پایان نامه با کلمات کلیدی حضرت آدم (ع)، ادبیات فارسی، ساختار وجودی، وسیله ارتباطی

دانلود پایان نامه ارشد

، گِل (طین)، گل سیاه بدبوی عمل آمده (حمأمسنون) گل چسبنده (طین لازب) و گل خشک شده (صلصال) معرفی شده است.
با این حال هیچگونه تعارض یا تنافی در این آیات وجود ندارد و اختلاف آنها مانند این است که مثلاً شخصی در واقعهای با شخص دیگری آشنا شده و او را در موارد متعدد به شکلهای مختلف معرفی کند؛ مثلاً بگوید «با انسانی آشنا شدم» یا در جایی دیگر بگوید: «با انسان وارسته و اندیشمندی آشنا شدم» و نیز اوصافی دیگر که اینها هیچ تعارضی با هم ندارند. بنابراین ارض و تراب به همان خاک مطلق اشاره دارند، اما وقتی با آب آمیخته شد، به آن طین میگویند. وقتی گل مدتی بماند و مانند لجن بدبو شود، به آن «حمأ» گویند و هنگامی که آن را به اندازهای مالش دهند که زبری آن از میان برود و صیقل یابد، بدان «مسنون» گفته شود و همین گِل سیقلیافته از این جهت که چسبناک است، آن را «طین لازب» میخوانند. این گل به عمل آمده وقتی بماند و خشک شود، «صلصال» نامیده میشود. بنابراین بر اساس مجموعه این آیات، انسان از گِل سیاه به عمل آمدهای که خشک شده، آفریده گشته است.
پیش از این گفته شد که برخی از این آیات به حضرت آدم (ع) اختصاص دارد، ولی در بیشتر موارد، انسان، بشر و ضمیر «کم» یا «هم» به عنوان متعلق خلقت آمده که به حضرت آدم (ع) اختصاص ندارد، اما با توجه به آیات دیگری که پیدایش همه انسانها را از آدم میداند، میتوان گفت از آنجا که آدم (ع) از گِل آفریده شده، بقیه انسانها نیز با واسطه از گل آفریده شدهاند. بنابراین خلقت از خاک، گل و مانند آن به طور مستقیم به آدم (ع) اختصاص دارد و در مورد انسانهای دیگر با واسطه و غیرمستقیم است.
2- آیهای که منشأ آفرینش انسان را آب میداند:
﴿وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا﴾27 «اوست خدایی که از آب بشر را آفرید و بین آنها خویشی نسب و بستگی ازدواج قرار داد و خدای تو قادر است.»
درباره خلقت انسان از آب که در این آیه آمده، در ابتدا سه احتمال به نظر میرسد: اول آنکه به همان آیات دسته پیش اشاره داشته باشد؛ به این معنا که «طین» از ترکیب آب و خاک به دست می‌آید که بدین ترتیب اشاره به خاک و آب و طین در واقع یک چیز است. دومین احتمال آن است که به آن آیهای اشاره داشته باشد که میفرماید همه موجودات زنده را از آب آفریدیم: ﴿وَجَعَلْنَامِنَالْمَاءكُلَّشَيْءٍحَيٍّ﴾28 «از آب هر چیز زنده ای را آفریدیم» یا اینکه میفرماید: خداوند هر جنبندهای را از آب آفریده است.29
احتمال دیگر آن است که مقصود از آفرینش انسان از «ماء» همان پیدایش انسان از «نطفه» باشد. این احتمال از جهتی بر دو احتمال پیش ترجیح دارد؛ زیرا در برخی از آیات به جای واژه نطفه، از «ماء مهین»30 و «ماء دافق»31یاد شده است.
3- آیاتی که پیدایش انسان را از «نطفه» میداند. این آیات نیز دو گروهاند: اول آنهایی که تنها به همین مرحله (پیدایش از نطفه) اشاره میکنند؛ مانند: ﴿خَلَقَ الإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ﴾32 «انسان از نطفه خلق شده است.»
در این آیات دو احتمال به نظر میرسد: یکی اینکه هر انسان ابتدا از خاک بوده است و سپس خاک تبدیل به غذا، پس از آن تبدیل به نطفه و سپس سایر مراحل شکلگیری انجام میشود. این احتمال با توجه به آنچه در آیه پنجم سوره حج آمده، تقویت میشود. در این آیه، خاک، نطفه، علقه و مضغه با «ثم» به یکدیگر عطف شدهاند و ظاهراً از نظر بیانی تفاوتی بین این مراحل وجود ندارد.﴿فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ﴾33«ما شما را از خاک آفریدیم سپس از نطفه، سپس از خون بسته، سپس از گوشت جویده شده»
احتمال دیگر آن است که این آیات در ابتدا به خلقت حضرت آدم(ع) از خاک و سپس به پیدایش سایر انسانها از نطفه اشاره داشته باشد. این احتمال نیز با توجه به آیه هفتم و هشتم سوره سجده تقویت میشود:
﴿وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ﴾34
«و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد؛ سپس [تداوم] نسل او را از چکیده آبی پست مقرر فرمود.»
آیه اول به احتمال نزدیک به یقین به حضرت آدم (ع) اختصاص دارد و آیه بعد نیز به انسانهای دیگر؛ زیرا همانگونه که اشاره شد، خلقت از گِل، ویژگی اولین انسان است؛ آیه دیگر نیز نسل آدم را از نطفه دانسته است.
4- آیاتی که همه انسانها را از نسل آدم میداند و از آدم و حوا به عنوان پدر و مادرِ نوع انسان یاد کرده است؛ مانند:
﴿هُوَ الَّذِي‏ خَلَقَكُمْ‏ مِنْ‏ نَفْسٍ‏ واحِدَةٍ * وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها﴾35
«اوست آن کس که شما را از نفس واحدی آفرید، و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد.»
با توجه به آنچه گفته شد، روشن میشود که با وجود تنوعی که در آیات آفرینش انسان وجود دارد، هیچگونه تعارض یا اختلافی بین آیات نیست: دستهای از آیات (گروه اول) به خلقت حضرت آدم (ع) اشاره دارد؛ دستهای دیگر (گروه دوم و سوم) به آفرینش سایر انسانها از طریق تولیدمثل و آیات دیگری (گروه چهارم) نیز به رابطه بین انسانها و حضرت آدم (ع) میپردازند.36
این عدم اختلاف در سیاق آیات مطلبی است که مورد تأیید دیگر اندیشمندان نیز میباشد تا آنجا که استاد مصباح یزدی هم این عدم اختلاف را تأیید میکند.
«قرآن کریم مبدأ آفرینش انسان را گاه به صورت آفرینش هر فرد بیان میکند مبنی بر اینکه از نطفه است و مراحلی دارد تا به جنین کامل برسد و گاه توجه به خلقت نخستین انسان دارد و گاهی نیز هر دو را جمع میکند.»37

2-3- ساحتهای وجودی انسان
آیا انسان موجودی است تک بعدی و صرفاً در امور مادی خلاصه میشود یا دارای بعد وسیعتری هم هست. اگر چنین است، چگونه میتوان آن را اثبات کرد و آن بعد دیگر چیست و چه توانمندی و قابلیتهایی دارد. مسائلی از این دست را در این بخش مورد بررسی قرار میدهیم.
با بررسی ساختار وجودی انسان بوضوح میتوان دریافت که این موجود علاوه بر بعد جسمانی بایستی دارای بعد دیگری باشد. زیرا توانمندیها و قابلیتهایی که از یک انسان سر میزند را هرگز نمیتوان با بعد جسمانی صرف توجیه نمود. بنابراین بایستی علاوه بر جسم دارای بعد دیگری باشد که از آن به روح، روان یا نفس تعبیر میشود.

2-4- دلایل اثبات روح
برای اثبات روح انسانی دلایل متعددی از قبیل دلایل تجربی ـ عقلی و نقلی بیان شده است که به اختصار به بررسی آنها میپردازیم:

2-4-1- شواهد تجربی
با بررسی زندگی بشر همواره با پدیدههایی روبرو میشویم که تفسیر مادی آنها بسیار مشکل و غیرممکن است. از همین رو در کشورهای مختلف انجمنهای روحی زیادی شکل گرفته است که هدف آنها تبیین و تحقیق پیرامون بعد غیرجسمانی انسان میباشد.
این موضوع تا آنجا اهمیت پیدا کرده است که شاخه علمی جدیدی بنام فرار روانشناسی یا روحشناسی شکل گرفته است.38
مهمترین پدیدههایی که در علم روحشناسی مورد بررسی قرار میگیرد، عبارتنداز:
2-4-1-1- تلهپاتی
در تلهپاتی اندیشه موجود در ذهن یک فرد موجب پیدایی اندیشهای مشابه در ذهن فرد دیگری میشود در حالیکه هیچ نوع وسیله ارتباطی معمولی میان آنها وجود ندارد و شرایط به گونهای است که تصادفی بودن آن نیز منتفی میباشد. مثل ارتباط ذهنی افراد با یکدیگر از مسافتهای بسیار دور و از درون محفظههایی با دیوارهای آهنین.
تلهپاتی نوعی ادراک فراحسی است که فردی با توانایی خاص، اندیشه خود را بدون هیچ واسطه حسی به دیگری منتقل میکند. مثلاً او تصویری را روی کاغذ میکشد و دیگری که در اطاق مجاور است، نیز همان شکل را به تصویر میکشد و این واقعه بارها تکرار میشود.
برای بررسی میزان تصادفی بودن این مطابقت، آزمایشهای متعددی انجام شده است. در یکی از اینها پنجاه کارت را با پنج شکل مختلف در نظر گرفته و آنها را کاملاً بر هم میزنند. انتقال دهنده پیام هر بار بر یکی از کارتها متمرکز میشود و گیرنده پیام، شکلی را که توسط پیام دریافت کرده، بر روی کاغذ میکشد و با پایان یافتن کارتها مجدداً آنها را بر هم میزنند و ادامه میدهند. احتمال درست بودن پیام در هر مرتبه 20 درصد (“1″ /”5” ) و احتمال خطا بودن آن 80 درصد (“4″ /”5” ) است و هر بار که تکرار شود، به شکل تصاعدی بالا میرود. مثلاً احتمال اینکه دوبار پیاپی درست گفته شود، 4 درصد (“1″ /”25” ) است. اس. جی. سال ـ از دانشگاه لندن ـ نتایج مثبت تلهپاتی غیبگویانه را یک بر بیلیون گزارش کرده است.39
جان هیک میگوید:
«با اطمینان قریب به یقین میتوان گفت تلهپاتی شامل هیچ نوع تشعشع فیزیکی، مشابه امواج رادیویی نیست. نخست آنکه تلهپاتی به خلاف همه صورتهای شناخته شده تشعشع، به نسبت فاصله دچار تأخیر و تضعیف نمیگردد. دوم اینکه هیچ آلتی در مغز یا سایر اعضا وجود ندارد که بتوان به درستی آن را به عنوان مرکز فرستنده و گیرندهاش به شمار آورد. به نظر میرسد که تلهپاتی یک رخداد صرفاً ذهنی است.»40
2-4-1-2-قرار گرفتن در آستانه مرگ
مردی در حال مردن است و زمانی که وی به بالاترین نقطه ناراحتی جسمی نزدیک میگردد، میشنود که پزشکش او را مرده اعلام میکند. او شروع به شنیدن سر و صدایی آزاردهنده میکند؛ [صدایی همانند] صدای زنگ یا همهمه بلند و در همان زمان احساس میکند که به سرعت در داخل یک تونل تاریک طولانی در حال حرکت است. بعد از این، ناگهان خود را بیرون از بدن مادی خویش، اما همچنان بیواسطه در محیط مادی مییابد و بدنش را از فاصلهای مشاهده میکند؛ چنان که گویی یک تماشاگر است. او از این منظر غیرعادی تلاش برای احیای مجدد رانظاره میکند… .
قرار گرفتن در آستانه مرگ و جدا شدن از بدن مادی و بازگشت دوباره به این دنیا پدیده جدیدی نیست و در طول تاریخ به کرات دیده شده است.41 همه تجربه کنندگان مرگ با وجود تنوع زمان، مکان، زبان، جنس و جز اینها تقریباً امور مشابهی را گزارش کردهاند که به ترتیب از این قرارند: شنیدن صدایی بلند42، کشانده شدن به دالانی تاریک، دیدن بدن خود و محیط اطراف از بالا، ورود به عالم نور و زیبایی، دیدار با نزدیکان و دوستاني که مردهاند، مواجهه با موجودی نورانی با جذابیت فوقالعاده معنوی، نزدیک شدن به حدی که ظاهراً مرز بین این دنیا و حیات دیگر است و در نهایت بازگشت به بدن خاکی و جان گرفتن دوباره.
حال ممکن است گفته شود: از آنجا که این تجارب شخصی است، راهی برای ارزیابی و سنجش آنها نداریم. آیا میتوان به این گفتهها اعتماد کرد؟ در واقع باید گفت آن چیزی که موجب اطمینان به این گزارشها میشود، این است که وقتی افراد از بدن خود جدا شدهاند، خبرهایی درباره محیط پیرامون ـ مثلاً اطاق مجاور ـ دادهاند که به شکل طبیعی برای انسان در آستانه مرگ قابل دسترسی نیست.43
باید توجه داشت که از میان چیزهای مختلفی که این افراد گزارش کردهاند، مسئله دیدن بدن خود، در بحث اثبات وجود روح و نفس از سایر امور مهمتر است؛ زیرا اگر فرض کنیم انسان میتواند از بدن خود جدا شود و آن را از زاویهای ـ مثلاً از بالا ـ مشاهده کند، معلوم میشود مرکز ادراکات انسان مغز او نیست؛ چه آنکه مغز بخشی از بدن است. بنابراین ادراکات انسان، به موجود دیگری که آن را روح یا نفس میخوانیم، تعلق دارد که میتواند مستقل از بدن نیز به حیات خود ادامه دهد. در بحث‌های عرفانی، فلسفی و نیز اشعار و ادبیات فارسی بحثی مطرح شده که شبیه همین مسئله (قرار گرفتن در آستانه مرگ) میباشد و آن «مرگ اختیاری» است که از آن به عنوان خَلع (خلع روح از بدن) یا تخلیه نیز یاد میشود. نسَفی در انسان کامل میگوید:
«روح سالک در حال صحت و بیداری از بدن سالک بیرون آید.»44

شیخ اشراق میگوید:
«ما حکیم را حکیم نمیدانیم، مگر اینکه قدرت داشته باشد روح خودش را از بدن خلع کند.»
میرداماد یک قدم فراتر نهاده، میگوید45:
«باید خلع روح برای حکیم، ملکه شده باشد؛ یعنی بتواند به راحتی آن را انجام دهد.»
به گفته برخی از مفسرین

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی شناخت انسان، قرآن کریم، ادیان الهی، قانون طبیعی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی شهید مطهری، روح انسانی، علم حضوری، علامه طباطبایی