پایان نامه با کلمات کلیدی حسام الدین، مثنوی معنوی، روح انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

حتی باید از آن گناه استقبال کند. این گناه غوغای بازگشت را در هستی انداخت. این گناه بود که ابزار تکامل شد تا انسان ارزش و لذت وصال را بشناسد و بچشد:
لاتُزِغْ قَلباً هَدَیْتَ بِالکَرم وَاصْرِفِ الْسّوءِ الَّذی خطُ الْقَلَم
(همان،بیت:3907)
انسان به پلیدی ها وگناهان هم گرایش دارد،خدایا نگذار این ضدها برابر نهاد ما شوند وما را به سقوط بكشانند وبه واسطه ي بزرگواري هايت مارا از آن بلاها كه مقدر كرده اي نجات ده .
تلخ تر از فرقت تو هيچ نيست بي پناهت، غير پيچاپيچ نيست.
(همان،بیت:3909)
گفتيم عاشق از معشوق ازل ، دور افتاده وگرفتار رنج هاي فراق است .كشمكش وتقلا براي بازگشتن به آن ليلاي عالم ، ديالكتيك عشق را رقم زده است. عاشق كه نرد عشق باخته است تنهاه به معشوق پناه مي برد . معشوق هرچند علو درجه دارد باز پناهگاه عاشق است . بي پناه معشوق ، عاشق بي پناه است وجز تنگنا در تگنا، در جلوي مسيرش چيزي متصور نيست .
رخت ما هم رخت ما را راهزن جسم ما مرجان ما را جامه كن
(همان،بیت:3910 )
وقتي خودمان عامل نابودي خودمان هستيم وضدي خطر ناك در دل خود مي پروريم ، اگر ياري تو دستگيرمان نشود بي شك نابودي هم نهادي است كه در انتظارمان خواهد بود. هرچند این ضد چنان ضروری است که اگر نبود انسانی و تکاملی هم نبود زیرا ما یا فرشته می شدیم یا حیوان. همین کشاکش و ستیزه با جسم اصل دیالکتیک عشق است که راه برنده به سمت تکامل است .
آن كه رويانيد داند سوختن زان كه چون بدريد داند دوختن
مي سوزاند هر خزان مر باغ را باز روياند گل صباغ را
كاي بسوزيده برون آ ، تازه شو بار ديگر خوب وخوب آوازه شو
(همان،ابیات:3920-3922)
دراين ديالكتيك ، تبديل خزان به بهار و آمدن گل هاي رنگارنگ از خزاني سوخته ، جهت دار و به اراده خداوند است . زيرا آن رويانيده است كه نابودي ونيستي دوباره دراين ديالكتيك باز به اراده ي اوست و پس از دريدن باز دوختن را مي داند آن گاه كه اراده كند .آن آآآآاااااا
زان ز اهرمن رهيدستيم ما كه خريدي جان مارا از عمي
(همان،بیت:3926)
خدايا ، اهريمن دشمن آشكار است . مااين گونه از اين برابر نهاد خود رسته ايم كه تو مارا به خوبي خود از كوري وتاريكي خريده اي تا به هم نهاد آرامش و ايمان و روشن بيني رسيده ام. خدایا باز تو اگر اهریمن را نمی آفریدی، انسان به شناخت تو نائل نمی آمد. پس برای شناخت تو آفرینش اهریمن ضروری است.
غير تو هر چه خوش است وناخوش است آدمي سوز است وعين آتش است
(همان،بیت:3928)
دوباره ديالكتيك عشق را در بيتي ديگر بيان مي كند . دراين نرد عشق ، زيباترين وشيرين ترين چيز براي عاشق، عشق است .وهرچه غير ان عشق است ، عين آتش سوزان است.
هر كه را آتش پناه و پشت شد هم مجوسي گشت وهم زرتشت شد
(همان،بیت:3929)
دراين ديالكتيك عشق ، همه ي آن چه غير عشق به آن معشوق والاي ازلي بود ، وبه آتش تعبير شد ، مايه تلخي و نابودي انسان است . وبه هم نهاد رنج و بدبختي راه مي برد .
مرگ بي مرگي بود مارا حلال برگ بي برگي بود مارا نوال
ظاهرش مرگ و به باطن زندگي ظاهرش ابتر نهان پايندگي
(همان،ابیات:3934و 3935)
در اين ابيات كه از زبان حضرت علي (ع)بيان مي شوند ، تصريح مي كنندكه مرگ مانند خود را در دل و باطن دارد . مرگ ما ظاهري است سر آغاز بي مرگي . مرگ را خود انتخاب كرده ايم تا با انتخاب آن به جاودانه زيستن دست يابيم . وتوشه وذخيره ي ما،بي توشه گي است . انسان به ماديات وتعلقات وماديات دلبستگي پيدا مي كند ، وابستگي ما به بريدن از وابستگي هاست . در اين دياكتيك ضدها در آشتي باهم نيستند . بلكه راه برنده به رهايي وسعادت ، تقابل اين ضدهاست .

فصل چهارم- دفتر دوم
4-1) حکمت تأخیر مجلد دوم
آن چه كه باعث تغيير و جهش كيفي در موجودات مي شود ، ضدهاي آن ها است كه به طور طبيعي در درون خود آنها در حال رشد و تكوين هستند . موجودات و پديده ها براثر تضادها ونبرد هاي دروني ودريك سير تكويني به مرحله جهش كيفي مي رسند ، تا مرحله و موجود تكامل يافته موجود قبلي قرار گيرند . دراين سير ديالكتيكي اختلافات ضدين منبع تكامل موجودات ، دريك روند روبه جلو قلمداد مي شود .
علت تحول از خون به شير شدن دربيت :
مدتي اين مثنوي تاخير شد مهلتي بايست تا خون، شير شد
(مولوي، 1378،دفتر دوم،بيت:1)
با اين ديدگاه قابل تحليل است . قرار دادن دو پديده خون وشيردر هم داد (سيستم) عرفاني مولانا به اين نتيجه منتج مي شود كه خون بر اثر برخورد هاي دروني دريك روند كيفي به هم نهاد خود يعني (شير شدن)مي رسد . اين هم نهاد مرحله جهش يافته موجود قبلي است كه حالا قادر شده است مورد مصرف موجود(كودك)قرار گيرد . با سير در جهتي كه برايش مقدر شده است طي روند فعل و انفعالات دروني به هم نهاد شير براي مصرف مي رسد. پش در درون انسان هم شیر روح هست هم خون جسمانیت و نفسانیت، این هردو بایسته است تا آدمی شکل بگیرد اما هنر مرد کامل رهایی از خون است.
تا نزايد بخت تو فرزند نو خون نگردد شير شيرين ، خوش شنو
(همان،بیت:2 )
براي اين كه خون در هم داد عرفاني مولانا درسير جهش كيفي خود در كشاكش با تضاد هاي دروني خود تبديل به شير شود كودك بايد متولد شود . هم چنين تولد معنوي سالك هم در اين هم داد قابل تعبير است . يعني در هم داد دياكتيكي مولانا شرط تبديل و ارتقاء مسايل پست دنيوي به شيرمعارف وانديشه هاي معنوي،تولد دوباره ي انسان در جهت تكوين معرفتي وانساني خويش است.در اين هم داد ديالكتيكي سير از ماديات به سمت معنويت ودوري از هواهاي نفساني و تبديل خوي هاي حيواني به انساني ، شرطش، تولد دوباره ي انسان است و یا این که نفس مراحل خود را بپیماید تا به مرحله ی مطمئنگی نائل شود.
چون ز دریا سوی ساحل بازگشت چنگ شعر مثنوی با ساز گشت
(همان،بیت: 5)
آمدن از دریا به ساحل ، ورفتن از ساحل به دریا ودوباره از دریای معنویات و عالم محو و سکر به ساحل هشیاری وکثرات آمدن ، توسط حسام الدین دیالکتیکی شگرف وپر رفت وآمد است . این دیالکتیک ، میوه ای به بار می آورد وآن درون مثنوی معنوی است . هم نشینی وهم صحبتی با حسام الدین ، مانند کودکی است که در این هم داد دیالکتیکی شیر را که نماد علوم ومعارف معنوی وباطنی است ، از سرچشمه ی وجود مولانا روان می سازد پس معارف معنوی را کسی می خواهد که از آن سر چشمه جوشان و روان می سازد . باز این کنش و واکنش در دیالکتیکی صورت می پذیرد که عامل و نهادش حسام الدین است وآن را به هم نهاد سرایش و متولد معارف مثنوی می رساند .
بلبلی زینجا برفت و بازگشت بهر صید این معانی بازگشت
(همان،بیت: 8)
حاصل ونتیجه ی رفت و برگشت در این هم داد دیالکتیکی به یافتن و کشف های معانی والا در همین دنیای مادی وعالم کثرت هاست .
آفت این در ، هوا وشهوت است ور نه این جا ، شربت اندر شربت است
(همان،بیت:10)
همان طور که پاسخ گفتیم، معنویات وسلوک وطریقت عرفان ، دو دشمن وضد بزرگ وخطرناک دارد پیروی از هواهای نفسانی و آلودگی به شهوات که انسان را به سقوط وتباهی سوق می دهند. در آن سر طیف اگر این دوخطر را پشت سر بگذارد هم نهاد هدایت و رستگاری وخوش بختی در انتظارش است. هرچند وجود بعد حیوانی در نهاد بشر لازم است، زیرا برای سیر به طرف تکامل کشاکشی بین این دو بعد لازم است .
نور باقی ، پهلوی دنیای دون شیر صافی ، پهلوی جوهای خون
(همان،بیت::13)
این بیت ، از جمله ابیات مثنوی است که تضاد موجود در هستی را به صورت آشکار تر ، نشان می دهد . از جمله ویژگی های دنیای مادی ، وجود تضادهاست ، که این تضاد های موجود و موصوف کار و هدفشان، تحرک جهان ماده به طرف تکامل است . این تضاد ها الزاماً متنافض نیستند ، گاه به آشتی یا به تناقص در کنار هم هستند . اما به طرف هدفی خاص در حرکت هستند . به عنوان مثال یک لحظه را هم میانه ی شب هم وسط روز بدانیم ، تناقضی است که خرد از پذیرفتنش سر باز می زند . یادست در لیوان آبی فرو ببریم وآن را آب جوش یا آب یخ قلمداد کنیم . اگر این متناقض نماها در عالم شعر، بالاخص که حاصل کشف وشهود هم باشد، به آشتی و اتحاد برسند خود مسئله ای دیگر است وشرح داده خواهد داده شد . اما یک زمان شب و ساعاتی دیگر روز این دور زمان متضاد هستند ودر کنار هم ، تضاد آنها پذیرفتنی است . یا دو لیوان با دو دمای متفاوت در کنار هم ، قابل قبول است.حال پدید آمدن یک پدیده ی سومی منجر می شودکه نه این ونه آن است با روش دیالکتیکی قابل بررسی است. اگر نور را روح انسانی نپنداریم وجدای از تحلیل نمادین ، خود همان عنصر در طبیعت قلمداد کنیم ویا به نوعی دیگر تحلیل نمادین از دل آن بیرون کشیم ، این پرسش مطرح است که در کنار این دنیای فرودین که همان طور که به نور و روشنی آراسته است ، گاه در تاریکی هم فرو می رود.ا ین نور باقی چگونه پهلویش است؟ در آن وجود دارد ،وجای می گیرد ؟ زیرا نور باقی دیگر خاموشی وتاریکی بردار نیست . نور باقی از جمله عناصر ضد دنیا است و در حیطه ی ضد این دنیا جای گیر می شود . بدین معنی که نور این دنیا متغیر است و نور باقی ضد آن .
همان طور که پیش تر گفتیم ، دنیای مادی دارای دو ویژگی ، دو گزینه و انتخاب با کار کرد های خاص ومتختص خودشان است و هركدام از آن ويژگي و كاركردها ، در دوسر يك طيف قرار دارند.يك انتخاب ، كاركردش اين است كه به طرف نور مي برد ، ديگري به طرف تاريكي سوق مي دهد . با پرورش اين راه ، انتخاب گر را به طرف تكامل مي برد ، برعكس با گزينش و پروراندن راه مقابل به سمت تاريكي سقوط مي مي كند . رهبر يكي پير و پيامبر است و ديگري ضدش ، اهريمن و شيطان .
تأكيد مي كنيم ، به اين خاطر نور باقي را وجود حق تعالي گمان نكرديم و يا اين كه قرينه ي صارفه ي اين پندار اين است كه ، قرار گرفتن نور باقي را اگر نماد حق تعالي بدانيم ، در كنار اين دنياي پست محل ترديد است . اين با اين اصل كه خداوند همه ي هستي را خدايي و فرمانروايي مي كند و تنها او فاعل ما يشاء است منافات ندارد . بعلاوه اين كه هرچند حق تعالي در موجودات تجلي مي كند و مهم ترين موجود دنياي فرودين بيشتر محل تجلي خداوند و سازنده اش است ، امّا انعكاس و تجلي دادن مي تواند متفاوت با در پهلوي چيزي قرار گرفتن باشد .
اگر از نظر آرايه هاي موجود در بيت هم ، تأمل كنيم ،دنياي درون و نور باقي به آرایه های تضاد آراسته اند.دنیای درون ویژکی اش ناپایداری است . پهلوی هم قرار گرفتن این دو ضد تنها با روش دیالکتیکی قابل بررسی و به نتیجه رسیدن است . انسان موجودی دو بعدی است: خاک و خدا. منظور از خدا روح الهی است. این دو متضاد، لازمه ی به وجود آمدن انسان بود. انسانی که نه فرشته است نه حیوان. اما هم از این برتر می تواند برود هم از آن پست تر.
دنیای

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی آشكار، خواهي، دیالکتیک، حركت Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی خود راهبری، حالت طبیعی