پایان نامه با کلمات کلیدی حافظ شیرازی، خودآگاهی

دانلود پایان نامه ارشد

عنايت خداوند با بندهی سعيد ميباشد که به لحاظ اقبال بنده به نيکيها،راه را به وي نشان ميدهد.
ای آنکه از عـزیزی در دیـده جـات کـردنـد

دیـدی که جـمله رفتند تنها رهات کردند
ای یــوســف امــانــت آخــر بــرادرانـت

بـفـروختندت ارزان و انـدک بهات کردند

(مولوی، 1382: 256)
همانگونه که پیشتر بیان گشت، قهرمان داستانهای هفتگانه، آدم ابوالبشر و تمامی فرزندان سعید وی هستند که در ظلّ عنایت ازلی از ظلمت به نور رجعت خواهند نمود. بنابراین قهرمان داستان روز یکشنبه تحت ترشیح وتوجّه خاص الهی آنچنان که مفصّلاً بدان پرداختهخواهدشد، عشق الهی را که مایهی رستگاری و فلاح است درک خواهدنمود.
از نـشئهی آن باده که از عـشق قـدیم اسـت

از جـوی حـوادث هـمه یـکـبار بجـستند

(حلّاج، 1367: 81)
عـشق اسـت پیشوای تـو در راه بـیخـودی

پـس واگـریـز از خـودی و جـوی پیـشوا

(همان: 2)
حکیم آگاهی و بصیرت رهرو صدّیق را ضمن ابیاتی توأم با اشارات و نکتههای بیشمار بیان میفرماید. همین بصیرت و خودآگاهی است که- البتّه منوط به دستگیری حضرت باری میباشد- در نهایت منجر به هدایت بندهی راستین و رجوع به مسیر صحیح میگردد.
یوسف چو برکرسیدل بنشست اندرمصرجان

هـرچند بیسرمایهام بـاری خـریداریکـنم

(همان: 123)
هـــرکـجــا زشــتــی جـفـاکـاری رسـیـد

خـــوبـــیــش دادی وفــا آمـوخــتــی

(مولوی، 1377: 733)
ذات عـشق ازلـی را چـو مـیآمــد گـهـرش

چـون شود پیر تو آن روز جوانتر شمرش

(سنایی، 1388: 329)
وادی عشق در طریق اليالله، یکی از چالشهای این سفر است که رهرو را به مبارزه میطلبد. فرزند آدم قادر نخواهد بود این امانت را به سلامت به سر منزل مقصود رساند و پیمان شکنی آدمی، داستان دیرینهایست که حضرت باری، در جایجای قرآن مجید بارها بدان اشاره میفرماید. خداوند رحمان در سوره اعراف آیهی 172 به امانت عظیم اشاره میفرماید و در آیهی 175 همین سوره و بسیاری از آیات دیگر کتاب مبین به عهدشکنی و ستمپیشهگی فرزند آدم اشاره میشود: از آنجمله در سورهی طه میفرماید: «و به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم ولی [آن را] فراموش کرد، و برای او عزمی [استوار] نیافتیم» (طه: 115).
«هر نعمتی که هست بر او شکر کن ولیک شکر آن بود که عهد خدا را وفاکنی» (انصاری، 1347: 43).
خداوند منّان در توصیف بدترین مخلوقات که البتّه از آن انسان صاحب اختیار و اراده، مدّ نظر است میفرماید: «بیتردید، بدترین جنبندگان پش خدا کسانیاند که کفر ورزیدند و ایمان نمیآورند. همانان که از ایشان پیمان گرفتی ولی هر بار پیمان خود را میشکستند و از خدا پروا نمیکنند» (انفال: 55-56).
در این اسطوره حکیم نظامی در باب عهدشکنی آدمی و عجز او از وفای به عهد الهی که با تباهگردانیدن حرمت عشق ربّانی، این عطیّه و هبهی الهی، توأم خواهد شد، ضمن دیالوگی از زبان کنیز خاصّ و خطاب به شاه که همان فرزند سعید آدم ابوالبشر است چنین میفرماید:

گـفـت در نــسـل نـاسـتـودهی مـا

هسـت یک خصلت آزمودهی مـا
کـز زنـان هـرکـه دل بـه مـرد سپرد

چـون به زادن رسـید زاد و بـمـرد
مُـرد چــون هـر زنـی کـه از مـا زاد

دل چـگـونـه بـه مـرد شـایـد داد

(نظامی، 1388: 109)
آنچه مانع فرزند آدم در وفای به عهد الهی و حفظ و صیانت از این امانت عظیم میگردد، اساساً همانگونه که پیشتر اشاره رفت، عدم شناخت و معرفت آدمی نسبت به خویش و نسبت به پروردگار خویش است، ولاجرم آدمی خود را در معرض امانی و هواهای نفسانی قرار میدهد و همین پرداختن به تعیّنات عالم عنصری، عامل نسيان و فراموشی فرزند آدم میگردد.
بـر درخـت عـشق بیبرگی است بار

هـرکه دارد بـرگ این گو سر درآر

(نیشابوری، 1380: 98)
شهید اشراق، شیخ سهروردی در رسالهی حقیقةالعشق و در ادامهی سخن خود خطاب به همنشینش میفرماید: «پس از آن ولایت که آشیان ما بود به ولایتی ديگر بردند، آنگه هر دوچشم من بردوختند و چهار بند مخالف برمن نهادند و ده کس را بر من موکّل کردند پنج را روی سوی من و پشت بیرون و پنج را پشت سوی پشت [من و روی بیرون] چندانکه آشیان خويش و آن ولایت و هرچ معلوم من بود فراموش کردم، میپنداشتم که خود من پیوسته چنین بودهام» (سهروردی، 1366: 2).
مراد از چهاربند مخالف، چهار آخشیج و مراد از ده کَس، ده حس که شامل پنج حسّ ظاهری و پنج حسّ باطنی میباشد، است و بدینترتیب آدم اسیر درعالم حس، از معنا باز میماند و عوالم روحانی و از آنجمله عهد بندگی خویش را به فراموشی میسپارد.
«عشق خلق از بیرون در درون رود، امّا پیداست که تا کجا تواند رفت، نهایت او تا شغاف است که قرآن در حقّ زلیخا بیان کرد”قدشغفهاحبّا” [زن عزیز از غلام خود کام خواسته و”سخت خاطر خواه او شدهاست” (یوسف: 30)] و شغاف پرده بیرونی دل است و دل وسط ولایت و تنزّل اشراق عشق، تا بدو بود، و اگر تمام حجب برخیزد نفس نیزدرکار آید، امّا عمری بباید در این حدیث تا نفس در راه عشق آید، مجال دنیا و خلق و شهوات وامانی در پردههای بیرونی دل است، نادر بود که عشق به دل رسد و خود هرگز نرسد» (غزّالیطوسی، 1353: 117).
در روز الــســت بــلــی گـفــتـی

امــروز بــه بــســتــر لـا خــفــتـی
نـــه اشـــک روان نـــه رخ زردی

الــلــه الــلــه تـــو چـــه بــیدردی
کـه به لهو و لعب شده عمرت صرف

نـاخـوانـده زلـوح وفــا یــک حــرف

(شیخ بهایی، 1387: 154)

4-4-5. خورشید

یکشنبه است و دارد نسبت به آفتاب

بـر روی آفـتاب به مـن ده شـراب نـاب

(مسعودسعد، 1339: 668)
کلید دیگری که حکیم جهت راهنمایی و روشنگری در اختیار خواننده قرار میدهد تطبیق داستان مطرحگشته در روز یکشنبه برروز یکشنبه است. روز یکشنبه به لحاظ علم نجوم به خورشید تعلّق دارد:
خورشید سیّارهی نفس، اراده، انرژی و قدرت است و حضور خورشید در زایجهی فرد نشان دهندهی آن است که فرد مورد نظر برای دستیابی به هر چیزی در زندگی خود با مشکلات متعدّد روبهرو میشود (گودمن، 1384: 15).
آفتاب مایهی حرارت، گرمی و تداعیکنندهی آتش است.
خـورشـید صـانـع اسـت مر آتش را

بــشـنـاس از آتـش ای پـسـر آتـشگـر

(ناصرخسرو، 1353: 45)
زین آتش نهفتـه که در دل مـنـسـت

خورشید شعلهایست که در آسمان گرفت

(حافظ، 1369: 66)
ماهیّت و جوهر عشق را نیز به اعتباری، آتش گفتهاند. چراکه نفس را میسوزاند و کدورات وجود را به لطافت و صفا مبدّل میگرداند.
آتش است این بانگ نای و نیست باد

هـرکـه ایـن آتـش نـدارد نـیــسـتبـاد

(مولوی، 1388: 57)
«اگر بستهی عشقی خلاص مجوی و اگر کشتهی عشقی قصاص مجوی که عشق آتشی سوزان است و بحری بیپایانست» (انصاری، 1347: 125).
عشق آتشی است کآتش دوزخ غذای اوست

پـس عشق روزهدار و تو در دوزخ هوا

(خاقانی، 1385: 42)
تـورا آتـش عـشـق اگــر پـر بـســوخـت

مـرا بـیـن کـه از پـای تـا سر بسوخت

(سعدی، 1371: 423)
در عاشـقـی گـریـز نبــاشد ز سـاز وسـوز

اسـتـادهام چـو شـمـع مترسان از آتشم

(حافظ، 1369: 274)
در بیت فوق خواجهی لسانالغیب، حافظ شیرازی مضمراً عشق را به آتش تشبیه مینماید.
ای بــر دل شــکـسـتـه ز درد تـو داغهــا

در سـیـنهام ز آتـش عـشـقت چـراغها

(حلّاج، 1367: 23)
از سویی براساس باور قدما، خورشید به خانهی اسد تعلّق دارد، بهعبارتی به لحاظ علم نجوم، شیر یا اسد سمبل آفتاب میباشد. در حوزهی عرفان و ادبيات نيز”شير” همواره نماد شجاعت و بيباکي است.
مولانا جلالالدّین در تهییج مخاطب جهت پذیرش عشق میفرماید:
چو شیران پای بیرون نِه نَه اوّل بینو نَه آخر

کهآید ننگ شیران را ز روبهشانگیکردن

(مولوی، 1377: 446)
ایضاً:

زیـن هـمـرهـان سـستعـناصر دلم گرفت

شـیر خـدا و رسـتمدسـتـانم آرزوست

(مولانا، 1377: 203)
با توجّه به شرح بیت فوق، از شیرخدا و رستمدستان، ثابتقدمی و پهلوانسیرتی ارادهشدهاست (شمیسا، 1387: 253). «عاشق بیباک باشد اگر چه بیم هلاک باشد» (انصاری، 1347: 123).
بدینترتیب با توجّه به شرحی که گذشت یکی دیگر از هزاران رمز نهفته در بطن سمفونی عظیم هفتپیکر گشوده میگردد و آن اینکه حکیم ازداستان روز یکشنبه عشق راکه دوّمین وادی ازطریق الیالحقّ میباشد، اراده نمودهاست. تلفیق صحیح عناصر و قرار گرفتن عناصر در مکانها و زمانهای صحیح بر اندیشهی ژرف و موشکافانهی نویسنده دلالت دارد. از سویی انتخاب آگاهانهی عناصر به نحوی که در هر داستان حقّ مطلب آنگونه که هست اداء گشته، یکی از شگفتیهای این گنج عظیم است و دلالت بر اشراف و احاطهی کامل نویسندهی آن بر موضوع مورد بحث که عرفان میباشد، دارد.

4-4-6. کنیزکان
چـندگـونه کنـیز خـوب خـریـد

خـدمـت کـس سزای خویش ندید
هریکی زان به هفتهای کم و بیش

پـای بیرون نهـادی از حـدّ خـویش
شـاه چـندانکه جهد بیش نـمـود

یک کـنـیزک به جـای خـویش نبود
هرکه را جامهای ز مـهر بدوخـت

چــونکه بـدمهـر دید بازفـروخـت

(نظامی، 1388: 106)
کنیزکان در داستان روز یکشنبه، سمبل تعیّنات و امانی و هواهای نفسانی میباشند که آدمی را به خود مشغول میدارند. فطرت آدمی خداجوست، بهعبارتی آدمی بر فطرت خداجویانه خلق گشتهاست.
براین اساس که قهرمان داستانهای هفتگانه، بندهی سعیدی است که مورد اقبال حضرت حقّ واقع گشتهاست «استقبال دولت، توفیق الهی است که شامل حال عارف سالک میشود» (سجّادی، 1362: 39)؛ در نهایت به فوز و رستگاری نائل خواهدگشت.

یعنی آنکه به فطرت خویش رجوع ننماید، در مهالک نفسانیّات درحد مراتب بسیار سافل نزول خواهدکرد، مهمترین عامل در طریق الیالحقّ که پشتیبان رهرو خواهد بود و از وی دستگیری مینماید، استقبال دولت ازلی و عنایت لمیزلی است. «حقیقت عبارت است از معنيی که نسخ آن روا نباشد و از عهد آدم تا فنای عالم حکم آن متساوی است. شریعت فعل بنده بود و حقیقت داشت خداوند و حفظ و عصمت وی، جلّ جلاله. پس اقامت شریعت بیوجود حقیقت محال بود و اقامت حقیقت بی حفظ شریعت محال: مجاهدت شریعت و هدایت حقیقت» (هجویری، 1389: 219).
چنین بندهی سعیدي که تحتعنوان کلّی رهرو از آن یاد میکنیم، در ظلّ عنایت ازلی به زودی از تعیّنات وتعلّقات عالم مادّه دچار دلزدگی خواهدگشت و استعداد بالقوّهی “خداجویی”در وی بالفعل میگردد. بنابراین تأویل عرفانی ابیات فوقالذّکر بر همین نکتهی ظریف دلالتگر میباشد.

حکیم بار دیگر ضمن دیالوگ کنیز خاصّ و شاه، به دلزدگی آدمی از هرآنچه که منطبق و سازوار با سرشت موحّد وی نیست، به زبان رمزچنین میفرماید:
چشم دارم کـه شــهـــریــــار جــهـــان

نـــکـنـــد حــال خـــویـــش نـیـز نـهـان
از کــنـــیـزان آفـــــتـــابجــــمــــال

زود سـیـری چـرا کـــنــد هـــمــه ســـال
هـــر کـهرا چــــو چــــراغ بـــنـــوازد

بــــاز چــون شـــمــع ســر بــیــنــدازد
بـرکـشـد چــون فـلک بــه نـعمت و نـاز

بــفـکـنـد بــر زمــیــن بــه خــواری بــاز
شـــاه گــفت از بــرای آنکـــه کــســي

بـــا مـن از مـــهر بـــرنـــزد نـــفـــســي
هـــمـه دربـــنـد کـــار خــود بــودنــد

نــیـک پـــیــش آمـدنـــد و بــد بــودنــد

(نظامی، 1388: 110)
یعنی به واسطهی ماهیّت خداجویانهی فطرت بشري، هیچ مخلوقی اعم از تعیّنات و امانی در عالم “کُن” جایگزین محبّت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی داستان یوسف، ادبیات عرفانی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ناخودآگاه، عناصر داستانی، عناصر داستان، اعیان ثابته