پایان نامه با کلمات کلیدی جهان خارج، حالت طبیعی، نمایشنامه

دانلود پایان نامه ارشد

اثر و حتی بی اثر می کند. کلمات، معانی، وزن، قافیه و سایر عناصر همگی اجزایی هستند که به تنهایی کارکرد ندارند بلکه تنها در ترکیبی که با سایر اجزا دارند شناخته می شوند.
تنها به کاربردن انواع مصالح مختلف و متنوع به خلق اثر هنری منجر نمی شود بلکه هنر در آن است که مصالح را در جای درست خودشان در کنار هم قرار بدهیم. این مصالح جز برای ساختن یک بنای بلند مرتبه نیستند. کار هنر درست مانند ساختن یک بنا و حتی دقیق تر از آن است زیرا شاعر با یک کالبد زنده و متحرک سر و کار دارد. در هر لحظه باید بسازد و سپس ساخته ی خود را ویران کند تا تاثیرها و ارتباط ها دقیق تری ایجاد کند. همین که خشتی به جا نبود سایر خشت ها هم به جا نیست. (رک. طاهباز، 1385 : 297 – 299)
هر موضوع فرم خاص خود را دارد که منحصر به فرد است. ارتباطی مانند قفل و کلید میان آن ها برقرار است. شاعر مجبور است به هر زحمتی آن فرم خاص را برای موضوع خود پیدا کند. رسیدن به فرم حاصل مراقبت در طراحی است. نه یک کتاب یا یک منظومه بلکه حتی سه سطر نوشته هم که پشت سر هم قرار می گیرند نیاز به ترکیب، فرم و طراحی دارند. طراحی باید به صورت کاملن آگاهانه با کم و زیاد کردن مصالح مختلف تا رسیدن به اندازه ی مناسب آن ها انجام شود. شاعر در کار خود دقتی را به خرج می دهد که یک داروساز برای رسیدن به داروی مطلوب باید رعایت کند.

1.3 زبان شعر جدید در ساختمان تازه
گوینده واقعی مثل خود زندگی پر است، هر طور احساساتش می طلبد و به او می گوید بگو می گوید و هنر خود را در یافتن تمام جلوه های زشت و زیبایی که زندگی ما را ساخته اند به کار می برد. امروز شعری کارآمد است که خواننده را به مشاهده در عالم خارج وا میدارد و نتیجه ی تعامل دیدگاه شاعر و روابط واقعی در جهان خارج است. شعری که همانگونه که شاعر می بیند نوشته می شود و نشانی از شاعر در خود دارد. (رک. طاهباز 1385 : 277 و 329 )
شعر قدیم سوبژکتیو بود و در عالم باطن سیر می کرد. مناظر ظاهری در چنین شعری تنها نمایان گر تلاطم های درونی شاعر است و به هیچ عنوان متوجه جهان خارج نیست. چنین زبانی کاملن مخالف با زبان عینی است که می توان با آن نمایشنامه یا دکلمه ساخت. زبان عینی ظاهر را می سازد و حاصل ارتباط رسانه ی زنده است با آن چیزی که در خارج زنده است و زندگی می کند. نه شعری که از مواد دیده نشدنی و بی اثر مانند: آوخ یا من غم دارم ساخته می شود، بلکه شعری کارآمد است که به ماده و لوازم جلوه مادی می پردازد.
برای رسیدن به زبان شعر جدید دو رهنمود کلی می توان بیان کرد: نزدیکی به طبیعت کلام و اسلوب درست کاربست واژگان.
1.3.1 نزدیکی به طبیعت کلام
آزادی حرف زدن و حرف زدن آزادنه باید در زبان شعر تحقق پیدا کند. همان گونه که در طبیعت حرف زدن، انسان ها بر اساس موضوع سخن کلمات خود را پیدا می کنند و لحن و آهنگ مطلب خود را بنابر حال و معنی شکل می دهند وعوض می کنند.
«در حرف زدن طبیعی قیودی مانند طول یک مصراع یا یک بیت یا وزن تکرار شونده حذف می شوند. این شیوه آن قدر دست هنرمند را باز میکند که گنجایش هر چیزی را برای بیان به او می دهد: نمایش، وصف، رمان، تعزیه، مضحکه و …» (طاهباز 1385 : 151)
«چیزی که ما را به این شیوه سوق می دهد رعایت طبیعت خاص هر چیز است و هنرمند بیش از همه کس نگران طبیعت هرچیز است. او باید صدا را همان گونه که از قلب عاشق زنده و طبیعی بیرون می آید دریافت و بیان کند. چنگ نغمه ی نی نمی زند و خروس هرگز با صدای شغال نمی خواند.» ( عظیمی، 1387 : 40)

1.3.2 کاربست واژگان در شعر جدید
مصالح را نباید از زبان عامیانه(آرگو) گرفت. زیرا این کلمات به کار ساختن یک اثر عالی و فاخر و حتی متوسط نمی آیند. از این کلمات تنها می توان در نمایشنامه یا داستان برای دیالوگ های شخصیت ها استفاده کرد.
در مورد کلمات آرکائیک هم تنها باید از آن هایی استفاده کرد که مانوس و ملایم باشند. مطالعه و پژوهش درآثارادبیات قدیم می تواند به یافتن بهتر این کلمات کمک کند.
اما شاعر برای رسیدن به نمادهای مخصوص و پیشرفته ی خود باز هم نیاز به کلمه پیدا می کند. او می تواند در صرف و نحو زبان تصرف کند و مثلن صفت ها را به جای اسم به کار ببرد تا بتواند به مفاهیم گسترده تری اشاره کند. شاعر به مرحله ای می رسد که نیاز پیدا می کند خودش خلق کند و تحلیل ها و ترکیب ها ی تازه را وضع می کند زیرا زبان همیشه برای شاعر ناقص است و کوتاهی دارد. مثلن مالارمه برای تبیین معانی جدید صرف و نحو زبان را به هم زده است، صرف و نحو نقش تکمیل کننده ی زبان را دارد و شاعر استاد زبان است.
گاهی هم شاعر می تواند برای خلق تعبیرهای تازه به سراغ زبان های نامتداول برود. مثلن کلمات روستایی ها برای نامیدن درخت ها و حیوانات را فرابگیرد و به کار برد. به این ترتیب او می تواند محدودیت زبان پایتخت را بشکند و در ترکیب ها و جمله بندی ها از زبان هایی استفاده کند که به اصطلاح “زبان معیار” نیستند. به جای اینکه بگوید چیزی را ازروی زمین برداشت بگوید: از جا گرفت. این کار او را به توانگری زبانی می رساند و این امکان را برایش ایجاد می کند که از کلمات برای بار اول و برای بیان مقصود خودش استفاده کند. (رک. طاهباز، 1385 : 159 تا 164 )
2. مرحله دوم: پیدا کردن وزن

نظم در همه جا و همه چیز هست و هستی عبارت از نتایج نظم است. چیزی که نظم ندارد وجود هم ندارد. زیرا وجود حاصل دیالکتیک میان تز و آنتی تز است و این فعل و انفعال سبب حرکت می شود و از آن وزن به وجود می آید. هر شکلی که به وجود آمده محصول لاینفک وزنی است که آن را ساخته است.
همین که حرف معمولی ما آهنگ گرفت عمل نظم در آن انجام شده است و می توان آن را گفتار منظوم دانست که ذوق زیبایی شناسی در آن نقش داشته است. این وزن از همان راهی به دست می آید که به طور طبیعی حرف می زنند و در حرف زدن های معمولی انسان ها وجود دارد. یعنی اگر توجه کنیم در می یابیم که افراد مختلف سخنان و کلمات خود را به شیوه های متفاوت: بلندتر، کوتاه تر و … ادا می کنند و بدین وسیله لحن و آهنگی به گفتار خود می دهند. تفاوتی که وزن شاعرانه با این وزن دارد تنها در این است که از روی تعمد شکل یافته و ویژگی های لحنی و آوایی اش بارزتر می شود. ( رک. طاهباز، 1385 : 332 و 333 )
وزن یکی از ابزارهای شعر است: وسیله ای برای هماهنگ کردن مصالحی که به کار رفته است. این وزن باید با درونیات شاعر سازگاری داشته باشد. اگر شاعر بسیار درونی می بیند باید از اوزان شعر قدیم استفاده کند و گرنه بهتر است که خودش وزن های تازه خلق کند. برای شعر جدید و مفاهیم جدید یک ساختمان موزیکی وزن مطلوبی نیست بلکه وزنی مناسب است که ماهیت آن به کلام مربوط باشد و با حال گوینده عوض شود. این وزن با طبیعت حرف زدن ارتباط دارد و خواننده ی شعر باید به حالت ساده و طبیعی آن را بخواند تا لذت وزن را احساس کند.
باید تلاش کنیم قاعده ها و قراردادهای این وزن را بشناسیم و با آن سازگاری مناسب میان کلمات و معانی را پدید آوریم. این وزن موزیک نیست اما آهنگ دارد شبیه همان چیزی که در طبیعت زنده و متحرک می بینیم. همانند توازنی که در طبیعت خارج هست، طبیعت کلام هم یک حرکت و حالت ضمنی را درخواست می کند.
وزن در نتیجه روابطی پدید می آید که برحسب ذوق تکوین یافته اند و جامد و مجرد نیست این وزن برخلاف وزن های قدیم که طولانی نمی شوند و ایستا و غیر مستعد هستند به فرمی که طبیعت مکالمه را می سازد نزدیک می شود. برای پیدا کردن این وزن ابتدا در اوزان عروضی جستجو می کنیم و سپس در اوزان هجایی.
وزن طنین و آهنگ یک مطلب است و فقط توسط هارمونی به دست می آید. مصراع ها و ابیات باید دسته جمعی و به طور مشترک وزن را تولید کنند. شعری که وزن و قافیه ندارد شعر قدیم است اگر چه در ظاهر این طور نیست. زیرا شعر در یک مصراع یا یک بیت ناقص است و یک مصراع یا یک بیت نمی تواند وزن طبیعی کلام را تولید کند. در وزن مطلوب هر مصراع مدیون مصراع پیش و داین مصراع بعد است. (رک. طاهباز، 1385 : 297 تا 299)

2.1 قافیه
وزن تازه را قافیه تنظیم می کند. جملات آهنگین را قافیه سوا می کند و رییس ارکستر است. شعر بی قافیه آدم بدون استخوان است. قافیه بعد از وزن در شعر حضور می یابد. قافیه باید زنگ آخر مطلب باشد و طنین مطلب را مسجل کند. قافیه شعرهای قدیم را نمی توان قافیه دانست زیرا قافیه باید مطلب و جملات را تمام کند. نه اینکه ادامه بدهد. قافیه ها در یک مطلب انفصال بعید پیدا می کنند. وقتی مطلبی جدا شود قافیه جدا می شود. وقتی مطلبی تکه تکه و با جمله های کوتاه است قافیه لازم نیست باشد و این نبودن عین بودن است. به حسب ذوق و پس از کار زیاد می توان فهمید که خواننده در کجا منتظر قافیه است.
قافیه یک موزیک جداگانه از وزن برای مطلب است. آخر وزن می آید و خودش وزن تازه ای دارد یک وزن مضاعف. انعکاس وزن است به طور کوتاه در پایان مطلبها یک وزن مضاعف که با طنین هایش هم مطالب را می بندد و هم مطالب مختلف یک شعر را که هرکدام حامل وزن بوده اند به هم ارتباط می دهد. قافیه گونه ای ترجیع است که هارمونی را تکمیل می کند.
اساس کار همان طور که قبلن هم گفتیم باید سهل کردن کار و زیبا ساختن فرم به واسطه ی حالت طبیعی و حفظ آن باشد. همان حالت طبیعی که به شعر داده می شود تا وضع طبیعی دکلمه شود. به تبعیت همین طرزکار قافیه هم باید روان و طبیعی انتخاب شود. ساختمان قافیه از شکل حروف بیرون رفته و بر بنیان ذوق و هماهنگی مطالب استوار می شود: انتخاب کلمات هم وزن و هم مخرج برای تمام کردن کار. ( رک. طاهباز، 1385 : 155 تا 158)

ب. گزارش مقدمه اشعار بلند نیما یوشیج و تحلیل آنها

یک. گزارش مقدمه ها

1. مقدمه افسانه5

ای شاعر جوان
این ساختمان که «افسانه »ي من درآن جا گرفته ست و یک طرزمکالمه ي طبیعی و آزاد را نشان می دهد، شاید برای دفعه اول پسندیده ي تونباشد و شاید توآن را به اندازه ي من نپسندی همین طورشاید بگوئی برای چه یک غزل، این قدر طولانی و کلماتی که درآن به کاربرده شده ست نسبت به غزل قدما، سبک ؟ اما یگانه مقصود من همین آزادی درزبان وطولانی ساختن مطلب بوده ست به علاوه انتخاب یک رویه مناسب تربرای مکالمه که سابقا هم مولانا محتشم کاشانی ودیگران به آن نزدیک شده اند آخراینکه من سود بیشتری خواستم که از این کار گرفته باشم .
به اعتقاد من ازاین حیث که این ساختمان می تواند به نمایش ها اختصاص داشته باشد بهترین ساختمان ها ست برای رسا ساختن نمایش ها برای همین اختصاص، همان طور که سایراقسام شعرهر کدام اسمی دارند، من هم می توانم ساختمان« افسانه »ي خود را نمایش اسم گذاشته وجزاین هم بدانم که شایسته ي اسم دیگری نبود زیرا که بطوراساسی این ساختمانی ست که با آن به خوبی می توان تئاتر ساخت می توان اشخاص یک داستان را آزادانه به صحبت در آورد .
اگر بعضی ساختمان ها، مثلا مثنوی به واسطه ي وسعت خود در شرح یک سرگذشت یا وصف یک موضوع به تو کمی آزادی و رهائی می دهد تا بتواند قلب تو وفکر تو با هرضربت خود حرکتی کند، این ساختمان چندین برابر آن واجد این نوع مزیت است این ساختمان اینقدر گنجایش دارد که هر چه بیشترمطالب خود را در آن جا بدهی از تو می پذیرد( وصف، رمان، تعزیه، مضحکه)هرچه بخواهی این ساختمان از اشخاص مجلس داستان تو پذیرائی می کند، چنانکه دلت بخواهد برای اینکه آنها را آزاد می گذارد در یک یا چند مصراع یا یکی دو کلمه از روی اراده و طبیعت هر قدر بخواهند صحبت بدارند هرجا خواسته باشند سئوال و جواب خود را تمام کنند بدون اینکه ناچاری و کم وسعتی شعری آنها را به سخن در آورده باشد و چندین کلمه از خودت به کلمات آنها بچسبانی تا اینکه آنها بقدر دو کلمه صحبت کرده باشند درحقیقت در این ساختمان، اشخاص هستند که صحبت می کنند نه آن همه تکلفات شعری که قدما را مقید می ساخته است نه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی نیما یوشیج، نمایشنامه، مضمون سازی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی نیما یوشیج، سلسله مراتب، سلسله مراتبی