پایان نامه با کلمات کلیدی جهان بینی، روشنفکران، مرگ و زندگی، تضاد و تقابل

دانلود پایان نامه ارشد

حتمی ضد خود را درون خود می پروراند تا برابرنهادی(سنتز) از درون آن سر برآورد و جایگزین آن شود. مرگ و زندگی سرمدی پدیده ها آن چنان در هم تنیده شده اند که باعث آشتی تناقض ها شده اند؛ به طوری که از درون هم سر بر می آورند و نبرد دایمی و تغییر ناپذیر کهنه و نو را رقم می زنند و طبق یک اصل تغییر نا پذیر«نو» برابر نهاد (آنتی تز)«کهنه»است و در یک روند همیشگی جایگزین آن می شود. «دیالکتیک با منطق ارتباط بسیار نزدیک دارد اما منطق بیشتر آیین اندیشه عقلانی است ، در صورتی که دیالکتیک عبارت است از هنر انطباق شناسایی قواعد منطق بر مباحثه. فرق دیالکتیک دان با منطق دان فرق وکیل دادگستری است با قاضی. اهرم اصلی فعّالیّت منطق دان اصل«این همانی» است که در صورت منفی اش اصل«عدم تناقض» است و برهان خلف بر آن اساس بنا شده است. دیالکتیک دان در مباحثه با حریف به طور انحصاری بر برهان خلف تکیه می کند، یعنی برای مرود شناختن عقاید حریف نشان می دهد که یا رأی او با مسلمات در تناقض است یا قسمتی از نظریات او با قسمت دیگر تناقض دارد، و چون قضایای متناقض در آن واحد درست نیستند، حریف در می یابد که دچار اشتباه بوده است. اصل تناقض، یا چنان که برخی ترجیح می دهند اصل عدم تناقض تا زمان هگل پایه ی اصلی دیالکتیک و منطق بود ». (فولکیه ،1362، ص: 11) بنابراین دیالکتیک مستقیماً به مباحثه راه می برد و سیر به سوی حقیقت از طریق مباحثه هدف نهایی اش است و بر هم ریختن بناهای دگم ذهنی حریف که مانع وصول آزاد دست یابی به حقیقت اند، از وظایف خود می داند.
دیالکتیک «از کلمه ی دیالوگ و دیالکت به معنای گفتن و نطق بر می آید، به همین جهت بعضی، علم کلام اسلامی را می گویند ترجمه دیالکتیک است، در برابر منطق که ترجمه لوژیک است. چون منطق از آن ارسطو بوده است مسلمان ها در برابرش علم دیالکتیک یعنی علم کلام(معنی لغوی آن) را طرح کرده اند؛ ولی معنی اصطلاحی آن عبارت است از: رسیدن به حقایق و اثبات هدف از طریق کشف و تعقیب تناقض ها در فکر و سخن. مشهورترین مباحثه ی دیالکتیک روش سقراط است که سقراط با این متد تناقضات سخن حریف را کشف می کرد و بر او پیروز می گشت.»(شریعتی ،1378 ، ج.2، ص: 157)
2- 3: فرق منطق و دیالکتیک:
هر چند منطق به مباحثه راه می برد اما بیشتر همان جلوگیری از خطای اندیشه و رسیدن به استدلال درست را وجهه ی همت جود قرار می دهد و کشف علت از طریق معلول و دیالکتیک یک مباحثه ی ظریفانه برای روشن کردن حقیقت است اما ، منطق با دیالکتیک فرق دارد زیرا«منطق می گفت یک علت به یک معلول تبدیل می شود اما دیالکتیک طرز درآمدن معلول را از علت و شکل عمل را معلوم می کند گذشته از آن منطق طرز عمل عقل و ذهن است در پی بردن به مجهول از طریق معلومات و دیالکتیک طرز عمل واقعیت عینی است در تغییر و تکامل؛ این واقعیت عینی هم طبیعت است و هم جامعه ی بشری. فئودالیسم، بورژوازی را در آستین می پروراند و بورژوازی، پرولتاریا را که دشمنش است به وجود می آورد و نمی تواند هم به وجود نیاورد. بنابراین دیالکتیک هر چیزی مرگ خودش را جبراً و دایماً در درون خودش دارد. هر واقعیتی در این جهان مار در آستین می پروراند. حتی به نظر من این اصل در شخصیّت های بزرگ انسانی نیز صادق است و غالباً شخصیّت های انقلابی در دامن ارتجاع بزرگ می شوند.»(شریعتی ،1378،ج.2، صص: 164و165)
در سیر تاریخ دیالکتیک، از دیالکتسین های معروفی چون کانت ، فیخته ، شلینگ ، اسپینوزا ، سن سیمون ، پرودن ، و دیالکتیک آن ها می گذریم و تنها مختصری به هگل(1770-1831م.)می پردازیم. که از دیالکتسین های ایده آلیست معروف است صاحب اندیشه های غامضی است و در افکار و اندیشه های دانش وران معاصر و پس از خود تأثیر بسزا داشته است و هم میهنان آلمانی خود را به اندیشه های خاص خود سوق داده است. از پیامبران عصر روشنگری اروپاست، به طوری که برخی فلسفه ی او را آخرین مرحله ی حکمت و دانش قلمداد کرده اند. شاید به این دلیل که او جامع حکمت همه ی دانشوران پیشین است البته نه خرمنی از یافته های رنگارنگ پیشینیان، که خود از مولدان اندیشه و نوابغ بزرگ بشری است. هراکلیتوس که خود یکی از دیالکتسین های معروف است، که به هراکلیتوس تاریک سخن مشهور است. هگل نیز به پیچیدگی فکر و اندیشه و نظر شهرت دارد . «گفته اند وقتی کسی معنی عبارتی از عبارات او را از خود او پرسید، پس از تأمل پاسخ داد: وقتی که این عبارت را می نوشتم من و خدا هر دو می فهمیدیم اما اکنون تنها خدا می فهمد .»(فروغی ،1368، ص: 35)
همان طور که گفته شد فلسفه ی هگل مبتنی بر فلسفه ی کلاسیک است که بر سه اصل اعتقاد به خدا، اعتقاد به روح و اعتقاد به ماده یا جهان استوار است در فلسفه ی هگل خدا «ایده ی مطلق» است یعنی وجودی که فی النفسه و ذاتی است. طبیعت آوردگاه مبارزه ی دائمی اضداد است. به این معنی که درک تناقض در طبیعت به مثابه ی تجسم بیرونی «ایده»، موتور محرّک طبیعت برای نیل به “شدن”، “تکامل” و “تحوّل” است. ریشه هر تحرّک و توّلدی، تناقض است. یعنی بدون تناقض طبیعت به سوی محو و نیستی پیش می رود امّا، چگونه تناقض به عنوان امری محال و عقل ناپسند – وطرفه این که در عصر خردگرایی – ،در طبیعت مورد پذیرش قرار می گیرد و حتی شرط ضروری تکامل آن می شود و ریشه ی هر جنبش و تحرّکی ! مثلاّ این که بگوییم یک موجودی هم هست و هم نیست؛ که البته تناقض است و نا پذیرفتنی و اما اگر بگوییم موجودی هست می شود و نیستی و مرگ را در دل خود می پروراند تا بالاخره مرگ و نیستی غالب می آید و هم نهادی تازه جایگزین می شود و اولی نیز به نوبه خود برابر نهاد خود را در دل می پروراند تا به موقع اش، خود را نقض کند و پدیده تازه را جایگزین که این جنگ اضداد و البتّه آشتی آن ها شرط لازم و ضروری تکامّل طبیعت و عقل پسندانه است. پس تناقض در دیالکتیک هگل دیگر امری محال و ناپذیرفتنی نیست بلکه در دل طبیعت وجود دارد و پیش برنده ی آن به طرف تکامّل است. در نتیجه امری پذیرفتنی و حتی ضروری می نماید و این جنبش و حرکت را از تأثیر داخلی موجودات می داند و آن را البتّه به “عشق” تعبیر می کند. عشق را موجد حرکت و حتی ماهیّت آن می داند و این مفهوم فلسفی تضاد در بینش دیالکتکی است؛ یک تضاد پایان ناپذیر که در کلیّه ی امور و اشیاء جاری و ساری است.
2- 4)آیا دیالکتیک تنها ،محصول فکری غرب است؟
اگرهگل را بزرگ ترین وارث دیالکتیک به مثابه یک سلوک فکری برای دست یابی به حقیقت بدانیم وی را باید، مولوی غرب در بررسیدن هستی و انسان و داشتن بینش دیالکتیکی قلمداد کنیم. یافتن بینش دیالکتیکی در متون و نظریات اندیشه وران مشرق زمین پیش از مولانا هم کاری دشوار نیست. به عنوان نمونه تضاد اهورا و اهریمن، نور و تاریکی، خیر و شر، خاک و خدا، تضادهای طبقاتی و جامعه ی بی طبقه و ستم و عدالت همه بیانگر و دماسنج تحرَک جوامع به طرف “تکامل” و “شدن” قلمداد شده اند. پس کتاب آسمانی قرآن هم از این سلوک فکری بر کنار نیست. امَا قرآن تنها عرصه ی جنگ پایان ناپذیر اضداد نیست، بلکه پیش برنده به سمت یک دیالکتیک یکتاگرا و وحدت گرا است. حاصل این تضادها رسیدن به توحید و تکامل، بازگشتن به اصل خویشتن، رهایی از تضادها و کشمکش ها، رسیدن به سرچشمه ی نور و روشنی و آرامش است . در کتاب آسمانی قرآن آن چه اصالت دارد نه نفس تضاد بلکه مسیر و جهت حرکت است؛ به طرف اوست که حرکت می کنید و به طرف اوست که باز می گردید “وَ اِلیه تُرجِعون” و هر چه شدَت و کیفیَت تضاد بیشتر باشد مسیر تکامل شکوفاتر است و سلوک انسانی تا به لاینتاهی راه می برد و خداوند مسیر تکامل را با ضریبی مستمر و به هم پیوسته بر اساس قبض و بسط و جنگ اضداد در نهاد هستی سرشته است و جنگ طبقات در جبهه ی توحید و ضدَش، جبهه ی شرک دائمی است و این تضاد و تقابل است که مسیر تکامل نوع انسان را در طول تاریخ هموار ساخته است .
اصولاً دیالکتیک مختص و اختراع شده در یک محیط خاص اقلیمی نیست، بلکه عمری به اندازه ی زندگی انسان برایش قابل تصوَر است. همان طور که گذشت دیالکتیک در متون دینی و غیر دینی شرقی نیز قابل ردیابی است. «بر خلاف آن چه غربی ها نشان داده اند و شبه روشنفکران جدید ما هم تکرار می کنند، دیالکتیک از یونان قدیم آغاز نشده ویک راست به اروپای جدید نرفته است، بلکه نطفه ی اساسی و حتی بسیار عمیق و تکامل یافته اش در فکر شرقی است .» (شریعتی ،1378، ص: 158)
بینش شرقی آن چنان بر دنیای پس از مرگ متمرکز شده که دنیای مادی پیرامون را کارونسرا و محل پریدن به عالم برتر می داند . سرای سپنجی که شایسته ی دل بستن و آباد کردن نیست .
« هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را »
( حافظ ،1363 ص:14 )
«بارها در نوشته های همین روشنفکران دانشمند ایران و ترک و عرب می خوانیم که همه یک دست تکرار می کنند که بینش شرقی بر ثبوت استوار است و جهان بینی مادی و معنوی را مجموعه ای از ذات های ثابت ابدی و ازلی می بیند و تغییر و نسبیَت را نمی فهمد در حالی که دیالکتیک بر اصل تغییر دائمی همه چیز مبتنی است. این ها به قدری پرت اند که منطق ارسطویی را که در فرهنگ اسلامی وارد شده و گروه خاصی از فلاسفه بدان معتقد شده اند، شاخصه فکر شرقی خیال کرده اند و نمی دانند که منطق ارسطو که منطق ذهنی و صوری و ثبوتی است، منطق غربی است و همیشه بینش شرقی و حتی اسلامی با آن به شدَت مخالفت کرده است و در عین رواجش یک طرز تفکَر غربی و یونانی باقی مانده است . ( شریعتی ، 1378 ، ص: 160)
تغییر و تحوَل دائمی همه چیز مطلقاً ریشه در اندیشه ی ایرانی دارد. برخلاف اندیشه ی یونانی که بر ثبوت همه چیز استوار است. «در حالی که مبنای تفکَر شرقی بر تغییر و ناپایداری همه چیز استوار است، اصل تضاد و تنازع در جهان شاخصه ی جهان بینی مشترک شرقی است، حتی مذاهب شرقی که متَهم اند که به ازلیَت و ثبوت همه چیز معتقدند، برعکس جهان را بر «کون و فساد دائمی» تفسیر می کنند .
در مذهب بودا جهان دریای متلاطم “سامسارا” است و قانون ثابت، پیوستگی – گسستگی است و تبدیل لذَت به رنج ، وصال به فراق و زندگی به مرگ و وجود به عدم. در مذهب زرتشت و مانی هستی عبارت است از جنگ ضدَین، جنگی که در انتهای تاریخ به پیروزی مطلق نور و اهورا بر برابرنهاد آن (ظلمت و اهریمن) منجر می شود (هم نهاد) و در اسلام نیز با این که بر توحید استوار است، در خلقت انسان دیالکتیک را به روشنی بیان می کند که انسان جمع ضدَین است (لجن و روح خدا ، شیطان و الله و … ) و این جنگ دیالکتیکی است که انسان را به خدا (آخرین قلَه ی ممکن تکامل مطلق) صعود می دهد.
در طبیعت نیز «کل شیء هالک الا وجهه» و این اصل که «برای مرگ بزایید و برای ویرانی بسازید» مبنای جهان بینی اسلامی است .»(شریعتی ،1378ص: 160 و 161)
وقتی روح انسانی که از عالم ارواح است، سپس با مشتی از خاک که ظاهراّغیر از خداست می پیوندد و به عالم فرودین هبوط می کند ،در دیالکتیکی عاشقانه، جدایی و فراق، درد بزرگ و مانع وصال است و از آن پس سیر به سمت وصال موجبات تکامل را فراهم می آورد. تمام تلاش و آرزوی موجود که حالا بخشی از آن غیر خدا (خاک) و بخشی (جزیی) از آن از وجود حق تعالی است، رسیدن و بازگشت به جایی است که روزگاری به آن تعلق داشته و برای قابل تحمل کردن این زندانی که اینک در آن گرفتار آمده، گاه از هنر مددی می جوید؛ گاه عرفان را راه رهایی می داند ؛ سیاست ورزی، مبارزه، مواد مخدر و … ، همه تلاش های نوع انسان برای دست یابی به سعادت و روزگار طلایی گذشته اند . آن روزگار ازل که :
«ساکنان حرم ستر عفاف ملکوت با من راه نشین باده ی مستانه زدند»
(حافظ ،1363، ص: 247)
یاد آوری حس اندوه نسبت به گذشته ای است که انسان نسبت به معصومیَت از دس

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی عرفان نظری، جامعه شناختی، جوامع انسانی، منطق ارسطویی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی دوران کودکی، یونان باستان، جلال الدین محمد، تاریخ فلسفه