پایان نامه با کلمات کلیدی جنس مخالف، امام صادق، رسول خدا (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

رسييدن است و در اصطلاح به دومين مرحله از مراحل چهار گانه دوران حيات آدمي”1- کودکي 2- بلوغ 3- پيري 4- مرگ” اطلاق مي شود. در اين مرحله، تحول ناگهاني در اندام و قواي جسمي و غريزه ي جنسي شخص ظاهر مي شود. در حقيقت بلوغ دوران تکامل فيزيولوژيک در حيات آدمي است که به موازات رشد سريع ضاهري اندامند، زمينه توانايي و استعداد اعضاي تناسلي براي انجام اعمال جنسي فراهم مي شود. بعضي از نشانه هاي بلوغ عبارتند از: کشيدگي قد ، روييدن موي زهار و زير بغل ، ريش و سبيل و خروج مني در حالت خواب يا بيداري در پسران ، بزرگ شدن پستانها در دختران تغيير صدا، پيدا شدن حالت حيض در آنها، گرايش اطفال به آميزش و مواشره با جنس مخالف و مشترکاً آمادگي براي تولد و تناسل است.

الف) مفهوم علمي بلوغ
روان شناسان ، رشد نهايي اعضاي جنسي را بلوغ تعبير کرده اند1. اين زمان آغاز دوره ي نوجواني است که به تخمين از 13 تا 21 سالگي در دخترها و از 15 تا 21 سالگي در پسرها طول مي کشد2. در اين دوره دگرگوني هاي ژرفي در ساختار رواني و بدني انسان پديد مي آيد که در آستانه جواني به کمال خود مي رسد. اين دگرگوني ها با نشانه هايي مانند رشد استخوانها، اندام تناسلي، ترشح غددو نشانه هايي ديگري تظاهر پيدا مي کند که چگونگي ظهور آنها در هر يک از دو جنس متفاوت است. در دخترها، بزرگ شدن پستانها و روييدن مو بر عانه در سالهاي 10 و 11 سالگي است در حالي که قاعدگي در سالهاي 11تا 12 سالگي پديد مي آيد. در پسرها روييدن مو بر زهار و بزرگ شدن بيضه ها در سال هاي 11تا 13 سالگي ولي بزرگ شدن آلت و قدرت انزال در سالهاي 13 تا 17سالگي آشکار مي شود1. به طور متوسط ، دخترها ، يک و نيم تا دو سال زودتر از پسرها به مرحله بلوغ پا مي گذارند.
در پژوهشي که در باره سن بلوغ ده هزار دختر و پسر نوجوان ايراني در تهران و شهرستان ها انجام گرفته ميانگين سن بلوغ در دخترها 3/13 و پسرها 5/14سال تعيين گرديده است2. اين پژوهش و
بررسي هاي علمي ديگري نشان مي دهد که بلوغ پديده اي نيست که با رسيدن به سن خاصي يکباره حادث شود، بلکه بلوغ فرايندي است که از يک دوره سني با ظهور بعضي از نشانه ها آغاز مي شود و در پايان دوره که زمان آن ممکن است که بر حسب اشخاص کوتاه و يا طولاني باشد پايان مي يابد. بلوغ يکي از مراحل حساس رشد آدمي است. در اين مرحله به همراه رشد بدني تواناييهاي ذهني نيز رفته رفته رشد
مي يابد. احساسات خفته در اين دوران بيدار مي شود. دگرگوني هاي ناگهاني کشمکش ها و نقش هاي رواني مي آفريند، چندانکه نوجوان گام به گام خود را با وضعي تازه رو به رو مي بيند. در نتيجه دوره اي با فراز و نشيب هاي عميق بخشي از زندگي نوجوان را فرا مي گيرد تا آنکه حالت تعادل و ثبات در پايان اين دوره فرا رسد.
بلوغ دوران گذر از کودکي به بزرگسالي است. نوجوان که در دوران پيش از بلوغ مطيع و وابسته به پدر و مادر بود رفته رفته ميل به استقلال پيدا مي کند. اين نياز جديد نوجوان را بر آن مي دارد که با هر آنچه به او پيشنهاد مي کنند به مخالفت برخيزد. نوجوان طالب تجارب نويي است که هرگاه رنگ ماجراجويي به خود مي گيرد. به اين ترتيب ، افق زندگي که تا آن هنگام به دلبستگي هاي خانوادگي محدود بود وسعت بيشتري پيدا مي کند و نوجوان علايق جديد نشان مي دهد. در دوران نخستين نوجواني ، نيروي جسماني آدمي فزوني مي يابد. بنابراين ، نوجوان احتياج پيدا مي کند که بخشي از نيرو را از راه فعاليتهاي بدني از خود دور سازد. چه بسا، تخليه ي اين نيرو رفتارهايي را موجب شود که به نظر بزرگسالان دور از نزاکت و آداب و قوانين اجتماعي باشد. زيرا، قيد و بندهاي اجتماعي به نظر نوجوان اصلاً بي معني و گاه ظالمانه است. ولي در هر حال اين اعمال به خودي خود براي رشد شخصيت نوجوان لازم است.

ب) معيار بلوغ در فقـه
اصولاً بحث مسووليت به طور اعم و مسووليت جزايي انسان به طور اخص از نظر علم فقه، بر پايه ي وجود تکليف تحليل مي شود. از اين ديدگاه يکي از قواعد مشهور و معتبر فقهي که مبناي هر گونه مسووليت انسان را در زندگي فردي و اجتماعي تشکيل مي دهد ، شرايط عامه تکليف” است. يعني حدوث يا زوال مسووليت انسان اعم از مسووليتهاي عبادي ، مدني و جزايي منوط به وجود بلوغ، عقل، اراده و اختيار و علم به حرمت احکام تکليفي و احکام وضعي است. به طوري که با فقدان هر يک از اين شرايط از جمله بلوغ ، مساله ي مسووليت زايل خواهد شد. بر اين مبنا در نظام حقوقي اسلام و ساير نظامات يکي از شرايط تحقق مسووليت جزايي اطفال رسيدن به سن بلوغ است. به ديگر سخن، مرتکب جرم وقتي جزاء مسوول شناخته مي شود که بالغ باشد. پس اگر مرتکب جرم طفل باشد از مسووليت جزايي مبري است.
اينک براي درک ضابطه ي تشخيص بلوغ در فقه، ابتدا به آياتي که در زمينه بلوغ وارد شده است، مراجعه مي کنيم و سپس احاديث و روايات بلوغ را مورد بحث قرار داده و سخنان فقها را در اين زمينه نقل مي کنيم و سرانجام به نتيجه گيري بلوغ در اسلام مي پردازيم.

بند اول- معيار بلوغ در کتاب
لفظ بلوغ در قرآن به معني پايان دوران کودکي و ظاهر شدن رشد و تکامل جنسي و گرايش کودک به نكاح و انجام عمل زناشويي با جنس مخالف آمده است1 و مراد از اين آيه اين است “يتيمان را امتحان و آزمايش کنيد تا اگر از تمايل به نكاح دارند و به مرحله بلوغ رسيده اند و قادر به درك مصالح زندگي خود يافتيد اموال آنان را در اختيارشان قرار دهيد”.
آنچه از مفاد اين آيه استشهاد مي شود اين است که کلمه نکاح به معني رشد و تکامل قواي جنسي است که هر گاه با آثار خارجي همراه باشد بلوغ شناخته مي شود. در برخي ديگر از آيات قرآن کريم، براي تشخيص بلوغ ، لفظ “حلم” استعمال شده است. چنانکه در آيه 59 از سوره نور آمده است2: “وقتي که کودکان شما بلوغ احتلام رسيدند، مانند ساير بالغان از آن پس بايد با اجازه وارد شوند…”.
در تفسير”الميزان” در ذيل آيه ي مذکور آمده است: احلام جمع حلم است و آن عبارت است از آنچه که شخص نائم در خواب مي بيند3. پس رسيدن به حلم همان بلوغ است که پايان دوره کودکي و ورود به مرحله بلوغ مي باشد. مستفاد از آيات فوق الذکر اين است که تحقق اصطلاحات بلوغ و حلم رابطه مستقيمي با رشد قواي جسمي و جنسي و قدرت شخص بر انجام عمل زناشويي دارد و نمي توان آن را در سن معيني محدود کرد.
بند دوم- معيار بلوغ در سنت
صرفنظر از معدود رواياتي که در آن به سن بلوغ هم در کنار ساير علائم رشد جنسي اشاره شده است1، در اکثر احاديث و روايات وارده ، معيار بلوغ در نزد زن و مرد، پايان دوره ي کودکي و تکامل
غريزه ي جنسي و رسيدن به حد حلم و احتلام است که در اينجا به برخي از آنها اشاره مي کنيم.
1- حديث” رفع القلم عن الصبي حتي يحتلم” کودکان تا زماني که قدرت و توانايي جنسي به حد احتلام را پيدا نکرده اند از مسووليت مبري هستند.
2- در صحيحه ي هشام از امام صادق (ع) نقل شده است که آن حضرت فرموده است: پايان يافتن دوران کودکي با رسيدن کودک به حد احتلام حاصل مي شود2.
3- امام صادق(ع) از رسول خدا (ص) نقل مي کند که آن حضرت در وصيت خود به امام علي در مورد بلوغ فرموده است: ” لايتيم بعد الاحتلام” يعني بعد از دوران احتلام، يتيم بودن نيست.
به طوري که ملاحظه مي شود در اين روايات، ذکري از سن بلوغ نشده است، بلکه پيدايش حالت احتلام و حيض در نزد پسران و دختران ملاک بلوغ آنهاست.

بند سوم- سخنان فقها در مورد علايم و سن بلوغ
فقها و صاحبنظران اسلامي در آثار خود در بيان ضابطه بلوغ علاوه بر ذکر علايم و نشانه هاي کافي از قبيل روييدن موي بر زهار و خروج مني در مردها، رسيدن به سن معيني را در نزد پسران و دختران نشانه ي بلوغ معرفي کرده اند. اما مشاهير فقهاي اهل سنت با اماميه در مورد سن بلوغ در نزد اناث و ذکور اتفاق نظر ندارند. چنانکه ابن عربي درباره ي سن بلوغ از نظر مذهب مالکيه در تفسير آيه ي “حتي اذا بلغوا النکاح” مي نويسد: “نشانه ي بلوغ ، پيدايش توانايي فرد بر مواقعه و هم خوابگي است و اين امر در نزد مردان با محتلم شدن ثابت مي شود و اگر محتلم نگردد به وسيله ي سن مشخص مي شود که آن در 15سالگي يا 18سالگي است”3.
ابوحنيفه، لقمان بن ثابت و پيروان او، دومين نشانه ي بلوغ را رسيدن به سن 18سالگي در نزد پسران و 17 سالگي در نزد دختران مي دانند.4
محمد ادريس شافعي و پيروان مذهب شافعيه، بلوغ طبيعي را در نزد پسران و دختران اتمام سن 15سالگي مي دانند.1
پيروان مذهب حنابله، سومين نشانه بلوغ را رسيدن به سن 15 سالگي در نزد مردان و زنان مي دانند2.
ولي مشاهير فقهاي اماميه، سن بلوغ طبيعي را در پسران تمام شدن 15سالگي و ورود به 16سالگي و در نزد دختران تمام شدن 9 سالگي و ورود به 10سالگي ذکر کرده اند3. چنانکه شيخ طوسي در کتاب “خلاف” در بيان ضابطه ي بلوغ از نظر اماميه مي نويسد: حد بلوغ در پسران 15سالگي است و به اين موضوع شافعي نيز عقيده دارد، ولي در زنان سن 9 سالگي است و شافعي گفته است که در دختران نيز مانند پسران سن بلوغ 15 سالگي است، ولي ابوحنيفه سن بلوغ در دختران را 17سال تمام و در جاي ديگر 19سالگي مي داند.
در اين باره شهيد ثاني نيز مي نويسد: همه ي فقهاي اهل سنت در سن بلوغ زن با اماميه اختلاف نظر دارند و معتقدند که سن بلوغ زن نيز کمتر از 15سال نيست و در زايد بر آن با يکديگر اختلاف دارند.
ساير فقهاي اماميه نيز بلوغ سني در پسر را 15 سال و در دختر 9 سال ذکر کرده اند. در اين زمينه حضرت آيت الله مرعشي در تحليل نظر به جمهور فقهاي اماميه مي نويسد: نظريه ي اصحابي که سن 9 سالگي را در دختران کافي براي بلوغ ذکر کرده اند از دو حال خارج نيست، يا اين که مقصودشان اين است که سن 9 سالگي در دختران موجب بلوغ آنان مي شود و شارع مقدس آن را تعبداً بلوغ دانسته است و يا اين که مقصودشان اين است که سن 9 سالگي اماره بلوغ است پس اگر مقصود آنها شق اول باشد درست نيست ، زيرا در بعضي از روايات که 9 سال ذکر شده به علت آن است که در سن 9 سالگي حيض دختران پيدا ميشود بديهي است که در اين صورت ملاک بلوغ جنسي و طبيعي آنان است که حيض ، کاشف از آن است مضافاً به اينکه عرف به مناسبت حکم و موضوع در اين گونه موارد موضوعيت را از روايت 9 سالگي استفاده نمي کند، بلکه آن را مانند خروج مني و روييدن موي بر زهار اماره مي داند و اگر مقصودشان شق دوم باشد يعني آن را اماره براي بلوغ طبيعي مي دانند ، بايد گفت که اماره بودن سن 9سالگي براي بلوغ ، مانند خروج مني، درست نيست. زيرا غالباً در سن 9 سالگي بلوغ طبيعي محقق نمي شود و براي تاييد استنباط خود به سخن صاحب جواهر از کتاب “الحجر” جلد 26 ، ص4 ، به مضمون زير استشهاد مي کند: “مراد از بلوغ در لغت ادراک و رسيدن است و در اصطلاح رسيدن به حد نکاح است که از راه پيدايش مني در بدن و تحرک شهوت و ميل به انجام جماع و آمدن آب جهنده که مبدأ خلقت انسان به مقتضاي حکمت رباني در انسان و غير انسان از حيوان است تا نوع انسان و حيوان باقي بماند، حاصل مي شود. پس بلوغ در اين صورت يک کمال طبيعي براي انسان محسوب مي شود که نسل با آن باقي بماند و عقل قوي و نيرومند شود بلوغ عبارت است از انتقال اطفال از حالت کودکي به حد کمال و رسيدن به حد مردان و زنان.
بنابراين در بلوغ نيازي به بيان شارع نيست ، زيرا بلوغ از امور طبيعي است و در لغت و عرف شناخته شده است و از موضوعات شرعي نيست که جز از طريق شارع قابل شناخت نباشد”.
از آنچه که تا کنون گفته شد مي توان نتيجه گرفت که معيار بلوغ در حقوق اسلام همان بلوغ جنسي و رشد قواي غريزي و تناسلي است که به طور طبيعي در افراد ذکور و اناث براي مواقعه و آميزش با جنس مخالف و توليد مثل پديدار مي شود ، زيرا در هيچ يک از آياتي که درباره بلوغ وارد شده است، شارع مقدس سن معيني را معيار تشخيص بلوغ قرا نداده ، بلکه ملاک بلوغ را منوط به رسيدن مرد يا زن به حد نکاح يا احتلام دانسته است ، بعلاوه پيدايش بلوغ جنسي در نزد افراد، اعم از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ارتکاب جرم، قانون مجازات، حسن و قبح، حقوق جزا Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی قانون مجازات، اعمال مجرمانه، ارتکاب جرم، ضرب و جرح