پایان نامه با کلمات کلیدی تغییرات اجتماعی، رشد اقتصادی، مصرف‌کننده، مدارس جدید

دانلود پایان نامه ارشد

بسياري از آثار مدرن در تلاشند تا از اين ايده دفاع كنند كه آثار هنري مي‌‌تواند سبب ايجاد وحدت، انسجام و معنا در زندگي گردد، امري كه در زندگي مدرن امروز، بيش از هر چيزي گم شده‌‌است و هنر همان كاري را مي‌‌كند كه بسياري از نهادهاي انساني قادر به انجامش نيستند.
در مقام مقايسه، پست مدرنيسم از ايدۀ پراكندگي و موقتي بودن و فقدان انسجام حسرت نمي‌خورد بلكه بيشتر آن را مي‌‌‌ستايد»(دستغیب، 1387،‌‌16).

2-7- رویکرد‌های موافق و مخالف مدرنیسم در ادبیّات جهان
نوگرایی به معنی گرایش فکری و رفتاری به پدیده‌های فرهنگی نو و پیشرفته‌تر و کنار‌گذاردن برخی از سنّت‌های قدیمی است. نوگرایی فرایند گسترش خردگرایی در جامعه و تحقق آن در بستر مدرنیّت است. نوگرایی یا مدرنیسم، گستره‌ای از جنبش‌های فرهنگی را که ریشه در تغییرات جامعه غربی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم دارد، توصیف می‌کند.این واژه مجموعه‌ای از جنبش‌های هنری، معماری، موسیقی، ادبیّات و هنرهای کاربردی را که در این دوره زمانی رخ داده‌اند، در بر دارد.
ادبیّات نوگرایی و مطالعات مربوط به توسعه، از آغاز براساس دیدگاهی شکل گرفت که نوگرایی را در مفهومی عام با خردگرایی جوامع غربی مترادف می‌ساخت که ایجاد سازمان‌های نوین اجتماعی برای قرار گرفتن به جای سازمان‌های سنّتی، صنعتی کردن اقتصاد، سکولاریسم62 و ایجاد دولت ــ ملت در جوامع کوچک و بزرگ از الزامّات آن به شمار می‌آمد؛ «در آغاز سده‌ی نوزدهم ایمان به کار‌کرد‌های خرد آدمی به انسان‌گرایی در مقام ایدئولوژی تازه‌ای امکان ظهور داد. هنر و ادب مدرنیستی در واقع دست‌ یافتن به روابط انسان و جهان زنده و متحرک اوست ازنویسندگان و نمایش‌ نامه‌نویسان مدرنیسم معروف می‌‌توان به برتولت برشت اشاره کرد. از سوی دیگر رمانتیک‌ها نیز حمله به اردوگاه عقل راسر‌لوحه‌ی کار خود قرار داده بودند؛ از راهی تازه یعنی باور به اصالت نیروی احساس و عاطفه‌ی انسانی باز به سوژه‌ی برین رسیدند. در همین آستانۀ سده‌ی نوزدهم گوته63 و شیلر64 انسان‌گرایی را ستودند»‌(احمدی،1392‌:‌104).
سیر نوگرایی، آن‌گونه که از سال 1750 تا حدود سال 1917 در اروپا و امریکای شمالی طی شد، گواهی بر یک الگوی کلاسیک غالب بود که بر رشد اقتصادی، به عنوان شاخصه جامعه نوین صنعتی، تاکید داشت و از مفهوم فراگیر رشد در ابعاد مختلف اجتماعی غافل مانده بود. این الگو، که به نظریه‌های نوگرایی65 مشهور می‌باشد، بر افول سنّت‌گرایی متمرکز است و از جامعه سنّتی انتظار دارد برای دستیابی به شاخصه‌های جامعه مدرن که در جوامع صنعتی غربی وجود دارد تلاش کند.
این دیدگاه، از گذشته‌های دور تاکنون، حرکت از کهنه به نو و از سنّت‌گرایی به نوگرایی بر مبنای ارزش‌ها و نهادهای اجتماعی غربی، به‌ویژه امریکا، را سرلوحه برنامه‌های خود قرار ‌داده است: ما از واژه‌های نوگرایی یا توسعه برای اشاره به روند همه‌جانبه تغییرات اجتماعی، اقتصادی، فکری، سیاسی، فرهنگی که با گذار جوامع از فقر، روستانشینی و کشاورزی به شرایط وفور، شهرنشینی و صنعتی همراه است، استفاده می‌کنیم.
در این نگرش الگوهای گوناگونی مطرح می‌شود که عمدتاً مبتنی بر نظریه ماکس و بر درباره تغییرات اجتماعی و اقتصادی است و در آثار محققانی چون دانیل لرنر66 (1954)، اورت ای.هیگن67 (1963)، دیوید مک کللند68 (1968)، والتر دبلیو روستو69 (1975) و دیگران در دهه‌های 1950 و 1970 مطرح شده‌اند. این نگرش با الگوهای لیبرالی سرمایه‌داری که بر مفهوم نوگرایی و نظام‌های غربی اقتصاد سرمایه‌داری مبتنی هستند مطابقت دارد. این الگوها، از جنبه فلسفی و سیاسی، از تفکرات لیبرالی افرادی چون جان لاک70، توماس هابز71، آدام اسمیت72 و ژان ژاک روسو73 نشأت گرفته است که در قرن هفدهم مطرح شد و سرانجام پس از رشد آن در قرون بعد، در قرن بیستم به بسیاری از نقاط دنیا سرایت کرد. بسیاری مصرّانه به دنبال القای این نظریه در بین دولتمردان غربی، از سویی، و دولت‌های در حال توسعه و مردم آن، از سوی دیگر، می‌باشند. در این الگو، نقش ارتباطات «انتقال فناوری از کشورهای توسعه‌یافته صنعتی، همچنین دامن زدن به نیاز برای دگرگونی از طریق ایجاد فضای نوگرایی در میان ملل کمترتوسعه‌یافته و کمترصنعتی» تعریف شده است. در این دیدگاه، به ارتباط سنّتی توجه نشده است در بحث صنعت نیز منافع شخصی اقتصادی مصرف‌کننده را با محاسبه ویژگی‌های (هزینه) تقاضا، موقعیّت و رشد فناوری و خدمات تعیین می‌کند. این دسته از نظریه‌ها بر نقش نخبگان اقتصادی در نوگرایی تاکید می‌کنند و به عامل اطلاعات و نوآوری توجه ویژه‌ای مبذول می‌نمایند.
«جورج الیوت که آشکارا متأثر از اگوست کنت74 بود، در شعر «کولی اسپانیایی‌» سرود: ‌‌«سر پناه آدمی جایی نیست مگر نزد انسان‌». انسان، در هنر‌ هم‌خوان با تصویر رمانتیک از هنرمند مقامی والا یافت»‌(احمدی:1379: 111‌).
واگنر75 نوشت که اکنون هنر به ما نشان می‌دهد که آدمی در نظم آفرینش دارای چه منزل والایی است. البته از نظر واگنر آلمانی این ضد یهود پیگیر، «منزلت والا ویژه برخی از آدمیان بود و همگان درآن شریک نمی‌شدند و هنر هم باید این را نشان می‌داد که زیگفرید76 قهرمان اسطوره‌ای شمال اروپا با موهای زرّین و بدنی ورزیده با اجنّه و جانوران که رسالت خود را حفظ و حراست از طلا و ثروت می‌دانستند، می‌جنگید. روشن است که آن «انسان کلی‌» آنقدر‌ها هم کلی نبود»‌(احمدی:1379: 112).
انسان‌گرایان در آغاز سده‌ی نوزدهم در آلمان، آثار گوته و شیلر را در حکم نوشته‌های مقدّس خود می‌شناختند. تکیه این متفکران بر آموزش بود، و درک این که منش انسانی چطور شکل می‌گیرد. انسان‌گرایی در واقع، تمامی چشم‌انداز فرهنگی مدرنیسم یا مدرنیّت را در خود خلاصه می‌کرد. در مدرنیسم از موجودی یاد می‌شود که در برابر اسطوره‌ها و باور‌های سنّتی و دینی می‌ایستد، به عقل و سخندانی خود متکی می‌شود.
امّا پس از آشکار شدن عجز و درماندگی‌ مجموعه فرهنگی، تاریخی و فلسفی مدرنیّت یا نو‌گرایی آثاری از سوی هنرمندان و رمان‌نویسان جهان به نگارش درآمد که در آن‌ها به ناتوانی خرد در حلّ معضلات اعتراف شده ‌است؛ از جمله نیچه می‌گوید:‌«‌تمامی فیلسوفان در این کوتاهی شریک‌اند که به انسان چنان که هم اکنون هست، می‌نگرند، و فکر می‌کنند که می‌توانند به هدف خود از راه تحلیل او دست یابند. آنان به گونه‌ای غیر ارادی به‌«انسان‌« هم‌چون حقیقت جاودانه می‌اندیشند، همچون موجودی که انگار در میانه‌ تمامی بی‌ثباتی‌ها ثابت خواهد ماند و ملاک مطمئن همه چیز خواهد بود. مرگ سوژه‌(انسان فاعل) را هنرمندان پیش از فیلسوفان درک کردند.
«هنر دوران مدرنیّت «انسانی» بود و این سوژه به مرگ خود نزدیک شده بود. مرگ سوژه که روشنگری به طور کامل او را در مرکز هنرهای روایی و نمایشی قرار داده بود، نخست به چشم هنرمند آمد. مارسل پروست و ویرجینیاوولف نشان دادند که سوژه متحد و یک پارچه‌ای وجود ندارد، بلکه ما در جستجوی خود در پی جنین پنداری به سوژه‌های گوناگونی که در زمان و به وسیله روایت ساخته می‌شوند، برمی‌خوریم. فرانتس کافکا77 ما را در جهانی از چیز‌ها جانوران و آدم‌ها سرگردان کرد، تا نشان‌مان دهد که نیرویی کیهانی بارها برتر و مقتدرتر از ما در میان است که نمی‌گذارد به هویّت خود جز به صورت دست‌آوردی موقتی و مشکوک باور بیاوریم.
سرانجام آدم‌های رمان‌ها و نمایش‌‌نامه‌ها بهتر از هرکس دیگر شهادتی به خیالی بودن اقتداری است که زندگی مدرن برای او قائل شده است»(احمدی،1379: 113).

2-8- اندیشمندان مدرنیسم و شبه مدرنیسم در ایران
ادبیّات معاصر ‌مدرنیست ایران، تجسم روح و جان مدرنیّت است‌؛ امّا همان‌گونه که مدرنیّت در ایران به‌صورتی ناقص و سطحی تحقق یافته و شبه‌مدرنیّت نامیده شده است، ادبیّات آن نیز در مقام ادبیّات شبه‌مدرنیست، تجسّم و نمایندۀ ظهور مراتب، سطوح و شئونی ناقص از مدرنیّت و نمود‌های ادبی آن است و از این رو، ادبیّات غرب‌زده شبه‌مدرنیست نامیده می‌شود. فرماسیون غرب‌زدگی شبه‌مدرن ایران ماهیّتی مرکب دارد. حضور و سیطره استعمار غرب مدرن بر ایران در دوران قاجاریه سبب شد که مراتب، سطوح و شئونی ناقص از مدرنیّت در مقام صورت، عالم تاریخی ایران پس از اسلام در قرن سیزدهم (هـ. ق) را ماده خود قرار دهد که حاصل آن، غرب‌زدگی شبه‌مدرن ایران بود که نوعی تقلید سطحی و نوعی ظهور ناقص و معیوب مدرنیّت محسوب می‌شد. فرماسیون غرب‌زدگی شبه‌مدرن ایران، از لحظّه توّلد، موجودی معیوب، ناقص، مفلوک، بحران‌زده و تقلیدی بی‌پایه و بی‌مایه از مدرنیّت و عالم غرب مدرن بود که معضلات، آفات، امراض و بحران‌های ذاتی مدرنیّت و غرب مدرن را به‌گونه‌ای شدید‌تر، عمیق‌تر و پیچیده‌تر با خود و در خود داشت. از این رو، فرماسیون غرب‌زدگی مدرن ایران و کاشت روشن‌فکری همراه آن، از آغاز، بیمار، ناقص، مقلد، مفلوج و ناتوان متولد شد.
شاعران نوگرا و نوسرای ایران عمدتاً تحت تأثیر ادبیّات فرانسه بودند. این تأثیر‌گاه مستقیم و‌ گاه از طریق ادبیّات روسیه و ترکیه بود. شاعران اوّلیّه‌ی نوگرای ایران تحت تأثیر شاعران اوّلیه‌ی نوگرای غرب یعنی رمانتیک‌ها و سمبولیست‌ها بودند. نیما که به شدت تحت تأثیر سمبولیست‌های فرانسه بود، در تحلیل‌های درخشانش از ادبیّات جهان و بیان اجتناب‌ناپذیری تغییر زیبایی‌شناسی شعر فارسی، به سمبولیست‌های غرب اشاره‌های زیادی دارد. آخوندزاده افسر ارتش تزاری و مُبلغ تشکل لژهای فرامّاسونری بود. او گرایش‌های شدید ضداسلامی و ضدروحانیت داشته و از تحقق نوعی رژیم سکولار ـ لیبرال شبه‌مدرنیست در ایران دفاع می‌کرده است. از آثار مهمّ او می‌توان «رساله‌ی الفبای جدید» و «مکتوبات کمال‌الدوله» را نام برد.
اگرچه مشروطیت ناتمام ماند؛ در نتیجه‌ی نفوذ فرهنگ نو در ذهن و زبان شاعران، عناصر تخیل و آرمان‌های شاعر تغییر کرد و مخاطب شاعر هم که پیش از مشروطیت شخص حاکم و سلطان بود، به دنبال مشروطیت به جامعه و ملت گسترش یافت. نتیجه‌ی مستقیم این تغییر آن بود که عواطف شاعر به جای من شخصی و فردی، به یک من اجتماعی و ملی تبدیل شود. تاریخ ادبیّات ایران از آغاز تا نهضت مشروطیت، بیشتر تاریخ خواص و نخبگان جامعه بود. چون اکثر مردم، بر خواندن و نوشتن توانایی نداشتند و ادب گفتاری و شنیداری بیش از نوشتاری، و آثار منظوم بیش از آثار منثور در میان عامه‌ی مردم شایع بود. مشروطیت اگرچه انقلابی تمام عیّار نبود، ولی در تحول اجتماعی و فرهنگی ایران نقطه‌ی عطفی بود که بر اثر آن نهادهای جدید فرهنگی از جمله مدارس جدید، مطبوعات، و احزاب تأسیس شدند و شاعران و سخنوران، دوشادوش ناطقان، سخنرانان و نویسندگان، ادب فارسی را با شور انقلابی و پیام‌های سیاسی به میان مردم بردند.
میرزا ملکم خان پیشرو آوردن تمدن فرنگی شد و تسلیم کامل در برابر تمدن فرنگی و پوست انداختن در برابر آن را سفارش می‌کرد و بعد شاگردانش چون سیدحسن تقی‌زاده همین راه را در پیش گرفتند و پس از او بسیاری دیگر. «صدای رسای دیگری هم برخاست که خطر را خوب حس می‌کرد و آن صدای سیّد جمال‌الدّین اسدآبادی بود که از دهلی تا لندن و پاریس و پطرزبورگ و قاهره و اسلامبول و تهران همه را زیر پا گذاشت؛ امّا سخن‌ها همه شتاب‌زده و تند و تیز و ستیزه‌آمیز بود، زیرا فرصت پژوهش از سر آرامش فراهم نبود و صد سالی است که این داستان ادامه دارد. ملکم روزنامه قانون را منتشر کرد؛ یعنی که رمز تمدن غربی در قانون است و راه نجات ما در نظام قانونی. طالبوف کتاب احمد و مسالک المحسنین را نوشت تا به زبان ساده ما را از علم با خبر کند و از جهل برهاند. میرزا آقاخان زیر نفوذ اندیشه‌های پیشروان انقلاب فرانسه از حکومت مردم و اراده‌ی عمومی سخن می‌گفت؛ تا نسلی بعد که کسروی پیدا شد و شعر و صوفی‌گری و چیز‌هایی از این دست را علّت تباهی ما دانست و دست در دامن نوعی مذهب عقلی زده؛ و سپس دیگران که طرح مسایل غرب و غرب‌زدگی کردند و همه چاره‌جوی، امّا اغلب بسیار سطحی و همه‌ی چاره‌ها به راه‌های بن‌بست بر‌

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ناسیونالیسم، اصالت عقل، بوروکراسی، پوزیتویسم Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی رمان فارسی، رمان تاریخی، جامعه ایرانی، حقایق تاریخی