پایان نامه با کلمات کلیدی تاریخ ایران، ایران باستان، صولت الدوله

دانلود پایان نامه ارشد

لقب محترم «کی» ملقب گردید . همان لقبی که در تاریخ ایران باستان خسرو را کیخسرو ، قباد را کیقباد و کاوس را کیکاوس کرده بود»(همان : 331). پس از جنگ تنگ تامرادی بود که «فاتح نام آور تامرادی دیگر لهراسب نبود . کی لهراسب بود . رستم دستان بود ، فقط با این تفاوت که افسانه و داستان نبود» (همانجا).
واقعیت این است که توصیفات ارزشمند و ادیبانه بهمن بیگی در باب کی لهراس ، مبالغه و اغراق نیست . این جنگجوی عجیب ، در نزد مردم بویراحمد ، یک رستم دستان گردید و نه تنها در اشعار محلی که در قصه ها و داستان ها خود را نشان داد(برای نمونه بنگرید : طاهری ،2536).
آنچه که شیخ علی مراد در اشعار خویش توصیف می کند ، مبین اعتقاد عمومی بویراحمدی ها در عهد کی لهراسب و سال ها بعد از اوست.
« جنگ گِهرِس دُورَگِ مَیین ، کِلِ کَلَه قندی هیچ شیری مثل لهراس نکرده جنگی»
jang gehres dorag-e-mayin, kel-e- kala qandi / hiĉ širi mesle lohrâs nakerde jangi
(جنگ در گرفت در دورگ مدین ، قُله کله قندی هیچ شیری مثل لهراس جنگ نکرده است)
اشاره به جنگ دورگ مدین و حضور بویراحمدی ها به طرفداری از امام قلی خان ممسنی است .

«یِه نالي بغل بور ، نه بُنگِ بایهِ اِی سُنورِ شوخین زَنَه لهراس نهایِه»
ye nâley beqale bur, na bonge bâye / i senure šuxin zana lohras nahâye
(این ناله و شیهه اسب بور است ، نه بانگ باد این سنت شبیخون زدن را لهراس نهاده است)
ارزش رزمی کی لهراسب به حدی بالا رفت که با وجود سنت شبیخون زدن در ادوار مختلف تاریخ ایران و نزد اقوام و قبایل آن _از جمله بویراحمد_ شاعر دوست دارد آن را منسوب به کی لهراس نماید . شبیخونی که بویراحمدی ها به فرماندهی کی لهراسب در اردکان به نیروی نظامی زدند ، مایه اعجاب نظامیان و خسران فراوان آنان گردید. سرهنگ فولادوند در سلسله مقالات خود در باره وقایع جنوب ، مطلبی مستقل با عنوان «شبیخونی که یک شب خونین به وجود آورد» نگاشته که در داستان یورش شبانه بویراحمدی ها به اردوگاه نظامیان در اردکان است(برای اطلاع کامل رجوع شود: فولادوند، 1349: 12-10 و 65-61).
پیشتر اشاره شد که سرهنگ«جان پولاد» از فرماندهان حاضر در حادثه مزبور، معتقد است: شبیخون اردکان«کاملا قدرت و جنگجویی» بویراحمدی ها را«نشان داد» (جان پولاد، 1385: 74).
«کی لهراس سَرِ کَمَرِ، اردومِنِ تنگِ تا صد سال دال بخره جرِ سنگِ منگِ»
key lohrâs sare-kamare, ordu mene tange / tâ say sâl dâl bexare, jare sange mange
(کی لهراس سر کمر و اردو درون تنگ است تا صد سال دال بخورد، نعش مانده از جر سنگ منگ هست)
نبرد سنگ منگ که از درگیری های سنگین و خونین بویراحمدی ها و نظامیان بود، به گفته سرگرد عزیزالله پیشداد«دو روز و یک شب» ادامه یافت و تقریبا با«15 کشته و 120 زخمی» از نظامیان پایان پذیرفت.(بیات،1373: 178). البته سرهنگ جان پولاد، درگیری در گردنه سنگ منگ را«از ظهر تا غروب» عنوان می کند(جان پولاد، 1385: 74).
«قَرَوُل قَرَ وَ قَرَ، خان دَمِ پیرِ حکومت امیر لشکر، تَی کی لهراس مِنِ تنگ وَگیرِ»
qarawol qara va qara, xân dame pire / hekumate amir laškar tey key lohrâs mene tang vagire
(قراول(=دیدبان) نوبت به نوبته و خان دم پیر ساکنه*حکومت امیر لشکر[شیبانی] در محاصره کی لهراس و در تنگه گیر افتاده). اشاره شاعر به محاصره نظامیان پهلوی به فرماندهی امیر لشکر شیبانی در تنگ تامرادی است.
چنان که منابع نظامی نوشته اند، در محاصره ای که لشکر رضاشاه در تنگ تامرادی با آن مواجه شد، صدها تن از افسران و درجه داران، مقتول و مجروح و مصدوم گشتند و به سختی و فلاکت توانستند از مهلکه رها شوند. (برای اطلاع از وضعیت وخیم و بحرانی هزاران نظامی در تنگ تامرادی رجوع شود: جان پولاد، 1385: 82-75/بیات 1373: 185-179/ کاظمی و البرز، 1355: 115-109).
روایت نظامیان حاکی از تلاش و ترفند فرماندهان ستون محصور و هماهنگی با رضاشاه در تهران برای عقب نشینی است، که سرانجام موفق به گریز از قتلگاه شده اند(فولادوند، 1348: 62-61) . اما بویراحمدی ها معتقدند چریک های قشقایی همراه ستون- به رهبری ناصرخان قشقایی فرزند بزرگ صولت الدوله- با سران بویراحمد تماس گرفتند و خواهان اتمام جنگ و اجازه عقب نشینی نظامیان شدند، که نهایتا پذیرفته شد .
در خصوص محاصره لشکر رضاشاه در تنگ تامرادی و اذن خواهی امیر لشکر شیبانی از بویراحمدی‌ها-خاصه کی لهراس- بیت زیر سروده شده است.
«کی لهراس اِذن وَم بِیِه مِنِ تنگ در آیُم بِرَوُم تَی رضاشا بَخت سیت بیارُم»
key lohrâs ezn vam beye mene tang darâyom / beravom tey reza šâ bakht sit beyârom
(کی لهراس اذن و اجازه به من بده تا از تنگه در آیم بروم پیش رضاشاه بخت و عفو برایت بیاورم)
«بخت» به معنای تعهد و سوگند شفاهی است که به نام امامان-بویژه امام علی(ع)-بستهمی شود و به طرفی که در خطر است اطمینان می دهند، که رفع خطر شده است.
برخی اشعار شیخ علی مراد بیانگر قدرت رزمی و شهامت جنگی کی لهراس و شکست هزاران نظامی اردوی شاهنشاهی است.
«شِش هِزار اُردو شَهی، رَسی تِل اِسپیی کی لهراس داش دَمِ شَوجَر نَکِرد وَربیی»
šeš hezar ordu šahi rasi tel-e-spiy / key lohrâs daš dame šow jar, nakerde varbiy
(شش هزار اردوی شاهی، رسید تل اسپید کی لهراس دادشان به دم تیر شوجر که التیام پیدا نکردند).
«توخِتِ هَفصَی سوار وا توپِ شَص تیر تَموُم سَرهَنگَلِتَ بِهسُم وَ زنجیر»
to xete hafsay sevâr vâ tupe šastir / tamume sarhangaletabehsom va zanjir
(تو خودت و هفتصد سوار با توپ شصت تیرت را به همراه تمام سرهنگ هایت انداختم به زنجیر)
علی حسن برادر کی لهراس بود، که البته در جنگ داخلی دره سرد به قتل رسید. در این شعر مشخص نیست شاعر چه کسی را خطاب قرار می دهد. اگر مقصود، امیر لشکر شیبانی و نظامیان محصور در تنگ تامرادی است، در ان صورت ذکر نام«علی حسن» به ضرورت شعری آمده و تعریضی بر رزمندگی کی لهراس و برادر اوست.
«مُو خِم علی حسن، کی اردشیرُم توپِ شانَه اِشکَنا تا وَ سمیرم»
mo khe(o)me alihasan, key ardaširom / tupe šâna eškanâ tâ va semirom
(من خودم و علی حسن و کی اردشیر توپ شاه را شکستیم تا به سمیرم)
ابیات ذیل، همه حاکی از رشادت و پیروزی کی لهراس و در واقع شکست ناپذیری اوست.
«کی لهراس چقَه سَفی، اُومَد دَمِ پیر هَمچَه شیر جَر ایکنِه بی توپ شَص تیر»
key lohrâs ĉeqa safi ūma dame pir / hamĉe(a) šir jar ikene bey tupe šas tir
(کی لهراس جقه سفید، آمد دم پیر همچون شیر جر می کند با توپ شصت تیر)
«حکومت وَ بهبِهون، خان رَهت وَ لِندَه کی لهراس نایُبَل کِه کَل وُ گِندَه»
hekumat va behbehun, xân raht va lenda / key lohrâs nâyobala ke kal-o-genda
(حکومت در بهبهان است ، و خان رفته به لنده / کی لهراس نایب های نظامی را لت و پار کرده است.
«کی لهراس، بُنگ اِیزَنِه اردو دُو کوپِ َوُ کوِشک تا اردُکون وَ دین توپِ»
key lohrâs bong izane ordu de kupe / va kevešk tâ ardakun va dine tupe
(کی لهراس، بانگ می زند، اردو دو كوپه(=دسته=گروه) است وَ کِوشک تا اردکان به دنبال توپ بود)
هر چند شاعر با قریحه وقاد خویش، دیدگاه عامه محل و همعصران کی لهراس را بیان می کند و گه گاه با اغراق و مبالغه به او می پردازد؛ اما واقعیت را نیز فدای افسانه سازی و قهرمان خواهی نمی کند.وی در یک بیت، از زبان کی لهراس به شکست قشون خود اشاره می نماید و نشان می دهد که نظامی ها، قلعه و سنگرهای نیروی کی لهراس را فتح کرده اند. البته، علت موفقیت نظامی ها را در«بی فشنگی» کی لهراس و اتمام تیرهای او می داند.
«کی لهراس بنگ ایزنه، فشنگ وَ مَهرَس کِهلَلَه نِظام گِروُ، غِشِنمَم اِشکَس»
key lohrâs bong izane fešang vamahras / kelala nezam gero qešenmam eškas
(کی لهراس بانگ می زند، فشنگ هایم تمام شد قله ها را نظامیان گرفت و قشونم شکست)
بدین ترتیب شکست و قتل کی لهراس رخ می دهد و او نیز مثل همه کسانی که در موضع هزیمت و ناگزیری، گریزی نمی یابند و معترف می گردند، سفارش می کند که پسرش«گشتاسب» خردسال را بزرگ کنند و جانشین او نمایند.
«چِقَمَ تَه بِکُنِی، بِنیت مِن زینُم کُشتاسَ گَپُو کُنیت سیِ جانِشینُم»
ĉeqama ta beke(o)nit benit mene zinom / koštâsa gapu kenit si jânešinom
(جقه ام را تا بکنید و بگذارید داخل زین اسبم کُشتاس را بزرگ کنید برای جانشینم)
در خصوص قتل کی لهراس، ابهام وجود دارد. منابع نظامی، قاتل او را یکی از نظامیان ذکر می کنند که از ابواب جمعی«هنگ نادری» بود(جان پولاد، 1385: 81).
بعضی روایات شفاهی حاکی است که یک فرد محلی به نام«خدا کرم» از طایفه قایدگیوی- به دلیل کینه قبلی- او را هدف قرار داد و کشت. برخی ابیات- از جمله شعری که شیخ علی مراد سروده- بیانگر این موضوع است. البته جمعی از محلیان نیز نظری جز این دارند و قاتل کی لهراس را یکی از نظامیان می دانند.
شیخ علی مراد، در باب کشنده کی لهراس به صراحت«خداکرم» را نام می برد و می گوید:
«جنگِ شیر اُستَمبِلی داره تماشا خُیاکرم لهراسَ کشت پا زَه وَحاشا»
jange šir ostambeli dare tamâšâ / xowâkaram lohrâsa košt pâ za va hâšâ
(جنگ شیران با تفنگ استانبولی داره تماشا / خداکرم لهراس را کشت و پا زد به حاشا).
اما، مرگ کی لهراس مساوی با پایان قدرت عشایر بویراحمد و سران آن بود. واقعیت آن است، از همان لحظه ای که کی لهراس کشته شد، جنگجویان بویراحمد پای مقاومت و مبارزه را از دست دادند و حاکمیت مستبدانه و خشن نظامیان بر قبایل بویراحمد، کهگیلویه و ممسنی شروع شد. هر چند سه چهار سالی پس از قتل کی لهراس، باز چند نفری از بویراحمدی ها و دیگر اقوام علیه حکومت یاغی شدند و جنگیدند، اما حکومت نظامی متزلزل نشد و تا سقوط و خلع رضاشاه دوام یافت.
شیخ علی مراد در بیت زیر به درستی بیان می کند که، بعد از کشتن کی لهراس نظام و قدرت خانی بر افتاد.
«زین طلا، مِن زین طلا، رکاب کوتا بَیَه کشتن کی لهراس، خانی وَ رُفتا»
zin tela, men zin tela, rekâbe kutâ / baya koštan-e key lohrâs xâni varoftâ
(زین طلا، داخل زین طلا، رکاب کوتاه بعد از کشتن کی لهراس، خانی بر افتاد.)
و این پایان کار بویراحمد و مقاومت قوم در عصر رضا شاه بود.

3-6- اشعاری از شاعران گمنام در باب کی لهراس

علاوه بر اشعار پیشین، ابیات دیگری درباره کی لهراس سروده شده که متأسفانه سرایندگان آن مشخص نیست. به نظر می رسد، مشهورترین بیتی که از زبان کی لهراس گفته شده و بویراحمدی ها را همواره به «یاد» او فرامی خواند، این است که:
« بیرَمَد یایُم کُنیت بیشتر سر تنگ کی دِیه بَچَه لری بی شا کنه جنگ »
beyramaб yaбom kenit, bištar sare tang / ki diye baĉa leri bey šâ kene jang
( بویراحمد یادم کنید بیشتر در خصوص جنگ تنگ تامرادی کی دیده بچه لری با شاه کند جنگ)
بیت بالا در بسیاری از منابع مکتوب مندرج است ( نامه نور، 1359: بی ص/ غفاری، 1362: 13/حسینی، 1381: 135). اما آنچه در اینجا ذکرش خالی از لطف و حسن نیست، نقل خاطره بهمن بیگی از شعر مزبور است. وی می نویسد: در یکی از مدارس بویراحمد از طایفه قایدگیوی (=کی گیوی) ، کودکی با صدای بلند و زلال و آهنگی شیرین شعری می خواند که نام نامی لهراسب در آن بود. از او خواستم که شعرش را بنویسد. وسایل نوشتن در دسترس نبود. با نوک چوبی که به دست گرفت و با خطی خوش، برخاک نرم راه نوشت:
« بیراحمد یادم کنیت، بیشتر سرتنگ کی دیده بچه لری بی شاه کنه جنگ.» ( بهمن بیگی، 1368: 333).
گذشته از شعر مشهور فوق، در منابع مختلف محلی و غیر محلی ابیاتی ضبط گردیده که عبارت است از:
« عثمانی این کی لهراس- پولای وَ پُوزِشْ پُرسِشَه سرهنگ بِکُن چه آوه وَ روزِش» 2( نامه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ایلات و عشایر، دوره رضاشاه، دولت ایران Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی زبان فارسی