پایان نامه با کلمات کلیدی انسان کامل، علوم دینی

دانلود پایان نامه ارشد

یافت وآن ز چه رُست
از فــلک نـیز و آنچه هـسـت بــر او

آگــهــم نـــارســیــده دســت بــر او

(نظامي، 1388: 114)
حکیم ضمن ابیاتی به طور مشروح و مفصّل شخصیّت متزلزل ملیخا را معرّفی مینماید. آنچه که ازتوصیف حکیم در رابطه با ملیخا در ذهن تداعی میشود بیثباتی و آسیبپذیری خرد جزوی میباشد که بدان پرداخته خواهدشد.
4-5-6. دل
بشر را عارف شناسا گفتیم. تجلّی حقّ بر عارف، به واسطهی دل صورت میپذیرد. یعنی دل که در مرکز ولایت جان واقع شده، محلّ پذیرش انوار هدایت ازلی واقع میگردد. مراد از “دل” در نزد عرفا لطیفهای روحانی است که محلّ مشاهدهی حقّ است و آن جز دل صنوبری که در مرکز ولایت تن واقع گشته میباشد.
تـن که بود ریزهی مشتی گل است

هم دل و هم دل که سخن با دل است
بـندهی دل بـاش که سـلطان شـوی

خـواجـهی عـقـل و ملک جان شوی

(نظامی، 1387: 330)
دل را در حوزهی عرفان به اعتبار پذیرش انوار تجلّی و ظرفیّت آن در کشفالشّهود، عالم کلّ نیز گفتهاند.
آن کـعبه کـه از سـکـون مـعافست

او را هــمـه گــرد خـود طـوافـسـت
آن کـعبه کـه خــانـهی قـدم بــود

آن وقــت کـه وقـت در عــدم بــود
ایـنـک ره کـعــبـهی شــهـنـشـاه

کـو پـخـتـهی عـشـق و بـخــتـی راه
خاقانی از ایـن قـدم کـه هـسـتـی

در کـعـبــهی دل گــذرکـه رســتـی

(خاقانی، 2537: 79- 78)
بنابراین “بشر” در داستان روز دوشنبه سمبل انسان کامل میباشد که از آن تحت عناوین اصحاب دل و آیینه و جز این نام بردهاند. «اصحاب دل کنایت از مردان خدا و سالکان الیاللهاند» (سجّادی، 1362: 39).
«آینه قلب انسان کامل است و انسان را از جهت مظهریّت ذات و صفات و اسماء آینه گویند و این معنی در انسان کامل که مظهریّت تام دارد اظهر است» (همان: 8).
مولیالموحّدین علی بن ابیطالب در بیان معرفت دل میفرماید: «[قال علیّ بن ابیطالب] و امّا قوله: اشهد ان لا اله الّا الله. فاعلام بأنّ الشّهادة لاتجوز الّا بمعرفة مِن القلب، و امّا گفتار “اشهد ان لا اله الّا لله” اعلام این نکته است که “شهادت” جز با معرفت قبلی روا نیست» (شریفی، 1387: 4-6).
دل را لطیفهای روحانی گفتیم، این لطیفهی روحانی دارای اطوار است که هر طور از اطوار آن محلّ مراتبی از شناخت و معرفت است. اطوار دل جلوهها و مظاهر دل را گویند: هر طوری از اطوار دل معدن گوهر دیگر است که “النّاس معادن کمعادن الذّهب و الفضّه” امّا طور اوّل را صدرگویند و آن معدن گوهر اسلام است طور دوّم را قلب خوانند و آن معدن ایمان است “اولئک کتب فی قلوبهم الایمان” و محلّ نور عقلست که”لهم قلوب لایعقلون بها” طور سیّم شغافست و آن معدن محبّت و شفقت بر خلق است. طور چهارم را فؤاد گویند که معدن مشاهده و محلّ رؤیت است. طور پنجم را حبّةالقلب گویند که معدن محبّت حضرت الوهیّت جلّ و علا است و این دل خاصّان راست که محبّت هیچکس را از مخلوقات در وی گنجایش نیست. طور ششم را سویدا گویند که معدن مکاشفات غیبی و علوم دینی است و منبع حکمت و گنجینهی اسرار الهی است سبحانه و تعالی و محلّ اسماء”و علّم آدم اسما کلّها” است و در وی انواع علوم کشف شود که ملائکه از آن محرومند طور هفتم را مهجةالقلب گویند و آن معدن ظهور انوار تجلّی است و صفات الوهیّت به تمام در وی تجلّی کند (سجّادی، 1362: 48-49 ) .
دل جـام جـهـاننـمـای عـشـق است

بـنــگــر کــه بــه تــو تــورا نـمـایـد

(ولیّ، 1375: 863)
نـور ادیـمـت ز سـهـیــل دل اســت

صـورت و جــان هـر دو طفیل دل است

(نظامی، 1387: 255)
خـون جـهـان در جـگـر گـل گـرفت

نـبــض خــرد در مـجـسّ دل گــرفت

(همان: 161)
معراجت دگر باید بر دلـدل دل نشین

کز فرش به یک حمله تا عرش همیتازد

(حلّاج، 1367: 56)
بنابراین شناخت و معرفت حقّ بهواسطهی دل صورت میگیرد و نه بهواسطهی عقل جزوی نگر:
آن دلـی کــو مـطـلـع مـهـتابهاست

بـهـر عـارف فــتـحـت ابـوابهـاسـت

(مولوی، 1388: 78)
آیـیـنـه دل چـو شــود صـافی و پاک

نـقـشها بـینــی بـرون از آب و خـاک
هـم بـیـنـی نـقـش و هـم نـقـّاش را

فــرش دولــت را و هـــم فـــرّاش را

(همان: 45)
همچنین است از افاضات عارف نیشابوری در باب تجلّی حقّ بر دل بندهی صدّیق:
بـا جـمـالـش عـشق نتوانست بـاخت

از کـمـال لـطـف خـود آیینه سـاخـت
هــســت از آیـیـنـه دل در دل نـگـر

تــا بــبـیـنــی روی او در دل نــگــر

(نیشابوری، 1380: 62)
همانگونه که پیشتر بیان گشت ملیخا نماد مردمان اسير محسوسات و متّکی به استدلالات عقل جزوینگر میباشد که به اعتباری میتوان از آن عقل جزوی استنباط نمود.
خـرد را نـیـسـت تـاب نـور آن روی

بـرو از بـهـر او چـشــم دگــر جـوی
حکیم فلسفلی چـون هـسـت حـیـران

نـمـیبـیــنـد ز اشــیـاء غـیـر امـکان
ز امـکــان مــیکـنـد اثـبـات واجـب

از ایـن حیـران شـد انـدر ذات واجـب

(شبستری، 1381: 27- 29)
بنابراین مباحثهی بشر و ملیخا به اعتباری مباحثهی میان دل و عقل جزوی نیز میباشد یعنی چنانچه از سطح به عمق حرکت کنیم، به تعبیر دیگر مباحثهی میان دل و عقل جزوی است که حکیم بهطور مشروح بدان پرداختهاست.
ابــری از کــوه بــردمـــیـــد ســیــاه

چـون مـلـیـخـا در ابـر کـرد نـگـاه
گفت که ابری سیـه چـراسـت چـو قـیـر

و ابـر دیـگـر سـفـیـدرنـگ چو شیر
بـشـر گـفـت کـه حــکـــم یــزدانــی

ایـن چـنـین پُـرکـند تـو خـود دانی
گـفـت از ایـن بـگـذر ایـن بـهـانه بـود

تـیــر بــایــد کـه بـر نـشـانـه بـود

(نظامی، 1388: 115)
«آیا از حال آنکس که چون خدا به او پادشاهی دادهبود و[بدان مینازید] و با ابراهیم دربارهی پروردگارش محاجّه میکرد خبر نیافتی؟ آنگاه که ابراهیم گفت: ” پروردگار من همان کسی است که زنده می کند و میمیراند”گفت: ” من هم زنده میکنم و هم میمیرانم”ابراهیم گفت: ” خدای من خورشید را از خاور بر میآورد تو آن را از باختر برآور”پس آن کس که کفر ورزیدهبود مبهوت ماند و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمیکند» (بقره: 258).
هـم سـلـیـمـان اسـت اکـنـون لـیـک ما

از نــشــاط دوربــیــنـی در عـمـا
دوربـــیـــنـــی کــــور دارد مـــرد را

همچو خفـته در سـرا کـور از سـرا
مــولــعــیــم انــدر ســخـنهای دقیق

در گـرهها بـاز کـردن مــا عـشـیـق
تــا گــره بنـدیـم و بـگـشـایــیــم مـا

در شـکـال و در جـواب آیـیـنفـزا
مـیکـنـیـم از غـایـت جــهــل و عـمـا

قــصــد آزار عـــزیـــزان خـــدا

(مولوی، 1388: 909- 913)
«اهل معرفت متحقّقان به حقّ را گویند» (سجّادی، 1362: 79).
اساسیترین تفاوت و مادّهی ممیّزهی میان بشر و ملیخا، حقّبینی و خودبینی این دو نماد میباشد یعنی آنکه تحت تربیت و ترشیح حقّ قرار میگیرد خویشتن را در میانه نمیبیند برخلاف فرزند طبیعت که صرفاً به خود و دانش و دراست خویش تکّیه میکند.
عـلـم نـظـر آمـوخـتـن از عـشـق نیارند

آنهـا کـه مـقیـّد بـه قـوانین کتابند

(حلّاج، 1367: 86)
ای آنکـه به تقریر و بیان دم زنی از عشق

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ناخودآگاه، عناصر داستانی، عناصر داستان، اعیان ثابته Next Entries تحقیق درباره عناصر داستانی، ادبیات داستانی، فرهنگ و تمدن، عناصر داستان