پایان نامه با کلمات کلیدی انسان کامل، عرفان اسلامی، معرفت نفس، متون ادبی

دانلود پایان نامه ارشد

جوانی اتّفاق افتاده و در مخزنالاسرار کیفیّت پرورش دل را ضمن دو خلوت و ثمرهی دو خلوت بیان میکند و نیز در چندین جا از اهل همّت و متصرّف بودن آنان در موجودات سخن میراند و البتّه اگر خود صاحب همّت و دارای مانیتیسم نبود در مقام اثبات این قوّه برنمیآمد» (دستگردی، 1318: 79):
هـمّت از آنجا که نظـرها کـند

خـوار مـدارش که اثـرها کـند

(زنجانی، 1387: 315)
حکیم نظامی، خود شخصاً در مخزنالاسرار به جهانبینی عمیق و عرفان خویش اشاره میفرماید:
چون سـخن دل به دمـاغـم رسـید

روغـن مـغزم به چـراغم رســید
گـوش در آن حلقه زبان سـاخـتم

جـان هـدف هاتف جان سـاختم

(نظامی، 1387: 255)
حلقهزدم گفت در این وقت کیست

گـفـتم اگـر بـار دهـی آدمـیست
از حــرم خــاصتــریــن سـرای

بـانـگ بـرآمـد که نظـامی درآی
خـاصتـرین مـحـرم آن در شـدم

گفـت درون آی درونتـر شــدم

(همان: 257)
همچنین وی ضمن ابیاتی به مقام فنا که مرتبهی والای کاملان در عرصهی عرفان میباشد، نیز اشاره میفرماید:
کـیـسـهی صـورت ز مـیانم گشاد

طـوق تـن از گـردن جانم گشاد

(همان: 270)
علاوه بر آن ایشان در مورد تفکّر ژرف و سخن مهین در منظومهی مخزنالاسرار میفرماید:
بـس که سرم بر سـر زانـو نشـست

تا سـر این رشته بیامد بهدسـت
ایــن سـفـر از راه یـقـیـن رفـتـهام

راه چـنین رو که چـنین رفـتهام

(نظامی،1387: 271- 272)
کوش کز آن شـمـع به داغـی رسـی

تـا چو نظـامی به چراغی رسی

(همان: 287)
قــدر دل و پـایـهی جـان یـافــتن

جـز بـه ریاضـت نتـوان یـافتن

(همان: 340)
وی در وادی معرفتشناسی حق، گوی سبقت را از بسیاری ربوده است، چراکه ضمن این سرودهی عظیم به نکاتی بس دقیق و باریک اشاره میفرماید که چه بسا بسیاری از عرفا نسبت بدان خاموش ماندهاند و یا حتّی جبههگیریهای خلاف واقع داشتهاند. از آنجمله است پرداختن به اهمّیت “دنیا” در طریق سیر الیالله و جایگاه آن در پرورش و اصطفای فرزند آدم.

فصلچهارم

نمادشناسی و رمزگشایی مثنوی هفتپیکرحکیم نظامیگنجهای

4-1. مقدّمه
این رساله درآمدی است بر نامۀ انسان کامل؛ قصّۀ هبوط و صعود آدم ابوالبشر و ذریّهای که به وصف کرامت ستوده گشتند. به واقع بهرام نام و بهانهای بیش نیست و شاعر بدان ساز خویش را کوک میکند تا نغمات از جان برآمده جاری گردند. سمعی گوشآوای باید تا که نجوای ایشان از پس ازدحام صحنه استماع گردد.
در این بخش از رساله نتایج حاصل از واکاوی رموز و حکمتهای مضمر در بطن اسطورههای هفتگانه – بطور عمده و نه کاملا- با تمرکز بر مقولهی عرفان ابتدا ضمن یک نگرش کلّی و سپس با پرداختن به هرداستان بهطور مستقل، منعکس گشته است. همانطور که پیشتر اشاره رفت این مجموعهی عظیم یک اثر چندبُعدی است و حتّی میتوان مقولهی عرفان را هم از دیدگاه عارفانه و هم از منظر زاهدانه در این اثر بررسی نمود، با اینهمه آنچه در اینجا بدان پرداختهایم، عرفان عرفا و اصطلاحاً همان عرفان عاشقانه میباشد. لازم به یادآوری است که این رساله رویکردی معناگرایانه داشته و با عبور از سدّ لفظ عمق را میکاود.

4-2. مفاهیم کلّی
4-2-1. بهرام
انتخابی آگاهانه و عامدانه، جهت تبیین آنچه که حکیم قصد سرودنش را دارد.
«بهرام: [= و هرام]، در آئین زردشتی یکی از ایزدان است، وی یار ایزد مهر و پاسبان عهد و پیمان و موکّل به روز بیستم هر ماه شمسی (موسوم به بهرام) است» (معین، 1388: 303).
«بهرام: که وهرام و ورهرام نیز گفتهاند، در میان گروه ایزدان مزدیسنا، ایزد پیروزی است. این ایزد در اوستا “وِرِتررَغن” خوانده شده است. ورترغن مرکّب است از وِرِترَه (پیروزی) و غَن (کُشنده و زننده) که با مقایسه با سانسکریت و ودا همتای ایندره خداوند پیروزی در ودا است که اژدهایی را کشت. ایرانیان پهلوان و رزمآما به او روی کرده و پیروزی خود را در کارزار از او درخواست میداشتند. همین واژهی اوستایی است که در فارسی “بهرام” و در پهلوی “ورهرام ” شده است. و سیّارهی مرّیخ را هم که در لاتین به نام پروردگار جنگ، مارس8، خوانده می شود بهرام خواندهاند. ایزد بهرام، یار مهر و ایزد پیمان است. در بند 47 یشت بهرام با مهر و رشن جلوهگر است و جویا است که فریبندگان مهر یعنی مردمان پیمانشکن و عهدنشناس را به سزا رساند» (اوشیدری، 1389: 17).
با عنایت به متن فوق، بهرام به معنی پیروز، و یاریگر ایزد عهد و پیمان میباشد. استعارهی ژنریک9یا ژرفساختی عرفان را مبارزه و سفر گفتهاند. در ساخت استعارهی ژنریک نقشهی یک حوزهی ذهنی را برحوزهی ذهنی دیگری پیاده میکنیم، به عبارتی برای بیان یک مفهوم ازلغات و تعبیرات مفهوم دیگری استفاده یا گرتهبرداری میکنیم؛ مثلاً دانش و اصطلاحات مربوط به سفررا در مورد عشق به کاربرده و میگوییم عشق ما به بنبست رسیده، راه به جایی نمیبردو… (شمیسا، 1387: 208). و اینچنین است استعارهی ژنریک عرفان که شرح آن گذشت:
یکی خطّ است از اوّل تا به آخِر

برو خَلقِ جهان گشته مـــسافر

(شبستری،1381:18)

آنچه که اساس و جانمایهی عرفان، بهویژه عرفان اسلامی را تشکیل میدهد براساس متن صریح قرآن مجید وفای به عهد الهی است که در اَلَست میان حق و ذریّهی آدم منعقد گشته است: «و هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذرّیّهی آنان را برگرفت و ایشان را برخودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: “چرا گواهی دادیم” تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این[ امر] غافل بودیم» (اعراف: 172).
از سویی بهرامگور، از پادشاهان کامکار و نیک روزگار بوده است. بدینترتیب حکیم در گزینش بهرام، به معنای نام و همچنین موقعیّت اجتماعی او به عنوان یک پادشاه سعید توجّه نموده و از آن آدم ابوالبشر را که نمادی از بندهی فائز میباشد، اراده نموده است.
4-2-2. قصر خورنق:
حکیم فرزانه بلافاصله پس از آغاز داستان اقامتگاهی از برای بهرام میپردازد خورنق نام:
چون خورنق به فــــــــــــرّ بهرامی

روضــــــــــــــهای شد بدان دلارامی
(نظامی، 1388: 48)
گویی خواجه حکیم از قصر خورنق کرۀ زمین را اراده فرموده است:
کوشکی برج برکشیده بــــــــــه ماه
قبلهگاه سپیـــــــــــــد و سیـــــــاه

(همان: 48)
در این بیت به این اعتبار که کرۀ خاک سکونتگاه فرزند آدم است و نیز این دقیقه که هرآنچه در آسمان و زمین است به امر اله مسخّر آدمی است زمین را قبلهگاه عرشیان و فرشیان برشمرده است. یعنی سپید و سیاه مشعر به اهل زمین و آسمان است و در ادامه کلام خویش را چنین موکّد میفرماید:
فلکــــــــی پایگردکــــــرده به ناز

نُه فلک را بــــــــــــه گرد او پرواز
(همان: 47)
و نیز اندکی سپستر اشارتها و لطایفی بیش:
چون بهشتش درون بـــــــــه آسایش
چون سپهرش بـــــــــرون به آرایش
صیقل از مالش سریشم وشیــــــــــر
گشتـــــــــــــه آیینهوار عکسپذیر

(همان: 47)
بیت اخیر با وصف عکسپذیری، تشاّن و تجلی حق تعالی در عالم شهادت را به زیبایی آراسته است: «و اشرقت الارض بنور ربّها»(بقره: 115).
4-2-3. منذر
منذر پادشاه همهدان و وتوانایی است و پرورش بهرام را عهدهدار میگردد:
منذر آن شــاه بـــامهارت و مهـــــــر
آیتـی بود در شمــــــــــــار سپهر
بود هفت اختـــــــــــر و دوازده برج
پیـش او سرگشـــــــاده درج بدرج

(نظامی، 1388: 50)
منذر لطیفهای است پنهانی و مدلول آن عنایت حقتعالی و فرّ یزدانی است؛ یعنی چنانچه مراعات احتیاط نماییم و با پروا و ملاحظه بیاندیشیم و رعایت ادب بر هر سالک طریق از اعاظم واجبات است.
از نهانخانـــــــــــــههای دوراندیش
بازداده خبـــــــــر به خاطر خویش
چونکــــــه شهزاده را به عقل و به رای
دانشآموز دیــــــــــــد و رازنمای
تخت و میلش نهــــــــاد پیش به مهر
در وی آمــــــــوخت رازهای سپهر

(همان: 50)
و همانا بیان ادیبانهای است از کلام حقتعالی آنجا که در مواجه با موسی سلاماللهعلیه میفرماید: «واصطنعتک لنفسی»( طه: 41).
4-2-4. شکار کردن بهرام و داغ کردن گوران
بیشتر زانکه کــوه دارد وزن

پشتهها ریختـی ز گور و گوزن
(نظامی، 1388: 51)
نام خود داغ کــرد بر رانش

داد سرهنگـــــی بیابـــــانش
(همان: 52)
4-2-4-1. گور
گور عنصری است که در چندین جایگاه از جمله آغاز و پایان منظومه ایفای نقش مینماید. وی در دو منزل دلیل و قائد راه میگردد؛ آنگاه که هادی بهرام است به گنج و آن هنگام که زعیم وی است به جانب غار:
عاقبت گوری از کرانهی دشت
شاه دانست کــــان فرشتهپناه

آمد و سوی گـورخان بگذشت
سوی مینـــــوش مینماید راه
(همان: 184)
و اما اینک گور همان است که سیرابگشتگان پیمانهی معرفت وی را کاسالانس گفتهاند؛ دانهی الفت. ترکان یغمایی که جز در حرم انسان کامل برقع از رخسار برنگیرند؛ نشان آشنایی. همچنان است آنچه در اوصاف موسی سلامالله علیه گفته شد و روحالله و نیز جمیع دُردانگان آدم سلامالله علیه؛ «فَإِذا خِفتِ عَلَيهِ فَأَلقيهِ فِي اليَمِّ وَلا تَخافي و َلا تَحزَني إِنّا رادّوهُ إِلَيكِ وَ جاعِلوهُ مِنَ المُرسَلينَ»(طه: 7). «و ایّدناه بروح القدس»(بقره:253).«ویکلّمه النّاس فی المهد»(آل عمران: 46).
4-2-4-2. داغ نهادن بر گوران
رمزی است بر خودآگاهی و معرفت نفس عارف. یعنی ما از آن آستانیم. توضیح بیشتر آنکه ولیّ خدا بر گوهرۀ وجود خویش مشرف است و دنیا حجاب وی بر عهد روز نخست نیست. و البته حکیم فرزانه این معنا را در ابیاتی سپستر چنین تاکید میکند:
ما که با نام و داغ سلطـــانیـــــــم
زان چنان گورخان به دشت و به راغ

ختلی آن بــــــه که خوشترک رانیم
گور کــــــــو داغ دید رست ز داغ
(نظامی، 1388: 52)
4-2-5. شیر و گور کشتن بهرام در شکارگاه
دید شیـــــری کشیده پنــــجهی زور
درنشسته بـــــــــه پشت و گردن
تیــری از جعبـه سفتهپیکــــان جست
در زه آورد و درکشیــــــد درست
شیر و گـــــور افتــاد و گشت هلاک
تیر بــــا پـــر نشست در دل خاک

(نظامی،1388: 52)
4-2-5-1. شیر
شیر کاربردهای نمادین بسیاری در متون ادبی دارد و از آن جمله است عشق:
شير سياه عشق تـــــــــو ميکند استخوان من
ني تو ضمان من بدي پس چه شد اين ضمان تو

4-2-5-2. گور
با تلفیق بیت اخیر و ابیات سابق بر آن گور در
(مولانا، 1377: 578)

اینجا رمزی است بر نفس زکیّ به دام عشـــــق
گرفتار آمده.

و البته در بهرامنامه چنین به بار معنا مینشیند: شیر عشق از پی شکار گریزپای و این هر دو نصیبۀ بهرام نیک فرجام. بعبارت دیگر حکیم در این بیت چنین مینمایاند که عشق نصیبۀ ازلی است بر ناصیۀ انسان کامل و گور در اینجا رمز انسان کامل است و قهر عشق بر او اینک پیشکشی الوهیت است بر ذریّۀ آدم.
4-2-6. اژدها کشتن بهرام و گنج یافتن
شه چو بـــــــــر رهگذر بلا را دید
اژدها شــــــــــــــد که اژدها را
دید اژدها را دریــــــــد کام و گلو
نــــــاچخ هشت مشت شش پهلو

(نظامی، 1388 : 54)
4-2-6-1. اژدها
از جمله مشهورترین معانی گفته شده در باب اژدها نفس است و ما نیز بیش ازین نمیکاویم:
مـــادر بتها بت نفس شماست
زانکه آن بت مار و این بت اژدهاست
( مولانا، 1388: 273)
و نیز نظامی حکیم در تایید این معنا میفرماید:
سر بــــــه آهن برید از اهریمن
کشته و سربریـــــــده به دشمن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی تاریخ ولادت، لیلی و مجنون، اخلاق اسلامی، خسرو و شیرین Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی شیخ اشراق، ادراک خود، ادب فارسی