پایان نامه با کلمات کلیدی انسان کامل، حافظ شیرازی، لسان الغیب

دانلود پایان نامه ارشد

میباشد.
چـو جمال خود نمایی نظرم به خویش نبود

چـو مـه تـمام بینم چـه نـظر کـنم سـهـا را

(حلّاج، 1367: 17)
چـگـونــه شـیفـتهی مـاه عارضت نـشـوم

کـه نـیـسـت در هـمه عالم تورا نظیر ومثال

(همان: 106)
«عالم وجود پرتو تجلّی حقّ است، عرفا برای تفهیم این معنی به مثالهایی توسّل جستند، از آنجمله نور است کهدرذات خود واحد است و بسیط و بیرنگ، ولی مظاهر و تجلّیات آن متکثّر است و به لحاظ شدّت و ضعف و الوان با هم متفاوت مینماید» (ابنعربی، 1389: 142-143).
مــدّتـی گـشـتـیـم گـرد بــحـــر و بـــرّ

غــیــر نــور او نــیـــامـــد در نـــظــر
صــورت و مــعــنــی عــالــم را بـبـیـن

گــنــج و گـنـجـیـنـه بـههـم دیـگر نـگـر

(ولیّ، 1375: 479)
هــر آن نـقـشـی کـه بـردیـده کـشـیـدیـم

بــه جــز نــور جــمــال او نــدیــدیــم

(همان: 634)
«و نزد صوفی تمام ذرّات موجودات مظهر و مجلای حقیقت واحدهاند» (سجّادی، 1362: 91).
گـفـتـم ای دل آیــیـنــهی کـلّــی بـجـو

رو بــه دریــا کـار بــرنـیـایــد بــه جــو

(مولوی، 1388: 52)
با عنایت به شرح عرفا، انسان کامل که به مقام خلیفةالهی دست یافتهاست، آیینهی تمامنمای حضرت باریتعالی میباشد و به استثنای “ذات” که منحصر به حضرت باری است و ولیّ کامل از آن بهره ندارد، سایر صفات حقّ تعالی در انسان کامل متجلّی و متبلور میگردد.
از آن دانـسـتـهای تــو جــمــلـه اســمـاء

کــه هـسـتــی صـورت عـکـس مــسـمّـا

(شبستری، 1381: 43)
بــنــه آیـــیـــنــهای انــــدر بـــرابـــر

درو بـنـگر بـبـیـن آن شـخــص دیــگــر

(همان: 63)
فیلسوف و عارف نامدار ابنعربی در فصّ اوّل از فصوص و ضمن بیان حکمت الهی در کلمهی آدم، در خصوص انسان و جامعیّت وی میفرماید: «کلّ اسماء الهی که در صورت حقّ است، در عالم انسانی ظاهر شد و همهی کمالات در آن فعلیّت یافت و از اینرو انسان جامع همهی اسماء و صور حقّ و محیط برآنهاست» (ابنعربی، 1389: 178).
بدین ترتیب، بانوی داستان روز دوشنبه جلوهی معرفت حقّتعالی میباشد. یعنی، معرفت را شناخت و درک تجلّی حقّ در ممکنات گفتيم اینک برای همین معرفت، چهرهای قائل میگردیم که تنها شناسا و مورد شهود بندهی صدّیق وفادار، واقع میگردد:
هـر آن چـیـزی کـه درعـالم عـیـان اسـت

چـوعـکـسـی زآفـتـاب آن جـهـان اسـت
جهان چون زلف و خطّ و خال و ابـروست

که هر چیـزی بـه جـای خـویـش نیکوست
تـجـلّـی گـه جـمـال و گــه جـلال اسـت

رخ و زلـف آن مـعـانــی را مــثــال است

(شبستری، 1381: 3- 5)
«این موحّد کامل ذوالعينین است که در جمیع مراتب سلوک و منازل وقوفش، حقّ ظاهر در مطلق مظاهر، مشهود اوست» (حسنزاده، 1383: 42).

صـــنــمــی دیـــد در لــفّــافـهی خــام

چـــون در ابـــر ســیــاه مـــاه تــمــام
فــارغ از بـــشـــر مـیگــذشــت بـه راه

بـــاد نـــاگـــه ربـــود بـــرقـــع مــاه
فـــتـــنــه را بــــاد رهـنــمــون آمـــد

مــــاه از ابــــر ســـیـــه بـــرون آمــد
صـورتـی دیـد کـز کـرشـمــهی مــسـت

آنچــنان تـوبـه صــد هـــزار شـکـسـت

(نظامی، 1388: 113)
ضمن دوّمین بیت از ابیات فوق، حکیم آگاهانه وعامدانه به “بُرقع” اشاره میفرماید و از آن حجب تعیّنات و محسوسات عالم مادّه را اراده فرمودهاست که مانع شناخت میگردند. یعنی بندهی اسیر حس به واسطهی تکّیه بر خرد جزوی از نفوذ و درک واقعیّت عالم امر محروم خواهد ماند. چراکه شرط اساسی در شناخت و معرفت حضرت باری، بهرهوری از عطیّهی عشق است و به واسطهی عشق و محبّت، بندهی باوفا از عالم کثرات رهیده و متوجّهی حقیقت کاملهی عالم میگردد.
مـعـشـوق عـیـان مـیگـذرد بـر تو ولیکن

اغـیـار هـمـی بـیـنـد از آن بـسـتـهنقابست

(حافظ، 1369: 82)
«هر نقشی در عالم وجود صورتی از صور الهی است و علامتی است برای اسمی از اسماء او و چون انسان نمونهای از همهی عالم است که هرچه در عالم است در او نیز هست پس انسان صورت حقّ است» (ابنعربی، 1389: 158).
مولای متّقیان علیبنابیطالب که نمونهی ولیّ کامل و عارف واصل است در خصوص مشاهدهی حقّ تعالی از رهگذر مشاهدهی مظاهر او که امری است شهودی و در حوزهی علوم فراست است میفرماید: «فقال[علیّبنابیطالب] : و کیف اعبد مَن لم اره، لم تره العیون بمشاهدة العیان ولکن رأته القلوب بحقائق الایمان، علیابنابیطالب فرمود: چگونه بپرستم، کسی را که ندیدهام؛ خدا را با نگاه ظاهر نمی تواندید، بلکه دلهاست که اورا با حقایق ایمان، مشاهده میکنند» (شریفی، 1387: 598).
در بــیــان نــایـــد جــمــال حــال او

هــردو عــالـم چــیـست عکس خال او
چــونکــه حــق رشّ عــلـیـهـم نــوره

مـفــتــرق هـــرگـــز نـگــردد نــور او

(مولوی، 1388: 87)
چشم مـن چـون سـرمه دیـد از ذوالـجلال

خـانـهی هـسـتـی اســت نه خانهی خیال

(همان: 155)
در بیت فوق مولانا جلالالدّین به بصیرت عارف اشاره مینماید، بهعبارتی ژرفنگری که عارف را از سدّ طبیعت به کنه حقیقت میرساند.
درحوزهی ادبیات، همواره روی زیبا را به ماه تشبیه نمودهاند:
گـر مـاه مـن بـرافـکـنـد ز رخ نـقـاب را

بــرقـع فـروهـلد به جــمــال آفـتـاب را

(سعدی، 1387: 309)
عارضش را به مثل ماه فـلـک نتوان گـفت

نسبت دوست به هر بیسر و پـا نتوانکـرد

(حافظ، 1369: 92)
ای روي مـاهمـنـظر تـو نـوبـهــار حـسن

خـال و خـطّ تو مرکز حسن و مدار حسن

(همان:330)
مـاه شـب گـمـرهان عـارض زیبای تست

سـر و دل عـاشـقان قـامت رعـنـای تست

(سنایی، 1388: 810)
دی شـانـه زد آن مــاه خــم گــیـسـو را

بــر چــهـره نـهـاد زلـف عـنـبــر بـو را

(ابوسعیدابوالخیر، 1387: 26)
ماه در حسن به رخسار تو خویشاوند است

آفرین بر پدری کش چو تویی فرزند است

(خجندی، 1354: 257)
حکیم نیز با تطبیق وادی معرفت بر روز دوشنبه که به لحاظ علم نجوم متعلّق به ماه
میباشد، چهره زیبای معرفت حقّتعالی را مضمراً به ماه تشبیه مینماید و بدینترتیب با این تطبیق هنرمندانه، کلید رمزگشایی در اختیار خواننده قرارمیدهد که همانا کشف ارتباط مابین “ماه” و وادی معرفت میباشد با شرحی که بیان گشت.
در روی خــود تـفـرّج صــنــع خــدای کــن

کایـیـنـهی خـداینـمـای مـيفـرسـتـمـت

(حافظ، 1369: 29)
حُـسـنروی تـو بـهیـک جـلـوه که در آینه کرد

ایـن هـمـه نـقـش در آیـنهی اوهـام افـتاد

(همان: 148)
4-5-4. بِشر
“بشر” در داستان روز دوشنبه رمز بندهی باوفا و عارف آگاه میباشد، بهرهور از دیدهای بینا و شناسای، که در ظلّ عنایت حقّ، محرم سرّ است.
بــا چـنـان زلــف و خــال دیــــدهفــــریـب

هــیـــچ دل را نــبــود جــای شـکـیــب
آمــــد از بــــشـــر بـــــیخـــــود آوازی

چـون ز طـفـلــی کــه بــرگــری گــازی
بـشـر چــون بـــاز کـــرد چــشــم زخــواب

خـانه بــررفـتـه دیــد و خــانــه خــراب

(نظامی، 1388: 113)
ابیات فوق شرح اوّلین ملاقات بشر با بانوی مستوره میباشد.
اگـر تـو بــرفکنی در مــیــان شــهـــر نـقـاب

هـزار مـؤمـن مـخـلـص درافکـنی به عقاب
کــهرا مـجـال نـظـر بــر جــمـال مـیـمـونـت

بدین صفت که تو دل میبری ورای حـجاب
جـرم بیـگانه نباشد کـه تـو خود صورت خویش

گــر در آیـیـنـه بـبـینـی بــرود دل ز بـرت

(سعدی، 1387: 315- 319)
پـرده از رخ برفکنـدی یــکنـظـر در جـلوهگـاه

وز حـیا حـور و پـری را درحجاب انداختی

(حافظ، 1369: 400)
حکیم در منظومهی مخزنالاسرار همین نکتهی ظریف را که سرشار از جریان خالص عشق میباشد و بیان شیدایی بندهی محبوب است به گونهای مشابه شرح میکند:
بـــاد نــقــاب از طـــرفـــی بـــرگـــرفــت

خــواجــه سـبـک عـاشـقـی انــدرگـرفت
فــتــنـــهی آن مـــاه قـــصـــبدوخـــتــه

خــرمــن مــه را چــو قــصـب سـوخته
دیـــدن او چـــون نــمــکانــگــیــز شـــد

هــرکــه در او دیـــد نــمــکریــز شــد

(نظامی، 1387: 268)
مراد از بیت سوّم، آناست که هر آن شخصی که انوار معرفت حقّ بر قلبش تابید، خردمند و فرزانه گردد. بِشر عارف، با ماهیّت وگوهر واحد هربار در جامه و کسوتی نو و نامی متفاوت ظهور میکند:
خواجهی لسان الغیب، حافظ شیرازی:
جـلـوهگـاه رخ او دیـدهی مـن تـنـهـا نیست

مـاه وخـورشـیـد هـم ایـن آیینه میگردانند

(حافظ، 1369: 114)
عـکس روی تـو چـو در آیـنهی جـام افـتـاد

عـارف از خـنـدهی مـی در طمـع خام افتاد

(همان: 148)
هـــر دو عــالـم یـک فــروغ روی اوســت

گـفـتـمـت پــیــدا و پــنــهـان نـیـز هـم

(همان: 323)
دل ســـراپــردهی مـــحـــبّـــت اوســـت

دیـــده آیـــنــهدار طـــلــعــت اوســت

(همان: 17)
مولانا جلالالدّین بلخی:
تــا دلـــت آیــیــنـه گـــردد پـــرصـــور

انـدرو هـرسـو مـلـیــحــی ســـیــمبــر

(مولوی، 1386: 704)
کمالالدّین خجندی:
رنگ از روی ظل و ازگل روی خواهیم ساخت

صورت او گر به روی دفتری خواهیم بـست

(خجندی، 1354: 256)
عطّار نیشابوری:
پــادشاهــی بــود بـــس صـاحـبجــمــال

در جــهــان حـســن بــیمــثـل و مـثـال
روی عـــالـــم پـــر شـــد از غــوغــای او

خـــلـــق را از حـــدّ بـشــد ســودای او
گــاه شــبــدیــزی بــرون رانــدی بـهکـوی

بــرقـعی گلگون فــروهـشــتـی بــه روی

(نیشابوری، 1380: 62)
4-5-5. ملیخا
ملیخا در داستان روز دوشنبه سمبل مردمان اهل جدل و به قولی استدلالیون میباشد که جهت شناخت به عقل جزوی و استدلال آن تکّیه میکنند.
هـر آنکـس کــه ایــزد راه نــنـمـود

ز اسـتـعـمـال مـنـطـق هـیـچ نـگـشـود

(شبستری، 1381: 27)
با عقل سوی دوست کسی ره نـمیبرد

خـورشید را بـه شب نتوان یافت با چراغ
عـقـیـله گـشـت مرا عقل ساقیا برخیز

عـقّال عـقل بـدّران بـه داروی بـیـهـوش

(حلّاج، 1367: 99- 101)
یکی از مفاهیم شب در دوّمین بیت، شبِ وهم آدمی با اتّکا به عقل جزوی در وادی شناخت میباشد. مفاهیم شب به طور مشروح در داستان روز شنبه مورد بحث و فحص قرار گرفتهاست. لازم به ذکر نیست که عقل جزویِ در بند حس از درک علوم روحانی و به قول علمای فیزیک “متافیزیک” که در رأس آن ذات کبریایی حضرت باری است عاجز است.
بــود هــم سـفـرهای در آن سـفـرش

هـمـچـو خــاری گــرفـتـه رهـگذرش
نـکـتهگـیـری به کـار نـکته شـگـفت

بــر حـدیـثـی هــزار نـکـتـه گــرفـت
گـفـت بــشــری تـو نـنـگ آدمـیـان

مـــن مــلـیــخــا امــــام آدمـــیــان
هـرچـه در آسـمـان و در زمـی اسـت

و آنچـه در عـقـل و رای آدمــی اسـت
اصـل هـر یـک شـنـاخـتـم به درست

کیـن وجود از چه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ناخودآگاه، عناصر داستانی، عناصر داستان، اعیان ثابته Next Entries تحقیق درباره عناصر داستانی، ادبیات داستانی، فرهنگ و تمدن، عناصر داستان