پایان نامه با کلمات کلیدی انسان آرمانی

دانلود پایان نامه ارشد

كه تابع يكسويه و برگشت ناپذير و گيتانه است.
زمان اسطوره زماني از نوع ديگر است كه رهگذر نمون هاي زماندار موجود در متن پديدار مي شود. يه صحنه آوردن اين زمان متفاوت، عبارت از نشان دادن يك دگرگوني عميق و ظاهرشدن حال و هواي مينوي از طريق نمونهاي ديداري و شنيداري، از طريق موسيقي، ريتم(شتاب و درنگ) و حتي ايست در بازي است. زمان اسطوره اي زماني چرخشي، و در حقيقت بنا بر تعريف ميرچاالياده “نازمان” است. در جايي كه همه چيز دگرگون مي شود و در يك سوي پيش مي رود، جهان اسطوره اي همچون سامانه اي بسته پديدار مي شود و درچنين حالتي، قابليت بازسازي و ترانهادي را دارد. اين چنين است كه مي تواند ارتباط گسترده و گوناگوني با جهان بازبرد تماشاگر برقرار كند. حد و مرز اسطوره در نهايت امكان يك پيش بيني، جهشي به سوي آينده اي پيش بيني شده را فراهم مي آورد. از اينجاست كه عناصري همچون غيب گويي، پيشگويي، هاتف، الهام و رؤيا در تعزيه نقش بنيادي، و بازآمدي بسيار بالا دارد.
به عبارت ديگر ، زمان حاكم برتعزيه در دوسطح متمايز پديدار مي شود: در ساحت اسطوره اي(زمان مينوي) و در پهنه تاريخي(زمان گيتيانه) . زمان اسطوره اي به سنجش درنمي آيد، اما زمان گيتيانه از رهگذر برخي از اشاره هاي متن ملموس شده و قابل سنجش است. در مجلس مهلت خواستن ، در لابلاي گفت وگو ميان امام و عباس، نمون هاي زمان بندي وجود دارد كه موقعيت زماني مجلس را از نظر گاهشناسيك حاكم بر زمان تاريخي، يعني روز، هفته و ماه به دقت روشن مي كند. در جايي ديگر(مجلس عاق والدين229-228) ، نمون هاي زمانمند، از طريق اذان بلال، ما را به توالي روزها و سرعت زمان رهنمون مي شود. باز هم در مجلس دره الصدف، شبان مي گويد كه ده روز از روز جمعه اي مي گذرد كه از آن تاريخ تا كنون گوسفندان او رغبتي به آب و علف نشان نمي دهند. از اين اشاره چند نكنه در زمان بندي مجلس به دست مي آيد:
-زمان اين صحنه در ده روز بعد از عاشورا است.
-در فاصله اين ده روز، كاروان مسير كربلا تا حلب را پيموده اند.
بدين صورت، در سراسر متن ، به كمك نمون هاي زمانمند مانندفردا، امشب، ساعتي ديگر، محرم و غيره، جايگاه هر مجلس را در زمان تاريخي مي توند سنجيد. اما زمان اسطوره اي و مينوي زمان ذهني است و با تجربيات شخصي و تاريخي تماشاگران فاصله بسيار دارد و نمون هاي زمانمند اين ساحه، از روز الست، روز جزا، عالم ذر، محشر و رستاخيز حامل مفاهيمي پر از پيچيدگي، ابهام و ايهام هستند.
اين دو زمان در برشهايي به يكديگر ادغام و همسو مي شوند و يا در تقابل قرار مي گيرند. امام حسين(و ديگر مقدسين) در نقش تاريخي خود زمان مينوي به زمان گيتيانه گذار مي كند و پس از ايفاي وظيفه، به زمان مينوي باز مي گردد. در چارچوب اين زمان است كه وي هر دم كه نياز باشد، مجلس هاي تعزيه اين لحظات را مكرر به نمايش مي گذارند، به زمان گيتيانه باز مي گردد. در يان مورد تعزيه اصطلاح”امام غايب” را به كار مي گيرد كه در واقع غيبتي است در عين حضور، و يا حضوري است در پس پرده غيبت. اگر شخص امام حسين يكبار در طي زندگي خاكي خود، مدت پنجاه و هفت سال ، از تولد تا شهادت، در گستره زمان گيتيانه زيست، اما در طي اين مدت از زمان مينوي جدا نبود و درواقع هر دو زمان را دركنار هم مي زيست. در اين مورد، برخي از نسخه هاي مجلس تولد امام حسين نكته اي بس گويا دارند. امام حسين نوزاد ناگهان از گهواره ناپديد مي شود و سپس جبرئيل اعلام مي كند كه حسين به آسمان رفته است تا كروبيان او را ببينند. اين گذر از زمان گيتيانه به زمان مينوي در طول زندگي خاكي امام بارها اتفاق مي افتد و بيانگر جمع بودن دو زمان در وجود امام حسين است. درواقه وجود شخص امام دريچه است كه به سوي زمان ميري باز مي شود و هر مجلس تعزيه، با ظاهرشدن آن فرجه اي است تا تماشاگر به نوعي با زمان بيكران مينوي روبه رو مي شود.
اين نكته از انگيزه هاي بسيار قوي براي شركت در مراسم تعزيه است. اگر تماشاگر با ديدن نمايش تعزيه همچون سرگرمي به رضايت مي رسد، برقراركردن پيوند غير مسقيم با زمان اسطوره اي و بيكران نياز معنوي و روحي او را پاسخ مي دهد. آن يكي لذتي غريزي و جسماني است و اين ديگري تخطي روحاني و رواني ؛ آن يكي از مقوله گيتيانه است و ديگري از مقوله مينوي. شركت گسترده مردم در مجلس تعزيه، گذشته از انگيزه هاي فردي و اجتماعي كه دربر دارد، از رهگذر اين دو انگيزه، يعني”هم فال و هم تماشا” قابل تبيين است.
زمان گيتيانه ، همچون زمان خطي و غيرقابل بازگشت، با هبوط آدم از بهشت آغاز مي شود و با روز محشر پايان مي گيرد. در اين سير نامنقطع، كربلا نقطه عطفي است كه گذشته و آينده را تعيين مي كند. زمان مينوي، همچون زماني چرخشي بيكران است و مكرر با زمان گيتيانه تداخل دارد. اوج اين تداخل در روز عاشورا اتفاق مي افتد كه انعكاس آن در كليت زمان اسطوره اي به چشم مي آيد.(اسماعيلي: 13،168-164)
دکتر ناصربخت نیز در کتاب تاثیر ادبیات مکتوب بر مجالس شبیه خوانی با عنوان قراردادهایی که تعزیه را بدل به نمایش اساطیری می سازد با این دید زمان در تعزیه را مورد نگاه پژوهشی خود قرار داده است:«…الگوی ازلی خویش یعنی انسان آرمانی خود را معرفی می کند و بدین ترتیب مخاطب از تماشاگر شاهد و منفعل به تماشاگر شریک و فعال بدل می گردد و همین ویژگی ها به اضافه خصوصیات آیینی این شکل نمایشی به زمان و مکان اجرا خصوصیتی زمان شمول و جهان شمول می بخشد و شعار “کل ی.ما عاشورا و کل ارضا کربلا” را متجلی می سازد زیرا زمان شمول و جهان شمول بودن و تداوم در زمان و مکان مهم ترین اساطیر به شمار می آیند.»(ناصربخت،1386: 27)

3-3 قراردادهاي زمان در نمايش هاي ايراني با نگاهي مثالي به تعزيه:

1-در نمايش هاي ايراني گريز به زمانهاي گذشته يا آينده در هرجاي نمايش امكان پذير است.
در برخي از پيش واقعه ها از راه رجعت به گذشته به نمايش اصلي مي رسند مانند تعزيه امير تيمور كه در آن تيمور پس از فتح كوفه و خبر شدن از ماجراي كربلا دستئر مي رهد تعزيه اي به پا كنند. در برخي ديگر از راه پيش بيني آينده” مجلس درويش بياباني” كه داستانش از مثنوي مولوي گرفته شده و آن ماجراي درويش عاصي و منكري است كه به موسي مي رسد، پس از برخوردي بين آنها – به فرمان جبرئيل – موسي از بين دو انگشت راست خود وقايع كربلا را به او نشان مي دهد.(بهرام بيضايي، 13: 138)
2- رعايت زمان تاريخي در نمايش هاي ايراني الزامي نيست.
نمايشگران ايراني از قيد عصر و زمانه خود هيچ گاه رهايي نمي يابند. اين مسئله در تمامي عناصر و جنبه هاي نمايش تاثيري به سزا برجاي گذاشته است.نمايشگران در نمايش هاي خود حتي در نمايش هايي كه صرفا جنبه تاريخي دارند مانند تعزيه ، از زبان، حركات ، اشارات ، آيين ها و رسوم ، اشياء ، آرا ي صحنه ها، لباس و ساير امكانات روزمره زندگاني خود ، بهره هاي بسياري مي گيرند. در تعزيه اشتباهات تاريخي از لحاظ پرداخت شخصيت ها، حوادث،اشياء و ابزار و رسوم هم عصر خود به راحتي استفاده مي كنند.”بقولي نمايشگر نتوانسته يا نمي خواهد خود را از قيد زمان خود كه عصر زنديه يا صفويه يا قاجاريه بود” بيرون آورد.(بيضايي،13 :138)
البته اين اشتباهات تاريخي به تحريفاتي نيز در زمينه مضامين، وقايع و رويدادهاي صدر اسلام ، بويژه واقعه كربلا منجر شود شده است. اينگونه اشتباهات و تحريفات عمدي يا سهولي، واكنش هاي بسياري را نسبت به عزيه برانگيخته است.(بر اساس كتاب “ارزيابي سوگواري هاي نمايشي، غلامرضا گلي زواره”
ليكن ، گريز زدن به آينده يا رجعت به گذشته ، براي رسيدن به وقايع كربلا ، گاه به گونه ظريفي توجيه كننده اشتباهات تاريخي و كمبود يا نبود امكانات در تعزيه مي شود. زيرا هم ماهيت تعزيه و هم استفاده از نمايش در ميان شبيه خوانيها، تاكيدي دوباره بر نمايشي بودن حوادث داردومثلا در تعزيه”ظهري” زن و مردي عزادار درصدد برپايي مجلس عزاداري براي امام حسين (ع) هستند. آنان با دعوت از همسايگان اين مجلس را به راه انداختند و با استفاده از همان امكانات محدود در خانه هايشان ، تعزيه اي نمايش مي دهند.بدين ترتيب ، زمان تاريخي براي ابزار ، وسايل ، لباس ها… اهميت چنداني ندارد. زيرا تماشاگران كه خود دربرپايي مجلس تعزيه مشاكرت دارند با توجه به امكانات ، نمايش را با تمام كم و كاستي ها، به راحتي مي پذيرند. اين همان راز موفقيت و بقاي تعزيه در تماتي اين سالها مي باشد.
3- در نمايش هاي ايراني، تعليق و تعويق حوادث از لحاظ زماني امكان پذير است.( عناصري،1372: 90)
رويدادي بر روي صحنه در جريان است و تماشاگران در گرماگرم حوادث و وقايع آن، ناگهان تماشاگران با قطع جريان نمايشي و تعليق حادثه و به تعويق انداختن آن رويدادي تازه يا مسئله جديدي را مطرح مي كند و يا حتي نمايش را يه سكوني موقتي مي رسانند، زمان در اين حالت يا مي تواند به گذشته رجعت كند يا آينده را نشان دهد يا اتفاقي موازي با رويداد قبلي را نمايش دهد، حتي با ايجاد فاصله در نمايش، زمان تماشاگر يكي مي شود.
مثلا در تعزيه “اميرتيمور” رجعت به گذشته و در تعزيه “درويش بياباني” حركت به آينده در مجالس روي مي دهد.طبيعي است در اين حالت ها ، ماجراهاي تيمور و حاكم كوفه و يا حضرت موسي(ع) با درويش عاصي، بايد به حالت تعليق درآمده و به تعويق بيافتد تا بتوان ماجراي عبرت آموز كربلا را دنبال نمود. بنابراين در تمامي مدتي كه وقايع كربلا (به عنوان واقعه ي اصلي) در حال نمايش است، حوادث قبلي بايد در حالت تعليق بمانند و به زبان ديگر، از لحاظ زماني تقدم حادثه بر حادثه ديگر پديد آيد. در تعزيه حضرت امام حسين(ع) هنگامي كه امام در حال جنگ و درگيري با شمر و ابن سعد مي باشد، ناگهان درگيري را رها كرده و براي كمك به قيس پادشاه هند به سرزمين هندوستان مي رود. در اين حالت امام هيچگونه حركتي به زمان هاي گذشته يا آينده ندارد، بلكه به سوي رويدادي كه همزمان در شرف وقوع است، مي شتابد. يعني با تعويق حادثه قبلي به حادثه جديد مشغول مي شود و گونه اي تاخير زماني روي مي دهد.
در پاره اي مواقع در تعزيه ، علاوه بر موارد فوق، تعليق يا حوادث از لحاظ زماني، به وسسيله فاصله گذاري اجباري يا اختياري تماشاگران، از نقش يا اجرا پيش مي آيد، براي نمونه گاه شرايطي پيش مي آيد كه شبيه خوان به ناچار دنباله حادثه اي را كه در حال نمايش دادن است رها كرده و خود را به رفع و رجوع شرايط شرايط جديد مشغول مي سازد.مثلا نمايش را رها كرده و دعايي مي خواند با تماشاگران ارتباط برقرار مي كند. در تمامي اين مواقع زمان حالتي معلق يا معوق به خود مي گيرد.

4- جهش سريع زماني به دليل شكل صحنه و پيكره بندي مكاني در نمايش هاي ايراني امكان پذير است.
به دليل پيكره بندي خاص مكاني در نمايش هاي ايران و پذيرش فضاهاي خالي، كه مي توانند در سطوح متعدد به عنوان فضاي متحرك در محل نمايش وجود داشته باشند. تماشاگران و نمايشگران طي قراردادي، به توافق رسيده اند كه بر روي صحنه اي واحد مي توان مكانهاي نمايشي، به مكاني هرچند بعيد و بسيار دور، با گريز زدن يعني جهش زدن در ابعاد زماني و مكاني، وارد شده و ادامه ماجرا در مكان جديد دنبال كنند.
بنابراين در نمايش ها ممكن است چندين صحنه متوالي پيش بيايد كه هر صحنه فضا و مكان جديد داشته باشد و همه ي اين امكان ها بر روي صحنه اي واحد و با فاصله اي اندك تصوير شود.
مثلا در تعزيه اي مانند امام حسين(ع) صحنه و مجالس متوالي از لحاظ مكاني هيچ ارتباطي با يكديگر نداشته و هرمكاني از لحاظ فيزيكي در فاصله اي دور از مكان ديگر قرار گرفته است. يكي در صحنه اي كربلاست و يكي در مدينه و ديگري در هند. اما گريز زدن و جهش مكاني و زماني، امام با چند قدم صحنه كربلا و اوج جنگ و درگيري با شمر و ان سعد را رها كرده و براي كمك به پادشاه هند كه از او استمداد طلبيده ، پاي به سرزمين هند مي گذارد. پادشاه و وزير را از چنگال شير رها كرده، دوباره به صحنه كربلا بازگشته و به جنگ با شمر و ابن سعد ادامه مي دهد.
5- در نمايش هاي ايراني، اجراي همزمان صحنه هاي گوناگون امكان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی مکتب اصفهان، زمان در روایت، واقعه ی کربلا Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی امام حسین، امام حسین(ع)، زمان گذشته