پایان نامه با کلمات کلیدی امام صادق، عرفان و تصوف، جهان خارج

دانلود پایان نامه ارشد

روايات دشوار ماست اما به هر روي می‌توان گفت سخن اين است كه بهترين راه براي تقرب به خداي سبحان انجام واجبات است، و همان‌گونه كه انجام واجب موجب قرب است انجام مستحبات نيز موجب تقرب است.79 بندهي سالك به وسيله نافله به خداوند متعال نزديك می‌شود تا آنجا كه محبوب خدا می‌شود چرا كه اين نافله را نخست از روي محبت خدا به جا می‌آورد (اشاره به حديث معروف حضرت علي «علیه‌السلام» و امام حسين « علیه‌السلام» و امام صادق «علیه‌السلام» كه عباد و عابدان را سه دسته می‌کنند80 نه براي محو گناهان يا جبران نقص. آنان كه خداوند را از روي عشق به او عبادت می‌کنند و اينان بهترين مردماناند.81 اين، مقامي است جليل كه دست بيشتر آدميان از دامن آن كوتاه است.82
تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مكن كه خواجه خود ادب بنده پروري داند83
دوم اينكه: به اندازهاي سلوك در وادي محبت را ادامه می‌دهد تا از محبّ خدا بودن به محبوب خدا شدن بار يابد و اين همان مهربانيِ هر دو سر است كه خداجويان در پي آن، سر از پا نمي‌شناسند و جهان با آن همه فراخي، بر آن‌ها تنگ مي‌آيد. آن گاه است كه بنده سالك، محبوب خدا شده و خدا محب او، همه مجاري انديشه‌اي و انگيزشيِ وي در شناخت امور و انجام كارها محل ظهور صفات و افعال خداوندي ميشود. كار ما تنها پيروي است چه اينكه قرآن كريم از زبان خداوند متعال گوياي آن است كه: «بگو: اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را برايتان بيامرزد و خداوند آمرزنده مهربان است.»84 اگر او می‌فهمد، با نور علمي خدا می‌فهمد و اگر كاري انجام می‌دهد با قدرت خدا انجام می‌دهد، اگر می‌شنود، با گوش خدا می‌شنود، اگر می‌بیند، با ديده الهي می‌بیند و اگر سخن می‌کند، با زبان حق سخن می‌کند. چنين انساني نه در مسائل شناختي، درمانده می‌شود و نه اشتباه می‌فهمد و نه عجز و معصيت در كار او راه دارد. وقتي سخن به اينجا رسيد چنان‌چه اگر خداي را بخواند وي را اجابت و اگر از خدا چيزي بخواهد به او عطا خواهد فرمود.
اين روايت گهربار اين نكته مهم را به دست می‌دهد كه بايد محبوب خدا شد تا وليّ خدا شوي و محبّ بودن، به تنهايي راه به جايي نمی‌برد. بسيارند روندگاني كه محبّ خدايند و نه محبوب. «بگو: اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد.»85 در پي حبيب خدا رفتن، انسان را حبيب خدا می‌کند و وصول به اين مرتبه، طليعه مقام ولايت است.86 باري، دستِ كوتاه و همت سالكاني كه در وادي هراس از دوزخ يا بيابان شوق به بهشت رحل اقامت افكنده‏اند يا از اين منزل گذشته اما گذرگاه محبت خدا و محب حق بودن را منزلگاه پنداشته‏اند، به بلنداي اين جايگاه بلند نمي‏رسد بلكه همتي والا و تلاشي مستمر و مجاهده‏اي توان‏فرسا لازم است تا اين عطيه گران‌قدر الهي بهره آنان گردد، گرچه شدني است كه بنده‏اي بي‏خون دل مجذوب حق گردد و سالكي بي‏خون جگر محبوب او شود و به درستي كه: دولت آن است كه بيخون دل آيد به كنار.87
كسي كه امور خارق عادت انجام دهد اما از زهد و ورع بويي نبرده باشد كارش از دايره ولايت الهي بيرون و به سوي ولايت شيطان كشيده شده و تصرفش از باب ولايت تكويني الهي نبوده و دستش دست خدا نيست.
با تقرب به خداوند، دل آدمي كانون محبت آن جميل مطلق می‌گردد و آثار اين محبت در عمل وي آشكار می‌شود و عبد سالك را به عملي سازي دستورات الزامي از سوي خداي سبحان واميدارد، آن هم بيچشمْ‌داشت هر پاداشي. و سرانجام بندهي رونده به سوي خدا، به تاج كرامت «قرب فرائض» مزين می‌شود. اينگونه بندگي و با اين درجه از خلوص، عبد را بدان حد نزد خدا محبوب می‌سازد كه جوارح و تمام وجود او مجراي عملي سازي خواستههاي خداوندي می‌گردد. شعاع حب الهي در دل بنده چنان است كه افزون بر انجام واجبات در عملي سازي مستحبات و هر گونه خواست غير الزامي خداي سبحان، كمر همت می‌بندد و از اين راه نيز به «قرب نوافل» و محبوب شدن بار می‌یابد.88
تصرفات فراعادي اوليای خدا از رهآورد قرب به حق و در پي آن دست يازيدن به ولايت تكويني است. ولايت معنوي گونه‌اي توانايي وچيرگي تكوينی بدانها می‌بخشد واراده آنان را برجهان چيره می‌کند. به اين نحو كه ولايت تكويني از يك سو به استعدادهاي نهفته در وجود انسان و از سويي دگر به ارتباط وي با خداي متعال بستگي دارد.89 انسان در سايه بندگي به جايگاهي از قرب و ولايت به خداي متعال می‌رسد كه اثري از خوديت و خواهش‌های نفساني در او باقي نمانده، صفات الهي در جانش تجلي می‌کند و مجراي فيض خداي متعال می‌گردد و به خواست خدا او در عالم متصرف می‌کند. در سخني از امام صادق(علیه السلام) آمده است كه: بندگي خدا گوهري است كه نهايت آن پروردگاري [توانايي تصرف] است.90
عارف با كمك همت و اراده نيرومند كه از رهآوردهاي حيات طيبه و ولايت به خداي متعال است در جهان خارج تصرف می‌کند. ابن عربي، او كه پايه گذار اين گونه جستارهاي نظري است در اين باره می‌گوید: «هر انساني در قوهي خيال91 خويش چيزهايي را می‌آفریند كه جز در آن وجود ندارند اما عارف با كمك همت و اراده چيزهايي را در برون از هستي خويش يعني در جهان بيرون میآفریند و پياپي همت عارف، نگاهدار آن است و بر او گران نمی‌آید. پس هر گاه غفلتي از نگاه داري آن به عارف دست دهد نابود می‌گردد.92

نتيجه و ره‌آورد گفتار:
واژه كرامت در حوزه‌هاي مختلف علوم انساني از جمله عرفان و تصوف از جستارهاي ارزشمندي برخوردار است. كرامات اوليا امري پرچالش در حوزه عرفان و تصوف است كه با نگريستن به جايگاه آن مباني قرآني خود را فرا می‌خواند اما بيشتر پژوهندگان اين عرصه در دام بلند پروازي آرمان گرايي افتاده و اين مهم را وانهاده‌اند. با اين كه در قرآن كريم به گونه مستقيم واژه كرامت با معناي حوزه عرفان يافت مي نشود اما بن مايه هاي رسيدن به اين امر عرفاني را می‌توان دريافت. آن چه از واژه شناسي دستگير محقق می‌شود مربوط به حوزه اخلاق است. معناني سخاوت، اخلاق و افعال نيكو و بخشندگي، باارزش، گرامي و مانند اینها از معاني لغوي كرامت است كه در نتيجه واكاوي نوشتههاي لغتنويسان مي توان بدان دست يافت. اما در اصطلاح، معنايي همسان معجزه دارد البته بيفراخواني آدميان به سوي خويش، هر متاع پر ارجي شبيهسازي دغلكاران را در پي دارد از اين رو جادوگران بيكار ننشسته و افزون بر كژراهه رفتن، راه مردماني را هم در شناسايي حق بستهاند. نيز اين امر با آوردههاي كافران و استدراج شدگان گسستي عميق دارد چرا كه انجام كرامات، با ايمان همراه است و نه كفر. نگارنده تلاش كرده گسست های دوازدهگانهي كرامت را از بقيه امور خارق عادت مشابه، بياورد تا امر آشكارا به بحث گذاشته شود. كرامت به رغم فرامكاني و فرازماني بودنش هرگز با قاعده عليت سر ناسازگاري ندارد و از قوانين خلقت سرپيچي نمی‌کند چه كه «و هيچ چيز نيست مگر آنكه گنجينه‏هايش به نزد ماست.»93
نكتهي باريك اينكه كرامت جستاري جدا از مقوله كشف و شهود است و همراهي اين دو در گفتمان‌ها نبايد به يكي پنداشتن شان بينجامد. دست آخر مسئله مهم اين كه عارف با عصاي بندگي و دوستي او از رهگذر قربنوافل و فرائض، به حضرت احديت نزديك شده، به ولايت تكويني از سوي حق دست می‌یازد خداي گوش و چشم و دست و پاي او می‌شود و او به عنوان خليفه و نمايندهي آفريننده و تدبيركنندهي هستي، در جهان دخل و تصرف می‌کند.
***
**
*

گفتار دوم:
درباره‌ي وليّ

1. واژه‌شناسي وليّ
واژه «وليّ»، «saint»94 بر وزن فَعيل كه جمع آن اولياء است از «ولايت» به صداي زير واو و نيز با حركت زبر آن گرفته شده كه نخستين آن دو به معناي سرپرستي و حكومت و دومين آن معناي نزديكي و قرب مي‌دهد؛ و هر دو هم به معناي فاعل و هم به قصد مفعول به كار رفته‌اند و براي هر دو معنا شاهد قرآني وجود دارد.95 «ولاء» يا همان ولايت با حركت بالا و نيز «توالي»، با هم از يك ريشه به معناي «قرار گرفتن دو يا چند چيز هم جنس در كنار هم بهگونهاي كه چيزي از جنس خود آنها ميان‌شان فاصله نيندازد و چسبيده به هم باشند» است و به‌راستي كنايه از گونه هاي مختلف قرب از ديد مكان، نسبت، دين، دوستي، ياري، و يا باور است96. وجود ارتباط بين امور پيوسته و متوالي ضروري است به گونهاي كه بي دو چيز، هيچگونه ارتباطي وجود نداشته باشد و همچون سنگي در كنار انسان باشد رابطه ولايي بين آن دو بيمعناست97. «وَلْی» كه ريشهي ولايت است نيز معني قرب ميدهد از اين رو حبيب را ولي گويند چرا كه نزديك به دوستدار خويش است98.» بنابراين از ولايت، نزديكي‌اي مكاني يا مكانتي و مينوي دست می‌دهد.
مختصر، آنكه وليّ بر وزن فعيل دو گونه معناي رو در رو دارد نخست به معناي مفعول است يعني كسي كه خداي كار او را به دست می‌گیرد آني، او را به حال خود وانمينهد و هماره او را مراعات می‌کند و دوم، ولي بر وزن فعيل اما براي مبالغه در چيزي است به اين معنا كه بندهاي هماره به فرمان‌برداری مولاي خود مشغول و در ميان طاعتش هرگز دچار سرپيچي نشود.99 هر دو ويژگي هم بايدي است تا آدمي، وليّ گردد : ضروري است كه به حقوق الهي قيام كند و نيز لازم است خداوند او را در شادي و غم نگه دارد چنان كه پيغامبر نيز بايدي دارد و آن اينكه معصوم باشد.100 از برجستگي‌هاي واژهي وليّ كاربرد همسان آن براي خداوند و بندگان برگزيده‌اش است.
2. مفهوم‌شناسي وليّ
«ولايت» و مراتب101 آن از آثار دستيازي به والاترين پله‌هاي انساني در سطح فردي است و «ولی» بالاترين رتبهاي است كه بر عارف بار می‌شود كه از رهگذر بندگي و فناي اراده و هستيِ بنده در خداوند متعال، دست ميدهد. اين مسئله از باورهاي هم‌سود تشيع و تصوف به شمار می‌آید. عرفان پژوهان آگاه‌اند به اينكه نگارش عرفاني‌اي نيست بي آنكه سخن از ولايت در آن نرفته باشد و حرف از وليّ نزده باشد كه خداشناس را بايد در كتب معرفتي به اوليا، شناخت. معرفت حق در گرو شناخت حقيقت انسان، و انسان شناسي رهين فهم مرتبه ولايت است كه اهم مراتب خليفة الله شمرده می‌شود. «ابو عبدالله محمد بن حسن بن بشر بن هارون ترمذی» مشهور به «حكيم ترمذی» زادهي سال‌های 205 يا 215 ه. ق پايه گذار سلسله «حكيميه»، از نخستين فرقههاي صوفيه در سده سوم هجري است. او كه خود داراي حالات روحاني و انقلاب دروني و سلوك عرفاني و زهد و رياضت بوده و البته در راه خويش آزارها ديده، از نخستين كساني است كه در قلمرو ولايت قلم زده است102 و به گفته هجويري قاعده سخن و طريقش بر « ولايت » بود.103
كاشاني در «اصطلاحات الصوفية»، ولايت را اينگونه ميشناساند كه: «ولايت قيام عبد است به حق، در مقام فناي از نفس خود و آن، بهواسطه قرب و سرپرستي حق نسبت به او حاصل می‌گردد تا به نهايت جايگاه تقرب دست يابد.» 104 بر اساس آن، وليّ را اين چنين به تعريف می‌گذارد كه: ولي آن است كه خداوند كار او را به دست گرفته و او را از سرپيچي نگاه داشته است. او را با نفسش وانمينهد تا به بالا مرتبه كمال برسد. « او براى نيكوكاران كارسازى مى‏كند105».106
به گفتهي ابنعربي، وليّ شدن يك انسان، به معناي فراتر رفتن از مرزهاي عبوديت و قرار گرفتن در جايگاه ربوبيت است.107
حكيم الهي، ملاهادي سبزواري، انسان را از نگاه ترقي و تدرج در مراتب كمال و سعادت، داراي گونههايي دانسته: وليّ را مسلمان مؤمني مي داند كه افزون بر عابد و زاهد و عارف بودنش، خداوند وي را به جايگاه قرب برساند و با الهام و دميدن در جان او تأييدش كند.
مرحوم حاجي، رسول، اولوالعزم و خاتم را نيز به عنوان مراتب پس از ولي برشمرده و به تعريف مينشيند.108 همو در جايي دگر معاني گونهگوني را براي وليّ برمی‌شمرد از جمله: «آن كه امور عام را به عهده گيرد و در آن دخل و تصرف نمايد.»109
در عرف خداشناسان «ولی» هموست كه در زبان خانقاهنشينان پيشين به پير، شيخ، مرشد، دلیل راه و قطب نيز خوانده می‌شد. به اصطلاح پسينيان صوفيه، شيخ كسي است كه در مراحل طريقت كامل شده باشد و بتواند مبتديان را دستگيري و راهنمايي كند. شيخ چون به مراحل عالي كمال برسد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی روش پژوهش Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ظاهر و باطن، اسفار اربعه، جلال‌الدین