پایان نامه با کلمات کلیدی امام صادق، امام رضا (ع)، امر به معروف

دانلود پایان نامه ارشد

که نسبت به پدر و مادر خويش نيکوتر رفتار مي نمود بيشتر از برادرشان بود که اين فعل را انجام نمي داد.
نقل شده: در حيره وقتى كه امام صادق (ع) آمده بود پيش منصور دوانيقى يكى از سرهنگان مهماني برگزار کرده بود، حضرت صادق(ع) نيز در آن دعوت تشريف داشت در سر سفره كه مهمانان مشغول خوردن غذا بودند يك نفر از آن ها آب خواست. قدحى كه نوعى شراب داشت آوردند همين كه قدح بدست آن مرد رسيد امام صادق (ع) از جاى حركت نمود پرسيدند آقا چرا حركت كرديد فرمود پيامبر اكرم فرموده است:‏
” کسي که سر سفره اي بشيند که در آن سفره شراب مي نوشند ملعون است”27 (همان منبع، ج‏6: 26 )
در اين نمونه امام (ع) با ترک مهماني در حقيقت انزجار و کراهت خود را نسبت به انجام فعل حرام نشان دادند و همچنين مي بينيم که هنگامي که از علت اين کار سؤل مي شود با بيان سخن رسول الله (ص) نيز به دعوت ديگران به نهي از منکر نيز اقدام نموده اند.
زيد بن موسى (ع) برادر حضرت رضا (ع) را كه در سال صد و نود و نهم هجرى در بصره خروج كرده و خانه‏هاى بنى عباس را سوزانيده بود (به جهت اين عمل او را زيد النار ناميدند) نزد مأمون آوردند مأمون باو گفت اى زيد چرا خانه‏هاى بنى عم خود را سوزاندى و خانه‏هاى دشمنان ما (اميه- ثقيف- غنى- باهله و آل زياد) كه از طوايف عربند واگذاشتى؟ چون زيد مردى كثير المزاج بود جواب داد از هر جهت خطا كردم اگر مرا برگردانى اول خانه‏هاى دشمنان شما را ميسوزانم مأمون خنديد و و زيد را به پيش امام رضا فرستاد، مأمون گفت: من او را بخشيدم. ولي ببينيم امام رضا چه مي گويند؟ امام رضا خيلي زيد را توبيخ کردند. و گفتند که در کار حق هيچ گاه از راه باطل نمي شود به آن رسيد. و از راه معصيت نمي توان به طاعت برسد. سوزاندن خانه مردم و کشتن آنها درست نيست. کسي که مي خواهد دعوت کند به عنوان جهاد بايد از راه درست وارد شود. اين است که امام رضا زيد را ملامت کردند. امام رضا قسم خوردند که تا وقتي که زنده هستند با زيد حرف نزنند و همين کار را هم کردند. امام رضا (ع) به دليل سخن نادرست زيد او را از خود دور کرد و همچنين او را از سخن گفتن با خود محروم کرد. ( شيخ صدوق، ‏1378 ق ، ج‏2: 233 )
امام رضا (ع) به دليل سخن نادرست زيد او را از خود دور کرد و همچنين او را از سخن گفتن با خود محروم کرد.
در گفتار و اعتراضات ائمه (ع) نسبت به رفتارهاي ناشايست نمونه هايي وجود دارد که گاه با عمل نيز همرا است؛ امام صادق (ع) فرمود: مرد مالدارى با لباس پاكيزه خدمت رسول خدا (ص) آمد و نزديك حضرت نشست، سپس مرد تنگدستى با جامه‏هاى چركين وارد شد و پهلوى مرد نشست، مال دار جامه‏هايش را از زير پاى او بكشيد.
رسول خدا (ص) به او فرمود: ترسيدى چيزى از فقر او به تو چسبد؟
گفت نه
فرمود: ترسيدى از دارائى تو چيزى به او رسد؟
گفت: نه
فرمود: ترسيدى لباست چرك شود؟
گفت: نه.
فرمود: پس چرا تو را بر اين كار واداشت؟
گفت: يا رسول اللَّه! من همدمى (شيطانى دارم) كه هر كار زشتى را در نظرم زينت دهد، و هر كار خوبى را زشت نمايش دهد، من نصف مالم را به او ميدهم.
پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله به آن مرد نادارا فرمود: تو مي پذيرى؟
گفت:نه
مرد مالدار گفت: چرا؟
گفت: زيرا مي ترسم در دل من درآيد آنچه در دل تو درآمده (كه تكبر و توهين فقرا باشد). (کليني، 1362، ج‏3: 362)
پيامبر (ص) با اعتراض به برخورد اين فرد به نوعي که با پرسش و پاسخ دليل رفتار شخص را جويا شد، تا به اين وسيله او را متوجه اشتباه خود کند و فرد با اين نحوه امر و نهي از کار خود پشيمان شد.
امام باقر (ع)فرمودند:
حضرت على(ع) در شدت گرما به خانه بازمى‏گشت، ناگهان زنى را ايستاده ديد كه مى‏گفت: شوهرم بر من ستم كرد و مرا ترساند و بر من تعدى كرد و سوگند خورد كه مرا خواهد زد.
على فرمودند: ” صبر كن تا روز خنك شود، آن وقت ان شاء الله براى شفاعت تو خواهم آمد”
زن گفت: در اين صورت خشم و غضب شوهرم بيشتر خواهد شد.
امير مؤمنان سر پايين انداخت و پس از لختى سر برداشت و فرمودند: ” نه، به خداى سوگند! بايد كه حق مظلوم، بدون كمترين نگرانى او، گرفته شود، خانه‏ات كجا است؟ پس همراه او به راه افتاد و بر در خانه‏اش رسيد و فرمودند: “السّلام عليكم”جوانى از خانه بيرون آمد، على(ع) به او فرمودند: ” اى بنده خدا! از خدا بترس، كه زنت را ترسانده و از خانه بيرون رانده‏اى”!
جوان گفت: تو را چه به اين كار؟! به خداى سوگند كه براى خاطر اين سخن تو او را آتش خواهم زد!
امير المؤمنين (شمشير كشيد و) فرمودند: ” من به تو امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنم، تو با منكر با من رو به رو مى‏شوى و معروف (كار نيك) را بد مى‏شمارى”28؟
پس مردمان از راه رسيدند و همه مى‏گفتند: سلام عليكم. آن جوان كه فهميد بد كارى كرده است صورت روى دست على گذاشت و گفت: اى امير مؤمنان! لغزش مرا ببخش، به خداى سوگند براى او همچون زمينى خواهم شد كه آن را لگد مال كند. (نورى، 1408 ق، ج‏12: 33)
امام علي (ع) با دفاع از حق زني مظلوم در مقابل مردي ظالم با رعايت مراتب به صورت گفتاري او را نهي از منکر کرد، و آن شخص زماني که متوجّه بدي کار خود شد از کار خود برگشت و خواهان بخشش شد.
شقرانى غلام آزادشده‏ى پيامبر (ص) گفت: موقع تقسيم بيت المال شد در زمان منصور كسى نداشتم كه برايم واسطه شود همان طور در خانه منصور متحير بودم ناگاه چشمم به حضرت صادق (ع) افتاد از جاى حركت كرده گفتم:
فدايت شوم من غلام شما خانواده شقرانى هستم. خيلى به من احترام نمود حاجت خود را عرض كردم پياده شد و داخل گرديد پس از مختصر زمانى بيرون آمد از داخل آستين خود مقدارى پول در آستين من ريخت. فرمود : ” كار خوب از همه مردم خوب است ولى از او بهتر است به خاطر جايگاهت نزد ائمه (ع) و كار زشت از همه افراد زشت است ولى از او زشت‏تر است وامام او را نصيحت کرد به دليل اين که شراب مي نوشيد”29 (مجلسي، ج‏47: 350)
با وجود اين که شقراني شخص خطاکاري بود ولي امام صادق (ع) با انجام خواسته ي او سعي داشتند ابتدا او را جذب اسلام کنند و چهره ي خوب يک انسان متدين را نشان دهند با سخن گفتن در مورد افعال او، او را متوجه اشتباهش کرد.
يعقوب سراج گفت: خدمت امام صادق (ع) رسيدم، آن حضرت بالاى سر امام موسى (ع) كه در گهواره بود، ايستاده و مدتى با اوبه آرامي سخن مي گفت، من نشستم تا تمام شد. نزديكش رفتم، به من فرمود: نزد مولايت برو و سلام كن، من نزديك رفتم و سلام كردم، او با زبانى شيوا به من جواب سلام‏ گفت: سپس به من فرمود: برو و نام دخترت را كه ديروز گذاشتى تغيير ده، زيرا خدا آن اسم را مبغوض دارد امام صادق (ع) فرمود: به دستور او رفتار كن تا هدايت شوى. پس من اسمش را تغيير دادم”30 )کليني، 1362، ج‏1: 310 (
امام موسي کاظم(ع) اين شخص را مورد امر به معروف و نهي از منکر گفتاري قرار دادند تا کار خطاي خود را اصلاح کند.
روشن‏ترين مثال برخورد تاريخى در سيره اهل‏بيت(ع)، عملكرد امام حسين(ع) است.ابا عبدالله يک مصلح است. خود حضرت در فلسفه قيامش مى‏فرمايد: “من از روى هوس و جاه طلبى قيام نكرده‏ام، خروج و قيام من به منظور اصلاح در امّت جدّم مى‏باشد، مى‏خواهم كه به نيكى امر كنم و از بدى نهى نمايم”31 (مطهرى، بي تا، ج‏1، 249)
در ضمن يکي از مناظراتي- بر سر مسئله توحيد – که امام رضا (ع) در خراسان انجام مي دادند، وقت نماز ظهر رسيد.
سپس رو به مأمون نموده، فرمودند: وقت نماز شده است.
عمران گفت: مولاى من، سؤال مرا قطع نكن، دلم نرم شده است!
فرمودند: نماز ميگذاريم و بازمى‏گرديم، سپس برخاستند و مأمون نيز از جاى برخاست، حضرت در داخل (اندرونى) نماز خواندند و مردم به امامت محمّد بن جعفر (عموى حضرت) در بيرون نماز گزاردند، سپس بيرون آمده و به جاى خود بازگشتند و عمران را فراخوانده، فرمودند: سؤالهايت را عنوان كن. (شيخ صدوق، ‏1378 ، ج‏1 : 172 )
امام رضا (ع) با اهميت دادن به خواندن نماز اول وقت، ضمن توجيح شخص، امر به معروف انجام دادند که با انجام خود معروف صورت گرفت.
در روايتي آمده است، که حضرت امام حسن و امام حسين(ع) پيرمردي را در حال وضو ديدند پيرمرد به خوبي وضو، نمي گرفت، (براى اينكه آن پير مرد را آگاه نمايند)شروع به وضو گرفتن كردند و هر كدام مي گفتند: وضوى من صحيح تر است. (1) آنگاه به آن پير مرد گفتند: ما دو نفر وضو مي گيريم، تو قضاوت كن كه كداميك از ما بهتر وضو مي گيريم، وقتى وضو گرفتند به وى گفتند: كداميك از ما نيكوتر وضو گرفتيم؟ گفت: شما هر دو خوب وضو گرفتيد، ولى اين پير مرد نادان وضوى نيكوئى نگرفت. اكنون وضو گرفتن را از شما آموختم و بدست و بركت و مهربانى كه شما نسبت به امت جدّ خود داريد توبه كردم‏. 32(مجلسي، ج‏43: 319)
در زيارت جامعه کبيره که يک دوره امام شناسي است مي خوانيم:” وَدَعَوْتُمْ اِلى سَبيلِهِ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ”
وَدَعَوْتُمْ اِلى سَبيلِهِ بِالْحِكْمَةِ: ” ائمه هدي (ع) که قائم مقام و جانشينان تمام انبياء بوده اند وظيفه اصلي آنان همين بوده است که خلق را به سوي خدا دعوت کرده … “ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ…..”( نحل/ 125) يعني بخوان محمد(ص) مردم را به سوي پروردگارت با حکمت و اندرز نيکو؛ و در اينجا بسيار روشن است معني ” سبيل ربک ” همان راه راست مي باشد که در بيان آيه شريفه ” قُلْ هذِهِ سَبيلي‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّه… ” (يوسف/ 108) اين معني روشن شده است”. (زمرديان، 1366: 387)
حکمه يعني؛ شما ائمه (ع) با هر کسي در خور عقل و شعورش سخن گفتيد. ائمه (ع) با موعظه نيکو که جذب کننده قلب ها و نزديک کننده به هدف است، مردم را به راه خداوند فرا خواندند. همان طور که خداوند فرمود: “…..ِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن…” (نحل/125) و نيز فرمود: ” وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلاَّ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ….” (عنکبوت/ 46) ( شبر، 1367: 133 ).
نخستين گام در دعوت به سوي حق از نظر حکمت استفاده از منطق صحيح و استدلالات حساب شده است… و دومين گام از نظر موعظه نيکو استفاده کردن از عواطف انسان ها است، چرا که اندرز نيکو بيشترين جنبه عاطفي را دارد که با تحريک آن مي توان توده هاي عظيم مردم را به طرف حق متوجه ساخت، و اين همان روش نيکويي است که انبياء و ائمه هدي (ع) در ارشاد و هدايت خلق به کار مي بردند. (زمرديان، 1366: 387 و 388)
خلق را دعوت شدند به راه حق از روي حکمت و موعظه نيکو تا آنکه صد هزاران هزار کفار و منافقان به راه عبادت و طاعت و معرفت و علم و حکمت در آورديد. (نجفي اصفهاني، 1386: 135).
ائمه با روش پسنديده و معروف با مردم برخورد مي کنند و به دعوت انسان ها به سوي حق مي پردازند.

2-2- عفاف و حجاب
در اين بخش به موضوع حجاب و كلماتي که در آيات حجاب و نصوص مربوط به پوشش به كار گرفته شده است پرداخته خواهد شد تا با بازشناسي دقيق آنها بي‌گمان به واكاوي و بررسي معضلي به نام کم حجابي كمك شاياني خواهد كرد.
در شکل (2- 2) مدل مباحث مطرح شده در اين بخش نشان داده شده است:
شکل (2 -2): مدل حجاب و اصطلاحات مربوط به آن

مأخذ: يافته هاي تحقيق

2-2-1- مفهوم حجاب
در بررسي و ورود به مبحث حجاب ابتدا معنا و مفهوم اين واژه را روشن مي شود:
برخي از لغت‌شناسان کلمه حجاب را به معناي پوشش و آنچه بدان خود را مي‌پوشانند و حائل ميان دو چيز معني کرده‌اند (ابن‌منظور، 1405 ، ج 3: 5(
برخي عالمان معتقدند که واژه حجاب در بيشتر کتاب هاي لغت به معناي پرده به کار مي‌رود. اين کلمه از آن جهت مفهوم پوشش مي‌دهد که پرده وسيله پوششي است و شايد بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوششي حجاب نيست. آن پوشش حجاب ناميده مي‌شود که از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد. در قرآن کريم در داستان سليمان غروب خورشيد را اين طور توصيف مي‌کند ” حتي توارت بالحجاب” يعني تا آن وقتي که خورشيد در پشت پرده مخفي شد. پرده حاجز ميان قلب و شکم را “حجاب” نامند

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی امر به معروف، امام سجاد (ع)، دستور زبان Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی امام صادق، زنان مسلمان، حدود پوشش