پایان نامه با کلمات کلیدی اسماي، چيز، چنين، بلكه

دانلود پایان نامه ارشد

متعال، آدمي را از اجزاي گوناگون و نيروهاي متباين آفريد و او را قابل براي دريافت همهي انواع مدركات كرد چرا كه او همه نشئههاي دنيايي و مثالي و اخروي را داراست و معرفت حقيقت هم چيز را از كلي و جزئی‌اش و خاصیت‌ها و نام‌های آن‌ها، اصول دانش‌ها و قواعد صنعت‌ها و چگونگي به دست آوردن ابزار را به او الهام فرمود تا او را عالم تام منحصر يكتاي جداي از همه عوالم كند و وي را داراي هيئتي جامع و نظامي واحد كند كه با همه عوالم شبيه، سازگار و هماهنگ باشد.623 اينچنين موجودي، به حتم بر همه جهان و جهانيان سيطره دارد و نيز توان دستكاري در همهي آنها را داراست البته با حكم آن كسي كه اين قدرت و جايگاه را بدو بخشيده است.
2-3-7. توصيف مراد از اسماي حسني
آنچه از اسما در اين گفتار به ميان مي‌آيد از جنس حقايق خارجي است و نه مفاهيم ذهني. «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها: و خداوند نامهاى نيك دارد. پس به آن [نامها] او را به [دعا] بخوانيد»624 و دانش آن نام‌ها مايهي انجام كارهاي شگفت از سوي دانايان به آنها مي‌شود. همچنان‌كه آنچه كه در گفتار پيشين گذشت نيز از سنخ حقايق بيروني بود كه داراييِ آن حقايق باعث سيطره بر تمام هستي می‌شود. پوشيده نيست گسست فراخ و بنياديني كه ميان دانايي مفاهيم و دارايي حقايق بيروني است اما آنچه ما در پي آنيم اين است كه گاه برخي با دانستن نام‌های نيكوي خداي سبحان كارهاي شگفتآوري را انجام می‌دهند
و با درخواست از خداي سبحان امور به ظاهر نشدني را شدني می‌کنند. بايد دانست كه اين دانش از
جنس حصول نيست كه از نوع معرفت شهودي است يعني كه نام‌ها را به حقيقتشان به مشاهده
می‌نشیند.
واژهي «اسم»، از ديد دانش زبانشناسي چيزى را گويند كه به وسیلهي آن، انسان به سوى چيز ديگرى رهنمون شود، چه اينكه افزون بر اين دلالت، معناى وصفى‏اى را هم افاده می‌کند، مانند لفظى كه از معناى موجود در آن چيز حكايت كند، و يا صِرف اشاره به ذات آن چيز باشد مانند زيد و عمرو، و به ويژه نام‌های مرتجل كه در گذشته، پيشينه وصفى نداشته و تنها اشاره به ذات دارند.
و توصيف اسماي خدا به وصف «حُسنا» – كه مؤنث احسن است – رهنمون است بر اينكه منظور از اين اسما، گونهي نخست از معناى اسم است، يعنى آن نام‌هایی كه در آنها معناى وصفى مى‏باشد، مانند آن نام‌هايى كه جز بر ذات خداى تعالى دلالت ندارد، اگر چنين نام‌هایی در ميان اسماى خداوند وجود داشته باشد، آن هم نه هر اسم داراى معناى وصفى، بلكه اسمى كه در معناى وصفی‌اش حسنا هم باشد، و باز هم نه هر اسمى كه در معناى وصفي‌اش حسن و كمال نهفته باشد بلكه آن اسمايى كه معناى وصفی‌اش آنگاه كه با ذات خداى تعالى اعتبار شود از جز خود، احسن هم باشد، بنابراين، شجاع و عفيف هر چند از نام‌هایی هستند كه داراى معناى وصفى‏اند و هر چند در معناى وصفى آنها حُسن خوابيده است ليكن سزاوار ساحت قدس خداوند نيستند، چرا كه از يك ويژگي جسمانى، آگاهي مى‏دهند، و بههيچ وجه شدني نيست كه اين خصوصيت را از آنها بگيرند و كارى كرد كه گاهى كه اسم شجاع و عفيف به زبان می‌آید جسماني بودن موصوف به ذهن نيايد. پس لازمهي اينكه اسمى از اسماي خداوند، بهترين اسما باشد اين است كه بر يك معناى كمالى دلالت كند، آن هم كمالى كه آميخته با كمبود و يا نبود نباشد، و اگر هم آميخته هست، جداسازيِ معناى كمالىِ آن، از معناى كمبود و نيستي ممكن باشد. پس هر اسمى كه در معناى آن نياز و نيستي و يا فقدان نهفته باشد مانند نام‌هايى كه بر اجسام و جسمانيات و افعال زشت و معانى عدمى به كار می‌رود «اسماى حسنا» نبوده و كاربردش بر ذات پروردگار درست نيست چون اين‌گونه اسما پديده‏هاى زبان ما آدميان است، و آنها را وضع نكرده‏ايم مگر براى آن معاني‌اى كه در خود ما وجود دارد، و معلوم است كه آن معانى هيچگاه از شائبه نياز و كمبود و نبود، تهى نيست. چيزى كه هست اين است كه شماري از آنها واژهايى هستند كه بههيچ وجه شدني نيست، جهات نياز و كمبود را به‌مثل جسم، رنگ و مقدار و امثال آن‌ها از آنها گرفت.
بعضى ديگر، واژه‌هایی است كه اين جداسازي در آنها شدني است، مانند علم، حيات و قدرت. پس خداى تعالى عالم، قادر و حىّ است، ولى نه به مثل عالم و قادر و حى بودن ما، بلكه به علم و قدرت و حياتى كه شايسته ساحت پاك او است، و آن بايستگي، در حقيقت، اين معانىِ با كمالِ تهي از کمبودها است.
حقيقت بهترين اسم‏ها، تنها و تنها از خداى سبحان است. در جملهي: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏»625 كه «للَّه» خبر است جلو آمده و اين خود، حصر را مى‏رساند و معناى جمله اين است كه : تنها «خداوند نامهاى نيك دارد.»
واژهي «اسماء» هم با «الف و لام» آمده و هر جمعى كه «الف و لام» بر سرش در آيد گستردگي و «عموميت» را مى‏رساند و معناى آن اين است كه: هر اسم نيكوتر كه در هستي باشد از آن خدا است و هيچكس در آن با خدا شريك نيست. از اين رو «تنها براى خدا» بودنِ آنها معنايش اين است كه: حقيقت اين معانى تنها و تنها براى خدا است و كسى در آنها با خدا شركت ندارد. و ظاهر آيات و بلكه صريح بعضى از آنها اين معنا را تاييد مى‏كند. مانند جملهي: «همه توان از آن خداست» 626 و جملهي: «پس [بدانند كه‏] عزّت همه از آن خداست.»627 و جملهي: «و به چيزى از علم او جز به آنچه خود خواسته است، احاطه نمى‏يابند.»628 از اين آيات برمى‏آيد كه حقيقت هر اسم احسنى، تنها و تنها از خداست، و كسى در آنها شريك او نيست مگر به همان مقدارى كه او تمليك به اراده و مشيت خود كند.
ظاهر كلام خداى تعالى در هر جا كه يادى از اسماي خود كرده نيز اين معنى را تاييد مى‏كند. مانند آيهي: «خداوند است كه هيچ معبود [راستينى‏] جز او نيست. او نامهاى نيكو دارد.»629 و آيهي: «بگو: خداوند را بخوانيد يا «رحمان» را بخوانيد. هر كدام [نيك است‏] كه خداوند نامهاى نيكو دارد.»630 و آيهي: «اوست خداوند آفريدگار نو آفرين نقشبند. او نامهاى نيك دارد. آنچه در آسمانها و زمين است او را به پاكى ياد مى‏كند. و اوست پيروزمند فرزانه.».631 ظاهر همهي اين آيات اين است كه هر نام نيكوتري حقيقتش تنها براى خدا است و بس، و اما اينكه برخي احتمال داده‏اند كه «الف و لام» در «الاسماء» براى عهد است، از گفته‏هايى است كه نه دليلى بر آن هست و نه گواهي در خود آيات است كه آن را تاييد كند. تنها چيزى كه گوينده را به اين احتمال واداشته احاديث است كه اسماي حسنا را برمى‏شمارد.632
بديهي است كه آن كس كه خداوند حقيقت همه اين نام‌ها را بدو ببخشد بر عالم چيره می‌شود و می‌کند آن چه را خدايش می‌کند.
2-3-8. بيان پيوند آدمي(وليّ خدا) با اسماي حسناي خداوند
ما در سلوك فطرى خود به سوی اسماي الهي به وجود كمالاتى در عالم كون آگهي يافتيم، و از مشاهده آن يقين كرديم كه خداوند نيز داراي آن صفات كمال هست، چون او مالك عالم است، و همه چيز را بر ما و بر همه چيز افاضه مى‏كند، و نيز گفتيم كه از ديدن صفات كمبود و نياز، يقين كرديم كه خداى تعالى منزه از آنها و متصف به مقابل آنها از صفات كمال است، و او با داشتن آن صفات كمال است كه كمبود‏ها و نيازهاي ما را برمى‏آورد، و دست وليّ خود را بيپاسخ و روا شدن برنمی‌گرداند.
از اين بيان روشن گرديد كه وسيله ارتباط جهات خلقت و خصوصيات موجود در موجودات با ذات متعالى پروردگار، همانا صفات كريمه او است، يعنى صفات، واسطه ميان ذات و مصنوعات او است.
پس علم، قدرت، رزق و نعمتى كه در اين عالم است به ترتيب از خداى سبحان سرچشمه گرفته، بهخاطر
اين است كه خداى سبحان متصف به صفت علم و قدرت و رازقيت و منعميت است.633 بنابراين
بيماري كه مى‏خواهد براى بهبودياش به سوي خدا شود مى‏گويد: يا شافى، يا معافى، يا رؤوف، يا
رحيم بر من ترحم كن و از اين درد شفايم ده و هرگز نمى‏گويد: يا مميت، يا منتقم، يا ذاالبطش، مرا شفا ده.
قرآن كريم هم در اين روش و در اين حكم ما را تصديق نموده است، و او راست‌گوترین گواه بر درستي اين انديشه است. آرى، قرآن كريم همواره آيات را به آن اسمى از اسماي خدا پايان می‌دهد كه همگون با مضمون آن آيه است، و همچنين حقايقى را كه در آيات بيان مى‏كند در پايان آن آيه با يادكرد يك و يا دو اسم- به حسب اقتضاى مورد-، آن حقايق را تعليل مى‏كند. قرآن در ميان کتاب‌های آسمانی‌ای كه به ما رسيده و منسوب به وحى است تنها كتابى است كه اسماي خدا را در بيان مقاصد خود به كار می‌بندد و علم به نام‌های خود را به ما مى‏آموزد.
پس، از آنچه گذشت روشن گرديد كه انتساب ما به خداى تعالى بهواسطه اسماي اوست، و انتساب ما به نام‌های او بهواسطه کارایی‌هایی است كه از اسماى او در سراسر هستی می‌بینیم. آرى، آثار جمال و جلال كه در پهناى گيتى پخش است تنها وسيله‏اى است كه ما را به اسماي دلالت كننده بر جلال و جمال او از قبيل حى، عالم، قادر، عزيز، عظيم و كبير و امثال آن هدايت نموده و اين آثارى كه از ناحيه اسماي خداوند در ما و عالم ما مشهود است از جهت سعه و ضيق مختلف‌اند، و اين سعه و ضيق در ازاى عموميت و خصوصيت مفاهيم آن اسما است. در مجموع ملاحظه ميكنيم كه همه، در تحت يك اسم اعم كه همان رحمت فراگير است قرار مى‏گيرند. بنابراين، براى اسماي حسنا عرْضى است عريض كه از پايين، به يك و يا چند اسم خاصى كه در پايين آن ديگر اسم خاصى نيست منتهى مى‏شود و از سوي بالا، به اسمي فراگير آغاز مى‏شود. و بدين شيوه بالاى هر اسمى، اسم ديگرى است از آن وسيع‏تر، تا آنكه به بزرگ‌ترین اسماي خداى تعالى منتهى شود كه به تنهايى همگى حقايق اسما را داراست، و آن «اسم اعظم» است.
معلوم است كه اسم، هر اندازه عمومى‏تر باشد آثارش در عالم وسيع‏تر و بركات فرود آمده از ناحيه‏اش بزرگتر و تمام است، براى اينكه گفتيم آثار، همه از اسما است. پس عموميت و خصوصيتى كه در اسما است بهعينه در آثارش هست. بنابراين، اسم اعظم، آن اسمى خواهد بود كه تمامى آثار، بدان منتهى ميشود و هر امرى در برابرش خاضع مى‏گردد.634 هر كه بدين اسم دست يابد عالَم، خاضع و در دست اوست و هر چه بخواهد می‌شود و هر چه از خداي درخواست كند به اجابت رسد. با گفتن يا «محيي» زنده می‌کند و با گفتن يا «مميت» ميميراند.
2-3-9. حقيقت و كاركرد اسم اعظم
در ميان مردم چنين جا افتاده كه اسم اعظم، نامي است لفظى، از اسماى خداى تعالى كه اگر خدا را به آن بخوانند خواسته‌شان روا مى‏شود و در هيچ مقصدى از كارايي باز نمى‏ماند و چون در ميان اسماي حسناى خدا به چنين اسمى دست نيافته و در اسم جلاله «اللَّه» نيز چنين اثرى نديده‏اند باورمند شده‏اند كه اسم اعظم، مركب از حروفى است كه هر كسي آن حروف و شيوه تركيب آن را نمى‏داند، و اگر كسى به آن دست بيابد همه موجودات در برابرش خاضع گشته و به فرمانش در مى‏آيند.635 در اين سخن نيز يك حرف نيست بلكه چندين سخن وجود دارد و باز دچار گوناگوني گفتار و تأويل شده است بعضى گفته‏اند: آن اسم اعظم عبارت است از «حى» و «قيوم». برخي ديگر گفته‏اند: آن «ذو الجلال و الاكرام» بوده است. شماري ديگر گفته‏اند: «اللَّه» و «الرحمن» بوده. بعضى آن را به زبان عبرانى «آهيا شراهيا» دانسته‏اند و بعضى گفته‏اند: آن عالم چنين دعا كرد «يا الهنا و اله كل شى‏ء الها واحدا لا اله الا انت، ايتنى بعرشها- اى معبود ما و معبود هر چيز كه معبودى واحد هستى و جز تو معبودى نيست، تخت او را برايم بياور.»636 و نيز نظر داده‏اند كه: اسم اعظم «اللَّه» و در مرحله بعد «رحمان» است.637 اما ناشدني است اينكه اسم اعظمى كه در هر چيز تصرف دارد، از قبيل واژه‌ها و يا مفاهيمى باشد كه الفاظ بر آنها دلالت مى‏كند، بلكه اگر به راستي چنين اسمى باشد و چنين آثاري از آن يافت شود، به ناچار حقيقت اسم خارجى است، كه مفهوم آن واژه به نوعى با آن منطبق مى‏شود، خلاصه آنكه: آن اسم، حقيقتى است كه اسم لفظى، اسمِ آن اسم است. و در واژههاي آيهي شريفه هيچ خبرى از اين اسمى كه مفسران گفته‏اند نيامده، تنها و تنها چيزى كه آيه، در اين باره فرموده اين است كه شخص نام‌برده كه تخت ملكه سبأ را حاضر كرد علمى از كتاب داشته است.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی آدم(علیه السلام) Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی چيز، كه:، اينكه، خلف