پایان نامه با کلمات کلیدی ادراک حسی، معرفت شناسی، مبناگرایی، فلسفه اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

دست نیافتنی است . با وجود این ، در فلسفه اسلامی و متون فلسفی فیلسوفان مسلمان ، عناوینی مورد بحث قرار گرفته است که کاملاً با معرفت شناسی مرتبط است که به اختصار به برخی ازآنها اشاره می شود ؛
1. پس از مباحث مربوط به انواع معرفت – تصور و تصدیق ؛ حضوری و حصولی؛کلی و جزئی – یکی از مباحث بسیار مهم ، بحث وجود ذهنی است . در واقع ، بحث اصلی بر سر ماهیت علم و ادراک است ؛ به سخن دیگر ، چیستی معرفت و علم و آگاهی مورد توجه است .
2. در «مبحث مقولات» ، علم را از مقوله کیف نفسانی قلمداد کرده و از کیفیت علم و ادراک سخن می گویند .
3. در مباحث نفس ، علم و ادراک را از جنبه فعالیت های نفس مورد بررسی قرار می دهند و درباره انواع ادراک و مراتب آن ها بحث می کنند .
4. از مباحث مرتبط با معرفت شناسی ، مباحث عقل و معقول است ؛ برای مثال ، صدرالدین شیرازی در کتاب اسفار ، مباحث مربوط به علم و ادراک را در بخش مربوط به علم و معقول موقف دهم از جلد اول اسفار، آورده است .
5. در مباحث کلی و جزئی ، مسائلی مانند این که آیا کلی و جزئی در خارج وجود دارند یا وجود ندارند ، هم چنین مباحث مربوط به «اعتباریات ماهیت» تقسیم ماهیت به «لا بشرط» ، «بشرط شیء» و «بشرط لا» که در واقع ، بررسی انواع اعتبارات ذهن است .
6. آخرین بخش ، بررسی های مربوط به «معقولات ثانیه» است که به عقیده برخی از نویسندگان معاصر ، کلید حل مشکل شناخت و پاسخ به این پرسش است که علم و معرفت چگونه ساخته می شود و چه چیز بین خارج (عین) و ذهن ، ارتباط ماهوی و شکلی را برقرار می کند و آدمی را به ادراک های تازه می رساند ، در همین معقولات ثانیه نهفته است . در واقع ، از ضمیمه شدن معقولات اولیه به معقولات ثانیه – چه معقولات ثانیه منطقی و چه معقولات ثانیه فلسفی – ادراک های نو متولد می شود .52

به هرحال دانشمندان اسلامی از ابتدا تا به امروز در مباحث معرفت شناسی ، یک سیر روبه رشد را طی نموده اند به گونه ای که نه تنها برخلاف غرب به شک گرایی و نسبیت گرایی نیفتاده اند بلکه در جهت تصحیح پایه های یقین حرکت کرده اند،ودربحث مبناگرایی به استدلالات عقلانی پرداخته وبه نظام سازی معرفتی روی آورده اند.

3-1-مشائیان – معرفت شناسی
دراین بخش به آراء مشائیان درمبحث معرفت شناسی می پردازیم تاتمایزنگاه شیخ اشراق ونوصدرائیان که دربخش های بعدی به آن خواهیم پرداخت- به وضوح مشخص گردیده وکیفیت وروش بحث وتوسعه نگاه فلاسفه بعدی نسبت به آنان متمایز گردد.
فیلسوفان مشائی به ویژه ابن سینا ، بر تصویری بودن ادراک حسی تأکید ورزیده اند و از این نظر ، با دیدگاه ارسطو و مفسران او شباهت دارند . از این رو ، وجود محسوسات را در عالم خارج مفروض انگاشته و به نوعی به واقع انگاری رو آورده اند ، حتی این امر را بی نیاز از چون و چرا یافته اند . نه فقط ابن سینا که فارابی نیز بر اهمیت ادراک حسی اصرار داشته ، حس را زمینه ساز معقولات دانسته است . اما ابن سینا احساس را اساس معرفت دانسته است .
این فیلسوفان ، در نهایت ادراک های عقلی را نیز به رسمیت شناخته ، بل «معرفت» را ادراک کلی عقلی دانسته اند ، اما مرجع اصلی ادراک های کلی را ، علوم حسی قلمداد کرده اند . ازمنظرابن سینا ، بدون ادراک حسی ، هیچ معرفتی برای نفس انسانی حاصل نمی آید . معرفت های بشری ریشه در ادراک حسی دارد ، اما ادراک حسی ، به تنهایی برای نیل به هستی تام موجودات خارجی کافی نیست ، زیرا کاری که احساس انجام می دهد ، تمثل یافتن صورت حسی مجرد از ماده به همراه خصوصیات و شرایط جزئی آن امر محسوس است . ادراک حسی فقط عبارت است از مشاهده امور محسوس و عینی .
ابن رشد نیز – مانند ارسطو- بر این عقیده بوده که عقل یا اندیشه بشری ، در نخستین مرحله و پیش از ادراک های حسی ، از هر گونه صورت محسوس تهی است و سپس آن را به وسیله حواس کسب می کند و گرد می آورد و آن گاه معانی آن ها را تجرید و به شکل صورت های معقول یا مفاهیم عقلی در می آورد . (دائره المعارف بزرگ اسلامی،1369،ج3،567)
ابن سینا برای پاسخ به پرسش از منشأ معرفت آدمی و حل این دشواری دیرین در عقاید فلسفی تنها راه حل ممکن را فرض وجود قوه ای در انسان می داند که شأن آن یادگیری بدون تعلیم است. قوه ای که به قوای حس ظاهر و قوای حس باطن متکی است و این قوا در اکثر یا تمام حیوانات وجود دارد . (ابن سینا ، 1404،330)
تعریف ادراک از نظر اوو پیروانش ، عبارت است از تمثل یافتن حقیقت چیزی – یا خود آن چیز و یا مثال و تصویر آن چیز – در ذات یا ذهن ؛ یعنی ادراک یا با آلت حاصل می شود یا بدون آلت.از نظر ابن سینا ،«معرفت» عبارت از ادراک جزئیات و «علم» ، درک کلیات است .
تقسیم معرفت به حسی و عقلی ، از نخستین تمایز های شناخته شده در فلسفه اسلامی محسوب می شود . فارابی و ابن سینا نیز آن راپذیرفتند . به طور کلی ، ادراک یک چیز ، متمثل شدن حقیقت آن چیز در ذهن مدرک است .
بنابراین ، ادراک حسی عبارت است از متمثل شدن صور محسوسات در حواس ، و ادراک عقلی عبارت است از متمثل شدن صور معقولات در عقل . هر یک از ادراک حسی و عقلی ، نوعی تجرید است .فاخوری درموردراههای معرفت نوشته است:
کندی ، حس ، عقل و وحی را سه راه معرفت می داند و معرفت وحیانی را از آن دو گونه دیگر ، متقن تر می انگارد . بوعلی و دیگران نیز بر حس و عقل تأکید کرده اند . از جمله ابن رشد نیز به این راه های کسب معرفت اشاره کرده است . (الفاخوری ، 1367 ، 480 و 129و 142-141)
به نظر ابن سینا ، حس، از ابزارهای کسب معرفت است و مفاهیم کلی مسبوق به حس است و نفس به واسطه ادراک امور جزئی ، توانایی ادراک امور کلی و معقولات را پیدا می کند . (ابن سینا، 1404،ص185-184)
همه فیلسوفان مشائی مسلمان ، بر ضرورت ارتباط عقل انسانی با عقل فعال پافشاری کردند تا چگونگی پیدایش معرفت های کلی و جدید را آشکار و منشأ معرفت را نیز پدیدار کنند . کندی ، فارابی و بوعلی معتقدند که نفس انسانی مراتبی دارد و به تدریج با افاضه عقل فعال و عقل قدسی – تقریباً شبیه به فرشته وحی که در تعالیم اسلامی وارد شده – به مفاهیم معقول می رسد و معرفت او افزایش می یابد . (حسن معلمی،1377، 145 )
این فیلسوفان ازمنظرمبناگرایی، به امور بدیهی قائل بودند ؛ یعنی معلوماتی که بی نیاز از استدلال باشند . معنای بداهت در آن ها ، یعنی مطابقت آن ها با واقعیت خارجی .فارابی این امور را غیر قابل انکار می دانست . بوعلی نیز معارف بشری را به امور بدیهی مبتنی می دانست . به عقیده وی ، صرف تصور موضوع و محمول برای تصدیق بدیهیات اولیه کافی است . عقل بشر ، این امور بدیهی را با افاضه ی عقل فعال و فیض الهی در می یابد و در واقع ، یقین به این امور و مطابقت آن ها با واقعیت از نظر شیخ الرئیس ، بدین طریق قابل توجیه است .53 درادامه به منظرابن سینا به عنوان نمونه وشاخص برتردربین مشائیان ، درزمینه مبناگرایی می پردازیم .

3-1-1-مبناگرایی سینوی
بررسی افکار ابن سینا نشان دهنده آن است که او دیدگاه های منحصر به فردی دارد که به دلیل ویژگی هایش باید آن را نسبت به سایر نظریات در حیطه مبنا گرایی سنتی، متمایز دانست . انسان گاه امور و حقایق را مستقیماً و بدون واسطه درک می کند و گاه برای درک آن ها از طریق واسطه عمل می کند . در حالت دوم انسان برای درک حقایق از قابلیت های فراوان برخوردار است . مشاهده، فکر (تعریف و استدلال ) ، حدس و تجربه از جمله امکاناتی هستند که برای حصول معرفت از آن ها بهره برداری می گردد .
در حیطه معرفت های «غیرمستقیم» ابن سینا دو نوع اساسی معرفت را از یکدیگر متمایز ساخته است. او از یکی از این دو تعبیر به مشاهده و از دیگری تعبیر به یقین نموده است . مشاهده عبارت است از احضار مطلوب بدون هیچ گونه مانع . یقین از نظر وی احضار مطلوب همراه با حد وسط در ذهن است .
او در معرفت شناسی خویش به نوعی معرفت تصوری و تصدیقی قائل است که مبنای عام تمامی علوم و معرفت ها را تشکیل می دهد و برای در ک آن ها نیاز به هیچ گونه استدلال و تلاش عقلانی نیست و از آن ها تعبیر به اولیات می نماید . به این ترتیب معلوم می گردد، اولیات از سنخ گزاره های مشاهده ای بوده و معرفت نسبت به آن ها از معرفت یقینی متمایز است .
توجه به آثار مختلف ابن سینا نشان دهنده آن است که وی ادراک «مستقیم» و «غیر مستقیم» در مرتبه انسانی را مبتنی بر نوعی ارتباط وجودی میان انسان و حقیقت و حقایقی ماورای عالم ماده می داند که گذشته از آن که منشأ معرفت های بشری هستند، مبدأ و منشأ وجودی انسان و سایر موجودات عالم مادون خویش به حساب می آیند .
آن جا که نفس (به دلیل نقص) نمی تواند برای فهم غیر، به صرف این ارتباط اکتفا نماید و علاوه بر آن ناچار است از سایر قوای معرفتی که در نفس او تعبیه شده استفاده کند با سایر ادراکات «غیر مستقیم» خویش مواجه است که برای تحقق یقین نسبت به آن ها به واسطه یا وسط نیازمند است . (ابن سینا، 1413، 111)
از نظر ابن سینا انسان برای درک یقینی غیر مستقیم، بسیاری از واقعیت ها ی معنایی، ناچار است از پدیده تفکر استفاده نماید . تفکر عبارت است از نوعی تلاش و حرکت ذهنی برای وصول به مطلوب از طریق معلومات پیشین . فکر برای احضار حدود و تصور آن ها و نیز برای احضار حد وسط نیازمند اتصال به مبادی است .در این میان افرادی هستند که به دلیل آمادگی و اشتیاق بیشتر واهب صور ، این معرفت را از طریق حدس به آن ها اعطا می نماید .54
ابن سینا معتقد است؛ انسان ها در فکر و اندیشه خویش نظام دهنده معرفت های پیشین هستند. همان معرفت های پیشین نیز ممکن است از طریق تفکر و اندیشه دیگری حاصل شده باشند اما این زنجیره اندیشه های مبتنی بر معرفت های پیشین چه معرفت های متفرق و چه معرفت های نظام مند، نه می تواند تا بی نهایت ادامه یابد و نه ممکن است دچار توقف دوری گردد بلکه به مبانی منتهی می گردد که یا در خود آن علم بدون استناد و استدلال مفروض و مورد پذیرش است و یا اساساً روشن و غیر محتاج به بیان و دلیل است .
او برای ابطال این دور و آن تسلسل اقدام به اقامه برهان نیز نموده است.وی در جایی لازمه قول به تسلسل در معرفت های برهانی را دو امر محال دانسته است : یکی امکان وجود وسط های نامتناهی میان دو حد متناهی ذکر شده است و دیگری قول به وجود و عدم وجود ،هم زمان وسط بین هریک از حدود در آن علم. او معتقد است قائل شدن به جواز چنین تسلسلی موجب می شود در سیر صعودی و تنازلی معرفت هیچ گاه به دو حد قضیه مطلوب – اصغر و اکبر – دست نیابیم. (ابن سینا ،1404، 118و229-220)
این سؤال به طور جدی مطرح است که از نظر شیخ الرئیس چه گزاره هایی رامی توان گزاره های پایه یا مبادی نهایی همه معرفت ها دانست ؟ او معتقد است ، تمامی این نوع گزاره ها، گزاره هایی هستند که از صدق ضروری برخوردار اند. این ضرورت گاهی تنها ضرورتی ظاهری است و گاهی ضرورتی باطنی است .ضرورت ظاهری گزاره های پایه به واسطه حس، تجربه یا تواتر حاصل می گردد . اما ضرورت باطنی یا تنها ناشی از عقل است و یا آن که علاوه بر عقل از امر دیگری نیز بهره می گیرد .آن چه دارای ضرورت باطنی ناشی از صرف عقل است «اولی» نام دارد . گزاره از جمله مبادی به حساب نمی آیند، بلکه محتاج اثبات و اسناد به امور بیرونی است.
مبادی و مبانی معرفت از نظر شیخ از تنوع و تعدد قابل توجهی برخوردار است و تنها شامل گزاره های اولی نمی گردد .مبادی برهان پنج گونه می باشد ؛ محسوسات، مجربات ، متواترات ، اولیات، فطریات .با توجه به ویژگی هایی که شیخ برای گزاره های برهانی قائل است – ضرورت ، کلیت ، دوام اولیت ، یقینی بودن_ این مبادی نیز از تمامی شاخص های مزبور برخوردارند.55
از نظر ابن سینا، گزاره های اولی قضایا و مقدماتی است که : 1 . از جهت قوت عقلی در انسان شکل می گیرد 2 . سبب تصدیق آن ها ، تنها ذات خود آن هاست 3 .

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی مبناگرایی، معرفت شناسی، توجیه معرفت، معرفت‏شناسی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی شیخ اشراق، ادراک حسی، معرفت شناسی، حکمت اشراق