پایان نامه با کلمات کلیدی ادبیات فارسی، هستی شناختی، دوره مشروطه

دانلود پایان نامه ارشد

…) توجه می کند. در شعر نیما از کلمه هایی مانند حسن، عشق، دولت، کون و مکان، تجلی و … که به عنوان مثال در دیوان حافظ با بسامد بالا دیده می شوند خبری نیست بلکه او تلاش می کند با ساختن زمینه های واقعی، محل وجود این مقوله ها را (در صورت وجود) همراه حاملانش به خواننده ی خود نشان دهد.
موقعیت ساز، صحنه پرداز و توصیفی: از همین رو بخش عمده ای از کار این زبان در حوزه ی ساختن و پرداختن موقعیتی است که نقش زمینه را برای ظهور تجلی های فردی، استقلال های شخصی و انفرادی دارد. موقعیت ماده است و تمام جهان واقع و طبیعت چیزی به جز ماده نیست. از این رو پاره ی مهمی از کار این زبان در حوزه ی آفریدن صحنه ها دور می زند. صحنه هایی که جایی برای رویارویی، مقابله یا برخورد پدیده ها و کسان با یکدیگر هستند. این زبان تعهد دارد که صحنه را با جزئیات و توصیفات دقیق و روشن بپرورد جزئیاتی که ضروری و کارآمد هستند و در کشمکش ها نقش ایفا می کنند. تقریبن تمام کلمات و موضوع هایی که در شعر نیما حضور می یابند با اشاره های مستقیم گوینده دنباله و ریشه ای در واقعیت می یابند و حقایق بدون پس زمینه و انتزاعی به طرز شعر صوفیانه ی قدیم از شعر نیما طرد می شوند.
چند صدایی، شخصیت محور و خلاقه: در این زبان نویسنده و تک گویی از پیش مشخص او غالب نیست. بلکه نویسنده تمام تلاش خود را می کند که به شخصیت ها نزدیک شود آن قدر که حضور خود نویسنده به طور کامل در حضور شخصیت ها مستحیل گردد. نویسنده اقتضائات هستی شناختی و کنش مندانه شخصیت ها را با دقت و دانش کامل در نظر می گیرد و مماس با آن ها حرکت می کند به گونه ای که هیچ کجا صدای خودش از صدای آنان پیشی نگیرد و بیرون نزند. در این زبان شاعر یک روند از پیش مشخص را دنبال نمی کند بلکه با یک حساسیت فوق العاده به تمام امکان های ناشی از برخورد میان شخصیت ها اجازه ی وقوع می دهد:
«یگانه مقصود من در این ساختمان همین آزادی درزبان وطولانی ساختن مطلب بوده است. این ساختمان به واسطه ي وسعت خود به تو آزادی و رهائی می دهد تا بتواند قلب تو وفکر تو با هرضربت خود حرکتی کند، این ساختمان از اشخاص مجلس داستان تو پذیرائی می کند، چنانکه دلت بخواهد، برای اینکه آنها را آزاد می گذارد در یک یا چند مصراع یا یکی دو کلمه از روی اراده و طبیعت هر قدر بخواهند صحبت بدارند و هرجا خواسته باشند سئوال و جواب خود را تمام کنند.» (عظیمی، 1387 : 40)
وصف طبیعت همپای حالات و احساسات(عاطفه): نیما در بیشتر آثارش نشان می دهد که در تصویرگری طبیعت و توصیف تمام اجزای آن با تمام حواس، استادی بی مانند است او مانند یک نقاش، کاشف و نقش پرداز طبیعت های بکر و زیباست. طبیعت هایی که یک بعدی نیستند بلکه در زبان چند لایه و غنی نیما فضا پیدا می کنند، عمیق می شوند و حس و حال و منظر می یابند. اما نیما هرگز به این مقدار اکتفا نمی کند او هرگز یک تصویرپرداز صرف نیست زیرا که همواره در کنار وصف طبیعت به حالات انسانی آن هم در عمیق ترین و بنیادی ترین وجوهش می پردازد. هرگاه طبیعت خارجی وصف می شود در ادامه انعکاسی در درون راوی شعر یا قهرمان داستان می یابد که وجه انسانی و عاطفی آن را تکمیل می کند. نیما احساسات متفاوت سوژه ی انسانی را با وصف های مشابهش در طبیعت تصویر می کند، حس اسارت، آزادی، خوشی، عذاب، انتظار…
نمادگرایی: نماد گرایی نیما هم از همین نقطه وجود پیدا می کند. از دنیای خارج و نسبت با درون. صبح و شب در شعر نیما بسامد زیادی پیدا می کنند و تبدیل به نماد می شوند زیرا وصف های دقیق نیما از صبح و شب در وجود انسانی انعکاس می یابند و معنا می شوند. در شعر نیما شخصیت یا راوی همواره صبح را انتظار می کشد و از شب گریزان است بنابراین شب نماد تمام ناکامی ها و محدودیت ها می شود و صبح نماد همه ی آزادی ها و تنفس ها در معانی مختلف اجتماعی، سیاسی، عاطفی و …
شاعر پرندگان مختلف را با بسامد بالا در شعرهایش وصف و تصویر می کند. اما آن قدر به آن ها نزدیک می شود که در سوژه ی راوی شعر انعکاس می یابند و دارای معنی می شوند. این پرندگان که توصیفشان از طبیعت گرایی و واقع گرایی دقیق آغاز شده، در ادامه به این مقدار محدود نمی مانند و سوژه انسانی بر آن ها فرا افکنده می شود. برخی از آن ها با خود شاعر یکی انگاشته می شوند(ققنوس). برخی تبدیل به مصلحان و ناجیان جامعه انسانی می گردند(مرغ آمین)، برخی بشارت دهنده ی آمدن منجیان و روزگاران خوبند(داروگ) و …
دیالوگ: دیالوگ از عناصر فوق العاده مهم زبان نمایشی در آثار نیماست. به یاد بیاوریم که افسانه اولین شعر جدی نیما در پی نوجویی هایش به طور کامل به حالت دیالوگ نوشته شد. اما دیالوگ های نیما محدود به گفت وگو نمی شوند بلکه تمام عناصر زبانش در آن ها منعکس می شود: وصف ها، تصویر ها، صحنه پردازی ها و عواطف. دیالوگ های نیما بستر آزادی کامل زبان هستند شخصیت ها در دیالوگ انعکاس می یابند و متمایز می شوند. دیالوگ نیما را از غزل که همیشه آن را یک مغاک می دید خلاص می کند. وقتی دیالوگ وقوع می یابد عشق گسترده می شود و تنها محدود به یک معشوق و واگویه با او باقی نمی ماند. دیالوگی که با آهنگ طبیعی دکلمه می شود کل جهان را وصف می کند و در کل جهان انعکاس می یابد. اشخاص و ابژه های مختلف زبان دار می شوند و جهان منعکس می گردد و دور باطل تغزل پردازی شعر فارسی که ذهنیات مکرر خود شاعر است سرانجام رفع می شود.
تغییر منظر: دیالوگ که در دوره های اولیه شعر نیما روی آن تاکید بیشتری می شد در دوره های بعدی کمتر شد اما آموزه ی مهم دیالوگ برای زبان نمایشی نیما،‌ یعنی تغییر منظر و مونولوگ شخصیت در کنار صدای راوی حتی تا آخرین و برجسته ترین اشعار نیما باقی ماند. آخرین شعر نیما که به طور کامل دیالوگ محور بود مانلی نام داشت و در سال 1324 نوشته شد اما او آثار بعدی خود یعنی تا سال 1338 از تغییر منظر استفاده می کرد. در شعرهایی مثل کارشب پا، مهتاب، آهنگر، بر سر قایقش و … که بعد از مانلی نوشته شدند ما هنوز می توانیم صدای مونولوگ یک شخصیت و منظر او را در کنار صدای راوی بشنویم. پس می توانیم بگوییم این وجه آزادسازی زبان که پدر شعر نو به دنبال آن بود و تا آخرین شعرهایش هم روی آن اصرار ورزید از مشخصه های زبان نمایشی اوست.
در این شیوه مترقی و بسیار خلاق ابتدا راوی شعر از مسیر وصف به شخصیت نزدیک و نزدیک تر می شود و آنگاه با یک نقل قول، با واسطه ی کلمه ی «گفت» یا چیزی دیگر، جملاتی از زبان و با لحن شخصیت بیان می شود. در ادامه هم ما ترکیب های متفاوتی از وصف های راوی و وصف های قهرمان را می بینیم. آن چه راوی می گوید چیزهایی است که قهرمان حس می کند و زبان چندلایه و غنی اشعار پخته ی نیما مانند کار شب پا از این رهگذر است که شکل می گیرد.

انواع آثار نیما
اگر از منظر موضوع و مضمون به کل آثار نیما نگاهی بیندازیم. متوجه می شویم که آثار او پیرامون سه زمینه ی اصلی دور می زنند. بدون آنکه از حالات بینابینی که آثار می توانند میان این سه مقوله داشته باشند غافل باشیم می توانیم این سه زمینه ی مهم را این عنوان ها بدانیم(رک. حمیدیان، 1383):
1. رمانتیک: تغزلی و خیالی
2. واقع گرا: اجتماعی و انتقادی
3. نمادین: توصیفی و مفهومی

1. رمانتیک، تغزلی و خیالی
در دوره های اولیه کارنیما با آثار رمانتیک او مواجه می شویم که اتفاقا آثاری که شبیه نمایشنامه های منظومند مانند افسانه مربوط به همین دوره اند. در این آثار شاعر جهان های تیره اما خیالی را بیان می کند و تحت تاثیر شاعران رمانتیک فرانسه است. آثاری مانند ای شب، قصه ی رنگ پریده و افسانه و … از این دسته اند. آثار این دوره حد فاصل میان غزل و تئاتر هستند:
ممکن نیست تمام دردها و دلتنگی ها و بغض های شما با یک رویه (غزل) بیان شود. زیرا دلتنگی های شما راجع به مکان و حوادثی است و راجع به چیزهایی که حتی جزئی از آن ها را در غزل نتوانسته اید بگنجانید و اگر می گنجاندید و به دنبال حوادث متوالی می رفتید،‌ غزل نمی شد. بالفرض که می کردید و به سبک افسانه ی من سایه ای از حوادث را به طور پریشان بیان می کردید، می دیدید بیان شما ناقص مانده و باز داد دل خود را نداده اید، آن طور که باید بدهید. وجود درام دلیل بر آن است که تنها غزل، ما را درمان نمی کرده است. دیرگاهی بود که انسان سرگشته می رفت و خود را تکرار می کرد تا اینکه آن را جست. ضمیری نابخود همیشه در این کار دخالت دارد. مثل اینکه هیچ گونه مقصد معینی نیست. ( طاهباز 1385 : 224 و 225)
2. واقع گرا: اجتماعی و انتقادی
نیما در کنار افسانه پردازی ها و خیال پردازی های رمانتیک اش از همان ابتدا مقوله ی دیگری را هم در شعر خود به طور جدی پی می گرفت. و شاید در پی گیری آن میراث دار شاعران دوره مشروطه بود. پی گیری حق مردم، فریاد عدالت خواهی و آزادی طلبی.
اما فریاد نیمای هنرمند با همه فریادگران سابق فرق داشت. اوکه با ادبیات غربی و به ویژه روسی آشنا بود با اصول رئالیسم زمینه ها را می ساخت، جزئیات را می پرداخت و داستان می گفت. اما در این داستان موضوع و شخصیت را از فرودست ترین و محروم ترین افراد جامعه انتخاب می کرد تا فریاد آزادی خواهی و عدالت طلبی‌اش هم در آن تنیده باشد. در این شعرها او با شیوه ی رئالیسم گزارشی آغاز میکند اما در ادامه موقعیت چنان دردناک است که هم عواطف خواننده و هم عواطف نویسنده را به شدت بر می انگیزد و حتی تبدیل به یک بغض می شود. بغضی که نسبت های ناروای ظلم و ستم را در سازمان اجتماعی نشانه می رود و درخواست روزگار بهتری را می کند.
این شیوه که نیما از نخستین شعرهایش مثل محبس و خانواده سرباز پی گیر آن بود حتی تا آخرین دوره های شعری اش هم می پاید و بهترین نمونه ی آن در دوران پختگی شاعر، در اثر مهیبی به نام کار شب پا، نگارشِ سال 1325 ظاهر می شود.

3. نمادین: توصیفی و مفهومی
شاید مشخص ترین و برجسته ترین سبک بین این سه برای نیما همین سبک نمادین باشد. سبکی که در تاریخ هزارساله ی ادبیات فارسی هرگز به این شیوه نمونه ای نداشته است. جالب است که اولین شعرِ به معنای واقعی نیمایی، اولین شعر سمبولیک نیما است: ققنوس. اگرچه در تاریخ ادبیات ایران سابقه ی تمثیل وجود دارد که مثلن شاعران از زبان جانور و گرگ و مرغ به بیان می پردازند تا بدین شیوه داستان هایی اخلاقی را روایت کنند و نیما هم در آثاری مثل خروس ساده و …در ابتدای کار خودش همان شیوه را پی گرفته بود اما با آشنایی اش با شاعران سمبولیک فرانسوی کم کم تلاش کرد که شیوه ی تازه ی خودش را بنا کند و جالب آنکه سمبولیسمی که نیما با قدرت تمام بنا نهاد حتی با شعر سمبولیستی شاعران فرانسوی هم متفاوت است چرا که در زمینه ی ادبیات ایران و با رویکرد نگاه به حکایت های تمثیلی ادبیات فارسی ساخته شده است و به عبارتی کاملن منحصر به فرد است.
تغییر نیما از تمثیل به شعر سمبولیک دگردیسی بسیار بزرگی هم برای خود او و هم برای ادبیات ایران است. در کارهای آزاد او از شعر ققنوس به بعد ما همچنان با جانوران یا اشیایی با وجه نمادین سروکار پیدا می کنیم و از بین اینها مرغان به عنوان نمادهای مهم و محوری بیشتر از بقیه در اشعار نمادین نیما ظاهر می شوند. اما به خاطر تغییر ادبیات نیما از تمثیل به نماد، جانوران به جای استفاده کلیشه ای و با صفات کاملن مشخص و جاافتاده ی سنتی (مثل سادگی جوجه، حیله گری روباه و…) با حالاتی بسیار ژرف تر و اوصاف و ویژگی هایی گسترده تر به کار می روند، مثلن حرکات و حالات انسانی پیدا می کنند که معمولن برای بیان زوایا و دقایق روحی و شخصیتی انسان به کار می آید، از قبیل نگاه کاونده و پرسان، اضطراب ها و خلجان های درونی و غیره. ( حمیدیان 1383 : 191)
از طرف دیگر تعهد نیما و همراهی او با اتفاقات سیاسی هم در همین اشعار نمادین اش تجلی می یابد و در یک مطالعه با این رویکرد می توان انعکاس سیر تغییرات اجتماعی و سیاسی در ایران را در آثار نیما دید10.
به موازات تغییراتی که در کشور

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی نیما یوشیج، سلسله مراتب، سلسله مراتبی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی نیما یوشیج، جهان خارج