
ميشوند و داراي پنج خرده مقياس شامل سازگاري بين فردي، سازگاري شخصي، سازگاري تحصيلي، سازگاري در ارتباطات صميمانه و سازگاري خلق است. پرسشنامه خود گزارشدهي هوش هيجاني نيز ابزاري مداد کاغذي است که 19 ماده دارد که 4 ماده آن به ادراک هيجان، 3 ماده به استفاده هيجاني، 4 ماده آن به تشخيص هيجاني و 8 ماده ديگر به مديريت هيجانهاي خود و ديگران مربوط است. آزمودنيها بايد به هريک از ماده هاي اين مقياس که در يک طيف پنج درجهاي از بسيار درست تا بسيار نادرست مشخص شده است، پاسخ گويند. پرسشنامه اضطراب اجتماعي ماتيک و کلارک نيز داراي 39 ماده و دو خرده مقياس، يعني اضطراب ارتباط اجتماعي با 19 ماده و هراس اجتماعي با 20 ماده دارد. آزمودنيها بايد به هريک از مادههاي پرسشنامه در يک طيف پنج درجهاي از اصلا تا خيلي زياد پاسخ دهند. به منظور بررسي تاثير آموزش هوش هيجاني بر اضطراب اجتماعي، سازگاري اجتماعي و هوش هيجاني، 120 نفر ( 60 پسر و 60 دختر) به
صورت نمونهگيري تصادفي در گروه آزمايش و گواه گمارده شدند. سپس جلسههاي توجيهي براي گروههاي آزمايش و گواه بصورت جداگانه جهت جلب موافقت آنها براي شرکت در جلسههاي مداخله تشکيل شد. همچنين گروههاي آزمايش طي 8 جلسه 90 دقيقهاي تحت تاثير مداخله و گروه گواه طي 8 جلسه به موازات گروه آزمايش به تماشاي فيلمهاي خنثي قرار گرفتند. آموزشهاي ارائه شده براساس الگوي توانايي ماير و سالووي بوده و به دنبال آموزش تکنيکها به آزمودنيها کاربرگ مربوطه به عنوان تکليف خانه داده شد و از آنها خواسته شد تا با دقت تکنيکها را در خارج از کلاس به کار برند و در جلسات بعدي به همراه خود به کلاس بياورند. در آخرين جلسه آموزشي و در پايان آن پسآزمون با توزيع مجدد پرسشنامهها اجرا شد. نتايج تجزيه و تحليل دادهها نشان داد که روش آزموش هوش هيجاني نمرههاي سازگاري اجتماعي و هوش هيجاني را به طور معناداري افزايش و اضطراب اجتماعي را به طور معناداري کاهش داده است ( 001/0=p) (70).
در مطالعه حاضر نيز متغير مستقل آموزش هوش هيجاني بود که براساس الگوي توانايي ماير و سالووي است. جمعيت تحت مطالعه نيز برخلاف مطالعه مذکور دانشآموزان مقطع دبيرستان بود. همانند مطالعه ياد شده از تمرينات و تکاليف خانه جهت به کارگيري مهارتهاي آموش داده شده، براي دانشآموزان استفاده شد.
پژوهشي در سال 2008 با عنوان ” اثرات آموزش کوتاه مدت آرامسازي بر اضطراب امتحان و عزت نفس دانشآموزان کلاس هشتم” توسط کاپرووايز در يکي از شهرهاي آمريکا انجام شد. هدف از آن مطالعه تعيين اثربخشي برنامه کوتاه مدت آرامسازي بر عزت نفس و اضطراب امتحان دانشآموزان کلاس هشتم بود. طرح پژوهشي از نوع نيمه تجربي با طراحي پيشآزمون و پسآزمون و گروه کنترل و غيرتصادفي بود. نمونه گيري در يکي از دبيرستانهاي داوطلب انجام شد. نمونه گيري نيز بصورت غيرتصادفي انجام شد . تعداد 48 دانشآموز داوطلب شرکت در مطالعه شدند. اين تعداد اعم از دختر و پسر بودند. 24 نفر از آنان در گروه آزمايش و 24 نفر ديگر در گروه کنترل قرار گرفتند. رضايت نامه آگاهانه از دانشآموز و والدين وي اخذ گرديد. سپس جلسه توجيهي به مدت 20 دقيقه براي شرکت کنندگان برگزار شد که طي آن اهميت، هدف از انجام کار، نحوه اجراي مداخله و چگونگي تکميل پرسشنامه ها به آنان اموزش داده شد. ابزارهاي بکارگفته شده در مطالعه شامل تست اضطراب امتحان فريدبن بوده که يک ابزار 23 سوالي است و بصورت ليکرت و 4 گزينهاي تهيه شده و خودگزارشي است. همچنين ابزار خودگزارشي ديگر پرسشنامه عزت نفس روزنبرگ که داراي 10 سوال به شيوه ليکرت و 4 گزينه اي مي باشد. دوره درماني 3 هفته به طول انجاميد و 15جلسه آموزشي آرامسازي در روزهاي متوالي و پيش از شروع
کلاس درس دانشآموزان در ساعت 7:30 صبح برگزار شد. تمامي جلسات آموزشي توسط پژوهشگر انجام مي شدند.اين در حالي بود که گروه کنترل هيچگونه مداخله اي دريافت نمي کردند. يک هفته پس از اتمام مداخله مجدد ابزارهاي خودگزارشي براي اجراي پسآزمون در اختيار دانشآموزان قرار گرفت. نتايج مقايسه اطلاعات پيشآزمون و پسآزمون نشان داد که از لحاظ آماري بين پيشآزمون و پسآزمون ميانگين نمرات در بخش اضطراب امتحان تفاوت آماري معنيداري در گروه آزمايش وجود ندارد اما در مقايسه ميزان اضطراب امتحان در دو گروه با هم نتايج حاکي از وجود تفاوت آماري معنيدار بين دو گروه پس از مداخله بود (01/0=p). عزت نفس دانشآموزان دو گروه در مقايسه با يکديگر پس از اجراي مداخله نشان از افزايش عزت نفس در گروه آزمايش و وجود تفاوت آماري معنيدار داشت ( 05/0=p)(71).
طرح پژوهشي مطالعه حاضر نيز از نوع نيمه تجربي با گروه کنترل و همراه با پيشآزمون و پسآزمون مي باشد با اين تفاوت که از نوع تصادفي بوده و همچنين مطالعه حاضر نيز در دانشآموزان دبيرستاني انجام گرفت که تاثير برنامه آموزشي هوش هيجاني را بر استرس تحصيلي آنان سنجيدهايم.
پژوهشي در سال 2011 با عنوان کاهش استرس در دختران محصل با استفاده از يوگاي ذهن توسط وايت و در شهر بوستون آمريکا انجام شد. هدف از آن تعيين تاثير پرورش ذهن از طريق يوگا در دختران سنين مدرسه براي کاهش استرس درک شده، افزايش توانايي سازگاري، عزت نفس و خودتنظيمي و کشف ارتباط بين مداخلات و نتايج آن، بود. مطالعه از نوع تصادفي با نمونهگيري خوشهاي و اندازهگيري مکرر بود. نمونه شامل 155 دختر مشغول به تحصيل در پايه چهارم و پنجم مدارس دولتي و در محدوده سني 11-8 ساله بود. معيار ورود به مطالعه براي آزمودنيها شامل شرکت در کلاس هفتگي در طول مداخلات، انجام تکاليف درسي 6 روز هفته، توانايي خواندن، نوشتن و صحبت کردن به زيان انگليسي، توانايي حفظ تمرکز حواس به مدت يک ساعت و توانايي ايجاد ژستهاي فيزيکي بود. پرسشنامههاي استفادهشده جهت جمعآوري اطلاعات در اين پژوهش مقياس احساس بد، پرسشنامه سبک سازگاري کودکان سن مدرسه، مقياس خود ارزشي کل، مقياس خودتنظيمي سلامتي بود. مقياس احساس بد استرس درک شده از سوي کودک سن مدرسه را مورد اندازهگيري قرار ميدهد که توسط لويز9 و همکاران 1984 تهيه و تدوين شده است. اين ابزار در مقياس ليکرت بوده و محدوده امتياز دهي آن از 500-20 مي باشد. پرسشنامه سبک سازگاري کودکان سن مدرسه توسط رايان و ونگر10 1990 ساخته شد. شامل دو جزء 26 سوالي، تعداد دفعات
استفاده از مکانيسم و اثر بخشي مکانيسم سازگاري، و بصورت مقياس ليکرت مي باشد. پرسشنامه خود ارزشي کل توسط هارتر11 1985 ساخته شد که داراي 6 سوال و با مقياس ليکرت است. پرسشنامه خودتنظيمي سلامتي نيز توسط وست12 2008 ساخته شد که ميزان توجه به خود را در فرد مورد سنجش قرار ميدهد. اين ابزار نيز داراي 16 سوال و در مقياس ليکرت تنظيم شده است. پس از کسب اجازه از کالج بوستون و مديران مدارس انتخاب شده، يک مدرسه به عنوان گروه مداخله و ديگري گروه کنترل، فرم مشخصات فردي همراه با بسته راهنما شامل مقدمه، رضايت و موافقتنامه آگاهانه به منزل دانشآموز فرستاده شد و پس از کسب اجازه از اولياي دانشآموزان و رضايت نامه از خود وي، آزمودنيها به تکميل پرسشنامهها پرداختند. تعداد آزمودنيهاي گروه مداخله 70 نفر و در گروه کنترل 85 نفر بودند. پرسشنامهها ابزارهايي مداد کاغذي بودند و دانشآموز پس از قرائت آنان با صداي بلند توسط پژوهشگر آنها را تکميل ميکردند. مدت زمان پاسخگويي نيز 45 دقيقه اعلام شده بود. در اين ميان کمک پژوهشگران به دانشآموزان در صورت نيازکمک ميکردند و به رفع ابهام سوالات مي پرداختند. پس از پايان يافتن نمونهگيري ، اعضاي گروه آزمون هفتهاي يک بار به مدت 60 دقيقه و طي 8 هفته بلافاصله پس از اتمام مدرسه در کلاسهاي آموزش يوگا شرکت ميکردند. در هر جلسه تکاليف مرتبط با يوگاي ذهن جهت انجام در منزل به دانشآموزان داده شد که جهت اجراي آنها 10 دقيقه زمان اختصاص ميدادند. پس از پايان 8 هفته مداخله، مجددا پرسشنامهها در اختيار آزمودنيها قرار گرفت. نتايج پژوهش نشان داد که استرس درک شده در دو گروه کاهش يافته است ولي تفاوت آماري معنيداري مشاهده نشد. در گروه آزمون احتمال افزايش استرس درک شده در واحدهاي پژوهش وجود دارد. تصوير ذهني و خودتنظيمي سلامتي در هر دو گروه افزايش يافته بود اما در بين دو گروه تفاوت آماري معنيداري مشاهده نشد. بين آزمودنيهاي دو گروه تفاوت معنيداري در تعداد دفعات استفاده از مکانيسم سازگاري ندارد (18).
نمونهگيري پژوهش حاضر نيز به صورت تصادفي خوشهاي ميباشد. جامعه پژوهش در مطالعه ما نيز دختران مشغول به تحصيل در مدارس دولتي بودند. همچنين در اين مطالعه نيز تکاليف مرتبط با موضوع جلسه آموزشي به عنوان راهکاري جهت تمرين بکارگيري مهارتها ارائه شد.
پژوهشي در سال 1389 توسط سلطاني و همکاران با عنوان “اثر بخشي افشاي هيجاني بر علائم اضطراب، افسردگي و استرس دانشجويان” در همدان انجام شد. هدف از مطالعه “تعيين تاثير افشاي هيجاني بر روي علائم افسردگي، اضطراب استرس در دانشجويان” بود. پژوهش از نظر ماهيت دادههاي جمعآوري شده جزء مطالعات کمي، از حيث هدف جزء مطالعات کاربردي
و از نظر شيوه يک مطالعه تجربي با پيشآزمون و پس آزمون با گروه کنترل ميباشد. ابزار پژوهش شامل مقياس افسردگي، اضطراب و استرس آزمون لاويباند و لاويباند13 و مصاحبه باليني بوده است. مقياس افسردگي، اضطراب و استرس يک آزمون خودگزارشي 42 ماده است که روي يک مقياس 4 درجه اي ليکرتي نمرهگذاري ميشود. مصاحبه باليني توسط يک کارشناس ارشد روان شناس باليني، نيز براي اطمينان از نتايج حاصل از مقياس افسردگي، اضطراب و استرس، تشخيص هاي افتراقي و رفع نقائص مربوط به آزمونهاي خودگزارشي در تشخيص اين علائم، بکار گرفته شد که براساس ملاکهاي نسخه چهارم تجديد نظر شده راهنماي تشخيصي – آماري اختلالات رواني انجام گرفت. مقياس افسردگي، اضطراب و استرس به منظور غربال آزمودنيهاي با نمرات بالاي افسردگي در ميان 500 نفر از دانشجويان اجرا گرديد و علاوه بر آن از آزمودنيها يک مصاحبه باليني به عمل آمد. بعد از جايگزيني تصادفي در 4 گروه 10 نفره، از اعضاي گروه آزمايش به صورت انفرادي دعوت به عمل آمد تا در تاريخ و ساعت مشخص به آزمايشگاه مراجعه نمايند. هر فرد مي بايست طي 2 هفته ، 4 تا 5 جلسه نيم ساعته در آزمايشگاه به صورت انفرادي به افشاي هيجاني به صورت گفتاري(در حضور درمانگر) و در گروه مداخله ديگر به صورت نوشتاري ميپرداخت . از گروه هاي کنترل نيز خواسته شد در اين مدت برنامه روزمره و موضوعات معمولي زندگي خود را بنويسند. 2 هفته بعد از اجراي برنامه، مجدداً از آزمودنيها خواسته شد جهت بررسي و اجراي پس آزمون و نظر سنجي درباره تاثير برنامه بر وضعيت خلقيشان، به صورت انفرادي به درمانگر مراجعه کنند. از طرفي ارزشيابي 3 ماه بعد نيز براي بررسي ماندگاري برنامه اجرا گرديد. نتايج مطالعه به صورت زير گزارش شد: ميزان استرس در گروه افشاي هيجاني نوشتاري پيشآزمون و پسآزمون و پيگيري ، به ترتيب 40.9 و 34.8 و 32.1 / ميزان استرس در گروه کنترل ( نوشتاري ساده )، پيش آزمون ، پسآزمون و پيگيري به ترتيب 41.2 و 41.9 و 39.6 / ميزان استرس در گروه آزمايش افشاي هيجاني گفتاري ، پيشآزمون، پسآزمون و پيگيري 39.7، 35.9 و 35.1 / ميزان استرس در گروه کنترل ( افشاي گفتاري ساده )، پيشآزمون ، پسآزمون و پيگيري 38.3 ، 38 و 38.6 . توجه به نتايج در بخش استرس ، فرايند تغييرات علائم استرس چهار گروه در طول زمان، تفاوت معنيداري دارد. آزمون بونفرني14 نشان داد که بين نمرات پيشآزمون و پسآزمون گروههاي آزمايش تفاوت معنادار وجود دارد، ولي بين پيشآزمون و پسآزمون و پيگيري اين گروهها تفاوت معناداري وجود ندارد. اين بدين معناست که اثرات مداخله از پسآزمون تا پيگيري تغيير معناداري نداشته است. از ديگر يافتههاي اين پژوهش اين بود که تاثير افشاي هيجاني نوشتاري در مورد افسردگي و استرس بيشتر از افشاي هيجاني گفتاري است (72).
با استناد به پژوهش مذکور، در مطالع
