پایان نامه با واژگان کلیدی وحدت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

بر پيش-آنيميسم305 ترجيح مي دهم. علت ترجيح آن بر آنيماتيسم اين است که ” جاندار پنداري همگاني” بيش از حد، بوي تئوري مي دهد. ذهن انسان ابتدايي، هرگز نسبت به تمييز ميان طبيعت ارگانيک و طبيعت غير ارگانيک درنگ نمي کند؛ آن چه ذهن وي همواره درگير آن است زندگي (که در ظاهر خود را نشان مي دهد ) نيست بلکه قدرت است که وقوع پي در پي، آن را صرفا از حيث تجربي اثبات مي کند؛ بر همين اساس، سرخپوستان وينباگو306 (از قبايل سو) به هر شيئ غير معمول، توتون تعارف مي کنند زيرا آن شيئ، واکان307 است. اما از تعبير “پيش-آنيميسم” چنين استنباط مي شود که از نظر زماني، تقدم، ناشي از ايد? قدرت در مقايسه با مفاهيم ديگري چون آنيميستيک است.308 اما در اينجا هيچ گونه ترديدي، هرچه که باشد، راجع به مراحل متقدم يا متاخر در پيشرفت وجود ندارد بلکه صرفا ترديد دربار? بافت يا ترکيب روح ديني است چنانکه اين امر در فرهنگ هاي ديگر و فرهنگ هاي پيش از فرهنگ ما غالب بوده ولي حتي در زمان حاضر نيز وجود دارد و گسترش مي يابد.

6. جمع بندي: من به ايد? قدرت پرداخته ام که به لحاظ تجربي و در چارچوب شکلي از تجربه، در اشيا و اشخاص اثبات مي شود و اين اشيا و اشخاص، به سبب اين قدرت، با نفوذ و کارآمد مي شوند. اين نيرو، گونه هاي متفاوتي دارد: قدرت به آن چه ما آن را اعجاب آور به حساب مي آوريم مانند آفرينش نسبت داده مي شود دقيقا همانطور که به قابليت صرف يا ” بخت ” نسبت داده مي شود. قدرت، صرفا فعال و پويا و نه اخلاقي يا “معنوي” حتي در کمترين حد است. نيز نمي توان از ” وحدت گرايي309 ابتدايي” سخن گفت چرا که اين گونه سخن گفتن، مستلزم نظريه اي است که تا کنون وجود نداشته است. قدرت صرفا زماني تصور مي شود که خود را به شيوه اي کاملا قابل ملاحظه نشان دهد؛ از سوي ديگر، انسان خود را مشغول چيزي نمي کند که در شرايط عادي، به اشيا و انسان ها قابليت مي بخشد. در عين حال، اين نکته نيزکاملا درست است که ايد? قدرت، به محض اين که با شرايط فرهنگي ديگر در هم مي آميزد، گسترش و افزايش مي يابد و به مفهوم قدرت عام و مطلق310 بسط پيدا مي کند.
در پايان سخن بايد گفت که واکنش انسان به اين قدرت، حيرت و شگفتي311 و در موارد استثنايي، ترس است. مارت312 از تعبير مناسب “هيبت”313 استفاده مي کند؛ مشخص? اين رويکرد اين است که قدرت، نه فوق طبيعي بلکه غير معمول و از گونه اي آشکارا غير عادي تلقي مي شود و اين در حالي است که اشيا و اشخاصي که از اين توانايي برخوردارند، في نفسه اين سرشت ذاتي را دارند که ما آن را “امر قدسي”314 مي خوانيم.

منابع براي مطالع? بيشتر:

K. BETH, Religion und Magie2, 1927.

R. H. CODRINGTON, The Melanesians, 1891.

J. N. B. HEWITT, “Orenda and a Definition of Religion”, Amer. Anthropol. N.S. IV, 1902.

R. LEHMANN, Mana, 1922.

R. R. MARETT, The Threshold of Religion.

P. SAINTYVES, La Force Magique, 1914.

N. S?DERBLOM, Das Werden des Gottesglaubens2, 1926.

H. WAGENVOORT, Roman Dynamism, 1947.

فصل دوم: نظريه پردازي دربار? قدرت
1.يک دهقان اهل استوني فقير مي ماند در حالي که همسايه اش مرتبا پولدارتر مي شود. يک شب، دهقان ، “بخت ” همسايه اش را مي بيند که مشغول کاشتن چاودار در مزرعه است. متعاقبا او “بخت ” خود را که کنار سنگي بزرگ خوابيده بيدار مي کند؛ اما بختش، بذرپاشي براي او را نمي پذيرد زيرا اين بخت، اصلا “بخت” يک کشاورز نيست بلکه بخت يک تاجر است؛ در نتيجه، خود دهقان، تاجر مي شود و به ثروت دست پيدا مي کند.315

در اين داستان، قدرت به يک قدرت خاص تبديل شده است؛ و اين تحول خيلي زود اتفاق مي افتد. قدرت، که به سادگي مي توان آثار آن را ثابت کرد، به قدرت در موارد خاص تبديل مي شود يعني اقتدار ملوکانه، قدرت بعضي اصناف و مانند آن. اين امر در هند، به طبقه بندي مردم و پيدايش کاست هاي حاکم منجر شد که هر يک قدرت در خور خود را داشتند: برهمن متعلق به برهمنان و کشتره متعلق به کشتريه ها.316 بدين گونه نيز، يک نيروي جادويي خاص، گاهي، از ديگر نيروها متمايز مي شود چنانکه قضيه در مورد سا317 در مصر از اين قرار است؛ نوعي مايع که از طريق انتصاب و دخل و تصرف هاي ديگر منتقل مي شود؛318 اين در حالي است که در ايد? تپس319 هندوان، ارتقا از قدرتِ به لحاظ تجربي اثبات شده و نامشخص به نيرويي به لحاظ نظري خاص و مشخص نيز قابل توجه است. نيز در استراليا همچون ديگر مناطق، اصطلاحاتِ “آکنده از قدرت”، “گرم” و “داغ” مفاهيم کاملا مرتبطي هستند. نزد انسان ابتدايي که مشاهدات علمي امروزي هم تقريبا بر آن صحه گذاشته است، قدرت، حرارت را افزايش مي دهد؛ در جزير? سيرام320 اندونزي، خانه اي که به آبله مبتلا شده (که در اثر آن ، در اين خانه، قدرت ظاهر مي شود) يک “خان? گرم” به حساب مي آيد.321 به همين نحو، تپس نيز گرماست؛ گرماي انرژي خاص تزکيه و تهذيب که نيروي آن است.322

اما اين تفکيک نظام مند قدرت، بعد ديگري هم دارد؛ چرا که مسال? عموميت قدرت، آشکارا بديهي فرض و تاييد مي شود. يک وحدت گرايي خاص که قبلا پيوسته موجود بود اما انديش? ابتدايي عمل محور، آن را پنهان مي کرد، اينک آشکارا به چشم مي آيد؛ و آنچه تاکنون به غلط دربار? ايد? عملي قدرت به جا مانده به اعتقادي کاملا صحيح تبديل مي شود؛ يعني اين باور که “اين طرح جالب درک واحد از طبيعت و جهان، به سبب اصل وحدت خود، ما را به ياد يکتاگرايي323 و در پرتو واقع گراييش، ما را به ياد وحدت گرايي پويا مي اندازد”324 که البته اين نکته بيشتر در مورد وحدت گرايي پويا، صادق است تا يکتاگرايي زيرا قدرت هرگز شخصي نمي شود بلکه يک انرژي مطلق، چه در معناي روان شناختي و در کاربرد مستقيم نسبت به انسان ها و چه، از سوي ديگر، در معناي کيهان شناختي مي شود. در مورد نخست، قدرت ، روح325 مي شود اما يک روح فوق شخصي که شباهت بسياري با قدرت دارد؛ در مورد دوم، قدرت شکل يک واسط? الوهي به خود مي گيرد که ذاتا جهان را فعال مي کند.”وحدت وجودي ها و معتقدان به وحدت گرايي، وارثان يک سنت بسيار باستاني هستند؛ آنها در ميان ما، مفهومي را تقويت مي کنند که بنيان گذاران اولي? آن، يعني اقوام ابتدايي يا وحشي، سزاوار احترام و همدلي بيشتري نسبت به آن چه معمولا نسبت به آنها صورت گرفته هستند.”326

2.اين گونه تاملات نظري، که مردمان ابتدايي معمولا با آن ها بيگانه بوده اند، تحت شرايط فرهنگ به اصطلاح مياني يا نسبتا پيشرفته،دائما نفوذ روزافزوني مي يابند. بنابراين، تغييرات و فرايند هاي جهان، ديگر، پيامدهاي تصادفي و دلخواهان? قدرت هاي مشخصي که در هر رويداد ظاهر مي شوند و دوباره از بين مي روند نيستند؛ بلکه تجليات يک نظم جهاني327 واحدند که بر طبق قواعد و در واقع، بر طبق قوانين ظاهر مي شوند. بسياري از اقوام باستان، با ايد? يک خط سير جهاني328 آشنا بودند که البته منفعلانه دنبال نمي شود بلکه بنفسه به طور خود انگيخته حرکت مي کند و برخلاف قوانين ما دربار? طبيعت، ديگر انطباق مطلق با قانون نيست بلکه برعکس، نيرويي زنده است که در جهان، عمل مي کند. دائو در چين، ارته329 در هند، اشه330 در ايران، اله? مات331 در ميان مصريان باستان و ديکه332 در يونان: اينها نظام هاي بساماني هستند که به لحاظ نظري، براستي، حساب همه شمول جهان را تشکيل مي دهند اما با اين حال، به مثاب? نيروهاي زنده و غير شخصي، ماهيتي شبيه مانا دارند.

بر اين اساس، دائو راهي است که جهان دنبال مي کند و در معنايي دقيق تر، گردش فصول است که به طور منظم رخ مي دهد. “دو کران?” گرما و حرارت که اين چرخه را معين مي کنند با هم دائو را تشکيل مي دهند؛ در اينجا ديگر جايي براي يک خدا که (به تعبير گوته) “نيروي خارجي اعمال کند” وجود ندارد.333 آفرينش، تجديد سالان? طبيعت است. اين چرخ? منظم، کاملا منصفانه و عادلانه است؛ انسان بايد بکوشد خود را با دائو سازگار کند اما براي اين کار، لازم نيست خود کاري کند: دائو به آرامش و در واقع، به يک حالت تسليم دعوت مي کند. دائو، با انجام کار نيک مخالف است: “دائوي بزرگ ، به خود وانهاده شد؛ آنگاه “رافت و مهرباني” و “عدالت” بوجود آمد، هوشمندي و خردمندي پديد آمد و دورويي شکوفا شد.” انسان بايد در هماهنگي محض با دائويي باشد که ” ابدي است بدون اين که کاري کند (وو-وي334) و با اين حال، چيزي وجود ندارد که از حيط? تاثير آن دور باشد”. بر اين اساس، از اين گونه باور به قدرت ابتدايي، نوعي عرفان مبتني بر تسليم پديد مي آيد. دائو في نفسه خودبسنده است، نه به خدايان محتاج است و نه به انسان ها:”هنجار انسان ها، زمين است؛ هنجار زمين، آسمان است؛ هنجار آسمان، دائو است اما هنجار دائو …خودش است”.335 “دائو هم? چيزها را به وجود مي آورد و روزي مي دهد، آنها را کامل مي سازد و به عمل مي آورد، مراقب آنهاست و از آن ها محافظت مي کند”. اما تجلي مبسوط دائو در امور تجربي همانند مانا اندک است: ماهيت ذاتي دائو، غير قابل درک است.” دائو تا آنجا که بي نام و ناشناخته است، مبناي اساسي آسمان و زمين است؛ زماني که دائو نامي پيدا مي کند، مادر هزاران موجود است. به دليل نبود واژ? بهتر، آن را “امر عظيم”336 مي خوانيم. در اينجا، بارديگر ، اهميت ماناي قديمي، آشکار مي شود؛ اما اينک، معنا و محتواي آن، “جابجا شده است ” و ديگر تجربي نيست بلکه به لحاظ نظري، عرفاني است.337
ارته در وداها نيز قانون جهان و با قانون اخلاقي يکي است؛ ارته، قانون بعضي خدايان، ورونه338 و ميترا339 به حساب مي آيد و فرايند جهان، صرفا شکل ظاهري است که ارت? واقعي در پشت آن مخفي مي شود: “خدايان بر همين اساس، مورد خطاب قرار مي گيرند: ارت? تو (قانون) که پشت ارته (خط سير جهان ) مخفي مي شود، در جايي که زين و يراق اسب هاي جنگي خورشيد برداشته مي شوند، همواره استوار مي ماند.” از اين جهت است که ارته، دادگاه فرجام خواهي، مبناي جهان و قدرت پنهان و برانگيزانند? آن مي شود. ارته، درست مانند اشه در آيين زرتشت، به طور همزمان، سرشت خوب، باور صحيح، قانون خدايان و قدرت جهان است. اعتقاد حاکم اين است که مي توان به مبناي جهان اتکا کرد و بر اين اساس، ايمان راسخ به نظم و نظام، جاي تجربه گرايي آشفت? اوضاع واحوال اوليه را گرفته است.

3.زماني که خدايان وجود دارند، يا برتر از نظم و نظام جهان يا تابع آن، قرار مي گيرند. هم بني اسرائيل و هم يونانيان، به نيروي آتشين قدرت الوهي يعني ارگي340 آگاه بودند که با نيروي شيطاني تصادم دارد -زيرا در اينجا ترديدي نسبت به مجازات وجود ندارد–؛ اما يوناني ها، بر خلاف بني اسرائيل، نمي توانستند اين نيروي شيطاني را وارد رابطه با خدايان کنند.341 آنها عميقا از تضاد ميان حکومت دلبخواهي و استبدادي نيروها در اين جهان و ايد? يک نظام عادلانه در جهان خبر داشتند: مويرا342 يا آيسا343، که در اصل، بخت و قرعه اي بود که خدايان به هر فرد اختصاص داده اند (??????? يعني “فرستاده شده از سوي زئوس”) در ذهن نگران و درخود فرورفت? اسکيلوس344، قدرتي فراتر از امر الوهي مي شود که (در اين صورت، بايد) حتي در مقابل خدايان، نوعي نظارت اخلاقا رضايت بخش بر جهان را تضمين کند. انسان، براي فرار از سيطر? بي حد وحساب خدايان ، که شاعران آن ها را به شکل اشخاص در آورده بودند، به تقدير و سرنوشت345 پناه برد؛ سرنوشت به مثاب? يک قلمرو و ناحي? عمومي که خدايان نسبت به آنها، صرفا آزادي عمل محدودي داشتند.
سپس، انسان در طول فرايندهاي طبيعي، يک شالوده و مبناي امن و حداقل بي طرف (اگر نگوييم دلسوزانه و موافق) حتي براي زندگي بشري کشف کرد. اگر از نگاه بسياري از اقوام، حتي بدوي ترين آن ها، خط سير خورشيد به مثاب? قانون حيات شان عمل مي کرد، نظري? ديني همچنان، در اين ضرورت طبيعت، هيچ سرنوشت محتومي را مشاهده نمي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی دوران باستان، انسان کامل Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی نيروي، اشيا، قدرت،