پایان نامه با واژگان کلیدی هویت جنسی، هویت جنسیتی، ساختار زبان، هویت اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

دیگران است و شناسایی دیگران لازمه تثبیت هویت است. یک هویت زمانی کسب میشود که آن هویت مورد شناسایی قرار بگیرد. فرد با آن هویت توسط اجتماع به رسمیت شناخته شود. بنابراین مقوله هویت دم دست نیست و باید تثبیت شود. همهی هویتها اجتماعی هستند. حتی هویتهای فردی که در خویشتنی(selfood) تجسم مییابد. هویت اجتماعی فرد هیچ گاه تمام نمیشود و به صورت مستمر در معرض تغییر و تحول و بازنگری است.
2-2-1 هویت برساخته
به اعتقاد هربرت مید، هویت شرط ضروری حیات اجتماعی است. اما هویت فردی نیز که در «خویشتنی» تجسم یافته، به طور کامل در جامعه ساخته میشود. یعنی طی فرایندهای اجتماعی شدن و تعامل اجتماعی که افراد در چارچوب آن خود را میسازند و در طول عمرشان خود و دیگران را در آن چارچوب تعریف میکنند. «خود» ترکیبی است جاری و پویا که حاصل تعریف خود (درونی) و تعاریفی است که دیگران از خود عرضه میکنند(بیرونی). در اینجا برچسب و تعارف دیگران ممکن است موجب برانگیختن مقاومت شود. قدرت و سیاست در مسائل مربوط به هویت مهماند و قدرت آمرانهی نهادها و سازمانهای مدرن موجب تحمیل هویتها میشود.
برساخته بودن هویت از اکتسابی بودن آن حکایت میکند. گافمن بر این امر تاکید دارد که افراد به طور آگاهانه اهداف خود را دنبال میکنند آنها در صدد آن هستند که چیزی یا کسی باشند یا آن طور به نظر برسند تا بتوانند با موفقیت، هویتهای اجتماعی خود را به دست بیاورند. بنابراین سوژها در زندگی برای کسب اهداف و مقاصد خود در پی کسب هویتهای مختلف و متناسب با امیال خویش هستند. البته گفتنی است که هویت به هر شکلی( جماعتی، گروهی ..) در تعامل با دیگران و درعرض میان حدود و ثغور گروه ساخته میشود. بنابراین هویت در بطن اجتماع و فرهنگ ساخته میشود. و افراد در برخورد با دیگران به استعدادهای بالقوه خود پی برده و در ارتباط با آنها هویتهای خود را کسب میکنند. از آنجا که هویتهای اجتماعی از دورن فرایندهای دو سویه شناخت متقابل که اغلب در موقعیتهای اجتماعی مشخصی ریشه دارند سر بر میآورند هویت اجتماعی معمولا اتفاقی، موقت و تا اندازهای در قبال ناسازگاری و تناقض روادار است. هر قدر که دیالکتیک یک سویهتر باشد، درباره هویت برآمده از آن کمتر میتوان چون و چرا کرد و امکان عمل محدودتر میشود. بنابراین از قرار ظاهر، هویتهای اجتماعی همیشه ماندگار نیست و درجه انعطاف پذیری آنها اندک نیستند. انعطاف ناپذیرترین هویت نیز، ولو تنها به عنوان یک احتمال، قدری آزادی عمل در بر دارد.(جنکینز، 2003:104)
2-2-2 هویت جنسیتی
هویت جنسیتی بخش مهم و اساسی هویت است. جنسیت در شکل گیری هویت نقش اساسی دارد. همچنان که کودکان از همان آغاز زندگی به تفاوتهای میان پسران و دختران آگاه میشوند و این تفاوتها را در بزرگسالی با خود حمل میکنند. هویتهای جنسیتی در فرهنگهای مختلف بر زن و مرد القا میشود و کمتر با فطرت و طبیعت و نیز با هنجارهای فرهنگی ارتباط دارد. بنابراین به اجتماعی بودن و اجتماع پذیری ارتباط دارد.(توکلی،311:382) ذاتگرایان معتقدند که جهتگیری
جنسی هر کس هسته اصلی هستی اوست و گرایشهای جنسی مختلف همواره در طول تاریخ و در فرهنگهای گوناگون وجود داشتهاند. معتقدان به شکلگیری اجتماعی، گرایشهای جنسی گوناگون را به همانگونه که آن را درک میکنیم ره آورد درک تاریخی و فرهنگی ویژهای به شمار میآورند و آنها را وجهی جهانشمول و تغییر ناپذیر تجربه انسانی نمیدانند. از دید آنها روابط همجنس گرایانه در طول تاریخ و در بسیاری از فرهنگها وجود داشته است. ولی بدان با دیدی متفاوت با امروز نگریسته میشد. آنها برآنند حال که فرهنگ، هویت را براساس جنس زوج تعیین نمیکند ما نیز نباید این کار را بکنیم. بنابراین هویت جنسی را بخشی تغییر ناپذیر از انسان نمیدانند. بلکه ایجاد آن را بر اساس تعاریف اجتماعی تبیین میکنند.(توکلی،1382:35).
هویت زنان به وسیله جنس و جنسیت تعریف میشود. با توجه به مفهوم گفتمان در ادبیات فوکو علاوه بر جنسیت، جنس نیز امری تاریخی و زمینه ای است. به نظر جودیت باتلر جنس مقولهای جنسیتی شده و فاقد ذاتیت است. به باور او همه چیز گفتمانی است. باتلر به شیوه ای ساختارشکنانه، مفاهیم حوزه جنس و جنسیت را نقد میکند و مدعی است این مفاهیم چیزی جز حد و مرزهای ساختگی و سیاسی نیستند.
فمنیستهای پست مدرن نیز بر برساخته بودن هویت تاکید دارند. در واقع از منظر آنها زن نیز مانند مرد یک عنصر سیاسی اجتماعی است و تجربیات(حیات) سیاسی و اجتماعی زنان هویتشان را معنا میکند. به نظر پست مدرنها لزومی ندارد که پیشاپیش درباره هویت زنان تصمیم بگیریم و تفاوتها و تشابهاتی را برای آنها و مردان قائل شویم؛ بلکه میتوانیم بر اساس موقعیتهای اجتماعی و سیاسی زنان درباره آنها قضاوت کنیم. هویت زنان حاصل نبردهای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی است که توسط انسانها دائماً در حال تغییر است و میتوانند توسط عوامل انسانی و سیاسی تغییر کند.
با توجه به این مقدمه از هویت برساخته و هویت جنسیتی باید گفت؛ زن سوژه متغییر و سیالیست که در هر دوره این سوژه ساخته میشود. میتوان گفت در هر دورهای تعریف خاصی از زن میشود. بازنمایی و تعریف از زن در هر دورهای روایت خاصی را بازگو میکند که سازنده هویت جدیدی از زن است. مثلاً در حکومت رضا شاه به دنبال برنامه مدرنیزاسیون به آموزش به عنوان ابزار اصلی ترقی و پیشرفت و مخصوصا آموزش زنان تأکید میشد به دنبال انگاره اروپایی شدن در پارامترهای مدرن کردن جامعه در ذهن عده ای “حجاب” بعنوان نماد عقب ماندگی و جلوگیری از استقلال و تحرک زنان نمود داشت. حجاب و آموزش ترکیب ناهمگونی پنداشته میشد و سرانجام این مانع به سمت پیشرفت و ترقی و غربی شدن به وسیله رضا شاه رفع شد و برنامه نوسازی رضا شاه چادر را غیر قانونی اعلام کرد. و در این تغییر ناگهانی بدن زن به عنوان نماد پیشرفت و جامعه نو پنداشته شد. نوع پوشش زنان در این دهه از قبیل دامن های مینی، کلاه و یونیفرم های خاص دختران و زنان در مدارس و محل کار و غیره…زنان را دارای یک بدن هویت داده شده خاص کرد. همچنان که بعدها چادر نماد و سمبلی برای مشروعیت و هویت حکومت جدید شد.
حکومت چه نیازی به این نوع هویت خاص و تعریف شده از زن داشت و قرار بود چه چیزی را بازنمای کنند و مردم با دیدن آنها قرار بود چه واکنشی را از خود بروز دهند؛ گفتمانهای خاصی بودند که در هر دورهای به صورت مختلف و تحت تاثیر هژمونی غالب به وسیله زنان بازنمایی میشد. زن در هر روایتی هویت جدیدی کسب میکند که با کنار هم قرار دادن این روایتها هویت یکپارچه ای را در قالب روایتی جدید بازگو میکند.
2-2-3 . روایت
«باربارا هاردی میگوید: ما در روایت خواب میبینیم، با روایت خیالبافی میکنیم، به یاد میآوریم، پیشگویی میکنیم ، امیدوار میشویم، نا امید میشویم، اعتقاد میورزیم، شک میکنیم، نقشه میکشیم، بازنگری میکنیم، انتقاد میکنیم، میسازیم، غیبت میکنیم، یاد میگیریم، متنفر میشویم و عشق میورزیم.»(مک اینتایرالسدیر،1381 : 556).
روایتها در اسطوره، داستان، نمایش درام، کمدی، نقاشی، سینما، اقلام خبری، مکالمات و موارد مشابه به چشم میخورند. بارت در مقاله کلاسیک خود در زمینۀ« تحلیل ساختار روایتها»(1977) معتقد است که این طیف تقریباً نامحدود صورتهای روایت را میتوان در هر عصر، هرمکان و هر جامعه جست و جو کرد. روایت با تاریخ انسان آغاز میشود و در هیچ نقطهای مردمی بدون آن نبودهاند. استون روایت را سازماندهی مطالب در ترتیب متوالی تقویمی و متمرکز ساختن محتوای مطالب در حول یک داستان منسجم، البته در کنار پیرنگهای فرعی ، میداند.
محمد سعید ذکائی در مقاله روایت، روایتگری و تحلیلهای شرح حال انگارانه، پس از تعریف بارت و استون از روایت، میگوید: « دستهای دیگر از تعاریف روایتها را سازههای تحلیلی میدانند که تعدادی از کنشها و وقایع مربوط به گذشته یا زمان حال را که در شرایط دیگر گسسته و نامربوط تلقی میشوند، حول کلیتی منسجم و مرتبط پیوند میدهد. این کلیت ارتباطی به هر یک از عناصر داستان معنا بخشیده و آن را تبیین میکند و در همان حال توسط آنها شکل میگیرد.».( ذکائی،1393: 548)
روایت از مهمترین شیوهایی است که ما از آنها درباره جهان، خودمان و دیگران میآموزیم. روایت هم یک شیوه استدلال و هم یک شیوه بازنمایی است. انسانها جهان را در قالب روایت میفهمند و آن را و خود را درقالب روایت بازگو میکنند.(511: درآمدی بر روش شناسی مطالعات فرهنگی،حسین میرزایی. وحید طلوعی)
تفکر روایت بنیاد ابتداییترین صورت تفکر بود و در قالب اسطوره منعکس میشد. تفکر منطقی و فلسفی از همان نخست به عنوان بدیل تفکر اسطورهای ظاهر شدند. و در کل تاریخ حیات متمدن بشری فلسفه، الهیات و علم به منزله مرکز و دائر مدار امور ماند و تفکر روایتی به حاشیه رانده شد.(کاشی،1393: 476). اما بازگشت به تفکر روایی حاصل تحولات نظری است که وجاهت تفکر منطق بنیاد را به پرسش کشیده است. از نیمه دوم قرن بیستم با الویت تفکر روایی بر تفکر منطق بنیاد مواجه هستیم که سرچشمه آن را میتوان تا کانت و حتی جان لاک عقب برد. هر چه فیلسوفان بیشتر و بیشتر انطباق آگاهیهای انسانی با واقعیت عینی و بیرونی را محل تردید قرار دادند، از وجاهت تفکر منطق بنیاد کاسته شد. سرانجام با زبانشناسی سوسوری این روند به ادعای مصادره تام و تمام عالم در ساختار زبانی منجر شد. اگر مطابق زبانشناسی سوسوری زبان منظومهای خود ارجاع است و معنا در نسبتهای همنشینی و جانشینی زبان ساخته میشود، جهان هموراه به نحوی بازنمایی شده در ساختار زبان تجربه میشود.
نفی واقعیت به عنوان امری قابل دسترس وجاهت تفکر منطقی و فلسفی را خدشه دار کرد، زیرا قدرت تفکر منطقی بر باوری متافیزیکال بود؛ مبنی بر آنکه ساختار انسان و جهان از یک الگوی منطقی طبعیت میکند که کشف آن ساختار پنهان در آئینه ذهنیت انسانی است.(کاشی،1393:480 )
تفکر روایی مسبوق به تصویری کنشمند از فرد، زندگی و ساختار ارتباطی او با عالم و آدم است و روایت ساختار ارتباطی بین این همه است. در تفکر روایی فراغت روایت کننده از موضوع متصور نیست. این تفکر چندان به خرد انسانی تکیه نمیکند و خرد را در کنار امیال و تمنیات و آرزوها و تخیلات فردی جای میدهد. روایت کننده درگیر ابهام زدایی و عرضه تصویری عاری از ابهام نیست و حتی ابهام موجب جاذبه روایت میشود؛ ابهام در چند و چون شخصیتها، موقعیتها و سیر خط داستانی بخشی از جاذبه روایت است. در تفکر روایی بعد مکانی و زمانی اهمیت دارد و روایت همواره به زمان و مکان مشروط است. روایت پیوند دهنده فرد با دیگری است حتی در زمانی که فرد روایتی پیروامون خود سامان میبخشد. در این تفکر فرض بر آن است که فرد در یک موقعیت خاص به نحوی رخدادی جای گرفته است. به نحوی که امور پیرامونی او را نه میتوان به خرد خودمختار و انتخابگر او نسبت داد و نه به ساختارهای پیشاپیش موجود در عرصههای اجتماعی فرهنگی.
تفکر روایی در نظامی از هنجارها و ارزشگذاریهای اخلاقی در هم پیچیده است و فرد به نقش خود در چند و چون روایت میاندیشد ، برخلاف تفکر منطق بنیاد که فرد با ذهنیتی نقاد و ارزیابی کننده به تعیین صدق و کذب گزارهای نظر ورزانه پیشینیان مینشیند و بر مبنای باور یقینی خود به ارزیابی و نقد و بررسی ترتیبات جاری عالم و مناسبات انسانی میپردازد. این تفکر تلاش دارد باور مخاطب خویش را برانگیزد. و هیجانات و احساسات فرد مخاطب را با خود همراه کند، در حالی که تفکر منطق بنیاد بیشتر به یقین و باور تردیدناپذیر مخاطب سرو کار دارد و بیشتر در صدد است عقل او را تسخیر کند. همچنین تفکر روایی انسان را در زاویههای از یک روایت کلان جای میدهد. روایتی که حدود و ثغورش هیچگاه بر چشم بازیگر پدیدار نمیشود.(کاشی،1393: 477-479).
2-2-4 هویت روایتی
مک اینتایر داستانها را در ساخته شدن هویت فرد موثر دانسته و برساخته شدن هویت فرد را در داستانهای میداند که شنیده یا پشت سر گذاشته است. شخص روایتها را میشنود و میبیند و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی تحلیل روایت، اسلام سیاسی، زن در ادبیات، نام گذاری Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی عرصه عمومی، دولت پهلوی، حکومت اسلامی، حوزه عمومی