پایان نامه با واژگان کلیدی هتک حرمت، قانون مجازات، عالم مجردات

دانلود پایان نامه ارشد

ن اخبار و اسناد (نسبت دادن) نبوده و به‌قصد خوار کردن و تذليل طرف (اعم از مأمور دولت و…) صورت گيرد. هتک حرمت، اعم از افتراء و توهين است.22
4. توهين بر هر رفتاري (اعم از فعل، گفتار، اشاره و نوشتار) دلالت دارد که بتواند به نحوي موجب وهن حيثيت کسي در نظر افراد متعارف و معمولي جامعه شود.23
بنابراين، تشخيص توهين بودن يا نبودن بر عهده عرف است؛ اما در قوانين و مقررات جزايي در يک تقسيم‌بندي کلّي، به توهين در مفهوم عام و توهين در مفهوم خاص تقسيم مي‌گردد؛ توهين در مفهوم عام شامل کلّيه جرائمي مي‌شود که به نحوي از انحاء حيثيت و شرافت طرف مقابل را مورد تعرّض قرار مي‌دهند که دربرگيرنده جرائمي از قبيل افتراء، نشر اکاذيب، قذف، هجو و توهين در مفهوم خاص است؛ اما توهين در مفهوم خاص شامل جرائمي مي‌شود که در قوانين کيفري تحت عنوان “توهين” به آن‌ها اشاره‌شده است؛ مانند توهين به مقدسات، توهين به مقامات رسمي و… با توجه به اينکه قانون‌گذار موارد متعددي را به توهين در مفهوم عام و خاص اختصاص داده است، تعريف واضحي از آن بيان نکرده است مگر در مورد قذف که در ماده 245 قانون مجازات اسلامي (ماده 139 قانون مجازات اسلامي مصوب 1370) به بيان تعريف آن پرداخته است. اختلاف‌نظرها و رويه‌هاي مختلف سبب شده به نقش عرف در تحقق و عدم تحقق توهين تأکيد گردد. در ماده‌واحده قانون استفساريه نسبت به کلمه اهانت، توهين يا هتک حرمت مصوب 10/10/1379، مجلس در پاسخ به استفسار بيان کرده است: “ازنظر مقررات کيفري اهانت و توهين عبارت است از به کار بردن الفاظي که صريح يا ظاهر باشد و يا ارتکاب اعمال و انجام حرکاتي که به لحاظ عرفيات جامعه و با در نظر گرفتن شرايط زماني و مکاني و موقعيت اشخاص موجب تحقير يا تخفيف آنان شود و با عدم ظهور الفاظ توهين تلقي نمي‌گردد”24 بنابراين مي‌توان گفت ازنظر قانون هم ملاک تشخيص، عرف است.
ازآنجاکه الفاظي همچون: سبّ، شتم، قذف، لعن، بهتان، هتک حرمت، هجر، هجو، استهزاء، تحقير، همز، لمز، فحش، ازنظر لغوي هم‌معني و يا قريب به معناي اهانت و توهين است ابتدا به تبيين چند مورد که استعمال بيشتر و ازنظر معنا نزديک‌تر به اهانت و توهين است پرداخته مي‌شود:
الف) سبّ و شتم
سبّ و شتم دو واژه مترادف هستند و در فرهنگ‌ها و لغت‌نامه‌ها به يکديگر ترجمه‌شده‌اند. مشتقّات اين دو کلمه يعني، سابّ و شاتم، سباب و شتّام معادل و برابر هم قرارگرفته‌اند.25 البته در احاديث توهين به مقدسات بيشتر واژه سبّ وجود دارد.
سبّ و شتم در لغت به معناي دشنام دادن،26 فحش دادن،27 قطع و بريدن، طعن زدن،28 لعن و نفرين کردن،29 بدگويي، بدزباني، بددهني و زشت‌گويي30 معني شده است. سبّ و شتم، علاوه بر تکلّم زباني با افعال نيز امکان‌پذير است.31 در فرق ميان سبّ و شتم؛ سبّ را “شتم وجيع” و دردناک32 شمرده‌اند. در حديث نبوي سبّ فرزند براي پدر نکوهش گرديده است و پيامبر اکرم6در ضمن حقوق والد بر ولد فرموده‌اند: “…با دشنام و ناسزا به ديگري، پدرش را در معرض دشنام و ناسزا قرار ندهد.”33 در فقه نيز اصطلاح خاصي براي سبّ و شتم وجود ندارد و بر همان معناي لغوي جاري است. سبّ در اصطلاح فقها به حدّ قذف زنا نمي‌رسد مانند گفته اي شارب خمر يا خورنده ربا و امثال اين موارد ازآنچه دربردارندهي استخفاف و اهانت است.34
چه سبّ با شتم مترادف باشد يا اخص، معنايش روشن است و آن اين‌که سبّ به معني فحش و دشنام است.
ب) قذف و لعن
قذف در لغت به معناي “رمي”، پرتاب نمودن، انداختن و افکندن است.35 همان‌طور که تير را مي‌توان پرتاب نمود و به‌سوي ديگري افکند هر چيزي را مي‌توان به‌طرف ديگري پرتاب نمود. قذف براي سبّ و شتم استعاره گرفته‌شده است36 ازاين‌رو دشنام دادن و به کار بردن هر کلام قبيحي قذف است، درواقع سابّ با سخنان زشت و آزاردهنده‌اش، مسبوب را رمي مي‌کند.37 زشت‌ترين و آزاردهنده‌ترين سخنان، نسبت دادن زنا و لواط است. در اصطلاح فقه اسلامي38 و حقوق،39 قذف به نسبت دادن ديگري به زنا، لواط و انحراف جنسي اختصاص‌يافته است.
قذف به هر لغتي قابل تحقق است البته منوط است بر اينکه نسبت دادن صريح باشد و نسبت دهنده درک و فهمي از معنا داشته باشد در اين ميان، معرفت مقذوف شرط نيست؛ بنابراين اگر عربي به شخص فارسي بگويد: يا زاني با تحقق ديگر شرايط، قذف محقق است هرچند مقذوف قذف را نفهمد.40
لذا براي تحقق جرم قذف شرط است که لفظ صريح بوده و آشنايي قاذف به معناي لفظ نيز محقق باشد اگرچه شنونده معناي آن را نداند.
لعن به معناي دور کردن به نحو غضب، عقوبت، کيفر، عذاب در آخرت،41 دوري از رحمت و توفيق خداوند در دنيا و نفرين کردن بر غير است.42 کلمه لعن چندين بار در قرآن به‌کاررفته است و به اين معني است که وقتي خداوند کسي را لعن مي‌نمايد او را از رحمت خويش دور مي‌نمايد.43 همان‌طوري که اصحاب سَبْت (يهوديان) را لعن کرده و به بوزينه تبديل کرديم؛44 يعني به سبب کفرشان آنان را طرد نموديم تا از رحمت ما دور باشند و بهره‌اي نبرند.45 لعنت خدا بر ستمکاراني باد که ستم را از حد گذراندند و از اين راه هيچ‌گاه عقب‌گرد نکردند و روز به روز بر قساوت و جور خود افزودند.46
چنان‌که امام صادق7فرمودند: ملعون است کسي که خود را تزکيه و پاک نکند اگرچه هر چهل روز يک‌مرتبه باشد. بعد به اصحابش فرمود: مي‌دانيد چه قصدي دارم و مقصودم چيست؟ گفتند نه يا رسول‌الله! حضرت فرمود: يعني به خودش خراش و زخمي وارد کند و لو اينکه خون هم نيايد، کاري کند که جسم را آزرده سازد. لغزشي در کار بدن به وجود آورد مرضي توليد گردد و ضربه‌اي به بدن برسد و صدمه‌اي را عارض گردد و امثال اين عوارض.47
لعن در همه‌جا به يک شدت نيست در بعضي موارد خفيف است و در مواردي نهايت غضب خدا را مي‌رساند.
لعن يک نوع عذاب است يعني هيچ خيري به اين‌ها نمي‌رسد و از رحمت خدا طردشده‌اند اما سبّ، مشتمل بر عذاب نبوده، بلکه ناسزاگويي است. شيطان را ازاين‌جهت لعين مي‌گويند که از آسمان طردشده است. خداوند از سبّ و دشنام دادن معبود مشرکين نهي کرده است، چراکه آن‌ها نيز مقابله‌به‌مثل کرده و خداوند متعال را از روي ظلم و جهل سبّ مي‌کنند،48 لذا از آيات قرآن استفاده مي‌شود که لعن ظالمين جايز و بلکه سنّت خداوند تبارک‌وتعالي است؛ اما سبّ جايز نيست.
امکان تحقق سبّ نسبت به خداوند از سوي کفار وجود دارد، ولي امکان تحقق لعن نسبت به خداوند از طرف مخالفان و کفار موجود نيست؛ چراکه اين معني قابل‌تصور نيست.
در مفهوم و معناي سبّ، اهانت و تنقيص دشنام داده‌شده معتبر است و بايد عنواني باشد که موجب اهانت ديگري باشد؛ ازاين‌جهت قصد اهانت معتبر است و تشخيص آن به عرف واگذارشده49 که با مراجعه به عرف چنين شرطي استفاده مي‌شود.
ج) هُجر و هجو
هجر (به ضم هاء)، دشنام دادن، به کار بردن ناسزا و فحش با زبان50 و سخنان قبيحي است که به جهت قُبح و زشتي‌اش رهاشده و ترک آن لازم است.51 هَجو و هِجاء شمارش عيب‌ها، بدگويي و دشنام دادن، نکوهش و عيب سازي است.52 به اعتقاد برخي هجو و هجاء به نکوهيدن و برشماري عيب‌ها در شعر اختصاص دارد.53 اين اختصاص مشهور است اما هجو و هجاء همان‌طور که در شعر واقع مي‌شود در نثر نيز امکان‌پذير است.54 مدح و ستودن ضد هجو است.55
قانون‌گذار نيز اين جرم را پيش‌بيني کرده، مقرّر مي‌دارد: هر کس با نظم يا نثر يا به‌صورت کتبي يا شفاهي کسي را هجو کند و يا هجويه را منتشر نمايد به حبس از يک تا شش ماه محکوم خواهد شد.56
بيان عيوب در قالب کلمهي تنها يا جملات ناموزون بدون فعل و فاعل هجو نيست، مثل‌اينکه بگويد “ديوانه”، بلکه اين‌ها توهين ساده يا جرم ديگر است.57
بنابراين هجو نوعي خاص از توهين است که در آن فرد با جملات موزون يا غير موزون توصيف و سبب لطمه به اعتبار و آبرويش مي‌شود، به نظر مي‌رسد رابطه اين دو باهم عموم خصوص مطلق باشد.
گفتار دوم: مقدسات
بند اول: معناي لغوي
مقدسات در لغت جمع کلمه “مقدسه” است که اين لفظ خود تأنيث “مقدس” است و مصدر آن کلمه “قدس” به معناي طهارت و پاکي است. کلمات هم‌خانواده مقدسات نيز با مشابهش از طهارت برابر است، قدس و طهر، تقديس و تطهير، تقدّس و تطهّر، مقدّس و مطهّر، مقدّسه و مطهره معادل هم‌اند.58 “قدّسه الله” يعني خداوند او را طاهر و مبارک قرار داده و از بدي‌ها پاک گرداند و “قدّس الرجل الله” يعني آن مرد خداوند را تنزيه کرد و او را قدوس ناميد.59 قدّوس نظير سبّوح از نام‌هاي خداوند است و به معناي طاهر و منزّه از تمام عيب و نقص‌ها است.60 در سوره حشر61 ويژگي‌هايي از قبيل حاكميت خداوند و شئون حاكميت هم چون قدوس و سلام و… مطرح است كه با توجه به معناي آن‌ها، همه از ويژگي‌هاي اين حاكميت مطلقه الهي است62 لذا قداست معنوي و ذاتي خدا به مظاهر وجودي‌اش نيز سرايت كرده ازاين‌روست كه مس اسم خداوند به هر زباني نوشته شود بدون وضو حرام است چون موجب بي‌حرمتي و بي‌احترامي به خداوند مي‌شود.63 روح‌القدس فرشته وحي الهي، جبرئيل64 و نزد مسيحيان يکي از خدايان است.65 حظيره القدس نيز نام بهشت66 و بيت‌المقدس جايگاه پاک از نجاست و شرک است.67 تقديس در قرآن68 به معناي تطهير از نجاست ظاهري محسوس نيست بلکه تطهير الهي از گناهان، انحرافات و اشتباهات69 است. “مقدس” در جامعه اسلامي هر آن چيزي است که ازنظر ديني موردتوجه و تقديس قرار گيرد.70
کاربرد مشتقات اين کلمه در قرآن به شرح ذيل است:71
1. صفت جلال خداوند: “الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ”؛72 قدوس از اسماء تنزيهيّه خداوند است که تنزيه آن شديدتر از سبّوح است زيرا تنزيه خداوند در دو مرتبه متصوّر است:
1. تنزيه از صفات و نقايص جسماني که اسم سبّوح بر آن تصريح دارد.
2. تنزيه از تمام نقايص عقلي و نقايص مفروض در عالم مجردات.
در اسم قدوس ما خداوند را از مرتبه کمالات مشترک بين ممکنات و واجبات تنزيه مي‌کنيم؛ يعني با به کار بردن اين لفظ (اسم) بر اين اعتقاديم که خداوند عالم، قادر، مريد … است. ولي نحوه عالميت، قادريت و مريديت براي اين نوع صفات در ماوراي فهم ماست.73
2. صفت جبرئيل: “رُوحِ الْقُدُس‏”؛74 اضافه روح به قدس اشاره به پاکي و قداست اين روح دارد،‌ مقصود از قدسي بودن او عصمت و تنزه‌اش از خطا است.75
3. فعل فرشتگان: “نُقَدِّسُ لَك‏”؛76 يعني فرشتگان خدا را تقديس و تنزيه مي‌کنند.
4. وادي مقدس: “الْوَادِ المُْقَدَّس‏”؛77 مراد سرزميني است که در آن حضرت موسي (ع) در آن به شرف نبوت نائل آمد.
5. سرزمين مقدس: “الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَة”؛78 اين‌که مقصود از ارض مقدسه چه سرزميني است،‌اقوال مختلف است ولي قول مشهور اين است که مقصود سرزمين فلسطين است و مقدس بودن آن به اين دليل است که اين سرزمين خاستگاه پيامبران بوده و درنتيجه از شرک و بت‌پرستي منزه است.79
بنابراين با توجه به آنچه بيان کرديم معني قداست هرچند عام و شامل تمامي اقسام طهارت مي‌گردد ولي غالباً ناظر به طهارت معنوي است تا پاکيزگي جسماني.
بند دوم: معناي اصطلاحي
الف) در اصطلاح فقه
در منابع ديني (قرآن و روايات) اصطلاح مقدسات به کار نرفته است و عناويني هم چون حرمات،80 شعائر و محارم الله81 استعمال شده است. حرمات جمع حرمت در لغت به معني آنچه خداوند آن را از ترک واجبات و انجام محرمات حرام کرده است. در اصطلاح عبارت است از مطلق آن چيزهايي که ازنظر ديني محترم‌اند و نزد خداوند داراي منشأ و مقام مي‌باشند خواه دين باشد يا حق يا رفاقت و يا امثال آن، آنچه تعظيم و حرمت داشتن آن واجب است و هتک آن ممنوع است مانند مسجدالحرام و بين الحرام و ماه حرام.82 شعائر يا جمع شعيره به معني شتر قرباني “بدنه” يا جمع شعار است به معني نشانه و علامت، در آيات قرآن دلايلي وجود دارد که مراد از شعائر الله صرف مناسک حج يا خصوص قرباني نيست بلکه اطلاق آن بر اين امور از باب اطلاق کل به مصاديق است و از باب مجاز نيست،83 بنابراين دايره حرمات وسيع‌تر از مفهوم مقدسات است، حرمات عام و مقدسات خاص است و آياتي که دلالت بر تعظيم حرمات الله و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ترک فعل، قانون مجازات، انتقال معنا Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی قانون مجازات، کتاب مقدس، هتک حرمت