پایان نامه با واژگان کلیدی نيست،، آشكار، كند،، محلّ

دانلود پایان نامه ارشد

استعاره مصرحه فرموده است. چراغى است كه فروغش قطع نمى‏شود، يعنى به سبب تابش انوار قرآن، هدايت و راهنمايى مردم پايان نمى‏يابد، و اين معناى جمله نخست را دارد. در کل در اين عبارت باز هم تشبيه به صورت جمع به کار رفته است يعني قرآن که مشبه ميباشد به نور و چراغ و دريا و راه و شعاع و…تشبيه کرده است.
2- دريايى است كه ژرفاى آن را نمى‏توان يافت، واژه بحر از دو نظر براى قرآن استعاره مصرحه شده است، يكى از نظر عمق اسرار آن است و همان گونه كه با فرو رفتن در درياى ژرف به قعر آن نمى‏توان رسيد، خردها و انديشه‏ها نيز از اين كه براسرار قرآن احاطه پيدا كنند و به عمق معانى و مقاصد آن برسند ناتوانند، ديگر به ملاحظه اين است كه قرآن معدن نفايس علوم و فضايل است، همان گونه كه دريا محلّ گوهرهاى گرانبهاست. راهى است كه در آن گمراهى نيست، آشكار است كه قرآن براى كسى كه بخواهد در پرتو آن به سوى خدا گام بردارد راهى روشن است، و كسى كه مقاصد آن را درك كند دچار گمراهى نمى‏شود. يعني راه رابراي قران استعاره مصرحه بيان کرده است.
3- شعاع تابانى است كه تاريك نمى‏شود، يعنى تاريكيهاى شبهه و نفاق نمى‏تواند حقّى را كه قرآن گوياى آن است بپوشاند، واژه‏هاى شعاع، ضوء و ظلمت بر سبيل استعاره مصرحه به كار رفته است. (موسوي؛1376: 3/7و23)
قسمت ششم: وَ فُرْقَاناً لَا يُخْمَدُ بُرْهَانُهُ وَ تِبْيَاناً لَا تُهْدَمُ أَرْكَانُهُ وَ شِفَاءً لَا تُخْشَى أَسْقَامُهُ وَ عِزّاً لَا تُهْزَمُ أَنْصَارُهُ وَ حَقّاً لَا تُخْذَلُ أَعْوَانُهُ فَهُوَ مَعْدِنُ الْإِيمَانِ وَ بُحْبُوحَتُهُ وَ يَنَابِيعُ الْعِلْمِ وَ بُحُورُهُ وَ رِيَاضُ الْعَدْلِ وَ غُدْرَانُهُ وَ أَثَافِيُّ الْإِسْلَامِ وَ بُنْيَانُهُ وَ أَوْدِيَةُ الْحَقِّ وَ غِيطَانُهُ وَ بَحْرٌ لَا يَنْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُونَ وَ عُيُونٌ لَا يُنْضِبُهَا الْمَاتِحُونَ وَ مَنَاهِلُ لَا يَغِيضُهَا الْوَارِدُونَ وَ مَنَازِلُ لَا يَضِلُّ نَهْجَهَا الْمُسَافِرُونَ وَ أَعْلَامٌ لَا يَعْمَى عَنْهَا السَّائِرُونَ وَ آكَامٌ لَا يَجُوزُ عَنْهَا الْقَاصِدُونَ جَعَلَهُ اللَّهُ رِيّاً لِعَطَشِ الْعُلَمَاءِ وَ رَبِيعاًلِقُلُوبِ الْفُقَهَاءِ وَ مَحَاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحَاءِ وَ دَوَاءً لَيْسَ بَعْدَهُ دَاءٌ وَ نُوراً لَيْسَ مَعَهُ ظُلْمَةٌ وَ حَبْلًا وَثِيقاً عُرْوَتُهُ وَ مَعْقِلًا مَنِيعاً ذِرْوَتُهُ وَ عِزّاً لِمَنْ تَوَلَّاهُ وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ وَ هُدًى لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ وَ عُذْراً لِمَنِ انْتَحَلَهُ وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَكَلَّمَ بِهِ وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ وَ فَلْجاً لِمَنْ حَاجَّ بِهِ وَ حَامِلًا لِمَنْ حَمَلَهُ وَ مَطِيَّةً لِمَنْ أَعْمَلَهُ وَ آيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ وَ جُنَّةً لِمَنِ اسْتَلْأَمَ وَ عِلْماً لِمَنْ وَعَى وَ حَدِيثاً لِمَنْ رَوَى وَ حُكْماً لِمَنْ قَضَى فرقان((يا جدا كننده حقّ از باطلى كه برهانش از ميان نمى‏رود، بنيان استوارى كه پايه‏هايش ويران نمى‏شود، داروى شفابخشى كه با آن بيمى از بيماريها نمى‏باشد، قدرتى كه ياران آن دچار شكست نمى‏شوند و حقّى كه پيروان آن به خذلان و درماندگى گرفتار نمى‏گردند. آرى قرآن كان ايمان و كانون آن است، چشمه‏هاى دانش و درياهاى آن است، گلزار عدل و آبگيرهاى آن است، پايه‏هاى اسلام و بنياد آن است، نهرهاى زلال حقّ و سرزمينهاى مطمئنّ آن است، دريايى است كه هر چه از آن، آب بردارند خالى نمى‏شود، چشمه‏هايى است كه هر چه از آن آب كشند، خشك نمى‏گردد، آبشخورهايى است كه هر چه از آن آب برگيرند نقصان نمى‏يابد، منزلگاههايى است كه مسافران راه آن را گم نمى‏كنند، نشانه‏هايى است كه از چشم پويندگان پنهان نيست، و تپّه‏هايى است كه رو آورندگان نمى‏توانند از آنها بگذرند، خداوند قرآن را فرو نشاننده تشنگى دانشمندان، و بهار دلهاى دانايان و راه روشن نيكان قرار داده است، دارويى است كه پس از آن دردى نيست و نورى است كه با وجود آن ظلمتى نيست، ريسمانى است كه دستاويز آن محكم است، و دژى است كه قلّه‏اش بلند است، قدرتى است براى كسى كه به آن دل بندد، و جايگاه امنى است براى كسى كه به آن در آيد، هدايت است براى كسى كه به آن اقتدا كند، عذر است براى كسى كه خود را به آن منسوب بدارد، حجّت است براى كسى كه از آن سخن بگويد، گواه است براى كسى كه به وسيله آن با دشمن در ستيز باشد، پيروزى است براى كسى كه به آن استدلال كند، و نگهدارنده كسى است كه به آن عمل كند، مركب رهوارى است براى كسى كه آن را به كار بندد، نشانه روشنى است براى كسى كه علامت جويد و زيرك باشد و سپر است براى كسى كه جامه رزم پوشد، و دانش است براى كسى كه آن را به گوش بسپارد، و خبر است براى آن كه روايت كند، و حكم است براى كسى كه به داورى پردازد)).(دشتي؛ 1387 : 295) لغات:
* غيطان: زمينهاى هموار
* فَلْج:پيروزى
* مُتَوَسَّمَ: زيرك
* اسْتَلْأَمَ: جامه جنگ يعنى زره پوشيد
* مَعْقِل: پناهگاه
* مَحَاجَّ:جمع محجّه،جادّه،ميانه راه

سيماي ادبي:
1- فرقانى است كه تابش برهانش فرو نمى‏نشيند، يعنى قرآن مشتمل بر دلايلى است استوار و پايدار كه حقّ و باطل را از يكديگر جدا و آشكار مى‏سازد، واژه خمود(فرو نشستن آتش) استعاره مصرحه است، زيرا ادلّه و براهين قرآنى از لحاظ تابندگى و روشنگرى به آتش فروزانى شبيه است كه شعله‏هاى روشنى بخش آن فرو نمى‏نشيند و امام(ع) اين صفت آتش را كه خمودى نمى‏پذيرد به قرآن نسبت داده است.
2- بنيانى است كه اركانش ويران نمى‏گردد، واژه بنيان را براى آنچه قرآن بر آن مشتمل و در دلها رسوخ يافته استعاره مصرحه آورده و با ذكر اركان كه لازمه هر بنايى است اين استعاره را ترشيح داده است. شفايى است كه بيم بيمارى در آن نيست، چنان كه خداوند متعال فرموده است:”وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ” و آشكار است كه تدبّر در قرآن و اسرار آن موجب بهبود نفوس بشرى از بيمارى نادانى و عوارض خويهاى زشت و اخلاق ناپسنديده است، و اين شفايى است كه در پى آن بيم‏بيمارى نيست، زيرا فضيلتهاى نفسانى اگر ملكه شود بيم زوال آنها وجود ندارد، و صفات زشتى كه ضدّ آنهاست نمى‏تواند آن ملكات را دگرگون كند، علاوه بر اين چنان كه پيش از اين گفته شده قرآن براى بدنها نيز مايه شفا و بهبودى است. عزّتى است كه ياوران آن دچار شكست نمى‏شوند. حقّى است كه يار و ياوران آن درمانده نمى‏گردند، مراد از ياران قرآن مسلمانانند كه آن را تصديق كرده و به آن عزّت يافته، و به آن پناه جسته، و بر طبق آن راه خدا را مى‏پويند، آشكار است كه اين يار و ياوران را كسى نمى‏تواند شكست دهد، و خداوند هرگز آنان را بى‏كس و درمانده نخواهد گذاشت. قرآن معدن و مركز ايمان است، همان معدنى كه ايمان كامل به خدا و پيامبرش(ص) و به همه آنچه آن حضرت از جانب خداوند آورده از آن به دست مى‏آيد، و روشن است كه اعتقاد به حقانيّت قرآن و فهم مقاصد آن، و عمل به احكام و دستورهاى آن سبب انعقاد ايمان در دل و رسوخ آن مى‏گردد.(بحراني؛ 1374: 3/824-820)
3- چشمه‏ها و درياهاى دانش است، واژه‏هاى ينابيع(سرچشمه‏ها) و بحور(درياها) هر دو براى قرآن استعاره مصرحه شده‏اند، زيرا قرآن محلّ افاضه نفايس علوم و كانون به دست آوردن دانشهاى ارزشمند است.
4- بستانهاى عدل و آبگيرهاى آن است، واژه‏هاى رياض(بستانها) و غدران(بركه‏ها) نيز هر دو استعاره مصرحه ‏اند، زيرا قرآن منبع سرشار عدل است، و كلّى و جزيى آن از اين منبع جوشان به دست مى‏آيد و بى‏شكّ رهنمونى است كه از راه حقّ منحرف نمى‏شود تا اين كه انسانى را كه در پى آن گام بر مى‏دارد به درگاه قرب خداوند وارد گرداند.
5- پايه‏هاى اسلام و بنياد آن است، واژه أثافيّ(پايه‏ها) و بنيان(بنياد) هر دو براى قرآن استعاره مصرحه شده است، زيرا مانند پايه‏هاى ديگ، ساختمان اسلام بر اساس آن بر پا و استوار است.
6- واديهاى حقّ و سرزمينهاى هموار آن است، واژه أودي?(درّه‏ها) غيطان‏(زمينهاى هموار) استعاره مصرحه براى قرآن است، بدين مناسبت كه معدن حقّ و محلّ دسترسى به آن است همچنان كه درّه‏ها و زمينهاى هموار جايگاه آب و گياه است. دريايى است كه آبكشان، آب آن را نتوانند كشيد.
7- چشمه‏هايى است كه آبكشان، آب آن را نمى‏خشكانند. استعاره مصرحه بحر و عيون براى قرآن در اين جا بدين مناسبت تكرار شده كه فوايد و مقاصد حاصله از اين كتاب الهى پايان ناپذير است.
8- جمله وَ مَنَاهِلُ لَا يَغِيضُهَا الْوَارِدُونَ نيز به همين معناست، اين كه واژه نضوب(ته نشين شدن آب) تنها به چشمه‏ها نسبت داده شده براى اين است كه ته نشينى آب در چشمه‏ها محتمل است نه درياها، همچنين نسبت دادن ورود به مناهل (آبشخورها) بدين مناسبت است كه نهل به معناى سيراب شدن است و غرض كسى كه وارد آب مى‏شود نيز همين است. منزلگاههايى است كه مسافران راه آن را گم نمى‏كنند، يعنى قرآن مشتمل بر مراتب و مقاماتى از علوم است كه چون خردهاى پوياى راه خدا به آن در آيند گم نمى‏شوند، زيرا راه قرآن روشن و بسيار تابان است.
9- جمله وَ آكَامٌ لَا يَجُوزُ عَنْهَا الْقَاصِدُونَ و نيز شبيه معانى جملات پيش است لفظ اعلام “نشانه‏ها” و آكام(تپّه‏ها) را براى دلايل و اماراتى كه در طريق شناخت قرآن و احكام آن وجود دارد استعاره مصرحه فرموده، زيرا همچنان كه نشانه‏ها و كوهها رهروان را در راهها رهنمايند اين ادلّه و امارات نيز بيانگر احكام و راهنماى مقاصد قرآن مى‏باشند.(ابن ابي حديد؛1426: 10/30-9)
10- خداوند قرآن را فرونشاننده تشنگى دانشمندان قرار داده است، واژه رىّ(سيراب شدن) را استعاره مصرحه براى قرآن قرار داده، زيرا همان گونه كه آب رنج تشنگى را بر طرف مى‏كند، قرآن درد نادانى را از نفوس بشرى مى‏زدايد، و واژه‏عطش را براى جهل بسيط، و يا براى آمادگى و اشتياق كسانى كه جوياى علم و استفاده از آنند استعاره مصرحه فرموده است، اين كه به جاى سيراب كننده سيراب شدن به كار رفته بر سبيل مجاز و از باب اطلاق نام لازم بر ملزوم آن است.
11- خداوند قرآن را بهار دلهاى دانايان گردانيده است، واژه ربيع (بهار) براى قرآن استعاره مصرحه شده است، چه اين كه قرآن مرغزار دلهاى دانشمندان است، و همان گونه كه بهار مايه خوشحالى چهار پايان است، قرآن سبب بهجت و سرور دلهاى آنان است و احكام الهى را از آن به دست مى‏آورند. خداوند قرآن را شاهراهى براى نيكان قرار داده است، آشكار است كه قرآن براى نيكان و صالحان راهى روشن به سوى خداست. دارويى است كه پس از آن دردى نيست، اين سخن نظير گفتار آن حضرت است كه فرموده است: شفايى است كه بيمارى در آن نيست. روشنى است كه با آن تاريكى نيست، يعنى با راه يافتن به سوى قرآن و به كار بستن احكام آن، هيچ تاريكى در برابر ديده باطن باقى نمى‏ماند، و معناى جمله وَ شُعَاعاً لَا يُظْلِمُ ضَوْءُهُ را دارد كه پيش از اين ذكر شد.(بحراني؛ 1374: 3/837-830).
12- ريسمانى است كه دستاويز آن محكم است، حبل(ريسمان) را براى قرآن و عروة(دستگيره) را براى آنچه بدان به قرآن تمسّك مى‏جويند، استعاره مصرحه فرموده است، و استحكام اين دستاويز كنايه از اين است كه قرآن نجات دهنده و مايه رستگارى كسى است كه به آن چنگ زند.
13- پناهگاهى است كه قلّه‏اش بلند و استوار است، واژه معقل(پناهگاه) را به اين لحاظ كه قرآن محلّ امنى از آسيب جهل و عواقب آن كه عذاب خداوند مى‏باشد استعاره مصرحه آورده است، واژه ذروة(قلّه يا ستيغ) براى ترشيح ، و ذكر منيع (استوار) اشاره است به اين كه قرآن دژ محكم و نيرومندى است كه هر كس بدان پناه برد مصون مى‏ماند. عزّتى است براى كسى كه قرآن را به دوستى گيرد، يعنى آن را دوست‏ خود قرار دهد، و امور خود را به او واگذارد و مخالفت آن نكند، و روشن است كه قرآن سبب عزّت و شرف انسان در هر دو جهان است. سلامتى است براى كسى كه به آن در آيد، يعنى ايمنى است، و منظور از در آمدن و وارد شدن به آن، تدبّر هر چه بيشتر در مقاصد قرآن و بهره گرفتن از انوار آن است،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی نزديك، نشانه‏هاى، قوانين، شرايع Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی وسيله، تشبيه، كند،، زكات