پایان نامه با واژگان کلیدی نياز، رضايت، پديده

دانلود پایان نامه ارشد

اين نظريه هر دو جزء فوق برحسب ارزش‌هاي منزلتي‌شان يا درجه‌بندي‌هاي حيثيت87 خود، بيشتر مورد توجه قرار مي‌گيرد تا براساس ارزش اقتصادي و مصرفي آنها، (كه اين امر البته مورد توجه نظريه‌ي مبادله نيز قرار داشت) برگر و ديگران88 استدلال مي‌كنند كه افراد مفاهيم قالبي89 را از طريق ارتباط بين ويژگي‌هاي اجتماعي و درآمدهاي خاص با هدف‌هاي عيني گسترش مي‌دهند. برگر و ديگران (همانند تأكيد هومنز بر تناسب منزلت)، استدلال مي‌كنند كه مردم انتظار دارند كه بين ويژگي ارزش‌هاي منزلتي يك فرد و پاداش‌هاي دريافتي به او تناسب و همخواني وجود داشته باشد(کوک وکارن90 ،1995 نقل از هزارجريبي وصفري شالي،1388 :15). براساس ديدگاه ارزش منزلت هر فرد دوست دارد با توجه به موقعيت خود (كه شامل سطح تحصيلات، ميزان زحمت و تلاش و امكانات و … مي گردد) منزلت و جايگاه مناسب در جامعه، محل كار و خانواده داشته باشد اگر چنين شرايطي را دارا باشد احساس رضايت از زندگي خواهد داشت و در غير اينصورت، احساس نارضايتي مي‌كند (هزارجريبي وصفري شالي،1388 :15 ).
2-3-2-7-نظريه بيگانگي اجتماعي
از جمله نظريه‌هاي مطرح ديگر در حوزه روان‌شناسي اجتماعي، نظريه‌هاي بيگانگي91 مطرح شده‌اند تلويحاً دربرگيرنده مقوله رضايت از زندگي هم هستند. به عبارت ديگر، مي‌توان احساس بيگانگي اجتماعي را تلويحاً به معناي تبيين نارضايتي و عدم بهروزي به شمار آورد. به عبارت ديگر، بيگانگي اجتماعي به طور كلي به معناي بيگانگي فرد از جنبه‌هاي اصلي وجود اجتماعي‌اش” بوده (محسني تبريزي، 1373: 73) . و به طور ضمني، مبين نارضايتي و ناخرسندي است.البته مقوله بيگانگي فقط توسط جامعه شناسان مطرح نشده، بلکه در نظريههاي روان شناسي هم سخت مورد توجه است.
نظزيه هاي ديدگاه کلان در باره بيگانگي اجتماعي، اساس ديدگاه خود رابر اين اختصاص داده اندکه وجود پديده بيگانگي در يک جامعه منجر به نمودهاي گوناگون رفتارهاي بيگانه وار نظير بي قدرتي، انزوا، تنفر فرهنگي خواهد شد که دراين مبحث ريشه هاي فکري اين پديده توسط مارکس، هگل، وبر، زيمل، دورکيم، لوکاچ، وديگران پايه ريزي شده است.
ملوين سيمن92 با ديدگاه روان شناختي نسبت به بيگانگي نگريسته است واساس ديدگاهش مبتني بر شش مولفه بي قدرتي، بي معنائي، بي هنجاري، تنفر فرهنگي، تنفر ازخود و انزواي اجتماعي استوار است(سيمن،1966 :353به نقل از بني فاطمه ورسولي،1390 :4). وايزبرگ93واينگلهارت نيز ارتباط نارضايتي افراد رابا بيگانگي اجتماعي مطرح کرده اند(اينگلهارت،8:1373).
فردينبرگ94 رضايت اجتماعي رابا احساس بيگانگي در افراد ارتباط داده است ومثبت نبودن نتيجه يک عمل را به عنوان نارضايتي اجتماعي تلقي مي کند.
2-3-2-8-نظريه مقايسه اجتماعي
مقايسة اجتماعي95 مهمترين شرط پيدايش احساس نارضايتي از وضع موجود و احساس نياز در انسانها است. ( رفيع پور، 1378 ب: 30 ).
بايد متذكر شد كه مقايسة اجتماعي خود شروطي دارد و هر كس خود را با هر كسي مقايسه نمي كند. يك بچه عقب افتاده روستائي يا يك زارع فقير خود را با ارباب و وسايل او و شرايط زندگي و خانواده اش مقايسه نمي كند. بلكه انسان خود را با افراد مشابه ياكساني كه وضعشان كم وبيش مشابه يا كمي بهتر است، مقايسه مي كند. در نتيجه افراد و قشري كه از نظر شرايط اقتصادي اجتماعي و فني نزديك به قشر بالا هستند، ابتدا خود را با آن قشر مقايسه مي كنند ( رفيع پور، 1378 ب: 31 ).
مراحل پيدايش نياز:
در يك جامعه يا در يك گروه، يك پديده يا وسيلة ارضاي نياز، طي مراحل زير براي ديگران به يك نياز تبديل مي شود.ابتدا يك عده از افراد معدود يا خود يك وسيلة جديد براي ارضاء بهتر نياز ابداع مي كنند و يا از وجود يك وسيلة مناسب در جامعة ديگر مطلع مي شوند و از آن در جامعه و شرايط خود استفاده مي نمايند. اين افراد را نوآوران96 مي نامند و اينان عموماً افرادي هستند با شرايط اقتصادي و فكري و تخصصي بهتر كه اين شرايط را اغلب قشر بالاي هر جامعه داراست.)روگرز،1995 نقل از رفيع پور).
افراد ديگر نيز تحت شرايطي به پديده و وسيلة فوق احساس نياز مي كنند. براي پيدايش اين نياز دو شرط زير لازم است:
ارتباط با قشر بالا و امكان مشاهدة آن وسيله و كاربرد آن ( يعني قشر بالا آنرا نشان دهد نه آنكه آنرا پنهان سازد ). شخص مشاهده كننده خود را با دارندة آن پديده مقايسه نمايد. ( رفيع پور. 1378 ب : 30 ).ساختار نياز در نظامهاي اجتماعي متفاوت: در جوامع سنتي و ايستا كه همه چيز عموماً به روال گذشته است و نيازها با همان روشها و ابزارهاي گذشته ارضاء مي شوند نيازها از پويائي نسبتاً كمي برخوردارند و نسبت به گذشت زمان ساخت آنها كمتر تغيير مي كند. از آنجا كه در اغلب جوامع سنتي آن جوامع بيشتر از دو قشر ارباب ها و رعايا تشكيل شده و به عبارت ديگر جامعه يك جامعة فئودالي است،از يك طرف تفاوت بين گروههاي قابل مقايسه در قشر پايين بسيار كم است واز طرف ديگر فرايند مقايسة اجتماعي به علت تفاوت بسيار زياد بين قشر بالا و پائين و عدم وجود قشر متوسط ( به عنوان پل ارتباطي بين دو قشر ) فقط بطور مجزا در هر قشر مي ماند. بنابراين فرايند فراگير مقايسة اجتماعي در زمينة پديده هاي جديد و نياز به آنها كمتر روي مي دهد و در نتيجه احساس محروميت نسبي كه موجب پيدايش احساس نياز و نارضايتي از وضع موجود است
( كه چرا او بايد داشته باشد و من نداشته باشم ) كمتر بوجود مي آيد. در چنين نظامهاي اجتماعي پيشرفت هاي علمي و ابداع پديده هاي جديد كم است، اما در مقابل مردم ( كه كمتر پديده هاي جديد را مي بينند ) به آنچه كه دارند راضي اند و تعادل نسبتاً قوي و پايداري بر جامعه حاكم است، هم از جهت ساخت نيازها و هم از جهت رضايت اقتصادي اجتماعي و سياسي، حتي اگر يك سلطان كم و بيش مستبد بر آنها حكومت و آنها را استثمار كند. (رفيع‌پور. 1378 ب: 34 ).
در جوامع مدرن پديده هاي جديد به مرور زمان (!) و بطور تدريجي در همان جوامع به اقتضاي مسائل و مشكلات و نيازهاي آنجا ابداع شدند، و موجب يك رشد تدريجي در طول تقريباً 200 سال در همة زمينه ها از صنعت و كشاورزي و پزشكي گرفته تا فيزيك و نجوم و بيولوژي … شد. به تدريج به اقتضاي رشد هر بخش تقسيم كار و انواع مشاغل بوجود آمد. توليدات داخلي متناسب با ساختار فرهنگي و نيازهاي موجود جامعه افزايش يافت، ابزار بهتر ارضاء نياز ارائه شد و در عين حال به علت رشد اقتصادي همسو با نيازها و متعادل ( تدريجي و در همة زمينه ها ) درآمدها نيز افزايش يافت و به مردم امكان تهية ابزار جديد ارضاي نياز را مي داد. در چنين جوامعي نيز فرايند مقايسة اجتماعي، احساس محروميت نسبي و لذا فرايند پيدايش نياز نيز وجود داشت و دارد، اما از آنجا كه دستيابي به ابزار جديد ارضاي نياز در حد نياز احساس شده در هر قشر و گروهي بطور ذهني امكان پذير به نظر مي رسد، احساس نارضايتي از وضع موجود كم است و اگر اينجا و آنجا احساس نارضايتي بوجود آيد، عموماً در حد قابل كنترل مي باشد و عنان جامعه از دست اداره كنندگان آن خارج نمي شود. ( رفيع پور،1378ب : 34-35 ).
ولي در جوامع در حال توسعه از جمله كشور ما امكان رشد اقتصادي مستمر عملاً وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد – بنابر نتايج تحقيقات(مولر و ادوارد،1995: 973- 972). به علت وجود نابرابريهاي اجتماعي – اقتصادي عموماً در دست درصد كوچكي از اعضاي جامعه است، بنابراين امكان بروز نارضايتي فراهم مي آيد.
ادراك نابرابري:
نابرابري واقعي و عيني در يك جامعه براي پيدايش احساس محروميت نسبي كمتر مهم است تا ادراك ذهني نابرابري. زيرا تا وقتي كه مردم از نابرابري خبر ندارند، از آن ناراحت نمي شوند. و اما ادراك نابرابري پيش از هر چيز تابع دو عامل است:
1- قدرت و توانائي ادراك
2- امكان ادراك (امكان مشاهده، امكان كسب اطلاع) ( رفيع پور، 1377: 70 ).
ارزيابي نابرابري:
مشاهدة تفاوت ] قشر فقير و مرفه جامعه[ از جانب قشر فقير، بر اساس ارزش هاي سنتي 97اين طور قابل توجيه بود كه “خوب اين را خدا خواسته”(دارندورف،1998 :28). اما مدرنيزاسيون و توسعه، مستقيم يا غير مستقيم هدفش از بين بردن اين نوع ارزشها و گرايشهاي تقديرگرايانه98 نيز مي‌باشد…. در چهارچوب توسعه، انسانها بايد به قول لرنرمتحول شوند(1958 :363 ) و نظام اجتماعي سنتي را زير سؤال ببرند. لذا قشر فقير با مشاهدة وضعيت ثروتمندان در شمال شهر از خود مي پرسد كه چرا او بايد آنقدر فقير و اينان آنقدر ثروتمند باشند. از اين طريق احساس محروميت نسبي99 جوانه مي زند. ( رفيع پور، 1377 : 73 ).
2-3-3- نظريههاي جامعه شناسي
جامعه شناسان در مورد رضايت و عدم رضايت نظريات مختلفي ارائه داده اند. تعدادي از آنان نارضايتي را موجب تضاد هاي اجتماعي دانسته که در نهايت منجر به تغييرات اجتماعي مي گردد. عده اي آن را ناشي از خواسته هاي وسيع انسان دانسته که دائما رو به افزايش است. از نظر بعضي، اين نقش و منزلتهاي اجتماعي هستند که بر رضايتمندي افراد و جوامع تاثير مي گذارد و برخي ديگر آن را در قالب نظم اجتماعي مطرح مي کنند. بحث مبادلات اجتماعي، منفعت کنشگران و پاداش و خسارتهاي ناشي از آن نيز ديدگاههاي ديگري از جامعه شناسي در خصوص بررسي ميزان رضايت کنشگران در سطح خرد و کلان است.
2-3-3-1-نظريه آنومي100 دورکيم
ايده اصلي دورکيم در اين خصوص آن بود که زندگي بدون وجود الزام هاي اخلاقي يا ضرورت هاي اجتماعي، تحمل ناپذير مي شود، ودر نهايت نيز، به شکل گيري پديده آنومي، يعني نوعي احساس بي هنجاري مي انجامد که اغلب مقدمه اي براي بروز کجروي وخودکشي است. در جوامع امروزي خواه در سطح جامعه وخواه در سطح برخي گروهاي تشکيل دهندهآن، معيارها وهنجارهاي سنتي، وضعيتي در حال تضعيف دارد بي آن که هنجارهاي جديدي جايگزين آن گردد. برهمين اساس در نگاه او، بي هنجاري در شرايطي پديد ميآيد که درحوزه هاي معيني از زندگي اجتماعي، معيارهاي روشن براي راهنمايي رفتار وجود نداشته باشدو پيامدهاي آنومي نيز در شکل نوعي نابساماني رواني وفردي، ودر قالب شخصيت فردي وخودخواه انسان يا شخصيت اجتماعي و ديگرخواه او متجلي مي شود. در نتيجه اين تعارض خواسته هاي وجدان جمعي کارائي خود را از دست مي دهد. تضعيف اين الزام ها وفشارها نيز سبب مي شود که افراد به حال خود رها شوند وکنترل آرزوهاي نامحدود لگام گسيخته را مي گسلد، علت آشکار تحقق آنومي نيز به نظر دورکيم، تحولات شتابان اقتصادي است. چرا که اين تحولات نوعي بحران را در نظام ارزشي وهنجارهاي جامعه به دنبال مي آورد، و نه به اين دليل که توليد فقر ميکند، چه به نظر او پديده فقر بدون دخالت متغيرهاي ديگر، بيشتر نقش نوعي محافظ وعامل ثبات بخش را در جامعه ايفا مي کند. اما در اين شرايط پيامدهاي تحقق اين تحولات شتاب زده، عناصري مانند ثروت هاي ناگهاني رادر مقابل آن قرار مي دهد، عناصري که وجود فقر را تحمل ناپذير مي کند، سپس هنگامي که در کنار اين فقر غيرقابل تحمل عناصري مانند آرزوهاي بلند پرواز به تصور در مي آيد، ساختار پايدار نيازهاي افرادرا در هم مي ريزد وشکل گيري آرزوهاي بي حدوحصر، توان کنترل ساختار را از نظام هنجاري سنتي مي گيرد. در همين اوضاع واحوال، نيازها هم ارضا نمي شود، اينجاست که ابزارهاي مشروع ونامشروع براي خلاصي از وضعيت تحمل ناپذير به کار گرفته مي شود(سليمي،1380 :423-429). از آنجايي که رضايت از زندگي نتيجه توازن بين آرزوها وداشته هاي عيني فرد است لذا آنومي اجتماعي مي تواند با برهم زدن اين توازن وافزايش نامعقول آرزوهاي افراد، رضايت از زندگي راکاهش دهد.
2-3-3-2-نظريه رابطه اجتماعي
در اين نظريه، رضايت از زندگي تابع نوع، شدت و چگونگي رابطه اجتماعي است. رابطه اجتماعي از دو جهت بر رضايت فرد از زندگي اثر مي‌گذارد. از يك سو، با تأمين نيازهاي عاطفي، شناختي و حتي مالي فرد، رضايت او را افزايش مي‌دهد و از سوي ديگر از طريق مهار تمايلات افراد، از آرزوهاي بي‌پايان و ارضا نشدني جلوگيري مي‌كند.
دوركيم بارزترين نماينده اين نظريه به شمار مي‌آيد.به نظر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی سلسله مراتب Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی اراده آزاد