پایان نامه با واژگان کلیدی نویسندگان، سارا سالار، سیمین دانشور، آثار ادبی

دانلود پایان نامه ارشد

خلق آثارشان با چنین سبک و سیاقی هستند معرفی گشته‌اند. (پارسی نژاد شیرازی، 1383 :6)
در سدهی شانزدهم میلادی که مدرنیته آغاز شد و تا قرن نوزده که تکامل یافت در مناسبات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و فکری تحولی بزرگ ایجاد شد و باعث تحول تفکر انسان نسبت به هستی و زندگی شد که این جهاننگری نوین به شکل جنبشهای سیاسی، فرهنگی، هنری، اجتماعی و مهمتر از همه در اینجا، ادبی در آمد و دنیای متفاوت از رئالیسم را به ظهور رسانید. نو نگری و مدرنیته در همهی جنبهها از جمله ادبیات باعث بوجود آمدن نظریههایی در رابطه با مدرنیته شد و مسلما آثار ادبی مدرن با نظریههای مدرن بوجود آمد.
به نظر میرسد داستاننویسی مدرن، بیش از آنکه ره یافتی بوطیقایی یا بلاغی محسوب شود، واکنشی خلاقانه به تحولات اجتماعی و معرفتی جهان نوین باشد. به سخنی دیگر، این شیوهی داستاننویسی مبانی نظری خود را در جایی بیرون از نظریه/ نظریههای ادبی میگیرد نه از انبان توشه خیز ادبیات. (محمودی، 1392: 2)
به نوعی ظهور رمان، با مدرنیته پیوند دارد و زمانی که اولین رمانها پا به عرصه نهادند رمان به عنوان یک انواع ادبی مدرن محسوب میشد.
در ایران در آغاز دههی 40 جریان مدرنیسم به عنوان یک موج گریز از قواعد، سنتها و قراردادها و شیوهای تازه در نگرش به انسان و هستی در سبک و شکل آثار بوجود میآید و از آن به بعد میتوان در نوشتهها و آثار نویسندگان این تحول را مشاهده کرد.
هوشنگ گلشيرى‌ يكى‌ از رمان‌نويسان معاصر معتقد اسـت‌ كه‌: «نـوع‌ تكنيك نويسنده نشان‌ دهندهی تلقى او از جهان‌ است‌. نوع تكنيك نويسنده شـاخص خـوبى براى ارزيابى اثر اوست.» در جاى ديگر او از‌ روشن‌ نبودن مفهوم رمان مدرن در نزد‌ خوانندگان‌ ايرانى گله‌ مـى‌كند‌ و اين‌ مـطلب را «مزاحم آفرينشگرى‌ هنرى نويسنده» مى‌داند. تذكر موارد فوق از جانب يك نويسندۀ بزرگ مـعاصر كه مـقبول مـجامع‌ ادبى‌ ايران است نشان‌ دهندۀ ضرورت ظهور ادبيات‌داستانى‌ مدرن‌ در‌ ايران‌ است. هوشنگ گلشيرى‌ معتقد‌ اسـت كه بـا هـمۀ اين احوال پيشرفت‌هايى در رمان پس از انقلاب مشاهده مى‌شود. او از‌ تنوع‌ سبك‌ رمان ايرانى پس از سال 1979 به‌ عنوان‌ مـثبت ترين‌ نـكته‌ ياد‌ مى‌كند‌. اما ظهور رماننويسان جديــــد است كه رمان پيش و پــــس از انقلاب را از هم متمايز مى‌كند. اين رمان‌نويسان بـا الهـام از رمـان‌نويسان اروپا، آمريكاى شمالى و آمريكاى لاتين‌ تلاش كردند كه اساس نگارش ادبيات داستانى را در ايران متحول كنند و رمان هاى جـديد از نـظر سبك و تكنيك بيافرينند. حتى اگر برخى تغييرات هنر داستان‌نويسى صرفا تقليدى باشد مـبين دوره ‌گذارى‌ اسـت‌ كه منجر به پيشرفت مى‌شود. (مقدادی، 1379: 2)
در آغاز دههی 40، عملا اندیشه‌های مدرن، وارد حوزۀ داستان‌نویسی ایران شد و نویسندگان مدرنیست، به توجه و پرداختن به فرم و ساخت‌ آثارخود‌ روی‌ آوردند. آنها از شگردهایی چون گرایش‌ به‌ ایماژها‌ و تصویرهای سینمایی و تودرتو، یادایادها و تداعی‌های زمـان شـکن و مکان گریز سیلان ذهن و شگردهای دیگر برای پرداخت روایی داستان‌هایشان بهره بردند. (رجبی، 1391: 5)
از مهمترین مشخصه در رمان مدرن راوی داستان است که نویسندگان اینگونه داستانها برای آثارشان انتخاب میکنند. راوی در اینگونه آثار هر اطلاعاتی را در اختیار خوانندهاش نمیگذارد و تا جایی که ممکن است در بیان قصد خوداز صناعات ادبی استفاده میکند صناعاتی چون: کنایه، تشبیه و ایهام؛ به این خاطر که خواننده را در فضایی نامشخص و مکانی نامعلوم بگذارد. در این سبک از رمان نویسنده به ترتیب زمانی رویدادها توجه نمیکند و معمولا رویدادها را پس و پیش کرده و اتفاقات را جابهجا میکند و این سلیقهی اوست که در داستان اعمال میشود. ایجاد یک فضای وهمانگیز و مبهم است که هدف اصلی نویسندهی رمان مدرن محـــسوب میشود. نویسنده از زاویههای دید مختلف استفاده میکند و زمان و مکان را دچار شکاف میکند و در کل در رمانش پیچیدگی و ابهام و غیر قابل حس بودن برخی رویدادها و ماورایی جلوه دادن آنها را برای خواننده به نمایش میگذارد. همان اتفاقی که تا حدودی در رمانهای سارا سالار افتاده است.
رمان پسامدرن زمانی به عرصهی ظهور رسید که مدرنیته جوابگوی خواستههای نوآورانه و متجدد خوانندگان را نداد و دیگر علاقهی آنان را بر نمیانگیخت.
به اعتقاد بارت «تهی شدگی» ادبیات ایجاب میکرد که نویسندگان جدید رمانهایی متفاوت بنویسند که نه مانند رمــــانهای پیشامدرن از سنتها و عـــرفهای ادبی کهنه شده پیروی کند و نه مانند رمانهای مدرن صناعت پردازی شکلی را هدف اول و آخر خود قرار دهد. (پاینده، 1386: 2)
نویسندهی پسامدرن روایت گریاش را از قید و بندهای قوانین مقرر داستاننویسی به کلی رها کرده و روایتی کاملا از هم گسیخته و تکهتکه را به خواننده تحویل میدهد. سارا سالار نیز این روند را در داستان «احتمالا گم شدهام» و تا حدودی در «هست یا نیست» به کار برده است.
شاید برخی به این نتیجه برسند که خلق آثار پستمدرن نیازی به رعایت قواعد داستاننویسی ندارد و این نویسنده است که هر آن گونه قلم خود را بچرخاند کفایت دارد. اما میبایست به این نکته توجه کرد که هر سبک و شیوهای قواعد و ساز و کارهای خود را دارا است و قانون خود را دارد. از زمانی که اولین رمانهای پسامدرن در ایران منتشر شد باز شناسی و مطاله و پژوهش در این باب به یکی از دغدغههای مهم در مسائل ادبی منجر شده است.
2-6 نویسندگان زن ایرانی
جنسیت در ایران همواره توسط گفتمانهای مردان تعریف شده است. تولید نظام‌های معنایی در طی سدهها در انحصار مردان بوده است. نویسندگان آثار ادبی در ایران همواره مردان بوده‌اند و جز استثناهایی معدود، صدای زنان شنیده نشده است. اما در سالهای اخیر با رشد حیرت‌آور زنان نویسنده در ایران مواجه بوده‌ایم. آثار زنان نویسنده مورد استقبال مخاطبان قرار گرفته و به بحث‌های متعددی در حوزه فرهنگی ایران منجر شده است. (ولی زاده، 1387: 10)
در ایران ورود زنان به عرصهی اجتماع و فعالیت آنها تا چند دههی ابتدایی در قرن معاصر بسیار کند و آرام بود؛ دلیل آن را به جرات میتوان فرهنگ و سازوکارهای اجتماعی خشک و سنتهای دست و پا گیر دانست که با گذشت زمان این روند آرام، سرعت بیشتری گرفت و زمینهای فراهم شد تا زنان هر چه بیشتر وارد عرصهی اجتماع شده و به تبع آن وارد دنیای داستاننویسی شوند. درست است نخستین داستاننویسان در ایران زنان نبودند اما با تغییر در رویهی اجتماعی و فکری و فراهم آمدن تعلیم و تربیت هر چه بیشتر برای زنان و ایجاد انجمنها و نشر مطبوعات، مسیر پیشرفت در جامعه را به سرعت طی کردند تا جایی که اکنون رماننویسان زن از رماننویسان مرد بیشتراند.
مجموعه داستانهای آتش خاموش از سیمین دانشور، لالایی زندگی و کرشمهی ساقی اثر پروانه خاطره، و رمانهای حرمان از بهین دارایی، سنجاق مروارید از مهین توللی، زنبق ناچین اثر میهن بهرامی، جادهی کور از فریده گلبو، ژرفای غم از مهوش نبوی، شاید خدا بخواند اثر نسرین امیری خورهه و غم به دوشان اثر مینو بناکار، در زمرهی اولین آثار به جا مانده از تلاش زنان نویسنده در سدهی حاضر است. (محمودی، 1392: 11)
همچنین حضور زن‌ در ادبیات بعد از انقلاب چشمگیر است. زیرا در جامعه ایرانی بعد از انقلاب زن‌ جایگاه مخصوصی پیدا کرده‌ و در مشاغل مختلف وارد شده است. این پدیده در رمان‌نویسی انعکاس داشته است. چرا که در رمان معاصر زن فـقط پرسـناژ نیست‌ بکله نویسنده و خواننده هم شده است. (پرستش، 1383: 3)
مطالعهی کتابهایی که توسط نویســـندگان زن نگاشته میشود به هر چه مشخصتر شدن روحیات آنها و زمینههای اجتماعیشان و دردها و رنجها و مشــــکلاتی که در جامعه و خانواده متحملاند میانجامد. رمانهایی که زنان مینویسند کمک بزرگی در هر چه بیشتر مشخص شدن هویت آنان است و به نوعی تلاشی برای ابراز موجودیت و هویتشان میباشد و روحیات و مسائل زنان را به آسانی بازشناسی کرده و به جامعه معرفی میکند.
نویسندگان زن در ایران در طول چند دهه توانستهاند موقعیت خود را در عرصهی ادبیات به جایگاه تثبیت شدهای برسانند، آنان در حوزهی داستان بخصوص ادبیات داستانی کودکان و نوجوانان، رمان، نمایشنامه و فیلمنامه آثار پرباری را ارائه دادهاند که با رقابت با آثار مردان میپردازد.
گفتنی است که بیشتر این آثار نشانههایی از دفاع از موجودیت، جنسیت، هویت ملی و فرهنگی و دینی و علمی زنان در کنار و یا برابر مردان است. در دهههای 80 و 70 زنان بسیاری پا به عرصهی ادبیات گذاشتهاند و تیراژ برخی از نوشتههای آنان گاه به بیش از 100 هزار نسخه رسیده، به طوری که میتوان از پرفروشترین رمانهای ایرانی نام برد که توسط زنان نوشته شده است. «بامداد خمار» نوشتهی فتانه حاج سید جوادی 47 بار و «سهم من» نوشتهی پرینوش صنیعی 14 بار تجدید چاپ شده است. با ورود زنان به دنیای داستاننویسی طبیعتا یک رشته واقعیات ویژهی زنان با نگاه زنانه به بنمایههای داستاننویسی افزوده شد. میتوان گفت این جریان در ادامهی حرکتی است که سیمین دانشور در سال 27 آغاز کرد و بعدا با «سووشون» و «جزیره سرگردانی» به سوی اوج هدایت کرد.
بسیاری از داستاننویسان معاصر امروز‌ ایران، تحت تأثیر آثار نویسندگان معاصر غرب به نوشتن داستان پرداختهاند. در ‌این میان، نویسندگان زن نیز از سهمی به سزا برخوردارند. انعکاس روحیات و رنجها و محدودیتهای آنان در مجموعهی داستانها و رمانهای خود به خوبی مشاهده میشود. (درودگریان، کوپا و اکبرپور، 1391: 1)
محبوبه میرقدیری، زویا پیرزاد، فریبا کلهر، سارا سالار، فهیمه رحیمی، بنفشه حجازی، فریبا وفی، ناهید کبیری، چیستا یثربی، مریم ریاحی، نازی صفوی، منیرو روانیپور و… از جمله نویسندگان زنی هستند که در یکی دو دههی اخیر آثار خود را به عرصهی ادبیات داستانی و رمان معرفی کردهاند.
به صورت کلی زنانهنویسی و یا نگاه زنانه در سطوح ادبی با اصطلاح فمنیسم که امروزه به کار برده میشود متفاوت است. نگاه زنانه، مرد و زن را با هم مقایسه نمیکند و آنها را به دو بخش جداگانه تقسیم نمیکند، اما ستم و مظلومیتهای زن را نیز به عرصه میآورد و آنها را نادیده نمیگیرد و تنگناها و مشکلات زن را صرفا به مرد نسبت نمیدهد و اگر هم چنین کاری بکند عامل مهم و اصلی در این جریان را مناسبات اجتماعی و فرهنگی میداند. نگاه زنانه به طور حتم ظرایف و نکتههایی را میبیند که مرد به دلایل زیادی قادر به درک و دیدن و حــس آنها نیست. گاهی نگاه زنانه فریاد بر میآورد و گـــــاهی به پر حرفی میگراید و گاهی نیز ســـکوت اختیار میکند. پرگویی جزوی از زنانهنویسی است و سکوت و کمگویی نیز سوی دیگری از این مقوله است.
اگر زنــــان نویسنده در گذشته در اروپا و حتــــی تا چند سال پیش در ایران، شخصیت زن در داستانهایشان را تحت سیطرهی مرد قرار میدادند و نمی توانستند آن افکار را بازنمایی کرده و نشان دهند، به این علت بوده که نگاهشان هنوز نگاهی مردانه بوده است. وقتی این زنان به نگاه زنانه که در وجودشان ریشه داشته دست یافتند، مسیرشان به سمت دغدغهها، گرایشات و حتی نسبت به روان فیزیولوژی زنان متحول شد. دیدگاه زنانه سعی بر این دارد تا این مبحث را وارد متن کند. به همین خاطر چنین دیدگاهی در انتها در قالب یک زنانهنویسی ایجاد میشود.

فصل سوم
تحلیل و بررسی عناصر داستان در آثار سارا سالار

3-1 زندگی و سبک نویسندگی سارا سالار
سارا سالار متولد 1345 زاهدان میباشد. بیـــــشتر دوران کودکیاش را در کنار مادربزرگش سپری میکند. در 9 سالگی پدرش را از دست میدهد. او تا دوران نوجوانی و دبیرستان را در محیط سنتی زاهدان میگذراند. برای گریز از دنیای بسته و محدود کنندهی یک زن تحت تاثیر برادرش اوقاتش را با کتاب خوانی پر میکند. از آثار ایرانی کارهای صادق هدایت، جلال آل‌احمد، ساعدی، عباس نعلبندیان، فروغ، شاملو، اخوان ثالث، و امثال‌شان را می‌خواند. و از آثار خارجی کارهای سارتر18، سیمون دوبوآر19، کامو20، کافکا و امثال‌ اینها. وقتی برای ادامه تحصیل به تهران میآید گویی به هدف خود یعنی گریز از آن سنتهای محدود

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی عناصر داستان، آثار ادبی، نویسندگان، ادبیات داستانی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی نمایشنامه، ارزش ویژه