پایان نامه با واژگان کلیدی نویسندگان، زندگی روزمره، حیات اجتماعی، ادبیات داستانی

دانلود پایان نامه ارشد

رایانهها و ماشینهایی که با آنها سر و کار دارد، قابل تمیز نیست. هویت کاربران اینترنتی در بسیاری از مواقع، هویتی مشابه ماشین و یا حداقل آمیزهای از هویت انسان – ماشین است؛ بنابراین پسامدرنیته انسان را به سوی بیهویتی و در واقع پذیرش هویتی کلیشهای، پارهپاره، غیر منسجم و کمابیش مشابه سوق میدهد. بودریا در این مورد عقیده دارد که «ما جهان را از پشت صافی یا فیلتر تصاویر میبینیم. در چنین دنیایی، اشیا بر اساس تصویر، درست شدهاند نه تصاویر بر اساس اشیا»؛ مثلا ما در هنگام خرید یک کالا، مرغوبیت آن را با تصویری که قبلا در تبلیغات به ما ارائه شده، می سنجیم و انتظار داریم کالا با آن تصویر مطابقت داشته باشد. بودریا میگوید: «جهان غائب است و ایماژها جای آن را گرفتهاند. حتی سلیقهی ما در مورد انتخاب لباس و… اختیار واقعی نیست؛ بلکه رسانهها در این مورد بر ما تاثیر گذار بوده اند.» وی معتقد است «رسانههای جمعی واقعیت را بیاثر کرده و بر ما سیطره دارند. پس هر واکنش عاطفی ما به دنیای پیرامونمان، نه مبتنی بر واقعیت، بلکه مبتنی بر ایماژهای شبیه سازی شده از واقعیت است. پس ما آنطور فکر میکنیم که رسانهها به ما القا میکنند.» (شمیسا و تدینی، 1386 : 4)
در قسمتی از «احتمالا گم شدهام» میخوانیم که حجم زیادی از بار تبلیغاتی که در فضای شهری با آن مواجه هستیم به «شخصیت» زن تحمیل میشود:
«دوتا تلوزیون بزرگ، توی یکیاش، یک جای سرسبز و گوزنی که آرام ایستاده و با آن چشمهای درشت و سیاهش به نقطهای خیره شده، توی آن یکی، یوزپلنگی با چشمهای وحشی و دهان باز و زبانی که رنگ خون است و نیشهایی به این هوا، دارد غران از تلوزیون میپرد بیرون، هیتاچی، بیست و چهار ماه ضمانت، نصب رایگان…»
تولد پسامدرنیسم مترادف بوده است با ضربهی قطعی و نهایی به پیکر نیمه جان مولف و در واقع کامل شدن روندی است که رولان بارت پیش از این اعلام کرده بود. اگر پیش از این و در دورهی مدرنیسم، خواننده در معنا گذاری متن و تضعیف اقتدار مولف مشارکت میکرد، در عصر پسامدرن «شخصیت»ها نیز در تعیین روند داستان دخالت میکنند و چه بسا اطلاعاتی در اختیار دارند که مولف از آن بی خبر است و مسیر داستان را به سمت و سویی هدایت میکنند که خواست مولف نیست؛ بنابراین اقتدار را به طور کامل متزلزل میکنند. (شمیسا و تدینی، 1386: 6)
زنان به عنوان «شخصیت»های داستانی همواره در ادبیات حضور داشتهاند، اما تا قبل از نویسندگی آنان، چهرهای که در آثار ادبی از زنان ترسیم شده بود، توسط نویسندگان مرد بوده است. در این آثار کمتر نویسندهی مردی را میتوانیم بیابیم که چهرهی همه جانبهای از زن در آثارش ارائه شده باشد؛ این مشکل با نویسندگی زنان تا حدی رفع شده است، زیرا زنان با توجه به شناخت خود چهرهی همه جانبهتری میتوانند از خود ارائه دهند. (کهدویی و شیروانی، 1388: 1)

3-5 حقیقت مانندی یا معیار سنجش داستان
یکی از مسائل مهم روایتشناسی این است که نویسنده تصویری قانع کننده از حیات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، روانشناختی و فرهنگی جامعه را، بازنمایی کند؛ امری که در مادام بوواری از فلوبر32، آنا کارنینا از تولستوی33، خانوادهی گالولیفها از شچدرین34، رادمردها از ژول رومن35، خانوادهی تیبو از روژه مارتن دوگار36 صورت واقع به خود گرفته است. (بی نیاز، 1393 :133)
به نظر رئالیستها ادبیات داستانی در هنگام ظهور رئالیسمی است که به طور همه جانبه چه از نظر فنی و چه از نظر محتوایی متکامل میگردد. رئالیستها روش خود را وسیلهای در خدمت شناخت «علم» میدانند. مشاهدهی دقیق، که در علم یکی از مهمترین مراحل وصول و استنتاج نتیجه شناخته میگردد، در ادبیات رئالیستی نیز ابزار وصول به هنر دانسته شد. بنابراین هنر رئالیستی هم از نظر زمان شکلگیری و ظهور و هم از نظر استراتژی وصول هدف، مکتبی هنری است که حاصل استنتاج واقعیت از راه منطق عینیگرایی و نتایج علمی میباشد. (خسروی، 1392 :145)
در فرهنگ اصطلاحات ادبی، تالیف کارل بکسون37 و آرتور گانز38 «حقیقت مانندی» چنین تعریف شده است: «کیفیتی که در عمل داستانی و شخصیتهای اثری وجود دارد و احتمال ساختی قابل قبول از واقعیت را در نظر خواننده فراهم میآورد، اینکه چه درجهای از احتمال یا شباهت به واقعیت لازم است تا به “حقیقت مانندی” دست بیابیم هرگز به طور قطع معین نشده است. برای بعضی شرح دقیق واقعیت، همان طور که در خوشههای خشم اشتاین بک39 دیده میشود ضروری است، برای دیگران درجهای از قدرت تخیل که کافی است باور خواننده را جذب کند به اثر این کیفیت را میبخشد، هر چند که وقایع به صورت خیال و وهم گزارش شود، در چنین صورتی حتی منظومهای داستانی مثل سرود ملوان سالخورده را میتوان گفت که “حقیقت مانندی” دارد.»
بر طبق این تعریف، «حقیقت مانندی» این آثار، به دو صورت تحقق مییابد، یکی آنکه داستان باید واقع گرا باشد و شرح دقیق واقعیت در آن ملحوظ شده باشد مثل رمان همسایهها نوشتهی احمد محمود و دیگر اینکه داستان، لازم نیست حتما واقعگرا باشد و شرح ریزریز واقعیت در آن رعایت شود بلکه واقعیت به صورت عام به نمایش گذاشته میشود و جنبهی نمادین و تمثیلی و سورئالیستی40 و… به خود میگیرد. از این نظر داستانهای تمثیلی و نمادینی همچون یکلیا و تنهایی او اثر تقی مدرسی و داستان سورئالیستی بوف کور نیز میتواند «حقیقت مانندی» داشته باشد، مشروط بر اینکه بتواند با قدرت تخیل خواننده را مجذوب داستان کند و انعکاس زندگی، در هر شکلی که این انعکاس را مجسم میکند، در داستان محفوظ بماند. (میر صادقی،1392: 143)
باید در نظر داشت که «حقیقت مانندی» قصه نیز چون بسیاری از چیزها نسبی است و نسبیت آن از آن روی است که صافیها و معیارهایی که برای سنجش قصه وجود دارد در هر دوره تغییر میکند. بنابراین، قصهی این دوره باید با معیارهای همین زمان سنجیده شود و قصههای گذشته را باید با توجه به معیارهای عصر خود قصه از نظر گذرانید. (فولادی تالاری، 1370: 8)

3-5-1 حقیقت مانندی در هست یا نیست
نویسنده در رمان «هست یا نیست» تلاش زیادی کرده تا آنچه ثبت میکند واقعیاتی از روزگار امروز ما باشد و اتفاقات عینی که در زندگی یک زن ممکن است رخ دهد را به تصویر بکشد آن گونه که با روزمرگیهای هر زنی در جامعه تناسب و هماهنگی داشته باشد.
زمانی که زن در بیمارستان به سر میبرد خویشاوندانی که برای دیدن نـــقره میآیند با مشخصاتی از آنها که راوی به خواننده میدهد حس واقعگرایی را در خواننده القا میکند. لحن صحبت و خلق و خویشان گونهای در داستان مطرح شده که به آنها ویژگیهای کسانی را میدهد که در شهرهای کوچک و با فرهنگی متفاوت از زن داستاناند.
«خاله میگوید حـــالا باید دخترهای دایی جواد را ببیند، انگار همین الان از ناف آمریکا تشریف آوردهاند.»
«خاله میگوید همان رضا خوب کرد که رفت اصفهان و زن اصفهانی گرفت و افسارش را داد دست زنش.»
در قسمت باشگاه دیالوگهای زن با لیلا و بیتا و همچنین مسئول باشگاه که به علت آوردن مبایل، ردوبدل میشود ریتمی واقعی به داستان میدهد و این حس به خواننده القا میشود که جریانی است در همین جامعهای که ما در آن زندگی میکنیم.
«خانم رئیس جدید که اسمش را نمیدانم از پشت میز میگوید: مگه به شما نگفتم که قانون باشگاه اینه که کسی مبایل نیاره؟»
جر و بحثی که زن با سینا در ماشین دارد و بین آنها ردوبدل میشود زمینهای واقع گرایانه به داستان میبخشد از این لحاظ که دیالوگهایی که به زبان میآورند ممکن است در زندگی روزمرهی هر کس بخصوص در جر و بحث ها به کار رود.
«یک نفس عمیق دیگر… میگویم: من دیگه نمیخوام با تو زندگی کنم.
سینا چیزی نمیگوید.
میگویم: واقعا دیگه نمیخوام…
میگویم: دیگه بس مونه…
میگویم: الان سیزده ساله…
میگویم: خیلی وقته تو هیچی از من نمیدونی…
میگویم: من خیلی وقته که هیچی از تو نمیدونم…
میگویم: اینه دیگه…
میگویم: زندگی اینه…
میگویم: دیگه بس مونه…
میگویم: الان سیزده ساله…
میگویم: بعد سیزده سال دیگه نمیشه توقع عشق و عاشقی…
میگویم: شاید تو دلت یه آدم جدید بخواد…
میگویم: شاید من هم دلم یه آدم جدید بخواد…
میگویم: مردها میتونن با زنشون یه آدم دیگه هم داشته باشن…
میگویم: زنها نمیتونن…
میگویم: هر چه قدر هم زور بزنن نمیتونن…
میگویم: دیگه بس مونه…
سینا آهسته میگوید: خفه شو.
میگویم: این همون چیزیه که تو میخوای…
میگویم: این که خفه شم…
میگویم: این که خفه شم و یه گوشه بتمرگم و دور از چشم تو…
این بار سینا داد میزند: خفه شو…
من هم داد میزنم: تو خفه شو…
داد میزنم: تو و اون کار کثافت…
داد میزنم: تو و اون شاگردای عوضیت…
سینا به تمسخر میخندد. میگوید: عقدهای شدی.
میگویم: معلومه که شدم…
میگویم: هر کی با تو زندگی میکرد عقدهای میشد.»
«یکهو داد میکشم: آره…
و دوباره داد میکشم: آره…
و تا میخواهم باز داد بکشم و بگویم آره که درد را حس میکنم… روی دماغم… توی دهانم… یک لحظه گیچ میشوم…تا میآیم از گیچی در بیایم دست سینا با وزنی ده هزار بار بیشتر از وزن خودش دوباره کوبیده میشود توی صورتم… توی چــشمهام…داد میکشم: کثافت … دست ســینا میآید و میرود…»
3-5-2 حقیقت مانندی در احتمالا گم شدهام
در این رمان وقایعی ملموس در رابطه با زندگی فردی و اجتماعی رخ میدهد که در زندگی امروزی اتفاق میافتد و چه بسا در اطراف ما نیز دیده میشود و یا به وقوع میپیوندد.
قسمتهایی که راوی دربارهی فرید رهدار و دوست دخترهایش میگوید و یا دربارهی گندم و رفتن به خانهی فرید رهدار را ذکر میکند به خواننده میگوید که داستان من واقعیتهایی از همین جامعه است.
«همهی بر و بچه های دانـــشگاه میدانستند فرید رهدار با آن شلوار لی سوراخسوراخش، با آن تیشرتهای رنگ و رو رفتهاش، با آن موهای بلند و آن کولهای که همیشه به نظر سنگین میآمد، به اندازهی موهای سرش و شاید هم به اندازهی تمام موهای بدنش دوست دختر داشته.»
به طور کلی رمان «احتمالا گم شدهام» داستانی واقعی است از زنــانی که در چنین جامعهای زندگی میکنند زنانی که در گرو زندگی مشترک و فرزند، مجبور به تغییر در خود و روحیاتشاناند. زنانی که بخاطر رفتن در یک مرحله از زندگی با فردی دیگر به محدودیتهایی ناخواسته تن میدهند.
در رمان «هست یا نیست» هم تقریبا چنین مسئلهای مطرح است اما بیش از آن در رابطه با فلسفهی مرگ میگوید. راوی به گونهای بسیار ملموس در مراحلی از زندگیاش بوی مرگ را حس میکند و در آستانهی چهل سالگی و با تصادفی در پایان داستان، آن را بیشتر لمس میکند.
3-6 درونمایه یا مضمون
هر داستان مطلوبی یک کل هماهنگ را تشکیل میدهد یعنی همهی اجزا و عناصر آن با هم مرتبط بوده و تکتک آنها برای هدف اصلی داستان، ضروری است. عنصر «درونمایه» نیز یکی از عناصر تشکیل دهندهی داستان است که همانند سایر عناصر، نقش و اهمیت ویژهای در ساختار آن دارد. «درونمایه»ی داستان که گاه از آن به «فکر اصلی» یا «مضمون» و یا «پیام داستان» تعبیر میشود، دیدگاه و جهت گیری نویسنده نسبت به موضوع داستان است. (مستور، 1379: 46)
اگر قرار باشد خواننده داستان را درک کند و شناخت عمیقی از آن به دست آورد و شخصیتهای داستان را بشناسد و به اعمال داستانی پی ببرد نیاز به فهمیدن مغز و هستهی مرکزی داستان یعنی همان «درونمایه» است. بنابراین «درونمایه» شیرهی تفکر و عقیدهی نویسنده است که به منظور خاصی بیان میشود و در لا به لای داستان گنجانده شده تا خواننده با خواندن داستان به نظر و تفکر نویسنده پی ببرد.
نویسندگان اغلب در آثار خود از بیان صریح «درونمایه»ی داستان خود پرهیز میکنند و شیوههای غیر صریح را برای تصویر و تشریح آنها برمیگزینند؛ مثلا «درونمایه»ها را در افکار و عواطف و تخیلات شخصیتهای داستان میگنجانند و خواننده از طریق تفسیر این افکار و تخیلات و برآیند موضوع داستان، به «درونمایه»ی داستان پی میبرد زیرا هر چه «درونمایه» ظریفتر و غیر صریحتر ارائه شود تاثیرش بر خواننده بیشتر است. از این رو نباید انتظار داشت هر «درونمایه» حکمی اخلاقی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی سارا سالار، جریان سیال ذهن، تعبیر و تفسیر، شخصیت پردازی Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی انسان شناسی، تعلیم و تربیت، ماهیت انسان، معرفت شناسی