پایان نامه با واژگان کلیدی نهج البلاغه

دانلود پایان نامه ارشد

براي مطالع دنيوي و لازمه چنين استعاره اي اين است که خلافت به ناقه ( شتر ماده) تشبيه گردد.و “ايُّهَا النَّاسُ شُقُّوا اَمْواجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ “(خطبه/5)اي مردم! امواج فتنه ها را با کشتي هاي نجات در هم بشکنيد. ابن ابي الحديد مي گويد : بدان که بهترين استعاره ها آن است که ميان مستعار و مستعار منه مناسبت باشد مانند همين استعاره که امام علي(ع) گفته است زيرا فتنه ها فزاينده و پي گير هستند در اين کلام فتنه ها به دريايي پر خروش تشبيه شده است و لذا معني استعاري دارد. و نيز مي فرمايد : وَضَعُوا تِيْجَانَ المُفَاخَرَ?ِ. تيجان جمع تاج معناي استعاري دارد که حضرت مي فرمايد :تاج هاي تفاخر را فرو نهيد و پس از آن مي فرمايد : “اَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ “(خطبه/5) يعني رستگار و پيروز گردد هر کس که با بال قيام کند همان طور که بال پرندگان وسيله پرواز است و دوستان و ياران وسيله قيام هستند و جناح لفظ استعاره است براي ياران و دوستان.

4-2-6 کنايه
کنايه،در واژه فرو نهادن آشکارگي است درسخن.زيرا سخنوربه جاي آن که انديشه ي خويش را آشکار ويکباره ،در سخن بگنجاند،آن را به شيوه اي پوشيده در سخن آورد.(کزازي ؛ 1372: 156) مانند سخن حضرت علي(ع) .الف)” وَ لا يَرْْقَى اِلَىَّ الطَّيْرُ”(خطبه/3) هيچ پرنده اي به اوج بلندي من نمي رسد که اين سخن کنايه از علو و بلندي و رفعت و مقام و مرتبت امام علي(ع) است. ب) “فَسَدلَتُ دُونها ثَوبا” (خطبه /3)جامه خلافت را از تن خود بيرون آوردم. در اين کلام کنايه اي بس نيکو به کار رفته چرا که بيرون آوردن جامه از تن کنايه است ار اين که حضرت مقام خلافت را طلب نکرده است. ج) “فَصَبَرْتُ وَ فِى الُعَيْنِ قَذىً، وَ فِى الْحَلْقِ شَجا، ” (خطبه/3)صبر کردم در حالي که چشمانم را خاشاک و گلويم را استخوان گرفته بود که ابن ميثم بحراني شارح نهج البلاغه مي گويدعبارت فوق کنايه از شدت ناراحتي ورنج و تعب امام است.
“ما هِيَ إ لَّا الْكُوفَةُ اقْبِضُهَا وَ ابْسُطُهَا”(خطبه/25)که حضرت در اين خطبه در مورد علت شکست کوفيان و پيروزي شاميان مي فرمايد : اکنون جز شهر کوفه در دست من باقي نمانده است که آن را بگشايم يا ببندم . دو جمله اقبضها و ابسطها کنايه از وجود تصرف در آن است يعني کوفه و تصرف آن نسبت به ساير
بلادي که دشمن در آن چيره شده است امري نا چيز و بي مقدار است. ابن ابي الحديد در اين رابطه مي گويد: منظور از اقبظها و ابسطها تصرف و غلبه بر آن است درست همانند تصرف انسان در جامعه و لباس خويش.
4-2-7 تجاهل العارف
اين صفت چنين است که متکلم نسبت به مطالبي که مي داند اظهار ناداني کند نمونه اي از اين صنعت ادبي در کلام مولا امير المومنين(ع) : “أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي خَرَجْتُ مِنْ حَيِّي هَذَا إِمَّا ظَالِماً وَ إِمَّا مَظْلُوماً وَ إِمَّا بَاغِياً وَ إِمَّا مَبْغِيّاً ” (نامه/57)اما بعد من از جاي قبيله خود بيرون آمدم در حالي که يا ستمگر هستم و يا ستمديده و يا سرکشي کردم و يا از فرمانم سر باز زده اند. اين کلام از باب تجاهل العارف است زيرا اين مسئله بر کوفيان و بر ديگران پنهان نبود و آنان نيک مي دانستند که ستمگر و ستمديده چه کسي است. (زماني جعفري ؛ 1367: 77)
4-2-8 التفات
اين صنعت از مخاطبي به مخاطب ديگر توجه کردن است اينک نمونه اي از صنعت التفاف در کلام حضرت: “ايُّهَا النَّاسُ الْمُجْتَمِعَةُ ابْدَانُهُمْ الْمُخْتَلِفَةُ اهْوَاؤُهُمْ كَلاَمُكُمْ يُوهِي الصُّمَّ الصِّلاَبَ وَ فِعْلُكُمْ يُطْمِعُ فِيكُمُ الْاءَعْدَاءَ” (خطبه/ 29)اي آن مردمي که کالبدهايشان جمع و خواسته هايشان پراکنده است سخن شما سنگ هاي سخت را سست مي کند در حالي که رفتارتان باعث مي شود دشمنان به شما طمع ورزند در اينجا از غائب به حاضر التفاف شده است . بديع ترين نوع التفاف در سوره مبارکه حمد در کريمه شريفه اياک نعبد و اياک نستعين است که در آن يک باره از وصف غائب به خطاب التفاف فرموده است چرا که بايد گفته مي شد اياه نعبد و اياه نستعين . البته صنعت التفاف به معناي وسيع تري در ادبيات اروپايي معمول است که ناميده مي شود و آنچنان است که شاعر يا نويسنده به ناگاه شيوه سخن را برگرداند. (سادات ناصري؛ بي تا: 72)
4-2-9 استغاثه
يعني ندا کردن وفراخواندن ازجانب کسي است که براي دفع سختي وبلايي که به او رسيده از ديگران کمک مي گيرد(رادمنش ؛ 1386: 132).و در کلام حضرت در عبارت : “فيالله و للشوري” (خطبه /3) پس اي خدا از تو ياري مي جويم براي شورايي که تشکيل شد. يک بار ديگر اين کلام دل انگيز مولا را بنگريد که آرايه سجع در آن موج مي زند آن زمان که امام از ميدان صفين باز مي گشت به قبرستاني که پشت دروازه کوفه بود رسيد رو کرد به طرف قبرستان و فرمود: ” يا أهلَ الدِّيارِ المُوحِشَةِ ، و المَحالِّ المُقفِرَةِ ، و القُبورِ المُظلِمَةِ ، يا أهلَ التُّربَةِ ، يا أهلَ الغُربَةِ ، يا أهلَ الوَحدَةِ ، يا أهلَ الوَحشَةِ “(حکمت/ 130) اي ساکنان خانه هاي وحشتناک و مکانهاي خالي و قبرستانهاي تاريک اي خاک نشينان اي غريبان اي تنهايان اي وحشت زدگان ” أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ سَابِقٌ، وَنَحْنُ لَکُمْ تَبَعٌ لاَحِقٌ “شما در اين راه بر ما پيش قدم شديد و ما نيز به شما ملحق خواهيم شد اگر از احوال دنيا بپرسيد به شما مي گوييم : ” أمّا الدُّورُ فَقَدْ سُکِنَتْ ، و أمّا الأزْواجُ فَقَد نُکِحَتْ ، و أمّا الأموالُ فَقَدْ قُسِمَتْ ” (حکمت/130)اما خانه هايتان را ديگران صاحب شدند همسرانتان به ازدواج افراد ديگر در آمدند و اموالتان تقسيم شد هذا خبر عندنا فما خبر ما عندکم اين خبري است که در نزد ما هست در نزد شما چه خبر ؟ ثُمَّ التَفَتَ إلَي اصحابِهِ فقال أما لواُذِنَ لَهُم فِي الکَلامِ لَاَ خْبَرُوکُمْ أنَّ “خَيرَ الزَّادِ التَّقوي” سپس رو به اصحابش کرد و فرمود : اگر به آنها اجازه سخن داده مي شد به شما خبر مي دادند که مهمترين زاد و توشه در سفر آخرت پرهيزگاري است اين بود برخي از صنايع ادبي که در نهج البلاغه توسط امام علي(ع) به کار گرفته شده است. (سادات ناصري؛ بي تا:73)
4-03 شيوه هاي امير بيان در خلق تصاوير زنده و بديع
با نگاهي گذرا به تصاوير هنري نهج البلاغه مي توان دريافت که امير بيان، علي(ع)، براي ترسيم زنده و گوياي حقايق و مفاهيم از تمام روشها و ابزارها بهره جسته و با خلق چشم اندازهايي بديع چشمها را به صحنه هاي شگفت انگيز و روح پرور خود خيره کرده است. تصويرهاي هنري نهج البلاغه به صنايع ادبي و مستحسنات لفظي و آرايش کلامي محدود نمي شود، بلکه پيش روي خود شيوه هاي متنوع و بديعي را مشاهده مي کنيم که مفاهيم در قالب آنها جان گرفته اند و صحنه ها به روشني به نمايش در آمده اند. همين حقيقت به تصاوير نهج البلاغه جلوه اي زيبا و جذاب بخشيده و آن را از بسياري آثار ادبي جهان ممتاز کرده است. سخنان علي(ع) سرشار از تعابير زنده و بديعي است که در آنها براي انتقال بهتر و گوياتر مفاهيم و معاني از تصوير پردازي استفاده شده است. “تصوير پردازي در اصطلاح به معناي به کار گرفتن سخن به گونه اي خاص است که در آن معاني و مفاهيم به روشي جديد و ابتکاري تجسم مي يابند و حتي به صورتي جلوه مي کنند که گويي خواننده آنها را رؤيت مي کند. در حقيقت، سخن در اين گونه موارد از قالب تنگ خود خارج مي شود و به عالمي زنده و پر نشاط پا مي گذارد”.(ياسوف؛ 2006 : 90) به تعبيري ساده و موجز مي توان گفت که تصوير پردازي، پرده برداري از معاني با تعابيري زنده و احساس برانگيز مي باشد. روشن است که تصوير در حوزه ادبيات با تصوير در حوزه هنرهاي تجسمي و نمايشي تفاوت دارد، زيرا ابزار تصوير برداري در حوزه ادبيات الفاظ و عبارات است، نه قلم و رنگ و عکس. الفاظ گاه به تنهايي چنان صحنه هاي زنده و بديعي را مي آفرينند و در احساسات مخاطب نفوذ مي کنند که هيچ اثر نقاشي يا فيلم مصوري از عهده آن بر نخواهد آمد.
4-3-1 تصرف لفظي و معنوي
مقصود از تصرف اديب در واژگان هنر نمايي اوست در گزينش و چينش كلمات متناسب در كنار هم، و تبديلاتي كه در لفظ براي رساندن بهتر معنايي يا دادن نوعي آرايش زيبايي واژگاني به كلام بدان دست مي زند، بيشتر آن به صناعات ادبي، بويژه بديع و محسنات لفظي و معنوي باز مي گردد. ما در اين مجال اندك برخي از بسيار اين موارد را يادآور خواهيم شد:
1- عدم تكلّف و تصنّع
نمونه اي براي عدم تكلف و تصنع در نهج البلاغه مي آوريم، ابن ابي الحديد در شرح اين حكمت امام:”اِتَقُوا اللهَ تَقِيَّةَ مَن شَمَّرَ تَجرِيدَاً ،وَ جَدَّ تَشمِيرَاً”،( حکمت/210) نكته اي بلاغي مي آورد، و از پس آن، عدم تكلف و تصنع متن ادبي را مهمتر از دارا بودن انواع بديعي و بلكه پيش نياز آن مي خواند. وي مي گويد:لوقال: وَ جَرَدَ تَشمِيرَاً، لِكَانَ قَد أتَي بِنُوعِ مِن أنوَاعَ البَدِيعَ، لكِنَّه لَم يُحِفَ بِذلِكَ، وَ جَرَي عَلي مُقتَضَي طَبعَهُ مِن البَلَاغَةَ الخَالِيةَ مِن التَكَلُفَ وَ التَصَنُعَ، عَلي أن ذَلِكَ قَد رُوِي وَ المَشهُورَ اَرَوَايَة، الأولَي.(همان : 25)و بدين ترتيب، بلاغت تصنعي با تكلف را مردود مي داند.
2- موازنه بين واژگان و سجع كلام
موازنه آرايش لفظي سخن است، و در علم بديع آن است كه دو فاصله(دو حرف پاياني کلمه در پايان کلام) در وزن و نه در قافيه مساوي باشند؛ (يعقوب؛ 1427: 9/217) مثل آيه كريمة”وَ نَمَارِقَ مَصفُوفَةٌ وَ زَرَابِي مَبْثُوثَ?ٌ”.(غاشية/16-15) موازنه در سخن فصيح جايگاه مهمي دارد به خاطر اينكه اعتدال در همه چيز مطلوب طبع و سرشت آدمي است و موازنه اعتدال در كلام است، موازنه در كلام عربي فصيح بسيار است و در كتاب خدا، بيشتر.(ابن ابي الحديد؛ 1426: 3/120) يكي از بيشترين موارد بلاغي كه كلام نهج البلاغه را صلابت و زيبايي بخشيده است، موازنه است كه در بيشتر جملات و عبارات آن مي توان ديد؛ از نمونه هاي موازنه است: در خطبه 45 مي خوانيم:”اَلحَمدلِلَّهِ غَيرَ مَقْنُوطٍ مِنْ رَحمَتِةِ، وَ لَا مَخْلُوٍّ مِنْ نِعْمَتِهِ، وَ لَا مَأيُوسٍ مِنْ مَغْفِرَتِهِ، وَ لَا مُسْتَنكَفٍ عَنْ عِبادَتِهِ، اَلَّذِي لَا تَبْرَحُ مِنْهُ رَحْمَةٌ، وَ لَا تُفْقَدُ لَهُ نِعْمَةٌ….”.( خطبه/45). ابن ابي الحديد پس از كلام كوتاهي در بيان مفاهيم عبارات امام، فصلي بلاغي در موازنه و سجع باز مي كند، و مي گويد: امام “غيرمقنوط” را با “و لا مخلو” در فقره دوم موازنه كرده و هم وزن قرار داده است. آيا توجه نمي كني كه هر دو آنها بر وزن مفعولاند. سپس در فقره سوم نيز “و لا مأيوس” را بر وزن مفعول آوردند. اما در فقره چهارم، امكان نداشته است و بر وزن مفعولند. سپس در فقره سوم نيز “و لا مأيوس” را بر وزن مفعول آوردند. اما در فقره چهارم، امكان نداشته است بر وزن مفعول بيايد، لذا امام فرمود: “و لا مستنكف”، و آن را بر وزن مستفعل ذكر كردند. و گر چه مستنكف از وزن لفظي “مفعول” خارج است، ولي از مفعوليت خارج نيست؛ زيرا “مستفعل” نيز در حقيقت مفعول است. سپس امام ميان “لا تبرح” و “لا تفقد”، و نيز بين “رحمة” و “نعمة” موازنه بر قرار كرده است. اين موازنه به كلام طراوت و شادابي خاصي بخشيده است كه اگر مي فرمود:”الحمد ِلله غَيرَ مخلو من نعمته و لا مبعد و لا مبعد من رحمة” اين گونه صنعت ادبي در آن نمي يافتي.(همان :3/154)
تفاوت موازنه و سجع: سجع و موازنه در آرايش لفظي كلام بودن مشترك اند، ولي اين دو نزد بلاغيان با هم يكي نيستند. نسبت اين دو عموم و خصوص مطلق است. ابن ابي الحديد معتزلي در فصلي پيرامون موازنه و سجع، تفاوت اين دو را چنين بيان مي كند؛ موازنه اعم از سجع است، زيرا سجع يك وزن بودن كلمات فواصل است، به شرط يكسان بودن حرف آخر؛ مثل “قريب” و “غريب” و “نسيب” و مانند آن، اما در موازنه مثل “قريب” و “شديد” و “جليل” و ديگر كلمات هم وزن، گر چه در حرف آخر مشترك نباشند. هر سجعي موازنه است. ولي هر موازنه اي سجع نباشد.(همان؛ 1/137-133) فرق ديگر اين دو اين است كه موازنه در نثر و نظم هر دو وجود دارد، ولي سجع خاص نثر است، گر چه به ندرت در شعر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی نهج البلاغه، آثار منظوم و منثور Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی نهج البلاغه