پایان نامه با واژگان کلیدی نهج البلاغه، آثار منظوم و منثور

دانلود پایان نامه ارشد

دريايي موّاج و بي‎كران از گوهرهاي ادبي است كه هر چه درباره‎ي آن گفته آيد، كم باشد.
4- معجزه‎ي بياني امام علي‎(ع)
همان‎گونه كه پس از مقام والاي پيامبر(ص) كسي به پايه و درجه‎ي عظمت‎ علي‎(ع) نمي‎رسد، كتاب نهج‎البلاغه نيز پس از قرآن كريم كه بر پيامبر(ص) نازل‎ شده‎، عالي‎ترين جايگاه در ميان منابع ديني دارد؛ از جميع جهات به ويژه از حيث‎ فصاحت و بلاغت و معجزه‎ي گفتار، تالي تلو كتاب وحي است‎؛ از اين روي برخي‎ بر آنند كه نهج‎البلاغه معجزه‎ي بياني علوي است‎. “جرج جُرداق مسيحي‎”، اديب بلندپايه‎ي لبناني نيز نهج‎البلاغه را معجزه‎ي قولي و اعجاز ادبي دانسته‎، و با نگاهي زيباشناسانه‎، جلوه‎هاي بلاغت و شگفتي‎هاي‎ حكمت آن را در معرض ديده و دل قرار داده است‎. او در فصلي از كتاب خود كه‎ به شگفتي‎هاي نهج‎البلاغه پرداخته است‎، چنين مي‎نويسد: او پيشوايي بزرگ در ادب بود، هم‎چنان كه در اثبات حقوق و تعليم و راهبري نيز امامي بي‎مانند بود. و نشانه‎ي اعجاز ادبي امام‎، كتاب نهج‎البلاغه‎ است كه بر اساس بلاغت عرب برخاسته‎، چنان كه قرآن هم در استوايي برتر چنين بلاغتي را حائز گرديده است‎. (جرداق؛170:1373) سبك و اسلوب بلاغت عربي‎، طي‎ّ سيزده قرن بر همين بنيان برخاسته و از فروزش اين روش رساي ممتاز، فروغ گرفته و از بيان سحرانگيزش بهره يافته است‎. علي‎، بلاغت بيان عربي را از گذشته به روزگار خويش پيوند داد، و زيبايي‎هاي سبك روشن پيش از اسلام را كه با سلامت فطرت صحرايي‎ عرب همراه بود با روش پاك و مصفّاي ادب اسلامي كه متضمّن پاكيزگي‎ فطرت ديني و منطق استوار آسماني است بدون هيچ‎گونه جدايي و گسستي‎ هماهنگ ساخت‎، و آن‎چنان بلاغت پيشينه‎ي عرب را با جذبه‎ي سخن‎ پيامبر در آميخت كه سخنش به آن‎جا رسيد كه گفتند: “بيان او فروتر از كلام‎ خالق و فراتر از سخن مخلوق است‎.” (مطهري؛30:1371) خطبه‎ها و سخنان فصيح و بليغ امام علي‎(ع) در قالب‎هاي اديبانه و زيبا، همواره‎ چه پيش از تأليف نهج‎البلاغه و چه پس از آن‎، الهام‎بخش ادبا و فصحا و بلغاي‎ مسلمان بوده است‎. نويسندگان و شاعران مسلمان از زبان و ملّيّت‎هاي گوناگون‎، سخنان علي‎(ع) را سرمايه‎ي محتوايي و زيبايي كلام خود مي‎دانسته‎اند؛ از اين روي‎ نهج‎البلاغه آثار ژرف و سازنده‎اي بر ادبيّات اين دو زبان بر جاي گذاشته است‎. شاعران نامداري چون ابونواس‎، ابوتمام طايي‎، ابي الطّيّب متنبّي‎، ابوالفتح‎لبّستي‎، ابن ابي‎الحديد معتزلي و… با بهره‎گيري از مضامين سخنان امام‎ علي‎(ع) به انشاي شعر پرداخته‎اند. در عرصه‎ي زبان و ادبيّات فارسي‎، بسياري از چهره‎هاي برجسته و موفّق در نثر متقن و مستحكم و شعر زيبا و با مضامين عالي‎ چون‎: فردوسي‎، ناصرخسرو، مولوي‎، سعدي و… از بركت هدايت پيامبر(ص) و امام‎ علي‎(ع) به سرچشمه‎ي بلاغت و فصاحت و محتواي بلند، راه يافته‎اند. نهج‎البلاغه بر ديگر آثار منظوم و منثور فارسي و شاهكارهاي ادبي چون‎: ترجمه‎ي كليله و دمنه‎ي بهرامشاهي‎، چهار مقاله‎ي نظامي عروضي‎، مرزبان‎نامه‎ي‎ راوندي و… تأثير فراواني داشته و جاذبه‎هاي لفظي و معنوي آن بيش‎تر شاعران‎، نويسندگان و اهل ذوق و هنر و… را برانگيخته است‎.
5- تأثير نهج‎البلاغه در هنر
حفظ و ممارست بر خطبه‎ها و نامه‎هاي نهج‎البلاغه همان‎گونه كه در فصاحت و بلاغت سخن و بيان تأثير بسزايي دارد، و بسياري از خطيبان برجسته‎ي عرب‎، مهارت‎هاي بياني و زيبايي گفتار خود را مرهون خطبه‎ها و نامه‎هاي امام علي‎(ع) هستند، بسياري از نويسندگان عرب نيز رمز كاميابي خويش را در امر نگارش و نويسندگي‎، در آموختن كتاب خدا و نهج‎البلاغه يافته‎، و بيش از هر اثر ديگري‎، از نهج‎البلاغه بهره‎برداري كرده‎اند. از باب نمونه “عبدالمسيح انطاكي “در كتاب‎ “شرح ا‎لقصيده‎”ي خود از استادش ناصيف يازجي نقل مي‎كند، كه وي گفت‎: “من در نويسندگي‎، استاد و مبّرز نشدم‎، مگر با آموختن قرآن و نهج‎البلاغه‎. (محمودي؛1376: 3/93)اين دو كتاب عظيم و پايدار، اين دو كتاب با عظمت‎، گنج شايان زبان عربي‎ و ذخيره‎ي مهمّي براي طالبان علوم ادبي است‎.

4- 02 بلاغت در نهج البلاغه
4- 2- 1 اقسام سخن و نثر مسجّع
سبک شناسان عرب و عجم، هر سخن و نوشته اي را به نظم و نثر تقسيم مي کنند و هر کلامي را که داراي وزن و قافيه باشد، منظوم و هر سخن را که داراي اين خصوصيّت نباشد، منثور گويند و آنگاه براي هر يک انواعي برمي شمرند؛ چنان که نثر را بر دو نوع مي دانند: مرسل و مسجّع، و مي افزايند که سجع در نثر به منزله قافيه است در شعر و نثر مسجّع در حقيقت فاصله اي است مابين نثر مرسل و نظم، و به اين جهت مي توان آن را نوع سوم از سخن ادبي محسوب داشت.(همايي؛1361: 1/7)
4-2-2 سجع
سجع يکي از روشهائي است که با اعمال آن ،در سطح دو يا چند کلمه يا سطح دو يا چند جمله هماهنگي به وجود مي آورد . (شميسا؛1367: 23) الف) “أرْضُكُمْ قَرِيبَةٌ مِنَ المَاءِ ،بَعِيدَةٌ مِنَ السَّماءِ، خَفََّتْ عُقُولُكُمْ ،وَسَفِهَتْ حُلُومُكُمْ ،فَأَنْتُمْ غَرَضٌ لِنَابِلٍ وَأُكْلَةٌ لِاكِلٍ، وَفَرِيسَةٌ لِصائِلٍ ” (خطبه /14)سرزمين شما به آب نزديک است و از آسمان دور خردهاي شما سبک و شکيباييتان نابجاست پس شما آماج تير اندازان و لقمه خورندگان و شکارچيان هستيد. ب) “مَا يَزِيدُ نَا ذلِکَ إلَّا إيمَاناً َو تَسْلِيماً َو مُِضيّاً عَلَي اللَّقَمِ وَ َصبْراً عَلَي مَضَضِ الاَلَمِ ………..حَتَّي اسْتَقَرَّ الإسْلَامُ مُلْقِياً جِرَانَهُ وَ مُتَبَوِّئاً أَو َطانَهُ وَلَعَمْرِي لَوْ کُنَّا نَأتِي مَا أتَتيْتُمْ مَا قَامَ لِلدًينِ عَمُودٌ ،وَلَا اخْضَرَّ للِإيمَانِ عُودٌ وَايْمُ اللهِ لَتَحْتَلِبُنَّهَا دَماً ،وَلَتُتْبِعُنَّهَا نَدَاماً” (خطبه /56).در اين فراز از خطبه حضرت به ياد دوران پيامبر مطلبي در صفين مطرح فرموده است . آنجا که مي فرمايد :وقتي اسلام استحکام يافت و در سرزمين هاي پهناور نفوذ کرد به جان خودم سوگند اگر ما در مبارزه همچون شما بوديم هر گز پايه اي براي دين نمي ماند و شاخه اي از درخت ايمان سبز نمي گردد. بخدا سوگند شما هم اکنون از سينه شترخون مي دوشد و سرانجام جز پشيماني نداريد .دراين بخش از کلام حضرت ميان واژه “لقم والم “سجع متوازي وميان کلمه “جرانه و اوطانه و عمود و عود و دما . ندما “سجع قرار داده است. ج)”إِغتَنَمَ المَهَلَ ،وَبادَرَ الاجَلَ ، وَ تَزَوَّدَ مِن العَمَلِ”(خطبه /76) در صفات بنده پرهيزگار مي فرمايد : مهلت را غنيمت شمرد وآماده مرگ شد واز کردار نيک توشه گرفت در اين کلام ميان کلمه “مهل و عمل “سجع متوازي ديده مي شود. و هم اکنون اين سخن سجع را ببينيد : د) ” يَعْلَمُ عَجِيجَ الْوُحُوشِ فِي الْفَلَوَاتِ- وَ مَعَاصِيَ الْعِبَادِ فِي الْخَلَوَاتِ- وَ اخْتِلَافَ النِّينَانِ فِي الْبِحَارِ الْغَامِرَاتِ- وَ تَلَاطُمَ الْمَاءِ بِالرِّيَاحِ الْعَاصِفَاتِ-وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً نَجِيبُ اللَّهِ- وَ سَفِيرُ وَحْيِهِ وَ رَسُولُ رَحْمَتِهِ “. (خطبه/ 198) خدا به نعره حيوانات وحشي در کوه ها و بيابانها و گناه و معصيت بندگان در خلوت ها و آمد و رفت ماهيان در درياي ژرف و به هم خوردن آبها بر اثر وزش باد هاي سخت آگاه است و گواهي مي دهم که حضرت محمد(ص) برگزيده خدا سفير وحي و رسول رحمت اوست. جرج جرداق مي گويد: اگر شما بخواهيد در اين جمله هاي شگفت انگيز يک کلمه قافيه دار را به کلمه اي بي قافيه تبديل کنيد خواهيد ديد چگونه فروق آن خاموش و زيباييش محو مي گردد.
4- 2- 3 ايجاز
يكي از صنايع ادبي قرآن كريم كه بر كلام اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه اثر گذار بوده، صنعت ايجاز است كه از آن به اختصار در چهار قسمت بحث مي شود: تعريف ايجاز : ايجاز يعني ادا نمودن مقصود با كمترين عبارات متعارفه ، كه لفظ اندك بود و معنا بسيار.(سجّادي؛ 1373: 1/335) نقطه مقابل ايجاز، اطناب است كه به معني طولاني كردن و مفصّل نمودن سخن مي باشد. ايجاز بر دو قسم است: قصر و حذف. ايجاز “قصر” آن است كه عباراتْ، قصير و معانيْ، كثير باشد، بدون آنكه چيزي حذف شود؛ مثل:”وَ لَكُم فِي القِصَاصِ حَيَا?ٌ يَا اُولِي الاَلبَابَ”.(بقرة/179) ايجاز “حذف” آن است كه كلماتي را در كلام به واسطة وجود قرينه حذف كنند؛ مثل:”جَاهِدُوا فِي اللهِ حَقَّ جِهَادِه” (حج/78)؛ يعني في سبيل الله. آنچه مطلوب نظر بلغاء و ادباست، ايجاز قصر است كه به واسطة رعايت آن، مراتب بلاغت تفاوت مي كند، و هر كس بيشتر اين نوع ايجاز را رعايت كند، بليغ تر و عظمت كلام او بيشتر خواهد بود. در آيات قرآن، ايجاز قصر بسيار است؛ از جمله:”ألَا لَهُ الخَلقُ وَ الاَمرُ”(اعراف/ 54) – “وَاَعِدُّوا لَهُم مَا اسْتَطَعْتُم مِن قُوَّة”.(انفال/ 60).
در نهج البلاغه ايجاز قصر بسيار است؛ از جمله:”مَن أطَالَ الاَمَلَ اسَاءَ العَمَل”(حكمت/36):(هر كه آرزو را دراز گردانيد كردار را بد نمود).”فَاِنَّ الغَايَ?َ اَمَامَكُم وَ اِنَّ وَرَائَكُمْ السَّاعَ? تَحْدُوكُم تُخَفَّفُوا تَلحَقُوا فَاِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِاَوَّلِكُم آخِرُكُم” (خطبه/21): عاقبت و پايان، جلوي روي شماست و قيامت [يا مرگ] در عقب است و شما را سوق مي دهد و ميراند. سبك بار شويد و(به رفتگان) ملحق گرديد، كه پيشتر از شما را بازداشت نموده و در انتظار شخص ديگري از شمايند.
4- 2- 4 تشبيه
تشبيه: مانند کردن دو چيزاست به هم ،به عبارت ديگر يافتن صفت مشترکي است بين دو چيز(احمد نژاد؛ 1385: 14) ” وَ إنَّهُ لِيَعْلَمُ أنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ القُطْبِ مِنَ الرَّحي “(خطبه/3)او مي دانست که جايگاه من نسبت به خلافت چون آسياب است که به دور محور حرکت مي کند. در اين کلام تشبيه وجود دارد ، تشبيه جايگاه حضرت به موقعيت قطب در آسياب که تشبيه معقول است به محسوس. ” کُنْ فِي الفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ، لا ظَهْرٌ فيُرکَبَ، ولا ضَرْعٌ فَيُحلَبَ “(حکمت/1)در فتنه ها همچون شتر دو ساله باش نه پشتي (کوهاني) دارد که سواري دهد و نه پستاني دارد که او را بدوشند. “أَيُّهَا النَّاسُ سَيَأتِي عَلَيْکُمْ زَمَانٌ يُکفَأُ فِيهِ الاسلإمُ کَمَا يُکفَأ الإنَاءُ بِمَا فِيهِ “(خطبه/103)اي مردم به زودي روزگاري فرا مي رسد که اسلام چون ظرف واژگون شده آنچه در آن است ريخته مي شود.
4-2-5 استعاره
استعاره تشبيهي است که يکي از دو سوي آن ذکر نشودوبه عبارت ديگراستعمال واژه اي در معناي مجازي آن است به واسطه ي همانندي وپيوندمشابهتي که با معناي حقيقي دارد.(تجليل ؛ 1376: 63) مانند:”زَرَعُوا اَلْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ اَلْغُرُورَ وَ حَصَدُوا اَلثُّبُورَ ” (خطبه/2)بذر تباهي را افشاندند و با آب غرور آبياري کردند و نيستي و هلاکت را درويدند در اين جمله استعاره هاي نغز و شگفت انگيزي به کار رفته زيرا فجور به معني تبهکاري و زرع بمعني دانه افشاندن است که در اينجا لفظ زرع استعاره است براي تباهي و فسق در زمين دلها و ” أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ “(خطبه/3)(ابن ابي قحافه) در خطبه شقشقيه حضرت لفظ قميص که به معناي پيراهن است به عنوان استعاره براي پوشيدن جامه خلافت آورده است . و نيز مي فرمايد : “يَنْحَدِرُ عَنِّى السَّيْلُ وَ لا يَرْقى اِلَىَّ الطَّيْرُ” (خطبه/3)سيل دانش و معرفت ار من سرازير مي گردد و هيچ پرنده تيز بالي با من هم پرواز نيست که حضرت در اينجا سرازير شدن سيل که معمولا از دامنه کوه ها و جايگاه هاي بلند جاري مي گردد به خود نسبت داده يعني استعاره محسوس در امر معقول بکار رفته است. و همچنين در اين خطبه مي فرمايد : “وَ طَفِقْتُ اَرْتَئى بَيْنَ اَنْ أصُولَ بِيدٍ جَذَّاءَ اَوْ اَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْياءَ ” (خطبه/3)و مي انديشم که آيا بدون ياور به پا خيزم يا به تاريکي کور شکيبا باشم. در آنجا يد جزا (دست بريده) استعاره اي بس لطيف و نفيس است همچنان که لفظ طخي?(تاريکي) براي نشان دادن در هم آميختگي حق و باطل است.و در کلام “لَشَدَّ مَا تَشَّطرَا ضَرعَيها “(خطبه/3)(اين دو نفر خلافت را همانند دو پستان شتر ميان خود تقسيم کرده اند) ضرع(پستان) استعاره است

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی نهج البلاغه، ضرب المثل، جهان اسلام Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی نهج البلاغه