پایان نامه با واژگان کلیدی نقش برجسته

دانلود پایان نامه ارشد

مالک و مملوک است؛ مالک، حقيقي و خوش اقبال نيست بلکه امانت دارِ قدرتي است که برتر از خود اوست.
زماني که باور به تابو، کاملا به مراعات صرف تبديل شود (صدفي ميان تهي) آن گاه انسان غُل و زنجيرهايش را مي شکند. در هراکلس566 اثر اوريپيدس567، تابوي مرگ، نمي تواند نه طبيعت و نه انسانيت صرف را آلوده کند؛ لازم است هراکلس تنها نقاب خود را بردارد و سرش را به نور نشان دهد:
ابدي است عنصر:
فاني، تو نمي تواني آسمان ها را آلوده کني.
نيز:
هيچ نفرين آزاردهنده اي نمي تواند از دوست به دوست انتقال يابد.568
اين، اساسا حس “امروزي” است که در طبيعت و شخصيت با قدرت تضاد دارد.

منابع براي مطالع? بيشتر:

R. CAILLOIS, L’homme et Le Sacre, 1939, Eng. tr., Man and The Sacred, 1959.

J. G. FRAZER, Taboo and the Perils of the Soul (The Golden Bough, III).

S. FREUD, Totem and Taboo.

R. THURNWALD, Meidung, in Lexikon der Vorgeschichte.

فصل پنجم: محيط مقدس: سنگ ها و درختان مقدس
1.در پايان سد? گذشته [: قرن نوزدهم ميلادي.مترجم.]، شانه به شان? مفهوم جان گرايي569، مفهوم “طبيعت گرايي”570 نيز به وجود آمد يعني اين فرضيه که پرستش موجودات الوهي ريشه در انسان انگاري نيروهاي طبيعت داشته است. نمونه هاي متعددِ نيروهاي طبيعي در دين يونان، مدت هاي طولاني شناخته شده بوده است؛ دنياي متنوع و زيباي خدايان ودايي هم که به تازگي کشف شده است؛ به نظر مي رسد تا انداز? زيادي، شالود? دنياي خدايان ودايي، تجلّيات طبيعت است. بر اين اساس، بي درنگ اين انديشه به ذهن مي آيد که انسان ابتدايي، با تامل دربار? علل حوادث طبيعي، خدايان، ارواح و ديوان را به عنوان پديدآورندگان اين حوادث از پيش خود ساخته است. حتي امروزه، در واقع، تمام شعرا همين کار را مي کنند؛ تا آنجا که زبان، فرايند هاي طبيعي را فعاليت به حساب مي آورد، ظاهرا عاملي را نيز وراي آن ها فرض مي کند؛ ما نيز مي گوييم که طوفان، غرش مي کند، صاعقه مي لرزد و دريا متلاطم است. آيا امکان ندارد که نوعي “بيماري زباني”، انسان ها را به پذيرش اين تعابير در معناي حقيقي کلمه و جدي گرفتن آن ها سوق داده باشد؟ و لو اين که در ابتدا قطعا مراد از اين تعابير، معناي مجازي و استعاري شان باشد درست همان طور که براي ما اين گونه است. با اين روش مي توان بدون زحمت زياد، دين را تبيين کرد چرا که در پايان سد? گذشته، دين در روابط خود با علم، جايگاه نسبتا غيرضروري و شاعرانه اي را اشغال کرد.
با اين حال، امروزه ضرورت “تبيين” دين، به نحو قابل ملاحظه اي موقعيت خود را از دست داده است؛ در هر حال، ما در مي يابيم که تامل دربار? علل پديده هاي طبيعي في نفسه نمي تواند دين را شکل دهد. دشوارتر از اين مساله آن است که دين را خطايي همگاني و يا (به تعبير استادان? دورکهايم)، “نظامي از تصورات توهمي” و “استعاره اي بزرگ بدون هر گونه ارزش عيني” بدانيم. صرف نظر از اين گونه تاملات و نظرات کلي، محدود کردن به طبيعت، کاملا غيرقابل دفاع است چراکه اولا طبيعت نه يگانه شاخصه در دين و نه حتي شاخص? اصلي در آن است؛ و ثانيا انسان نه طبيعت را مي پرستد و نه موضوعات طبيعي را، بلکه همواره قدرتي را مي پرستد که خود را درآن ها آشکار مي سازد.
بنابراين، درست نيست که بگوييم دين، نشات گرفته از “پرستش طبيعت” بوده است زيرا “طبيعت” ، مفهومي کاملا امروزي است که براي نخستين بار روسو571 و پيروان مکتب رمانتيک آن را در مقابل فرهنگ انساني قرار دادند. براي ذهنيت انسان ساکن در جهان ابتدايي و باستان، “طبيعت” قلمرويي پنداشته نمي شد که در مقابل انسان و کارهايش قرار دارد؛ اصولا انسان ابتدايي و باستاني، موضوعات شخصي طبيعي را از چيزهاي غير طبيعي تمييز نمي داد.572 از اين رو، غلط نيست اگر تعبير “فتيشيسم” را (چنان که قبلا اغلب صورت مي گرفت) به اصطلاح پرستش طبيعت تعميم دهيم هر چند بي ترديد، اين کار ماي? سردرگمي خواهد بود؛ زيرا در “طبيعت”، درست همانند “فرهنگ”، به کرات مسال? قدرت مقدس در شکل آلي و غير آليش در اصل، هيچ آنتي تزي را پديد نمي آورد. در اين خصوص، تمييزي که از همه به آنچه ما خود با آن آشناييم نزديک تر است، عبارت است از تقابل ميان زمين کشت شده و صحراي لم يزرع پيرامون آن، چنان که اين تقابل براي نخستين بار در ميان اقوام کشاورز مطرح شد. اما در اين مرحله، قدرت به طور مساوي ميان “طبيعت” و “فرهنگ” توزيع شد: از يک طرف، مزرع? شخم زده شده، قدرتمندي خود را در حاصلخيزي اش دارا بود و از طرف ديگر، جنگل و بوته زار، استپ و درياي “بي ثمر”، نيروهاي خاص خود را داشتند گرچه غيرعادي و ناشناخته بودند. درمرحل? متاخرتر، مي توان تمييز کامل تري را ملاحظه کرد. با اين حال، هيچ گاه تقابل، ميان قدرت و ضعف نيست بلکه همواره ميان دو قدرت است.
آنچه ما انسان هاي امروزي، “طبيعت” مي خوانيم اش، بدون استثنا در تمام اديان،، نقش برجسته اي دارد. با اين حال، نه طبيعت و پديده هاي طبيعي به معناي واقعي کلمه، بلکه همواره اين قدرتِ درون يا وراي آن هاست که پرستش مي شود. چنان که تاکنون در مثال هاي بسياري ملاحظه کرده ايم، اين قدرت دقيقا بوسيل? همين روش ها به لحاظ تجربي ثابت مي شود و به همين شيوه، برآورد مقتضي بدان داده مي شود. به بيان ديگر، تقابل ميان امر قدسي و امر عرفي و سکولار، ميان قدرتمند و ضعيف، همواره جامع تر از تقابل ميان طبيعت و فرهنگ است و همواره با آن برخورد دارد.

2. با اين حال، مثال سنگ پرستي، اين مطلب را آشکار مي سازد که هيچ شکاف پرنشدني اي، فتيشيسم و “طبيعت گرايي” را از يکديگر جدا نمي کند. اطمينان ذهني محکم به حضور قدرت573، با سنگ ها با هر اندازه و شکل عجيب، پيوند خورده است. براي مثال، زماني که يعقوب، در حالي که سرش بر روي سنگي “آرميده” بود، دراز کشيد تا بخوابد و روياي استثنايي خود را مشاهده کرد مقصود خود را اين گونه و به صورت صرفا تجربي بيان کرد: “چقدراين مکان، ترسناک است! اين مکان، جايي نيست جز خان? خدا و درواز? آسمان”574؛ او سنگ را برداشت و آن را براي يک ستون کار گذاشت و آن را با روغن، تدهين نمود. حتي اگر اين داستان، سبب شناسانه و هدف از آن توجيه کردن پرستشِ يک سنگِ استثنايي باشد، با اين حال، نمون? بارز شيوه اي است که سنگ ها مي توانند به نزديک ترين وجه در تجرب? انسان وارد و ادغام شوند.
اقوام يوناني نيز که از شمال به يونان مهاجرت کردند با سنگي آشنا شدند که آن را آگيوس575 به معناي “او که داراي راه هاست” خواندند؛ زماني که آن ها به صورت ثابت در يونان سکني گزيدند سنگ آگيوس را در بازاري کارگذاشتند و آن را تزيين کردند و با تاج گل آراستند: از آنجا که اين سنگ، ازمهاجرت عظيم مراقبت کرده بود بنابراين، مي توانست از مهاجران محافظت کند. اين سنگ به شکل آلت رجوليت بود و احتمالا مانند بسياري از ديگر “سنگ هايي که به صورت عمودي نصب مي شدند” در اصل، تجلّي نيروي باروري به حساب مي آمد. بعد ها در يونان، برگرفته از اين سنگ، هِرَم قضيب مانند و نهايتا تصوير خدا به وجود آمد؛ از سوي ديگر، در اسرائيل، تنفر از امور انسان انگارانه، اين بسط و توسعه را قطع کرد.
گرچه مثال هاي اخير، در ارتباط با نيروي رشد و نمو، مهّمند اما بايد توجه داشت که رعد و برق ها، کشف نيروي آسماني بودند. سنگ چخماق ژوپيتر فرتريوس576 يا سنگ ژوپيتر577 در کاپيتول محافظت مي شد و در مراسم ها براي سوگند خوردن از آن استفاده مي شد: گمان شان اين بود که اين سنگ، همانند يک صاعقه، کساني را که شهادت دروغ مي دهند خُرد مي کند. رومي ها نيز سنگ هاي محکمي را به صورت پست هاي مرزي برمي افراشتند و مراسمي را براي آن ها برگزار مي کردند: نيروي ساکن در آن ها، حفاظتي578 بود. اما ممکن بود نيروهاي ديگري نيز در آنها مخفي باشد؛ از نگاه روميان باستان، سنگي به نام ماناليس579، نازل کنند? باران و [در واقع] حرز باران580 بود که پژواک آن، همچنان در شانسون دو ژست581، شوالي? شير582 طنين انداز بود که درآن، به محض اينکه قهرمان، آب را در جنگل بروک لياند583 روي سنگي مي ريزد، رعدوبرق بلندي آغاز مي شود و باران شديدي شروع به باريدن مي کند.
فلزات، نيز داراي قدرتند و هر چه نادرتر باشند، نيرومندترند. طلا که رنگش همانند خورشيد است، نيز چيزي از قدرت حيات بخش خورشيد دارد؛ يونانيان ماسک اموات را از طلا درست مي کردند درحالي که مصري ها، که معتقد بودند فلز رابط? مستقيمي با حيات دارد، در دوره هاي متاخّر، تابلوهاي نقاشي طلايي از اجساد موميايي شده درست مي کردند. پادشاهان نيز با استفاده از طلا، حيات را ميان افراد مورد علاق? خود تقسيم مي کردند. از نگاه يونانيان، سيب هاي طلايي حوريان دريايي هسپرايد584 که در اثر نگهباني شان، سيب بعدها به قدرت ايدونا585 در ايسلند مي پيوست، نماد حيات بودند.
اما کوه ها اهميت بسيار بيشتري دارند. در همه جاي دنيا، کوههاي مقدس وجود دارند چه قدرت به سادگي به آن ها نسبت داده شود يا قدرت، نوعي ديو يا خدا انگاشته شود. کوه هاي دور و دست نايافتني، که اغلب آتشفشاني، دافع و انزجارآور و در هر حال، باشکوهند از کوه هاي معمولي متمايزند و در نتيجه، دربردارند? نيروي “به کلي ديگر”ند. کوه مقدس ژاپن، فوجي ياما586ست و کوه مقدس يونان، المپ587 يا چند قلّه از آنها و هر منطقه، قل? مقدس خود را دارد. طبيعتا پيش از آن که خدايان وارد والهالا588 شوند، کوه قبلا با قدرت خود در آن جا وجود دارد؛ اما تا زماني که خدايان در آنجا هستند نمي توانند در جاي ديگري ساکن شوند. قديمي ترين آسمان، قل? کوه است. در عهد عتيق نيز خدا، بر روي کوه ساکن است:
شمال و جنوب را تو آفريده اي،
تابور589 و حرمون590
به نام تو شادي مي کنند.591
يهوه بر روي کوه سينا ظاهر مي شود در حالي که در مزامير باب 121 چنين مي يابيم که “کوه ها، که از آن جا اعانت من مي آيد”.
کوه، اين سنگ سخت، عنصر اساسي و پايدار جهان قلمداد مي شد: تپ? ابتدايي و ماقبل تاريخي که تمام حيات از آن ناشي شد، بواسط? آب هاي آشوب ازلي592 سربرکشيد. مصريان، خدا-آفريدگار خود را به اين تپ? باستاني که در معابد بسياري به تصوير کشيده شده بود، منتقل کردند؛ به اين تپه ، به چشم “ناف” زمين، نقط? مرکزي و آغازين زمين مي نگريستند. در معابد يونان نيز اُمفالوس593، نماد اولي? زمين و هر گونه زايش بود594؛ در انديش? باستاني، تولد از سنگ به انداز? تولد از زمينِ حاصلخيز امري معمول بود. ميترا را مولود سنگ مي دانستند595: و اله? آتنا596 را مولود ??????? زئوس يعني مولود قل? کوه المپ.597 داستان دوکاليون598 و پيرس599، که با پرتاب “استخوان هاي مادرشان” (به عبارتي سنگ ها) به پشت شان، اعقاب خود را بوجود آوردند شهرت همگاني دارد.

3. درخت نيز همانند سنگ و کوه، داراي قدرت است. طبيعت گرايي، درخت را نماد پديده هاي آسماني تفسير مي کرد؛ پندارشان اين بود که اين درخت، نوعي درخت-ابر، درخت-آب و هوا يا درخت-نور است که برگ هايش، ابرها هستند، شاخه هايش ، پرتوهاي خورشيد و ميو هايش ستاره ها.600 اما تحقيقات واقع گرايانه تر نشان داده که اين، درخت نيست که نيروهاي آسماني را پنهان مي کند بلکه اين نيروها هستند که درخت را مخفي مي کنند. هلن601 بي همتا، زماني درخت چناري در اسپارتا602 بود و در جزير? رودس603 او را dendritis (“او که از درخت است”) مي خواندند. اين عنوان، بين هلن و ديونيسوس604 مشترک است، درست همانطور که زئوس نيز در بعضي مواقع، يک درخت بود. در يونان ، احتمالا همواره درختان را کانون قدرت مي دانستند: هامادريادها605 کساني بودند که “با درختان، متولد مي شوند و مي ميرند”606؛ بعضي از آن ها، خوش يمن بودند و به قهرمانه هاي مشهوري تبديل شدند مانند هلن و يوروپا.607 اما

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی آداب و رسوم، عشق و محبت، هتک حرمت Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی حيات، نوعي، ابتدايي،