پایان نامه با واژگان کلیدی نظام اجتماعی، اهداف فرهنگی، آداب و رسوم

دانلود پایان نامه ارشد

فرهنگ قلمداد می‌كند. با این تفاوت كه «وبر» بر محتوای ذهنی نظام‌های تجریدی ایمانی و اعتقادی تأكید بیشتری دارد، درحالی‌كه دوركیم به عواطف غریزی و درونی انسان تقدم می‌دهد. تفاوت قابل ملاحظه دیگر میان این‌دو در نگرش به نقش دین در جوامع معاصر است. دوركیم به وضوح عقیده دارد كه پیوندهای معنوی و اهداف قدسی دارای اهمیت حیاتی در جهان امروزند اما وبر از این ایده دفاع می‌كند كه با آغاز مدرنیته، جهان به سمت تهی شدن از معنا پیش می‌رود و توجه اصلی بشر بر كارایی و عقلانیت است و كنش مبتنی بر هدف (صنعتی‌شدن) كه به عقیده او كلید اصلی مدرنیسم و صنعتی شدن است، كم‌كم جایگزین كنش مبتنی بر ارزش می‌شود. (فیلیپ ،1387). شایان ذكر است كه عقلانیت مورد نظر وبر عقلانیت ویژه‌ای است كه او از آن به عقلانیت رسمی یاد می‌كند. این نوع عقلانیت بر تجربه استوار بوده و بر مبنای آن ساده‌ترین و ارزان‌ترین راه برای رسیدن به هدف انتخاب می‌شود و اهداف حساب‌گرانه جایگزین اهداف و ارزش‌های حقیقی و جوهری مانند ایثار، زهد، پرهیزكاری و … می‌گردند ( عضدانلو ،1388).
ب) مهم‌ترین عاملی كه ارتباطی بین وبر و نظریه فرهنگی برقرار می‌كند درك او از كنش انسانی است. وی كه از اندیشه دیلتای31 ـ از چهره‌های معتبر هرمنوتیك آلمانی ـ مبنی بر لزوم بررسی معانی ذهنی اثرگذارنده بر شیوه خاصی از كنش، برای شناخت انسان، الهام گرفته بود معتقد شد كه به عاملان انسانی باید به چشم فاعلانی مختار نگریسته شود كه معنا آنها را به حركت درمی‌آورد و تحلیل‌گران بایستی بكوشند انگیزه یا نیت ذهنی نهفته در پس یك كنش را برملا سازند. وبر دو الگوی متعارض را با توجه به آن انگیزه نهفته، برای كنش‌های انسانی مورد توجه قرار می دهد: یكی كنش مبتنی بر ارزش كه محرك آن باورها و اهداف فرهنگی مانند دستیابی به رستگاری است و دیگری كنش معطوف به هدف كه همان كنش سوداگری است كه فاعل در آن درصدد كسب منفعت بوده و هدفی روشن را در نظر گرفته و همه وسایل را برای رسیدن به آن به كار می‌گیرد. در این نوع كنش اثری از دستورهای والای معنوی و اهداف فرهنگی به چشم نمی‌خورد. ( آرون ،1387). شایان توجه است كه وبر دو نوع كنش دیگر را نیز در جامعه‌شناسی خود مطرح می‌كند یكی كنش عاطفی، كه واكنشی عاطفی است كه از سوی فاعل كنش در اوضاع معینی سر می‌زند مثل سیلی‌ای كه مادر به دلیل غیر قابل تحمل بودن رفتار فرزند به گوش وی می‌نوازد و دیگری كنش سنتی كه از عادات، عرف یا باورهایی كه طبیعت ثانوی فاعل را تشكیل می‌دهد برمی‌خیزد.
ج) نكته دیگر در نظریه فرهنگی وبر، بحث اقتدار یا سلطه مشروع است. وبر معتقد بود كه سلطه با ارجاع به ساختارهای وسیع‌تر معنا، توجیه می‌شود. وی نمونه آرمانی را برای درك اقتدار پیشنهاد می‌كند:
أ‌. اقتدار سنتی: این نوع اقتدار، زنجیره‌ای از رسوم و سنت‌های رایج است كه از رسوم و اعمال خاص یك گروه اجتماعی برگرفته شده است و حاكم و اتباع از این سنت‌ها پیروی می‌كنند.
ب‌. اقتدار كاریزماتیك یا فرهمندانه: این نوع اقتدار ناشی از باور به برخورداری حاكم از اقتدارهای استثنایی و یا نوعی عطیه الهی است.
ت‌. اقتدار قانون اخلاقی یا بوروكراتیك: این اقتدار كه به اعتقاد وبر در جوامع دموكراتیك‌ معاصر و صنعتی وجود دارد، نه بر اساس سنن قدیمی و نه بر پایه ویژگی‌های خاص شخصی است بلكه بر هنجارهای قانونی یعنی تفكیك وظایف مبتنی است ( صالحی امیری،1386).

2-7-3-كارل ماركس 32
از دیدگاه ماركس، فرهنگ ساخته و پرداخته كنش‌ها و كردارهای طبقات بالای اجتماعی است. اساساً در جامعه صنعتی، فرهنگ همچون ایدئولوژی حاكم عمل كرده و كار ویژه اصلی آن، توجیه منافع آن طبقات و بازتاب دیدگاه‌ها و مشرعیت‌بخشی به اقتدار آنها می‌باشد. از دیدگاه ماركسیستی فرهنگ خود محصول ایدئولوژی است و فهم ماركسیسم از فرهنگ مدرن و توده‌ای بر حسب و یا در در چارچوب مفهوم ایدئولوژی صورت می‌گیرد و به دیگر سخن، روشن‌فكران طبقه حاكم، طبق دیدگاه ماركسیسم، در هر عصری اندیشه‌های مسلط را تولید و عرضه می‌كنند و همین اندیشه‌ها از ابزارهای عمده تسلط طبقه حاكم بر طبقات زیر سلطه به شمار می‌رود. ایدئولوژی و فرهنگ نیز در مقابل زیربنای اقتصادی، روبنا محسوب می‌شوند. پس لازمه فهم فرهنگ، فهم منافع طبقه حاكم و نهایتاً فهم روابط تولیدی و زیربنای اقتصادی است. این نوع نگاه ماركسیسم به فرهنگ، آن را به چشم پدیده‌ای روبنایی و ثانویه نسبت به اقتصاد نگریستن و فرهنگ را بی‌اهمیت و وابسته به اقتصاد دانستن، ریشه در آن ایده ماركسیستی دارد كه كار و فعالیت تولیدی (كنش معطوف به هدف) را عامل عینیت‌بخش و متحقق‌كننده ذات و انسانیت انسان می‌داند.
البته ماركس همین كار را در جامعه سرمایه‌داری به خاطر نوع مناسبات اجتماعی جامعه موجب بیگانگی انسان قلمداد می‌كند. خاطرنشان می‌شود كه علاوه بر تلقی تحقق‌بخشی كار، در آثار ماركس تلقی دیگری نیز وجود دارد كه بنابر آن انسان حقیقتاً آزاد نیست مگر در خارج حدود كار، و انسانیت انسان وقتی تحقق می‌یابد كه مدت كار او به حد كافی كاهش یابد تا بتواند به امور دیگر نیز بپردازد. ( صالحی امیری،1386).

2-7-4- جورج زیمل 33
از نظر اندیشمندان مطالعات فرهنگی زیمل از اولین جامعه‌شناسانی است كه به مطالعات فرهنگی و زندگی روزمره پرداخته است.
الف) فرهنگ از نظر زیمل به معنای پرورش و فرهیختن كل شخصیت است. زیمل فرهنگ را در دو بعد ذهنی و عینی بررسی می‌كند: فرهنگ ذهنی یا روح، باقی مانده سطح پرورش افراد و هدف تمام فرایندهای فرهنگی است و فرهنگ عینی كه نشان‌دهنده قلمرو بیرونی و متشكل از چیزهای فرهیخته و پرورش‌یافته است. از نظر وی فرهنگ عینی اشیایی است كه یك فرهنگ تولید كرده و فرد بر آن تأثیری ندارد. ( صالحی امیری،1386)
ب) زیمل به دلیل وجود تضادهای درونی جامعه مدرن و مدرنیته به بحث فرهنگ پرداخته و از نظر او جامعه مدرن به بحران، تضاد و تراژدی فرهنگ دچار خواهد شد؛ زیرا در آینده كالاهای فرهنگی و فرهنگ مادی و عینی بیشتر از نیاز مصرف فرهنگ یا فرهنگ ذهنی تولید خواهد شد.
از نظر زیمل، تراژدی فرهنگ همانا تضاد میان فرهنگ‌ مادی و معنوی است. تراژدی فرهنگ یعنی فاصله گرفتن فرهنگ مادی از فرهنگ ذهنی. فرهنگ مادی كه شامل كالاهای تولید شده است می‌تواند جدا از فرهنگ معنوی باقی مانده و بر زندگی بشر بدون هیچ معنایی سیطره یابد. توسعه بی‌حد فرهنگ، كه به تولید كالا می‌انجامد با عدم توسعه‌یافتگی فرهنگ ذهنی در تعارض قرار دارد. این ظهور خودخواهانه تولید فرهنگی دنباله همان نظریه ماركس درباره كالایی‌شدن و بت‌وارگی كالا در سطح فرهنگی است. ( بهار ،1386) . كالا، بنیادی‌ترین مقوله در اقتصاد ماركس است، چراكه تحلیل او از سرمایه‌داری و به‌ویژه تحلیل او از نقشی كه كالا و مبادله كالا در بهره‌كشی “پرولتاریا” بازی می‌كند، با این مقوله آغاز می‌شود. ماركس در نظریه بت‌وارگی كالا، به نقد از اقتصاد سرمایه‌داری می‌پردازد و می‌گوید كه با مبادله كالاها در بازار كه اقتصاد سرمایه‌داری در آن ریشه دارد، مناسبات اجتماعی میان انسان‌ها شكل مناسبات میان اشیا را به خود می‌گیرد، چنان‌كه اشیا نیز چنان پدیدار می‌شوند كه گویی توده‌ای از اشخاص هستند. بر مبنای این نظریه در جامعه سرمایه‌داری، همانگونه كه كیفیت همچون كمیت پدیدار می‌شود، ابژه‌ها (شیء مورد شناسایی) همچون سوژه‌ها (فاعل شناسا) و سوژه‌ها همچون ابژه‌‌ها نمایان می‌شوند و اشیا شخص‌وار و شخص‌ها شی‌وار می‌شوند. ( اندرو ،1388)
ج) آنچه توجه زیمل را به نظریه فرهنگی جلب می‌كند در مطالعاتی منعكس شده است كه نگرش‌های گوناگون به زندگی دوران مدرن را دربرمی‌گیرند. وی معتقد بود كه به دلیل از بین رفتن قیود مرسوم و حذف محدودیتی كه آن قیود به جریان مدرنیزاسیون جامعه تحمیل می‌كردند نفس ما آزادتر شده است. اما در عین حال روابط ما بیگانه‌تر شده است و زندگی برای ما بیگانه‌تر به نظر می‌رسد(فیلیپ ،1387).

2-7-5- تالكت پارسونز34
الف) پارسونز در نظریه سیستمی خود، ساختار جامعه، نقش فرهنگ در حفظ این ساختار و روابط فیمابین مؤلفه‌های گوناگون نظام اجتماعی را در كانون توجه خود قرار می‌دهد. پارسونز با ارائه نظریه خود در باب سیستم، آشكارا بر نقش حیاتی فرهنگ در نظریه سیستم اجتماعی تاكید دارد. وی با تئوریزه كردن فرهنگ به‌منزله حوزه یا نظامی مستقل، نهادهای فرهنگی و اجتماعی را از همدیگر متمایز كرده و ضمن اعتقاد به استقلال فرهنگ از جامعه به لحاظ تجربی، معتقد است سیستم ارزشی مشترك، پیش‌فرض‌های لازم برای انسجام اجتماعی را فراهم می‌آورد.( صالحی امیری، 1386)
ب) نظریه فرهنگ پارسونز مرتبط با نظریه كنش اوست. وی در نظریه كنش خود معتقد است كه كنش‌های انسانی همواره یك بعد هنجاری یا غیرعقلانی دارد و به بیان دیگر كنش انسان تحت هدایت آرمان‌ها و ادراكات عام قرار دارد. بنابراین به اعتقاد پارسونز، كنش اجتماعی نمی‌تواند به طور مكانیكی دیده شود بلكه مفهومی فرهنگی دارد كه محوریت آن با نهاده‌های فرهنگی بوده و بخشی از خرده‌نظام اجتماعی و فرهنگی محسوب می‌شود. كنش انسانی به صورت داوطلبانه اتفاق می‌افتد و نه اجباری چراكه آرمان‌ها و ادراكاتی كه كنش‌ها را هدایت می‌كنند، درون افرادند. بنابراین كنش یك فراگرد فعالانه و خلاقانه و ذهنی می‌باشد و نه همچون واكنشی مكانیكی در برابر محرك‌ها. پدیده بنیادی در نظریه كنش پارسونز همان چیزی است كه او واحد كنشی می‌خواند. كنش واحد در نظر پارسونز، چند عنصر سازنده دارد:
· كنشگر
· هدف كنش
· چیزهایی كه كنشگر نمی‌تواند تحت نظرشان داشته باشد (شرایط). شرایط، ناظر به قید و بندها و موقعیت‌هایی است كه كنش در محدوده آنها انجام می‌شود.
· چیزهایی كه كنشگر می‌تواند بر آنها نظارت كند (وسایل). وسایل، كنشگر را به تكمیل كنش قادر می‌كنند.
· هنجارها: درك این مسئله كه غایات و وسایل قابل قبول كدامند. هنجارها در جهت تعیین گزینش وسایل دستیابی به اهداف نقش بازی می‌كنند.
· تلاش: كاری كه عامل برای تكمیل عمل انجام می‌دهد. (جورج ،1388)
ج) پارسونز معتقد است كه نظام فرهنگی به مردم اجازه می‌دهد كه با یكدیگر رابطه برقرار نمایند و كنش‌های خود را هماهنگ كنند. بنا به تأكید او سه قلمرو عمده در نظام فرهنگی وجود دارد:
1) قلمرو نهادهای شناختی؛ كه با اندیشه‌ها و باورهای مربوط به جهان خارجی در ارتباط است.
2) نهادهای بیانی؛ از قبیل هنرها و مثلاً موسیقی كه معمولاً در ارتباطات عاطفی به كار می‌روند.
3) معیارها و هنجارهای اخلاقی؛ كه با این مسئله كه آیا فلان چیز درست است یا نادرست ارتباط پیدا می‌كند.
در این میان پارسونز در مواجهه با مسئله وحدت اجتماعی، قلمروی سوم را مورد تأكید قرار می‌دهد. طبق نظر پارسونز توافق بر سر ارزش‌های مشترك در قلب نظام اجتماعی قرار دارد و موجب وحدت می‌شود. همچنان‌كه در اندیشه او، ارزش‌ها و هنجارها بیش از احكام سركوب‌گرانه برای حفظ نظم اجتماعی مفید است. این نگرش پارسونزی، مزیت ممتازی را برای فرهنگ قائل است. (فیلیپ ،1387).

2-8- عناصر فرهنگی35
فرهنگ مجموعه اي از باورها و پندارهاي ارزشي است كه در آداب و رسوم، زبان، ادبيات، مذهب، و ساير ميراث هاي فرهنگي تجلي مي يابد و و روي هم رفته بر خلق و خوي مردم اثر مي گذارد. فرهنگ مجموعه اي از باورها و پندارهاي ارزشي است كه در آداب و رسوم، زبان، ادبيات، مذهب، و ساير ميراث هاي فرهنگي تجلي مي يابد و و روي هم رفته بر خلق و خوي مردم اثر مي گذارد. به عبارت ديگر فرهنگ، حقيقت و هويت معنوي ملت ها است كه ساختار كيفي زندگي يك ملت را مشخص نموده به گونه اي كه زندگي كمي و مادي او را تحت تأثير قرار مي دهد. اما در تعريف فرهنگ اسلامي علاوه بر ويژگيهاي فوق، شاخص ديگري وجود دارد كه آن را از ساير فرهنگ ها متمايز مي نمايد. در تعريف فرهنگ اسلامي گفته اند، فرهنگ اسلامي مجموعه اي از اعتقادات و اصول اسلامي آداب رسوم، اخلاق و ارزشها و قوانين است كه از وحي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی فرهنگ عامه، بقاع متبرکه، نماز جماعت Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ارزش های اجتماعی، آداب و رسوم، نابرابری ها