پایان نامه با واژگان کلیدی نزول قرآن، وجوه اعجاز قرآن، اعجاز قرآن، سوره بقره

دانلود پایان نامه ارشد

1-2-1-3-1- تصريح به حق بودن قصص قرآن
آيات متعددي از قرآن به صراحت بيان مي‌کند که قصص قرآن حقيقي است مانند آيات زير:
“وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ..”119
“نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ..”120
“نَتْلُوا عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسى‏ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ”121
“إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ..”122
از اين آيات مى‏توان استفاده نمود که نقل ماجراهاى قرآنى همگى مبتنى بر واقعيت بوده و به عبارت ديگر اين سرگذشتها محصول ذهن داستان پرداز نبوده و از تخيّل و دروغ مايه نگرفته است و از سوي ديگر قرآن کريم خود بيان مي‌کند که قصص حق را بيان مي‌کند، همان وقايعي که در گذشته رخ داده و برخي از مردم از آن آگاهي ندارند.123 لذا برخي از قرآن پژوهان قصص قرآن را وجهي از وجوه اعجاز قرآن دانسته‏اند.124
1-2-1-3-2- تعبير به نبأ
“نبأ” به گفته راغب اصفهاني به معنى خبرى است كه “مهم” و داراى “فايده” باشد و انسان نسبت به مفاد آن “علم يا ظن غالب” پيدا كند، و اين امور سه گانه در معنى نبا شرط است‏ و حق خبري که به آن “نبأ” گفته شود اين است که عاري از کذب باشد مانند خبر متواتر و..”125 و نيز گفته شده که در “نبأ” معناي عظمت نهفته است.126‏
بررسي کاربردهاي اين واژه در قرآن کريم نشان مي‌دهد که اگرچه استعمال آن اختصاصي به قصص قرآن ندارد لکن يکي از کاربردهاي بسيار اين واژه در قرآن کريم در ارتباط با قصص قرآن است نمونه‏هاي زير بيانگر اين مدعاست:
“تِلْكَ الْقُرى‏ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبائِها..”127
“وَ كُلاًّ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ وَ جاءَكَ في‏ هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِكْرى‏ لِلْمُؤْمِنينَ”128
“وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ..”129
“نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً”130
“نَتْلُوا عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسى‏ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ”131
از سوي ديگر آنجا که در قرآن سخني از تمثيل به ميان آمده، از واژه “نبأ” استفاده نکرده است. افزون بر اينکه به لحاظ عرف استعمال در زبان عرب، واژه “نبأ” با قصه حقيقي بيشتر تناسب دارد تا تمثيل و مانند آن، زيرا در مفهموم “نبأ” همانگونه که اشاره شد اهميت و فائده و علم يا ظن غالب در آن وجود دارد اما در داستان‏هاي غير حقيقي که از باب تمثيل است از يک سو واژه “نبأ” بکار نمى‏رود و از سوي ديگر عنصر علم يا ظن غالب در داستانهاي غير حقيقي وجود ندارد بلکه عنصر تخيل در آن موج مي‌زند.
1-2-1-3-3- تصريح به جزئياتي چون موقعيت، زمان و مكان قصه
تصريح به مکان و يا زمان تحقق قصه و يا اشاره به موقعيت وقوع قصه که در برخي از قصص قرآن بيان شده دليل ديگري بر حقانيت قصص قرآن است به عنوان نمونه اين نکته در آيات زير به خوبي نمايان است:
“أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَني‏ إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً..”132
“ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ”133
“ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُونَ”134
“وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِيِّ إِذْ قَضَيْنا إِلى‏ مُوسَى الْأَمْرَ وَ ما كُنْتَ مِنَ الشَّاهِدينَ”135
“وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا وَ لكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ..”136
در اين آيات به خوبي ديده مي‌شود که خداوند به اجمال گاه به موقعيت زماني و يا مکاني و گاه به حالت افراد در هنگام تحقق ماجرا اشاره نموده است. در واقع قول به تمثيلي بودن قصص قرآن، با گزارشهاي تاريخي قصص منافات دارد زيرا گزارشهاي تاريخي به خوبي بيانگر مكان، زمان و موقعيت و جزئيات اين داستانها در عالم واقع و تاريخ است و اين مطلب به صراحت با تمثيلي بودن قصص منافات اساسي دارد.
از سوي ديگر قصه‏ها را به نحو ملموسي بيان مي‌کند که گويي مخاطب را نيز وارد قصه مي‌کند که اين ويژگي در آيات مزبور به وضوح نمايان است که اين مطلب با تحقق عيني قصه تناسب دارد.
افزون بر اينکه خداوند در برخي از آيات به اين مطلب تصريح مي‌کند که هنوز آثار و بقاياي شهرهايي که ساکنان آن بر اثر عذاب الهي هلاک شده‏‏‏اند‌‏ براي مخاطبان عصر نزول قرآن قابل مشاهده است مانند بقاياي قوم عاد و يا لوط و گاه مخاطبان نزول قرآن در صدر اسلام در برخي از شهرهاي افراد عذاب شده زندگي مي‌کردند و گاه اشاره مي‌کند که زمان عذاب آن افراد به صدر اسلام نزديک است که نمونه‏هاي زير در تأييد اين مدعاست:
“أَ فَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فىِ مَسَاكِنهِِمْ..”‏137
“فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فىِ دَارِهِمْ جَاثِمِينَ وَ عَادًا وَ ثَمُودَاْ وَ قَد تَّبَينَ‏َ لَكُم مِّن مَّسَاكِنِهِمْ..”138
“أَ وَ لَمْ يَهْدِ لهَُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فىِ مَسَاكِنِهِمْ..”139
“وَ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةِ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا فَتِلْكَ مَسَاكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَن مِّن بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا..”140
“وَ يا قَوْمِ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقي‏ أَنْ يُصيبَكُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعيدٍ”141
از سوي ديگر آياتي که امر به سير در زمين و ديدن عاقبت مجرمان، مکذبان، ظالمان، مفسدان و انذارشده گان مي‌کند مؤيدي بر اين معناست که آثار و بقاياي برخي از اقوامي که در قرآن کريم از آن ياد شده و مورد خشم و عذاب الهي قرار گرفته بودند، هنوز در صدر اسلام از بين نرفته و براي مسلمانان صدر اسلام قابل مشاهده بوده است.
1-2-1-3-4- تأييد و يا عدم انکار تحقق برخي از قصص از ناحيه افراد مطلع
به عنوان نمونه سرگذشت بني اسرائيل كه در سوره بقره و يا ديگر سوره‌ها آمده، هيچ گاه توسط آنان مردود تلقي نشده است. اگر اين قصص و سرگذشتها واقعا محقق نشده بود به يقين از آن به عنوان حربه‏‏‏اي‌‏ محكم، عليه حقانيت اسلام استفاده مي‌كردند. از سوي ديگر برخي از مخالفان، پيامبر اکرم(ص) را به تأثر از آثار اهل كتاب متهم كرده‏اند. شايد بتوان گفت نفس همين اتهام متضمن اين است كه مطالبي كه حضرت از برخي وقايع پيشينيان مي‌فرمود ميان اهل كتاب با اندك تفاوتهاي بياني و غيره بوده كه تحقق آن با جزئيات بيشتر در كتب ايشان گزارش شده است. لذا اين اتهام به دو قسمت تجزيه مي‌شود اول مشابهت قصص قرآن با مطالب موجود در آثار اهل كتاب؛ دوم تأثر پيامبر(ص) از اهل كتاب و آموزش آن مطالب از اهل كتاب به دليل مشباهت، بخش اول منطقي است چون همه كتب آسماني از جانب خداوند آمده(با فرض عدم احتساب تحريفات بشري) و دوم اينكه لزوما مشابهت قرآن و كتب پيشين دلالت بر تأثر رسول خدا(ص) از ايشان ندارد بلكه حضرت اين مطالب را نه از طريق اهل كتاب بلكه از طريق وحي فراگرفته است لذا اتهام مذکور متضمن اقرار اهل كتاب به صحت و تحقق قصص قرآن مى‏باشد. لذا حال که در تحقق قصص قرآن ترديدي نداشتند، نحوه تلقي و آموزش آن را مورد اتهام قرار دادند.142
به ديگر سخن، حقانيت قصص قرآن از جنبه ارتباط با كتب مقدس نيز قابل بررسي است. با اين توضيح که بر فرض كه بپذيريم قصص قرآن تحقق و عينيت خارجي نداشته است، اين امر به لحاظ ارتباط با كتاب‏ها‌‏ي مقدس پيشين صحيح به نظر نمي‌رسد زيرا بسياري از قصص قرآن در كتاب‏ها‌‏ي مقدس پيشين ذكر شده هر چند ميان آنها اختلافاتي هم وجود دارد، اما اين نکته حكايت از تحقق اين قصص دارد زيرا عصر نگارش اين داستانها در كتب مقدس به زمان وقوع تاريخي اين قصص نزديك بوده و نويسندگان كتب مقدس پس از نقل شفاهي در مرحله گذر از تاريخ شفاهي به مكتوب، برخي حقايق را به صورت ملموس با فاصله زماني اندك مي‌نوشته‏اند و به دليل نزديک بودن زمان آن داستانها، اصلا احتمال تمثيل در آن داستانها مطرح نبوده و آن داستانها را حقيقتي که در گذشته رخ داده است، مي‌دانستند. در واقع قصه‏ها‌‏ي مذكور در قرآن كريم و برخي از داستانهاي تورات و انجيل بخشي از حافظه تاريخي پيروان حضرت موسي(ع) و پيروان حضرت عيسي(ع) بوده و انكار اين حافظه و پيشينه تاريخي امري خلاف عقل است. لذا در موارد متعددي برخي از قصص در قالب خطاب به اهل کتاب، بيان شده است؛ مانند آيات زير:
“وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ..”143
“وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ”144
“وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ”145
“وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ”146
اين خطاب‏ها‌‏ در صورتي صحيح خواهد بود كه آن مطالب دقيقا با همان كيفيتي كه خداوند در قرآن بيان نموده رخ داده باشد در غير اين صورت اگر اين داستانها جنبه نمادين به خود بگيرد، ديگر اشاره به داستانهايي كه رخ نداده در قالب يادآوري وجهي ندارد. در واقع تعبير “يادآوري كن فلان ماجرا را” با تحقق عيني ماجرا و نيز با حافظه و پيشينه تاريخي مخاطبان تناسب دارد و اصلا با تمثيل ذهني محقق نشده، تناسب ندارد.
افزون بر اينکه آيه‏اي نداريم كه افراد اهل كتاب كه مخاطب اين داستانها و يادآوري قصص بوده‏اند حتي يكبار اصل داستان را انكار كرده باشند. نه تنها اصل تحقق قصص را انکار نمى‏کردند بلکه بنا بر آيات “وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِى إِلَيهِْمْ فَسْألُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ”147 و “وَ مَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِى إِلَيهِْمْ فَسْألُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ”148 بر اساس تفسيري که مراد از “اهل ذکر” علماء اهل کتاب ذکر شده،149 علماء اهل کتاب نه تنها انکار نمى‏کردند بلکه تأييد و تصديق مي‌کردند.
گفتني است که برخي از يادکردها و برخي قصص قرآن با امر “اذْكُرْ” شروع مي‌شود مانند آيه “وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِيًّا”150 و آيه “وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا”151 يادآوري قصص براي مخاطبان که در موارد متعددي با امر “اذْكُرْ” شروع مي‌شود نيز شاهدي بر حقانيت قصص قرآن است زيرا “اذْكُرْ” با تحقق عيني آن قصه تناسب معنايي دارد اما براي داستاني که در هيچ زماني تحقق خارجي نداشته، تعبير يادآوري مناسب نيست.

1-2-1-3-5- تصريح قرآن به تمثيل در موارد خاص
دليل ديگر بر حقانيت قصص قرآن اين است که آنجا که خداوند در مقام بيان تمثيل است به لفظ مثل يا تمثيل تصريح کرده است مانند آيات زير:
“وَ مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً..”152
“مَثَلُ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً..”153
“مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً..”154
از اين آيات به خوبي پيداست که تصريح به “مثل” غالباً در ارتباط به قصص قرآن بکار نرفته است. البته لزوما هرجا كه در قرآن کريم تعبير “مثل” بود حاكي از يك تمثيل ذهني و به دور از تحقق نيست. به بيان ديگر گاه در برخي موارد قصص قرآني تعبير “مثل” درباره قصه‏هاي محقق تاريخي بکار رفته مانند قصه اصحاب قريه در سوره يس که در طليعة آن خداوند مى‏فرمايد: “وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی امام صادق Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی خاورشناسان، ضرب المثل