پایان نامه با واژگان کلیدی نزديك، نشانه‏هاى، قوانين، شرايع

دانلود پایان نامه ارشد

مصرحه ذكر شده است. شيرينى آن را هيچ تلخى نيست، زيرا پرهيزگاران به سبب توجّهى كه به هدف بلند و مقصد عالى خود دارند اسلام در كام آنها آن چنان شيرين است كه هرگز بر اثر رنج اداى تكاليف احساس تلخى نمى‏كنند. فرموده است: او پايه‏هايى است، يعنى اسلام متشكّل از اركانى است، و اين سخن اشاره است به اين كه اسلام مجموعه‏اى از اجزا مى‏باشد، مانند شهادتين، و نمازهاى پنجگانه، چنان كه در حديث آمده كه اسلام بر پنج پايه بنا شده است. فرموده است أَسَاخَ فِي الْحَقِّ أَسْنَاخَهَا اين گفتار اشاره است بر اين كه پروردگار پايه‏هايى را كه اسلام بدانها استوار است بر اساس حقّ و اسرارى ژرف بنا كرده كه جز اندكى از مردم بر اين رازها آگاه نيستند، و مقصود از اينها اسراى است كه در عبادات موجود است.(راوندي؛ 1364: 2/111-108)
17- آبشخورهايى است كه وارد شوندگان از آنها سيراب مى‏شوند، واژه مناهل(آبشخورها) را نيز براى كتاب و سنّت استعاره مصرحه فرموده است، زيرا همان گونه كه تشنگان از آب چشمه‏ها و آبشخورها سيراب مى‏شوند، آنهايى كه به اين سرچشمه‏هاى دين رو آورند از انوار علوم بهره‏مند مى‏گردند. خداوند منتهاى خشنودى خود را در دين اسلام قرار داده است، چنان‏ كه فرموده است:”وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً”، همچنين فرموده است:”إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ” زيرا كاملترين اسبابى كه انسان را به منتهاى كمالات انسانى مى‏رساند در اين دين قرار دارد، همان كمالاتى كه خداوند آنها را براى بندگانش پسنديده و منتهاى خشنودى خود را در تحصيل آنها قرار داده است. اسلام عاليترين قانون هدايت الهى است، ضمير متّصل‏ها در دعائم? به اللّه برگشت دارد، يعنى خداوند اسلام را بر تمامى اصول و اركانى كه براى اصلاح و تربيت خلق خود مقرّر داشته برتر قرار داده است، مراد از دعائم شرايع و قوانين الهى است، و آشكار است انوار هدايت و قانونهاى حياتبخشى كه اسلام براى بشريّت آورده از ديگر شرايع و اديان برتر و والاتر است، و نقطه اعلاى همه نظامات، و اوج كمال ديگر اديان و شرايع به شمار است.(بحراني؛ 1374: 3/813-811)
18- بين کلمات انْقِلَاعَ و انْقِطَاعَ جناس وسجع متوازي وجود دارد.
قسمت پنجم: جَعَلَ اللَّهُ فِيهِ مُنْتَهَى رِضْوَانِهِ- وَ ذِرْوَةَ دَعَائِمِهِ وَ سَنَامَ طَاعَتِهِ- فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ وَثِيقُ الْأَرْكَانِ رَفِيعُ الْبُنْيَانِ- مُنِيرُ الْبُرْهَانِ مُضِي‏ءُ النِّيرَانِ- عَزِيزُ السُّلْطَانِ مُشْرِفُ الْمَنَارِ مُعْوِذُ الْمَثَارِ- فَشَرِّفُوهُ وَ اتَّبِعُوهُ وَ أَدُّوا إِلَيْهِ حَقَّهُ وَ ضَعُوهُ مَوَاضِعَهُ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً(ص) بِالْحَقِّ- حِينَ دَنَا مِنَ الدُّنْيَا الِانْقِطَاعُ وَ أَقْبَلَ مِنَ الْآخِرَةِ الِاطِّلَاعُ- وَ أَظْلَمَتْ بَهْجَتُهَا بَعْدَ إِشْرَاقٍ وَ قَامَتْ بِأَهْلِهَا عَلَى سَاقٍ- وَ خَشُنَ مِنْهَا مِهَادٌ وَ أَزِفَ مِنْهَا قِيَادٌ- فِي انْقِطَاعٍ مِنْ مُدَّتِهَا وَ اقْتِرَابٍ مِنْ أَشْرَاطِهَا- وَ تَصَرُّمٍ مِنْ أَهْلِهَا وَ انْفِصَامٍ مِنْ حَلْقَتِهَا- وَ انْتِشَارٍ مِنْ سَبَبِهَا وَ عَفَاءٍ مِنْ أَعْلَامِهَا- وَ تَكَشُّفٍ مِنْ عَوْرَاتِهَا وَ قِصَرٍ مِنْ طُولِهَا- جَعَلَهُ اللَّهُ بَلَاغاً لِرِسَالَتِهِ وَ كَرَامَةً لِأُمَّتِهِ- وَ رَبِيعاً لِأَهْلِ زَمَانِهِ وَ رِفْعَةً لِأَعْوَانِهِ وَ شَرَفاً لِأَنْصَارِهِ- ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتَابَ نُوراً لَا تُطْفَأُ مَصَابِيحُهُ- وَ سِرَاجاً لَا يَخْبُو تَوَقُّدُهُ وَ بَحْراً لَا يُدْرَكُ قَعْرُهُ- وَ مِنْهَاجاً لَا يُضِلُّ نَهْجُهُ وَ شُعَاعاً لَا يُظْلِمُ ضَوْءُهُ((خداوند نهايت خشنودى، و والاترين قوانين اصلاحى و تربيتى، و برترين هدايت و ارشاد خود را در اين دين قرار داده است، از اين رو اسلام در نزد خداوند اركانش مطمئنّ، و بنيانش بلند، و برهانش روشن و روشنيهايش تابان، و قدرتش ارجمند، و منار بلند پايه‏اى است كه بر انداختن آن ممكن نيست، پس آن را گرامى بداريد وپيروى كنيد، و حقّ او را به جا آوريد، و جايگاه بلند آن را بشناسيد. سپس خداوند محمد(ص) را كه درود خدا بر او و خاندانش باد در هنگامى به حقّ بر انگيخت كه دنيا به پايان خود نزديك شده، نشانه‏هاى آخرت رو آورده، رونق و شكوفايى آن پس از درخشندگى به تاريكى گراييده، مردم خود را دچار فتنه‏ها و سختيها ساخته، بسترش ناهموار گرديده، و مهارش به دست زوال سپرده شده بود، آرى در اين موقع كه عمر دنيا به سر مى‏رسيد، و نشانه‏هاى روز واپسين، و نابودى خلايق، و جدا شدن حلقه زندگى، و پراكندگى اسباب، و محو شدن آثار، و آشكار شدن عيبها، و كوتاه شدن مدّت دراز آن نزديك مى‏شد.))((خداوند او را تبليغ كننده رسالت و مايه بزرگوارى امّت، و بهار جانفزاى اهل زمان، و باعث سربلندى پيروان، و موجب شرف ياران قرار داد. پس از آن قرآن مجيد را بر او نازل فرمود، يعنى كتابى كه انوار آن خاموشى نمى‏پذيرد، چراغ فروزانى كه شعله‏اش فرو نمى‏نشيند، درياى ژرفى كه قعر آن دانسته نمى‏شود، شاهراهى كه پوينده‏اش را گمراه نمى‏كند، شعاع تابانى كه تاريك نمى‏گردد.))
لغات:
* ِنْهَاجاً : شاهراه
* الْمَثَارِ : بلند
* قِيَادٌ : مهار کردن
* أَزِفَ: نزديك شد

سيماي ادبي:
1- اسلام قلّه بلند طاعت خداوند است، واژه سَنَامَ (كوهان) براى آنچه مشتمل بر هدايت و ارشاد خلق است استعاره مصرحه شده، وجه مشابهت اين است كه همان گونه كوهان شتر بر ديگر اعضاى آن بلندى و برترى دارد طاعتها و عبادتهايى كه در دين مقدّس اسلام تشريع شده، نيز بر آنچه در اديان پيشين بوده است داراى شرف و رجحان است. اركان اسلام در پيشگاه خداوند محكم و استوار است، مراد از اركان اجزاى آن است، و منظور از وثاقت و استحكام اين است كه خداوند پايه‏هاى دين اسلام را با كمال دانشى كه به كيفيّت برقرارى و منتهاى سود رسانى آنها داشته بر اسرارى حقيقى استوار فرموده است، به گونه‏اى كه شكستن و از ميان بردن آنها ممكن نيست. اسلام بلند بنيان است، منظور مراتب بلند بزرگى و فضيلت است كه مسلمانان در پرتو اسلام بدان دست مى‏يابند، و بلندى قدر اسلام و مسلمانان و احترامى كه در نفوس پيروان اديان ديگر دارند آشكار است. برهان اسلام تابناك است، منظور از برهان، دليل و حجّتى است كه اسلام مردم را به سوى آن دعوت مى‏كند، و آن قرآن و ديگر معجزات پيامبر اكرم(ص) است، و در اين كه برهان مذكور در اطراف و اكناف جهان تابان، و سبب هدايت مردم است شكّى وجود ندارد.(ابن ابي حديد؛1426: 10/16-9)
2- انوار اسلام روشنى بخش است، واژه نيران(جمع نور است) براى انوار علوم و اخلاق فاضله اسلام كه بر دانشمندان و پيشوايان آن تابيده و بدانها آراسته شده‏اند استعاره مصرحه گرديده است. قدرت اسلام غالب است، منظور از اين گفتار، نيرومندى و عزّت و شوكت مسلمانان و دولت آنان و همچنين كسانى است كه به آنها پناه برده‏اند اسلام منادى بلند پايه است، و اين كنايه(ايماء) از بلندى مقام دانشمندان و پيشوايان آن است، و اين كه فضايل آنان در جهان پخش خواهد شد و مردم به وسيله آنان هدايت خواهند يافت. پس از اين به ذكر فضايل پيامبر(ص) كه به اين دين الهى برانگيخته شده مى‏پردازد، تا يكايك نعمتهاى خداوند را به آنها يادآورى فرمايد، و براى اين كه شرف و برترى پيامبر(ص) را به آنها گوشزد سازد، نخست اوضاع و احوال دنيا را در هنگام بعثت بيان مى‏كند و مى‏فرمايد:
3- انقطاع دنيا نزديك شده و آخرت و نشانه‏هاى آن رو آورده بود. ما اين گفتار امام(ع) را در آن جا كه فرموده بود: ألا و إنّ الدّنيا قد أدبرت و آذنت بوداع(آگاه باشيد دنيا پشت كرده، و بدرود را گوشزد مى‏كند) توضيح داده‏ايم، و خلاصه اين است كه احتمال دارد مراد به پايان رسيدن دنيا و از ميان رفتن آن بطور كلّى باشد و هم ممكن است مقصود خاتمه يافتن دنياى هر يك از امّتها و فرا رسيدن آخرت آنها به سبب مرگ و انقراض آنهاست، واژه إطّلاع استعاره مصرحه است. خرّمى و شكوه دنيا پس از درخشندگى تاريك شده بود، منظور از اين سخن تابش انوار پيامبران پيشين و روشنى شرايع و احكام آنهاست، و مراد از تاريكى آن در هنگام بعثت پيامبر(ص) كهنگى و تباهى آثار اين پيامبران است(همان: 10/30-8)
4- دنيا مردم خود را دچار سختى ساخته بود، جمله وَ قَامَتْ بِأَهْلِهَا عَلَى سَاقٍ كنايه(ايماء) از اين است كه دنيا سختيهايش را پديدار ساخته، و فتنه‏ها را ميان مردم آن برانگيخته بود، و اشاره به گسيختگى نظام اجتماع عرب و جنگها و غارتگريهايى است كه در ميان آنان متداول و آنها را در آستانه نابودى قرار داده بود. بستر دنيا خشن و ناهموار شده بود، اين سخن اشاره به عدم آرامش وآسايش زندگى در آن دوران دارد زيرا اينها جز در سايه نظام اديان الهى و شرايع آسمانى به دست نمى‏آيد.
5- سپرى شدن دنيا نزديك شده بود، يعنى نشانه‏هاى اين كه دنيا خود را تسليم نابودى كند و دورانش به سر رسد نزديك شده بود. منظور از نشانه‏هاى پايان گرفتن دنيا نشانه‏هاى روز رستاخيز يا اشراط السّاع? است، جمله‏هاى “وَ تَصَرُّمٍ مِنْ أَهْلِهَا” (نابودى مردمش) وَ انْفِصَامٍ مِنْ حَلْقَتِهَا (و بريدن حلقه زندگى آن) به همان معنايى است كه گفته شد، واژه حلقة كنايه از نظام دنيا و مردم آن به وسيله قوانين الهى و اديان آسمانى است، و كلمه انفصام (بريدن) اشاره به تباهى اين نظام است، و مراد آن حضرت از جمله و انتشار من سببها رواج اسباب فساد اين نظامهاى الهى است، زيرا زندگى درست و سودمند در دنيا زمانى تحقّق مى‏يابد كه بر اساس قوانين شرعى و احكام آسمانى باشد. واژه أعلام در عبارت عَفَاءٍ مِنْ أَعْلَامِهَا را براى دانشمندان و نيكان دنيا كه در هنگام بعثت پيامبر اكرم(ص) متروك و از ميان رفته بودند استعاره فرموده است و نيز عَوْرَاتِ در جمله بعد استعاره (مصرحه )براى تباهيهاى گوناگونى است كه در دنيا شيوع يافته بود، و غرض از آن وَ تَكَشُّفٍ مِنْ عَوْرَاتِهَا نمايان شدن آنها پس از پوشيدگى است، و مقصود از كوتاه شدن دنيا پس از طولانى بودنش نيز همين است، زيرا دنيا تنها زمانى طولانى و پايدار و از صلاح برخوردار است كه قوانين الهى در آن حكمفرما باشد، بنا بر اين كوتاهى و ناپايدارى آن هنگامى است كه نظام شرعى بر آن حكومت نداشته و تباهى آن را فرا گرفته باشد.
پس از اين اميرمؤمنان(ع) فوايد و آثار عظيم بعثت پيامبراكرم(ص) را بر مى‏شمارد، و مى‏فرمايد:
1- خداوند متعال او را وسيله تبليغ رسالت خويش قرار داد، چنان كه در قرآن فرموده است:”يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ. او را سبب بزرگوارى امّت خود گردانيد، زيرا پيامبراكرم(ص) مردم خود را براى به دست آوردن عزّت كامل و كرامت پايدار دعوت مى‏كرد و مايه ارجمندى آنان گرديد.
2- او را بهار مردم زمان خويش قرار داد، واژه ربيع(بهار) براى رسول اكرم(ص) استعاره مصرحه شده، زيرا همان گونه كه فرا رسيدن فصل بهار به سبب سر سبز شدن زمين و رويش چراگاهها مايه خوشحالى چهار پايان و چاقى و فربهى آنهاست، پيامبراكرم(ص) نيز براى مسلمانان و دانشمندان موجب بهجت و سرور، و سبب برخوردارى و كاميابى هر چه بيشتر آنها از دانش و حكمت بوده است.(کيذري بيهقي؛ 1375: 2/194-186)
3- خداوند او را سبب رفعت ياوران خود قرار داد، ضمير متّصل أعوانه به خداوند برگشت دارد، يعنى ياوران و انصار خداوند، و مراد از اينها مسلمانانند، و اين كه پيامبر گرامى(ص) مايه شرف و بلندى مرتبه مسلمانان شده، روشن است.
سپس امام(ع) به ذكر انوار تابانى كه پيامبر اكرم(ص) براى رسانيدن آن به جهانيان مبعوث شده و عبارت از قرآن مجيد است مى‏پردازد، و فضايل آن را به شرح زير بر مى‏شمارد:
1- قرآن نورى است كه چراغهايش خاموش نمى‏شود، مراد آن حضرت نور علم و اخلاق است كه قرآن مشتمل بر آنهاست، واژه مصابيح را يا براى دانشها و حكمتهايى كه قرآن پخش كرده و مردم از آنها پيروى كرده‏اند، و يا براى دانشمندان و آنانى كه احكام قرآن را به كار بسته و به آن آراستگى يافته‏اند

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی پايه‏هاى، نيست،، خويش، اركان Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی نيست،، آشكار، كند،، محلّ