پایان نامه با واژگان کلیدی ناخودآگاه، تداعی معانی، شفیعی کدکنی، علوم انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

گوناگون، شعر سروده امّا غزل را بیش از انواع دیگر میپسندیده است. به نظر او در شعر، اصالت با معنی است شاعر باید حرفی برای گفتن داشته باشد و طرز بیان این سخن باید همچون همان کشف تازه، اعجابانگیز باشد. از نظر او آساننگری و آسانگذری سخن را بیقدر میسازد. برای یافتن مضمون در جهانی که همه چیز کهنه و مکرر است راهی نیست جز اینکه روش نگریستن و برداشت نو شود، آن وقت است که از هر حقیقت خارجی و هر دریافت وجدانی، مضامین متعدد به دست خواهد آمد.
«یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت در بند آن مباش که مضمون نمانده است»
منبع اصلی مضمونهای صائب، انسان است و جهان. خلقیات آدم که خلقت دوگانه دارد، نیمی فرشته و نیمی اهریمن، و جهان که مجموعه ای است از تضادها، جمع نور است و ظلمت و حیات است و ممات. ذهن او مدام میکوشد که نسبتی و رابطهای بین انسان و طبیعت و طبیعت و انسان برقرار کند. تضادی که گاهی در گفتههای صائب میبینیم، حاکی از کوشش او برای یافتن مضامین نو است. شعر صائب با عموم مخاطبان ارتباط برقرار می‏کند و این ارتباط به قدری صمیمی است که مخاطب احساس می‏کند خودش هم قبلاً به مضمون و اندیشهی شاعر ‏اندیشیده بوده امّا توان بیان آن را در خود نمی‏یافته است. در عصر صفوی، حسن غزل در اختصاص داشتن هر بیت آن یک معنی و اندیشهی خاص است(صائب،1380 :37).در زیر، به نمونههایی از مضمونپردازی صائب اشاره میکنیم:
گریهی شمع، از برای ماتمِ پروانه نیست صبح نـــزدیـک است؛ در فکرِ خود و کارِ خود است
زِ کارِ خویش، هنــرمند را نصیبی نیــست زِ جـویِ شیر، بـه جز خون، چه رزقِ فرهاد است؟
میانِ حسنِ تــــو وُ حسنِ یوسفِ مصـــری تفـاوتیست کـه در خــــــانگیّ و بازاریست
ذرّات را به وجــــد درآورد آفـــتاب یـک زنــدهدل، تـــــــــمامِ جهان را کفایت اسـت
نونیازان را گزیــــری نیست از عشقِ مَجاز کامـلان را ابــــــجدِ طفلانهای در کار نیـست
3-3- تعاریف و مؤلفه‌های نوستالوژی
اصطلاح نوستالوژی از روان‌شناسی وارد ادبیات شده است.نویسنده یا شاعر بااستفاده از تمام امکانات موجود احساسات‌ پریشان‌ و حسرت‌های دردآلود یـا خـاطرات دور خود را در جای‌ واژه‌ها‌ می‌ریزد و این واژه‌ها و جمله‌ها هستند که برای انتقال این احساس به مخاطب نقش اصلی و اساسی را به‌ عهده‌ دارند.به‌ همین دلیل،نقطۀ تلاقی این دو را می‌توان در هنر و به‌ویژه‌ در شعر جستجو کرد.
بازگشت بـه گـذشته و یـادآوری و تداعی جایگاه ازلی و اجتماعی و خانوادگی وطـبقۀ اجـتماعی‌ و حـرفه‌ای‌ هرشخص از مضامینی است که دل‌سروده‌های اصیل انسانی را می‌سازد.شاعران که همیشه‌ در‌ پی جامعۀ آرمانی خالی از ناهنجاری هستند به طورخوآگاه و اغلب ناخودآگاه به گـذشتۀ نـیک خـود‌ اشاره‌ دارند.
نوستالوژی از روان‌شناسی وارد دنیای ادبیات شده و درون‌ مایۀ بسیاری از آثار ادبی را بـه خود اخـتصاص‌ داده‌ و معانی مختلفی به خود گرفته‌ اسـت. واژه ‌ای‌ فـرانسوی4 و‌ برگرفته از دو‌ سازۀ‌ یونانی به معنی بازگشت5 و بـه مـعنی درد و رنج6 است که در فرهنگ و بستر‌ به‌ معنای دلتنگی شدید به خاطر دوری ممتد‌ از‌ خانه‌ یـازادگاه،درد‌ غـربت،احساس‌ حسرت‌وافسوس مفرط وگاه اشـتیاق غـیر طبیعی بـرای بازگشت بـه دورهـ‌ای رمانتیک یا واقعی یا شرایط و مـوقعیتی دسـت‌نیافتنی در گذشته آمده است (دهخداعلی اکبر،1377).در فرهنگ آکسفورد به‌ معنای غم غربت،اشتیاق و آرزو برای چیزی کـه کـسی از گذشته به یاد داشته آمده اسـت.در فرهنگ‌های علوم انسانی در زبـان فـارسی به معنای:«حسرت گذشته،احساس غربت است(باطنی،1376: 572).
دلتنگی از دوری از‌ وطـن، رنج‌ فـراق و دوری که به خصوص در نظامیان دور از میهن ایجاد گردد براین اساس،نوستالوژی در بررسی‌های ادبی بـه شـیوه‌ای از نگارش اطلاق می‌شودکه برپایۀ آن شـاعر‌ یـا نویسنده در سروده یـا نـوشتۀ خویش گذشته‌ای را در نظر، یـا یـاد وخاطره‌ای از سرزمینی در دل دارد که آن را حسرت‌آمیز‌ و دردآلود ترسیم می‌کند و به رشتۀ‌ تحریر‌ می‌کشد
نوستالوژی دارای مؤلفه‌ها و شاخص‌های دیگری چون حسرت بـرای دوران خـوش کودکی،اوضاع خوب سیاسی،مذهبی واقتصادی در گذشته و اشـتیاق بـرای بازگشت بـه گذشته(آشوری،1381: 246).
3-4- انواع مفاهیم‌ نوستالوژیک
نوستالوژی بـه دو نوع فردی و جمعی تقسیم می‌شود.در نوستالوژی فردی شاعر یا نویسنده به دوره‌ای از زندگی خود نظر دارد و در نـوستالوژی جـمعی به موقعیت اجتماعی ویژه‌ای توجه می‌کند.
نوستالوژی فردی از‌ لحـاظ‌ زمـانی بـه دو دسـتۀ آنـی و مستمر تقسیم مـی‌شود.«منظور ازنـوستالوژی فردی آنی،گرایش آفرینندۀ اثر به لحظه یا لحظاتی از گذشته در خویش است…نوستالوژی فردی مستمر در بردارندۀ تمامی اثر شـاعر یـا‌ نـویسنده‌ است.شاعر یانویسنده‌ای‌ که متأثر از این نوع نـوستالوژی بـاشد،در سـراسر اثـر خـویش تـمام و کمال به گذشته می‌پردازد»(انوشه،1376: 395).
3-4-1- نوستالوژی فردی
در این گونه نوستالوژی شاعر یا نویسنده لحظه یا لحظاتی از گذشتۀ خویش‌ را ترسیم می‌کند و برآن حسرت می‌خورد،بی‌آنکه دیگران را در ایـن حـسرت و اندوه‌ با خودهمراه کند.نالیدن و شکایت‌ از پیری یا یادکردی از جوانی،موهای سپید،قد خمیده وثروت و مکنت از دست‌رفته از جملۀ این مفاهیم است(انوشه،1376: 395).
3-4-2- نوستالوژی جمعی
نوستالوژی در این مفهوم خواننده را با خاطرات و رویدادهایی که در گذشتۀ‌ دور یانزدیک برای شاعر رخ داده آشـنا مـی‌کند.از منظر جمعی،آنچه برزبان شاعر می‌آیدغصه‌ها و دردهایی است که خاطر مردم منطقه‌ای را آزرده و ایشان را در حقیقتی ناگوار مشترک ساخته است.به طوری‌ که‌ یادکرد آن از زبان شاعر دردی همگانی را دراذهـان زنـده می‌کند.در نوستالوژی جمعی،شاعر یا نـویسنده بـه موقعیت اجتماعی خاص وویژه‌ای توجه دارد(همان).در نوستالوژی جمعی که در ناخودآگاه جمعی شکل گرفته و‌ حسرت‌ بردردهای مشترک و قومی است،از مؤلفه‌هایی مانند اسطوره‌پردازی،آرکائیسم و گرایش به آرمـان‌شهر در کـنار برخی از کارکردهای زبانی اسـتفاده می‌شود(انوشه،1376: 395).
تا شعله می زنـــد بــه میــان دامن سفر صد کـاروان شرار به منزل رسیده است
واژه سفر و کاروان بار معنایی نوستالوژی جمعی دارد.
3-5-کارکردهای زبـان در بیان مفاهیم نوستالوژیک
زبان دارای بخش‌ها و اجزای‌ متعددی‌ است که مبین قابلیت‌های گستردۀ آن در انتقال مفاهیم و معانی مورد نظر است.هرگوینده‌ای به مقتضای حال و محل سخن این ابزار واجزا را به منظور تداعی معانی ذهنی متن‌ بـه‌ کـار‌ می‌گیرد.نوستالوژی که ناظر برویژگی‌های روانی‌ و درونی‌ است،به ظاهر بیشتر برجنبه‌های محتوایی و نامحسوس زبان تکیه دارداماتأمل در این‌باره گویای حقیقت دیگری است:
اگر واژگان،ایماژها(تصاویر شاعرانه و صور‌ خیال)و‌ رنگ‌ها‌ را به عنوان کارکردها و قابلیت‌های زبـان درنـوستالوژیک‌ کردن‌ فـضای متن بپذیریم و آن‌گاه روابط علّی و معلولی پیدا و پنهان این ابزارها را بشکافیم،خواهیم دید که چه ارتباط‌ و پیوند‌ تنگاتنگ و دوسـویه‌ای میان این کارکردها وجود دارد.واژه‌ها تداعی‌کنندۀ رنگ‌ها هستند‌ و رنگ،به عنوان برجسته‌ترین عنصر در حـوزۀ مـحسوسات،در عـین حال از بطن واژه تداعی می‌شود و ازسوی دیگر،واژه ورنگ‌ هردو‌ درپیوند با هم در عینی‌کردن تصاویر و ایماژهای شاعرانه و کشف‌ و توضیح روابـط ‌ ‌مـیان اجزای تصاویر شعری یاری‌کننده‌اند.
3-5-1- واژه
واژه مهم‌ترین بخش زبان در تعمیق احساس وتأثیر برمخاطب‌ است.کلمات‌ ابزارانتقال‌ مـعانی هـستند.شاعر یـا نویسنده با گزینش و چینش مناسب واژه‌ها،مخاطب را باغم‌ و اندوه‌ یا شادی خود همراه می‌کند.چرا که هـرواژه‌ای بار معنایی خود را دارد وبسته به‌ حال‌ و مقام استفاده از آن تأثیرگذار است.برای مثال،وقتی فعل«شد»درموقعیت ردیـف در شعری ظاهر می‌شود،تکرار و تـوالی‌ ایـن فعل با توجه به معانی وجایگاه آن در بیت و با توجه‌ به‌ فضای‌ معنایی و محتوایی شعر می‌تواند نشان شدّت وعمق تأثر و حسرت براز دست رفتن‌ چیزی‌ یا کسی یا موقعیتی باشد.از دیگر امـکانات واژگان در نوستالوژیک کردن اشعار،استفاده از ظرفیت«تقابل‌ و تضاد‌ واژگان»است.شاعر برای ترسیم زمان‌های از دست‌رفته‌ای که موجبات حسرت و دریغ او را فراهم آورده،واژگانی با‌ بار‌ معنایی مثبت به کار می‌بندد و در برابر آن با واژگان متضاد‌ با‌ بارمعنایی‌ منفی روزگاری را بـازسازی مـی‌کند که اشاره به اکنون او دارد،روزگاری که جز حرمان و پریشانی‌ نصیبی‌ از‌ آن ندارد.در واقع،شاعر با ساختن فضایی تقابلی بین واژگان مثبت و منفی،تقابل گذشته‌ و حال و دگرگونی‌ها و تغییرات این دو زمان رابیان می‌کند.ضمن اینکه همین تقابل و تـضاد واژگـانی‌ در‌ بطن خود نشان‌دهندۀ نوعی تشویش و پریشانی ذهنی است که به زبان راه‌ یافته‌ است(شمیسا،1384: 17).
3-5-2- ایماژ
تصویرهای شاعرانه‌ای که با استفاده از تشبیه‌ و استعاره‌ و مجاز و کنایه در برابر خواننده قرار‌ می‌گیرد‌ و او را با خود همراه می‌کند(شمیسا،1384: 16).
از دیگر امـکانات زبـانی برای تحت تأثیر قرار‌ دادن‌ مخاطب است.این تصویرها برای ترسیم‌ محیط‌ مورد اشارۀشاعر‌ به‌ خواننده‌ کمک شایانی می‌کند.
3-5-3- رنگ
رنگ مفهومی انتزاعی است‌ و معمولا رنگ‌های گوناگون در فرهنگ هرکشوری نمادو نشانه‌هایی برای حالات روانـی مـختلف‌ هـستند.به‌ عنوان مثال،رنگ‌های سرخ و سبزرنگ‌های شـادی‌ اسـت و رنـگ‌های زرد‌ و خاکستری و سیاه رنگ‌های سرد‌ و بی‌روح ونشانۀ غم و اندوه.البته این به نوع فرهنگ،آداب و رسوم،جغرافیا و محیط‌ و ویژگی‌های‌ روانی وابسته است.مثلا اعراب جاهلی،رنگ‌ سـبز‌ را‌ بـیش از هـررنگ دیگری‌ دوست‌ می‌داشتند و در عوض‌ از‌ رنگ قرمز متنفر بودند.آنان سـال قـرمز را به معنی خشکسالی،مرگ سرخ را بدترین نوع مرگ‌ و باد سرخ را نیز بدترین بادها می‌دانستند(شفیعی کدکنی،1378 : 270).
امروزه‌ رنگ‌ها هرکدام‌ از‌ نظر‌روان‌شناسی بیان‌کنندۀ ویژگی‌ها و خصوصیات‌ روانـی مـعینی هستند.واژگان علاوه برجنبه‌های مفهومی و معنایی،دارای جنبه‌های بصری نیز هستند و به کارگیری واژگـان‌ رنگین ابزاری‌ است برای عینی‌تر کردن ایماژهای شاعرانه‌ و کشف‌ و تفسیر‌ روابط میان اجزای تصاویر‌ شعری.
رنگ سفید در مفهوم مثبت خود دارای معانی هـمچون روشـنایی،قداست ومـعصومیت و در مفهوم منفی خود نماد‌ مرگ‌ و وحشت است رنگ سفید با معنای مـنفی آن‌ در‌ لباس‌ عزای‌ دورۀ‌ غزنویان‌ نمود داشته است.به نظر می‌رسد یادآوری سپیدی مو دراشعار شاعران نیز ریشه در همین سـابقه و مـفهوم دارد:یادکردی از مـرگ که هرآینه نزدیک‌تر می‌شود و انسان خود پیش‌ از هرلحظۀموعود با دگرگونی‌های سیمائی بـه اسـتقبال آن مـی‌رود.رمزپردازی رنگ زرد نیز دارای مفهومی دوگانه است.«در قرون وسطی،زرد طلایی نشانۀ عشق بود و زرد کم‌رنگ،نشان خیانت…امروزه رنـگ زرد نـشانۀ رشـک‌ و حسادت است»(دو بو کور،1378: 127).
رنگ سرخ زندگی نو و شروع تازه را با خود به ارمغان می‌آورد.نمایندۀ قـدرت ابتکار و اشـتیاق به عمل،گرمی و هیجان و روحیۀ پیش روی است که‌ موجب‌ ترقی می‌شود.پشتکار،قدرت،استقامت و وفور نیروی جسمانی از ویـژگی‌های خـاص ایـن رنگ محسوب می‌شود.
.رنگ سبز مطلق نیز آرام‌بخش‌ترین رنگ‌هاست.این رنگ هیچ انعکاسی حاوی شادی و رنج یا‌ تـرس‌ نـدارد و به هیچ طرفی در‌ حرکت‌ نیست بلکه آرام و ساکن و راضی از خود است.
به طور کلّی،زمانی که شـاعر یـا نـویسنده به شرح گذشته و جوانی خود می‌پردازد،بیشتر‌ از‌ رنگ‌های شاد حاوی مفاهیم‌ مثبت‌ استفاده می‌کند و هنگام تـوصیف اکـنون مخاطب خویش را با رنگ‌های سرد و بی‌روح و با معنای منفی مواجه می‌کند.بایدتوجه داشت کـه لزومـی بـراشارۀ صریح به رنگی خاص،مثلا سبز یا زرد‌ نیست،بلکه شاعر‌ با استفاده از واژگانی خاص،که لازم و ملزوم رنگ‌هاست،این حالت را القـامی‌کند و رنـگ‌ها را در مـتن منعکس می‌گرداند.
دل نیز سیه می شـــود از گــوشه نشینی در گــوهــر اگــر سبــز شود آب

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی صائب تبریزی، ادبیات معاصر، ادبیات فارسی، شاعران معاصر Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی دیوان صائب، صائب تبریزی، دوران کودکی، دوره صفوی