پایان نامه با واژگان کلیدی ناخودآگاه، اساطیر ایران، بررسی تحلیلی

دانلود پایان نامه ارشد

من خويش بر گرايشهاي واپسگرايانه آشكارتر شود. در بيشتر مردم طرف تيره و منفي شخصيت در ناخودآگاه ميماند. اما قهرمان درست به وارونه بايد متوجه وجود سايه باشد تا بتواند از آن نيرو بگيرد. و اگر بخواهد به اندازهيي نيرومند شود تا بتواند بر اژدها پيروز شود بايد با نيروهاي ويرانگر خود كنار بيايد. به بياني ديگر، من خويشتن تا ابتدا سايه را مقهور خود نسازد و با خود همگونش نكند پيروز نخواهد شد(یونگ 1961، 175 -176).
من خویشتن به دورههای انتقالی مشتمل بر اشکال گوناگون کهنالگویی، که جنبهی آموزش اسرار مذهبی دارند، نیاز دارد تا دیگر نیازی به مبارزه با سایه برای اطمینان از فردیت خود نداشته باشد و به جای دشمن انگاشتن سایه با آن متحد شود تا بتواند مراحل قهرمانی را پش سر بگذارد و به پختگی دست یابد. رابطهيي تنگاتنگ و تا حتّی شباهت ميان حيوانات اهلي و حيوانات توتم و «روح جنگلي» در انسان وجود داشته است و براي تثبيت اين ارتباط مراسم ويژه و بخصوص آيين آموزش اسرار براي جوانان وجود داشته است(یونگ 1961، 193 – 194).
هر حیوان توتم در درجه اول نیای یک طایفه در قبیله بوده است و اعضای طایفه خود را به آن منتسب می دانسته اند. در درجه دوم توتم یک روح نگهبان و نیکوکار است که به وسیله ندای غیبی پیغام می فرستد( فروید،1913 ،12).
درست مثل روابطی که در مورد گاو و گوشوروان با انسان در اساطیر ایران موجود است و در فرگرد دوم توضیح داده شد.
مرد جوان بوسيلهي قربانی آیینی حیوان توتمی مالك «روح حيواني» خود ميشد و در همان حال بطور نمادین «روح حيواني» خود را قرباني ميكرد. تاريخ گذشته و همينطور آيينهاي مذهبي جوامع بدوي امروزي نمونههاي بسياري از آيينهاي مربوط به آموزش اسرار مذهبي كه بوسيلهي آن دختران و پسران جوان از والدين خود جدا ميشوند و به عضوييت قبيله يا طايفه در ميآيند را ارايه ميدهد. البته بريدن از دنياي كودكي به كهنالگوي والديني اوليه آسيب ميرساند و بايد آن را در فرايند جاذبهي ورود فرد به زندگي گروهي بهبود بخشيد. هوييت نوآموز غالباً با نماد حيوان توتمي مثل گاو مشخص ميشود. گروه بدينسان نياز به كهنالگوي آسيب ديده را جبران ميكند که خود بصورت پدر دوم درميآيد و با آموزش اسرار موجب ميشود جواناني كه در ابتدا بگونهيي نمادين قرباني شده بودند، در يك زندگي جديد متولد شوند. در اين مراسم توانفرسايي كه بسيار شبيه تقديم قرباني به خدايان حافظ فرد جوان است نفوذ كهنالگوي اوليه هرگز بمانند آنچه در مبارزهي نمادين قهرمان و اژدها روي ميدهد بطور كامل منكوب نميشود. زيرا گونهيي احساس بيگانگي دايمي نسبت به نيروهاي رويندهي ناخودآگاه را بوجود ميآورد. چنانکه در اسطورهي دوقولوهای اژدهاستیز غرورشان كه نشان دهندهي جدايي دايمي «من» از «خود» است، بوسيلهي ترس از سرانجام كار اصلاح میگردد و آنها را ناگزير میسازد «من» و «خود» را هماهنگ كنند. در جوامع قبيلهيي، اين آموزش اسرار مذهبي است كه به شايستهترين شيوهيي مشكل را حل كرده است. مراسم، نوآموز را به ژرفترين سطح همانندي اوليه ميان مادر و فرزند يا «من» و «خود» ميبرد و بدينترتيب او را ناگزير به تجربهي مرگي نمادين ميكند. پس آنگاه نوآموز طي تشريفات باشكوه آيين تولد دوباره، نجات پيدا ميكند. اين نخستين عمل قطعي حل «من» در گروهي بزرگتر است كه به شكل توتم، خانوار يا قبيله و يا هر سه با هم تعريف ميشود. آيينهاي ديني قبايل يا جوامع تكامل يافتهتر همواره بر مراسم مرگ و زندگي دوباره تاكيد دارند، يعني براي نوآموز «مراسم گذار» از يك مرحلهي زندگي به مرحلهي ديگر را به اجرا ميگذارند، حال خواه از اولين به آخرين دوران كودكي باشد يا از نخستين به آخرين دوران شباب و يا از آن دوران به پختگي(یونگ 1961، 193 – 194).
آیینهای قهرمانی در اساطیری مانند گذر از هفتخوان، جنگ با اژدها و قربانی گاو -غول اولیه مراحلی از فرایند رشد فردیت را نشان میدهند. در فرگرد آینده نیز برای بررسی مفاهیم نمادهای مرتبط با آیینهای قهرمانی بخصوص کهنالگوی گاو نر بررسی تحلیلی خود را با نگاهی نو به اسطورهی جمشید و قهرمانان مرتبط با این اسطوره آغاز خواهیم کرد.

3 -4 نماد یا کهنالگو از دیدگاه اسطورهشناسی روانشناختی
متن روياها و اسطورههاي ما در ناخودآگاه جمعي حضور دارد، و يونگ حروف يا نويسههاي آن را «كهنالگوها» مينامد. كهنالگو جزء جداييناپذيري از ناخودآگاه جمعي است، آن صورتهاي قطعي رواني را نشان ميدهد كه به نظر ميرسد همواره و همه جا حضور دارند. در پژوهشهاي اسطورهشناختي «نقشمايه یا نماد» ناميده ميشوند. در روانشناسي اقوام ابتدايي بر مفهوم «بازنماييهاي جمعي» منطبقاند، در مطالعه تطبيقي دين آنها را «مقولههاي تخيل» یا انديشههاي «اوليه» يا «بنيادين» ناميدهاند. تعریف كهنالگو ها – يعني نوعي صورت از قبل موجود – تنها به رشتههای اسطورهشناسی، نمادشناسی و روانشناسی محدود نميشود، بلكه چيزي است كه در عرصههاي ديگر پژوهش نيز به رسميت شناخته شده و از آن سخن رفته است. پس معناي واژه «كهنالگو» در تعبير اسمي آن از رابطهاي كه با اسطوره، آموزههاي عارفانه و قصههاي پريان دارد كاملاً روشن است. تا به امروز اسطورهشناسان همواره به ايدههاي شمسي، قمري، جوي، نباتي و انواع ديگري از اين نوع توسل جستهاند. اما اين واقعيت كه اسطورهها در وهله اول پديدههايي رواني (يعني متعلق به روان يا ذهن) هستند كه ماهيت روح را آشكار ميسازند چيزي است كه آنها تا به امروز به آن توجه نداشتهاند. انسان ابتدايي به تبيين عيني پديدههاي آشكار چندان علاقمند نيست، بلكه نوعي نياز الزامي دارد … ميلي مقاومتناپذير به جذب همه تجربيات بيروني در قالب رويدادهاي دروني و رواني … كليه فرايندهاي اسطورهشناختي طبيعت، از قبيل تابستان و زمستان، استهلال ماه، فصول بارندگي و نظاير آن، به هيچ وجه تمثيلهايي از اين تجربيات عيني نيستند. اين پديدهها بيان نمادين نمايشهاي دروني و ناخودآگاه روان هستند كه از طريق فرافكني در دسترس خودآگاه انسان قرار ميگيرند(بیرلین 1393، 388 – 389).
انسان براي انتقال آنچه در ذهن دارد به همگونهي خود از گفتار يا نوشتار بهره ميگيرد. اگر چه زبان انسان سرشار از نمادهاست اما در بسياري موارد از نشانهها و نمايههايي كه خيلي هم گويا نيستند نيز استفاده ميكند، مانند ONU ، Unicef و Unesco كه از حرف اول كلمههاي پشت هم ساخته شدهاند، يا نشانههاي تجاري و يا نام داروها. كه البته به اينهمه ميتوان نشانههاي ثبتي و آرايهها را هم افزود. اگر چه تمامي اينها بخودي خود معنايي ندارند، اما يا به سبب كاربرد فراگيرشان در نظر ما معنا يافتهاند و يا اينكه ما به ظنّ خود به آنها مفهوم دادهايم. ولي هيچكدام اينها نماد نيستند بل تنها تداعيگر نشانۀ اشياء هستند(یونگ 1961، 15).
بار نشانه همواره كمتر از مفهومي است كه مينماياند، در حاليكه نماد هميشه محتوايي بيش از مفهوم روشن و آني خود دارد. افزون بر اين نمادها فرآوردههاي طبيعي و خودانگيخته هستند(یونگ 1961، 69).
رمزپردازي يا نمادگرايي يك ابزار مقدس و آیینی در دانش كهن است. نمادگرایی در حقیقت قديميترين و پایه ایترين روش بيان مفاهيم است. نمادگرايي عمری دارد به اندازۀ عمر آدمی بر کرۀ خاکی، با رشد و پیشرفت انسان بالیده و در روح جمعی و روياهاي فردی نژادهاي مختلف جا گرفته است. جایگاه نمادگرایی در دنیای ارتباطات بسی برجستهتر از ارتباطات کلامی است. مشاهدۀ یک نماد، انديشه را به صورت ناخودآگاه برميانگيزد و انسان را به گسترۀ تفكر بدون گفتار رهنمون ميشود. در نمادگرايي، عين و ذهن داراي همگوني و پويايي از پيش انگاشتهاي است. بر خلاف علامت (signe)، كه يك نشان قراردادي است و عين و ذهن نسبت به هم بيگا نهاند(هال بی تا،1 -10 ).
آنچه ما نمادش ميناميم يك اصطلاح است، يك نام يا نمايهيي كه افزون بر معاني قراردادي و آشكار روزمرهي خود داراي معاني متناقضي نيز باشد. نماد شامل چيزي گنگ، ناشناخته يا پنهان از ماست. براي مثال بر روي بسياري از صنایع دستی هخامنشی تصاویری نمادین وجود دارند که گرچه ما اين شيء (برونذهن) را ميشناسيم، اما مفهوم نمادين آن را نميدانيم. نمونهي ديگر، حضور حيوانات عقاب، شير و گاو در نقاشیهای كليسایي است. اين حيوانات نمادهاي چهار قديس مسيحي هستند، نمادهايي بر گرفته از رويت حزقيال پيامبر كه خود او نيز آنها را از خداي خورشيد مصريان، يعني هوروس و چهار پسرش به عاريت گرفته بود. افزون بر اينها اشياء ديگري همانند چرخ و چليپا كه در تمامي دنيا شناخته شده هستند، در پارهيي شرايط كاربردي نمادين دارند، اما دستيابي به طبيعت واقعي اين همه نياز به بحث و جدل دارد. بنابراين يك كلمه، يا يك نمايه هنگامي نمادين ميشود كه چيزي بيش از مفهوم آشكار و بدون واسطهي خود داشته باشد. اين كلمه يا نمايه جنبهي «ناخودآگاه» گستردهتري دارد كه هرگز نه ميتواند به گونهيي دقيق مشخص شود و نه بطور كامل توضيح داده شود، و هيچكس هم اميدي به انجام اين كار ندارد. هنگامي كه ذهن ما مبادرت به كنكاش در يك نماد ميكند به انگارههايي فراسوي خرد دست مييابد. مثلاً نمايهي چرخ ميتواند موجب درك خورشيدي «الهي» شود، اما خرد ما ناگزير در اين مرحله به ناتواني خود گردن مينهد چرا كه انسان تعريف وجودي «الهي» را ندارد. از آنجايي كه چيزهاي بيشماري فراسوي حد ادراك انسان وجود دارد، پيوسته ناگزير است به ياري اصطلاحهاي نمادين برداشتهايي از آنها ارايه دهد. به همين سبب است كه اساطیر از زباني نمادين بهره ميگيرند و خود را با نمايهها تعريف ميكنند. اين بهرهگيري خودآگاهانه از نمادها نشان دهندهي يك كنش مربوط به روانشناسي بسيار مهم است و افزون بر آن انسان نمادهاي ناخودآگاه و خودانگيخته را نيز بخصوص در آثار هنری ميآفريند(یونگ 1961، 15 -19).
بسيار نمادهاي گاهاً خيلي مهم مانند نمايههاي مذهبي هم وجود دارند كه جنبهي فردي ندارند و طبيعت و سرچشمهشان جمعي است. افراد مومن سرچشمهي اين نمادها را الهي ميدانند و ناشي از الهام. افراد شكاك هم آنها را ساختگي ميانگارند. اما هر دو اشتباه ميكنند. درست است كه بنابر باور شكاكان نمادها و مفاهيم مذهبي در خلال قرنها بگونهاي ظريف و بسيار آگاهانه ساخته و پرداخته شدهاند. و همچنين درست است كه بنا بر ادعاي افراد مومن سرچشمهي نمادها و مفاهيم مذهبي آنقدر قديم است و پر راز و رمز كه نميتواند انساني باشد، اما به هر رو اين هر دو «نمادهاي جمعي» برآمده از روياها و تخيلات خلاق انسانهاي بسيار قديم ميباشند و هم از اين رو مظاهر غير عمدي و خودانگيخته ميباشند و نه ابداعهاي عمدي(یونگ 1961، 70).
نمادهاي طبيعي از محتويات ناخودآگاه روان سرچشمه ميگيرند و بنابراين معرف گونههاي فراواني از نمايههاي كهنالگوهاي بنيادين ميباشند. و در بسياري موارد ميتوان اين نمادها را بوسيلهي انگارهها و نمايههايي كه در قديمترين شواهد تاريخي و جوامع بدوي وجود دارند، تا ريشههاي كهنالگويشان رديابي كرد(یونگ 1961، 134).
نمادهای طبیعی شامل حیوانات و اجرام آسمانی نیز میشوند. گاو نر موضوع بحث این پژوهش نیز یک نماد طبیعی است که حضور آن در آیینهای مذهبی قدمتی به موازات ظهور نخستین نقاشیهای غارنشینان دارد. قدمت حضور کهنالگوی ورزا با مفاهیم و اشکال ظاهری مختلف در آثار هنری و ادبیات اساطیری نشان میدهد که در پس مفهوم پذیرفته شدهی این نماد در تمام دورانها، معنایی کهن وجود داشته است. معنایی درونی و جاودانه که به کهنالگو جان میبخشد و موجب تکرار آن در ادیان و ادوار گوناگون میگردد. در فرگرد آتی مفهوم جاودانهی این کهنالگو با توجه به اساطیر ایران بررسی خواهد شد.
3 -4 -1 نقش نمادها در فرایند کمالطلبی انسان
امروزه همه چيز از رمز و راز فوق طبيعي خودش تهي است و ديگر هيچ چيز براي انسان امروز مقدس نيست. در دوران گذشته، هنگامي كه ادراكات غريزي هنوز به ذهن آدمي راه داشتند خود آگاه براحتي ميتوانست آنها را به صورت مجموعۀ رواني بهم پيوسته درآورد. اما انسان «متمدن» ديگر توانايي چنين كاري را ندارد. زيرا خودآگاه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی اساطیر ایران، فارسی میانه، روانشناسی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ناخودآگاه، مرگ و تولد دوباره، صنایع دستی