پایان نامه با واژگان کلیدی ناخودآگاه، روانشناسی، عرفان مسیحی

دانلود پایان نامه ارشد

میپردازد. هر چند كاربرد واژه روانشناسي دين به عنوان حوزههاي خاص پژوهش علمي ابتدا در اروپاي قرن نوزدهم ظاهر شد، پديدههايي كه اين دو واژه به آنها اشاره دارد – يعني مصداق و محتواي آنها – به قدمت انسان است و تأمل درباب آنها به طليعۀ تاريخ مدوّن بشر باز ميگردد. اگر گفته شود كه خود مطالعه و تحقيق خاصي كه روانشناسي دين نام دارد هم همين حكم را دارد، نبايد مايۀ شگفتي شود. در واقع، كلمه روانشناسي( يا معرفه النفس) خود دلالت بر بعضي روابط با بعضي از ابعاد تجربه انساني دارد كه از ديرباز آن را «ديني» ناميدهاند. عنصر مهم اصلي در حوزۀ پديدارهاي ديني، همانا مطالعۀ مفهوم امر متّعال است كه مرجع احساسات ديني است؛ و فرهنگ عادتاً آن را تحت كلمه «خدا» توصيف و تلخيص كرده است. روانشناسي دين براي حفظ ميزاني از عينيّت تجربي، به طور نظري به شأن و منزلت هستي شناختي امر يا امور متّعال نمیپردازد، و توجّهش را صرفاً به اين واقعيّت معطوف میدارد كه چنين عقايد تحقيقناپذير و همهپسند، به عنوان مرجع و محور انديشه و رفتار بشري عمل ميكنند. قوّت نظريههاي خاص در عمل معمولاً بر قدرت آنها در ترجمۀ بعضي يا همۀ امور متعال به روندهاي روحي كارآمد، تكيه دارد. در مورد روششناسي، هم رهيافتهاي نظریهپردازانه و هم تجربي، در پيشبرد توصيف و تبيين روانشناختي دين واجد اهميّت است. بر خلاف شرايط كنترل شدهاي كه روانشناسي رفتاري و جانوري خواهان آن است، اغلب پژوهشهاي روانشناختي – علي الخصوص آنها كه مربوط به روانشناسي اعماق است – عمدتاً بر دادههاي درون نگرانه استوار است؛ و اين دادهها كلاً اعتبار ناشي از پيشبينيپذيري را فاقدند. تدوين منطق و روشي براي رتق و فتق اين دادهها، باعث ميشود كه اين رشته به رشتههاي مجاوري چون فلسفه، مردم شناسي، اسطورهشناسی و ساير علوم انساني سرك بكشد. سخن آخر اينكه سه نكتۀ محوري – يعني منشاء، تبديل صور و سلامت – هست كه نظريههاي روانشناختي درباب دين بر حول آنها دور ميزند، و مسائل بحثانگيز اين رشته را مطرح ميسازد(الیاده 1987، 241 -257).
3 -1 تكوين و تشکل رواني در اسطورهشناسی روانشناختی
ذيل همه نظريههاي روانشناختي كه ميكوشند برداشت جامعي از ريشههاي دين در روح انسان به دست دهند، دو استنباط درهم تنيده است: نخست آنكه روح انسان داراي ساختار ثابت و لايتغيّري است، ديگر آنكه دين به عنوان يك پديدار روانشناختي، الگوهايي دارد كه در همه زمانها و مكانها براي همهی انسانها يكسان و در ميان آنها مشترك است. به علاوه، پر رواجترين نظريههاي تكوين رواني – از جمله آنهايي كه در طول تاريخ فلسفه عرضه شدهاند – دربردارندۀ روايتهايي از اصل فرافكني هستند. به بيان ساده فرافكني ديني، به يك «جهش تخيّلي» از عواطفي كه بسيار نيرومند و عقلاً مهارناپذير هستند، به «عقيده» در جهاني داراي نيروهاي ماورايي و متعال كه سرنوشت فرد را رقم ميزنند، اشاره دارد؛ و براي آنكه بتوان آن را همچون اصلي تكويني به كاربرد، بايد چنين فرضي را مسلّم گرفت كه در مرحلهاي از جامعۀ انساني ابتدايي، چيزي شبيه به آیین گذار جمعي از شرايط ساختاري روح به جهان خارج وجود دارد(الیاده 1987، 257).
توجّه به توصيف روندي كه عقايد و رهيافتهاي ديني به خودآگاهي ميرسند و تحوّلاتي كه از كودكي تا بزرگسالي مييابند، از همان آغاز براي روانشناسي دين مطرح بوده است. روانشناسي اعماق ميتواند توجّهش را از تاريخ مدوّن و بزرگتر تكوين رواني دين به تاريخ مدوّن و كوچكتر تشكّل رواني، يا کمالطلبی، و سپس به تبادل اطّلاعات و بينشهاي بين آنها اتّخاذ اصل علمالحياتي قرن نوزدهم كه «سرگذشت فرد، سرگذشت نوع را در خود دارد و تكرار ميكند»، معطوف بدارد، و بدين شيوه، مطالعۀ تحوّلات طبيعت ديني كه در روند رشد فردیت از كودكي تا بزرگسالي ملاحظه شده است، ميتواند هم مطالعۀ عروج نژاد انسان از ذهنيّت ابتدايي تا علمي را روشن كند، و هم خود از آن كسب روشني كند. نخستين كار تجربياي كه در زمينه تشكّل رواني دين انجام گرفته، در آخرین دهههاي قرن نوزدهم، در مورد روند ايمانآوري، يا به قول ويليام جيمز «تولد دوباره» بوده است. نظريه «تكوين تبعي» رشد روحي اريكسون، يكي از اين مدلهاست كه ملهم از مطالعات متعدّد مربوط به هويّت ديني است. اين نظريه در اساس يك دورۀ زندگي هشتگانه عرضه ميدارد كه در هر مرحلهاي از آن، نمايانگر يك بحران از روابط انساني است كه زوج فضايل – رذايل متناظر را پديد ميآورد و بر سير مراحل بعدي اثر ميگذارد؛ و در بعضي از ابعاد رفتار ديني انعكاس يافته است. (الیاده 1987، 259 -261).
روند ایمانآوری که در اساطیری چون هفتخوان رستم نمادین شده است، اشاره به مبارزهی درونی میان هفت میل به گناه و هفت فضیلت درونی نهادینه در وجود انسان دارد و در نهایت منجر به رسیدن به مرحلهی هشتم، پختگی، است و در مراحل تشرّف آیین میترایی و همچنین در نمادگرایی صنایع دستی هخامنشی بصورت گلهای هشت پر نمادین گردیده است که در فرگرد آینده بدان پرداخته خواهد شد.
3 -2 تحلیل اساطیر در مکتب اسطورهشناسی روانشناختی
مطالعات انجام شده درباب صور خيالي اساطير كهن، عرفان مسیحی و كيميا یونگ را به اين نظريّه رهنمون شد كه قائل به وجود «ناخودآگاه جمعي» نهفته در ناخودآگاه فردي انسانها باشد. او به اين نتيجه رسيد كه مضامين يا نمادهاي مشترك (يا يگانه و يكسان) كه هم در اسطورهها و آموزههاي ادیان كهن بيان شده و هم در روياهاي قرن بيستمي حضور دارد، ناشي از وجود «کهنالگو ها» یا همان « اعيان ثابته » در ناخودآگاه جمعي نوع انساني است. مطالعات بيشتر در آيين تائو، آيين هندو و آيين بودا، او را در اين استنتاجها تأييد كرده و در توجّه و تأكيد به اسطوره و نماد به عنوان عناصر عملاً ضروري براي سلامت و كامليّت روح و روان انساني، ثابتقدمتر ساخت. از همين روي، بر آن شد كه نوعي بيان و جلوۀ ديني براي كمال رواني انسان ضرورت دارد و سركوب يا وازنش آن، به ظهور آثار و علايم بيمارگونه منجر ميشود. او ميگفت كه تحليلها و نتيجهگيريهايش، صرفاً پديدارشناسانه بوده اند و فقط با احوال و روندهاي رواني از جمله اسطورهها، نمادها، نقاشیها و خوابها سر و كار داشتهاند و هيچگونه حكمي درباب ارزشهاي ماوراء رواني ندارند. خود او هم به تاريخ تطبيقي اديان نپرداخت ولي بر بسياري از پژوهشگران اسطوره و دين اثر گذارد(الیاده 1987، 132).
3 -2 -1 نظریۀ روانشناسی تحلیلی در مکتب اسطورهشناسی روانشناختی
به دنبال «انديشهی ابتدايي» باستين، «آگاهي جمعي» دوركيم، و «بازنماييهاي جمعي» لوي – برول، يونگ به «ناخودآگاه جمعي» عقيده داشت كه به موجب آن هر انساني داراي نوعي عنصر ناخودآگاه است كه مبتني بر عصبشناسي است و در روياها و اسطوره تجلي مييابد(بیرلین 1993، 387 -388).
اصل نظريۀ روانشناسی تحلیلی اين است كه روح متشكّل از «اعیان ثابته» یا همان «کهن الگوها» در زمينۀ يك «ناخودآگاه جمعي» است(الیاده 1987، 275 -276).
بيترديد يك لايه كمابيش سطحي ناخودآگاه، شخصي است. در روانشناسی تحلیلی آن را «ناخودآگاه شخصي» مينامند اما اين ناخودآگاه شخصي روي لايهاي عميقتر قرار دارد كه از تجربهی شخصي به دست نميآيد و يافتهاي شخصي نيست بلكه ذاتي و مادرزاد است. یونگ اين لايه عميقتر را «ناخودآگاه جمعي» مينامد. به اين دليل از اصطلاح جمعي استفاده ميكند كه اين بخش از ناخودآگاه فردي نيست، بلكه همگاني است. بخلاف روان شخصي، محتواي آن كمابيش در همهجا و در ميان همهی انسانها يكسان است، و نوعي زير لايهی رواني مشترك با ماهيتي فرافردي را تشكيل ميدهد كه در همهی ما حضور دارد. علاوه بر خودآگاه بلاواسطهی ما كه ماهيتي كاملاً شخصي دارد، و به عقيده ما تنها روان تجربي است (حتي اگر ناخودآگاه شخصي را نوعي ضميمه تلقي كنيم)، نظام رواني دومي وجود دارد كه ماهيتي جمعي، جهانشمول و غير شخصي دارد و در همه افراد مشترك است. اين ناخودآگاه جمعي به صورت فردي تحول نمييابد، بلكه به ميراث ميرسد. اين نظام شامل صورتهاي از قبل موجود، يا كهنالگوهايي است كه صرفاً به شيوهاي ثانويه به سطح خودآگاه ميآيند و صورتهاي قطعي بعضي عناصر را تعيين ميكنند(بیرلین 1993، 388).
غير از «ناخودآگاه شخصي» هر فرد كه مربوط به گيرودارهاي رواني گذشتهی اوست، يك «ناخودآگاه» ديگر هم وجود دارد و اين همان «ناخودآگاه جمعي» است كه محتويّات آن «کهنالگوها» هستند. کهنالگوها صور نوعي و الگوهاي رفتار بشر، و نه رفتار مقدّر و از پيش تعيين شدۀ او، هستند كه همواره باز ميگردند و دقيقاً از آن روي در روح حضور دارند كه كاملاً انسانی هستند. مهمترين و اصليترين عين از کهن الگو ها، «خود» یا همان «نفس» است. يونگ چنين ميانديشيد كه غايت روانشناختي نيمۀ دوم زندگي براي «خود» شخصي اين است كه با «خود بزرگ»، يعني بن و بنياد غير شخصي «ناخودآگاه جمعي» هماهنگي پيدا كند. يونگ از سوي روانشناسان دینستیز، مورد انتقاد قرار گرفته است كه معناي ديني را بر «خود بزرگ» فرا افكنده است؛ و به ادّعاي اين منتقدان، مآلاً از روانشناسي ديني طرفداري كرده است. اماخود يونگ بر آن بود كه صرفاً يك دانشمند تجربه گراست(الیاده 1987، 275 -276).
هماهنگی با «خودِ بزرگ» را بر اساس تعاریف روانشناسی دینی میتوان تعبیری از تمایل به خداشناسی دانست. «کهنالگوها» یا آنچه در تعاریف هنری وتصویری نماد نامیده شده، مفاهیمی قدسی را به ذهن متبادر میسازند که از ناخودآگاه جمعی به خودآگاه فردی راه یافته است. به عبارتی دیگر تجلی رموز الهی و حاوی «امر متّعال» که به امر پرودگار در هستی متجلی شده است. این نظریه بدینترتیب تجلّی ذات الهی در قلب انسان را با بیانی علمی به دنیای دانش عرضه میکند.
یونگ اساس نظریه خود را بر پایه دو اصل استوار ساخت: یکی اصل جابجایی نیرو و دیگری، اصل هم‌ترازی نیرو.
اصل جابجایی نیرو این است که نیروی مصرف شده برای ایجاد یک وضع یا حالت روانی، از بین نمی‌رود، بلکه در جاهای دیگری به کار گرفته می‌شود و بنابر اصل انتروپی یا هم‌ترازی، وقتی دو جسم مختلف با دو کمیت متفاوت انرژی در ارتباط با یکدیگر قرار گیرند، انرژی از جسم قوی‌تر به جسم ضعیف‌تر انتقال می‌یابد. هدف از این اصل رسیدن به تعادل قواست.
به مضمون جابه جایی انرژی در فرگرد آخر و در حین تحلیل مجالس نمادین بیشتر پرداخته خواهد شد.
3 -3 بنمایههای اساطیری از دیدگاه اسطورهشناسی روانشناختی
اسطوره مرحله ميانجي طبيعي و اجتنابناپذير ميان شناخت ناخودآگاه و خودآگاه است. نياز به گزارههاي اسطورهاي هنگامي برآورده ميشود كه ما ديدگاهي از جهان را قالبريزي كنيم كه تبييني كافي از معناي وجود انسان در كيهان به دست ميدهد. ديدگاهي كه از كليت رواني ما برميخيزد؛ از همكاري ميان وجود خودآگاه و ناخودآگاه(بیرلین 1993، 385 -388).
از ديدگاه يونگ انگارههای موجود در اسطوره و دین جهانشمول و در ميان همهی انسانها مشترك اند. اين نظريه در دهههاي 1970 و 1980 توسط جوزف كمبل رواج عام يافت. جوزف كمبل در اين باره مينويسد :«كارل گوستاو يونگ، رويهمرفته رويكردي متفاوت به اسطوره عرضه كرده است كه در آن انگارههاي اسطورهشناختي و ديني در خدمت مقاصد مثبت قرار دارند و زندگي را غنا ميبخشند. بر اساس شيوهی فكري او همهی اندامهاي بدن ما داراي مقاصد و نقشمايههاي خاص خويشاند، كه بعضي تحت كنترل آگاهانه قرار دارند و شماري اين طور نيستند. خودآگاهي معطوف به بيرون ما كه به تقاضاهاي روز پاسخ مي دهند، ممكن است تماس با اين نيروهاي دروني را از دست بدهند. به نوشته يونگ، اسطورهها چنانچه به درستي قرائت شوند، ميتوانند اين تماس و ارتباط را برقرار سازند. آنها به زباني تصويري با ما از نيروهايي رواني سخن ميگويند كه بايد شناخته و در زندگي ما ادغام شوند،؛ نيروهايي كه همواره در روح انسان مشترك بودهاند، و خرد انواعي را منعكس ميكنند كه انسان طي هزارهها پشت سر گذاشته است. از اين رو است كه يافتههاي علمي با دنياي بيرون مرتبطاند، نه اعماقي كه به هنگام خواب وارد آن ميشويم. گفتگو با اين نيروهاي دروني از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی اهوره مزدا، روانشناسی، قربانی شدن Next Entries منبع مقاله درمورد رضایت زناشویی، ناگویی هیجانی، انتخاب همسر