پایان نامه با واژگان کلیدی ناخودآگاه، عنصر مادی، خودآگاهی، روانشناسی

دانلود پایان نامه ارشد

هستند که نباید آن را با ̎ من ̎ یکی دانست. »( یونگ،۱۵۰:۱۳۷۷).زیرا ̎ من ̎ من مرکز و کانون خودآگاهی است.
من ( ego ) از نظر یونگ:« یکی از عناصر هم بافته روان انسان است، و همچنین مرکز خودآگاه آدمی است. من فرد را تبدیل به آدمی می کند که با احساسات آگاهانه و ناآگاهانه خود را نگاه می کند»( یونگ: روانشناسی و کیمیاگری،۷۶:۱۳۷۳) باتوجه به این تعریف آگاهی با نسبتی که میان من و محتویات روانی وجود دارد؛ یکی هستند. همچنین من از آن جایی که در حوزه خودآگاه قرار گرفته است؛ همیشه سامان مند و منظم است.
ارتباط میان پدیده های ناهشیار با ̎ من ̎ بسیار ناچیز است. به همین دلیل اکثر افراد موجودیت آن را رد می کنند. اما آگاهی ناچیزتر از آن است که کل روان را در بر گیرد؛ گستره ناخودآگاه مشخص نیست. ̎ من ̎ به عنوان مرکز خودآگاهی، همانند دایره کوچکی است؛ که درون دایره بزرگتر قرار گرفته است. این دایره نیز گستره ای نامتناهی دارد. من اگر بخواهد تکامل یابد، باید با قدرت سایه مواجه شود و آن را جذب کند.
۲ـ۳ـ۱ـ۲. سایه۱

خواب و رویا انسان را با جنبه هایی از شخصیت آشنا می سازد که ترجیح می دهد، آنان از نزدیک موشکافی نشود. این همان چیزی است که یونگ آن را ̎ سایه ̎ می نامد. سایه تمام شخصیت ناخودآگاه نیست، بلکه نمایان گر صفات و خصوصیات ناشناخته یا کم شناخته شده ̎ من ̎ است. سایه بخشی از حوزه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.۱Shadow
شخصی روان را تشکیل می دهد، یعنی می تواند مربوط به خودآگاه نیز باشد. در اهمیت سایه شاید بتوان گفت؛ سیر و سلوک فردانیت زمانی آغاز می گردد، که فرد از وجود سایه آگاه شود.
سایه شخصیت فرومایه، مستور و سرشار از گناه آدمی است و محتویات ناخودآگاه شخصی را نشان می دهد. از نظر یونگ سایه:« این که سایه دوست ما بشود یا دشمن بستگی به خودمان دارد. سایه لزوماً رقیب ما نیست در واقع سایه همانند هر موجود بشری که با او زندگی می کنیم است و باید دوستش بداریم و بسته به شرایط گاهی با او کنار بیاییم و گاهی در برابرش باید بایستیم.»( یونگ، ۲۶۲:۱۳۷۷-۲۶۳) سایه نزدیک ترین چهره به خودآگاهی است، اولین جزء شخصیتی است که در تحلیل ضمیر ناخودآگاه و تفرد ظاهر می شود. سایه معادل چیزی است که فروید آن را سطح پایین شخصیت یعنی ̎ نهاد۱ ̎ خواند. اما در نظریه یونگ این جنبه حیوانی، به دو قطبی شدن و تنازع امور کمک می کند؛ این خود برای ترقی و تعالی ضرورت دارد. به همین دلیل وجود سایه سراسر منفی نیست.
سایه بخشی از ناخودآگاه شخصی و فردی، و شامل همه آرزوها و هیجانات است؛ که با معیارهای اجتماعی و شخصیت آرمانی فرد متناسب نیست.« به طور کلی سایه اموری را در برمی گیرد که افراد از آن شرم دارند. سایه می خواهد همه چیزهایی که ̎ من ̎ اجازه عمل به آنها را در خود نمی دهد، انجام دهد.»(یونگ،۶۴:۱۳۷۳)
سایه هنگامی که بخشی از ناخودآگاه جمعی باشد به صورت شیطان، ساحره، دیو یا چیزی همانند آن ظاهر می شود. در مجموعه ̎ پارسیان و من̎ ، کهن الگوی شیطان وجود دارد. در جلد اول این مجموعه، شخصیت اریکشادجادوگر نمایان گر آن است. در دومین جلد، شخصیت پیرمرد نابینا یا ماگوی جادوگر، و در جلد سوم ̎ پارسیان و من̎، اریکشاد نماینده ی این کهن نمونه محسوب می شود. به نظر یونگ:« شیطان جنبه خطرناک، نیمه تاریک و ناشناخته انسان را نشان می دهد. معمولاً شخصیتی مرموز، دارای
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.۱ nature
استعدادهای عجیب، و نیروی جادوگری است.»(یونگ، روانشناسی ضمیر ناخودآگاه،۱۳۲:۱۳۸۵-۱۳۳)
سایه بدون آفتاب، یعنی سایه ای بدون روشنایی خودآگاه وجود ندارد. همان گونه که در طبیعت روشنایی و تاریکی، آفتاب و سایه در کنار هم وجود دارند. در نتیجه سایه اجتناب ناپذیر، و انسان بدون آن ناکامل است. یونگ معتقد است: « وجود سایه یک مساله اخلاقی است که تمامیت من را به مبارزه می طلبد.» (فوردهام،۵۶:۱۳۵۶) در نتیجه وجود سایه برای همه انسان ها، برای رسیدن به خود لازم است.
در بیشتر مردم وجه تیره و منفی شخصیت در ناخودآگاه می ماند. اما قهرمان، باید متوجه وجود سایه باشد؛ تا بتواند از آن نیرو بگیرد. قهرمان اگر بخواهد به اندازه ایی نیرومند شود؛ تا بتواند با نیروهای ویرانگر خود کنار بیاید، باید سایه را مقهور خود سازد.« نمادهای قهرمانی زمانی بروز پیدا می کنند که ̎ من ̎ نیاز به تقویت بیشترداشته باشد. یعنی هنگامی که خودآگاه برای کاری که خود به تنهایی یا بدون یاری منابع نیرویی که در ناخودآگاه است؛ نمی تواند انجام دهد، به ناخودآگاه نیاز پیدامی کند.»(یونگ،۱۸۰:۱۳۷۷-۱۸۱)
سایه یک مرد به واسطه یک زن و سایه یک زن توسط یک مرد تشخص و تجسم می یابد. در نتیجه یک مرد، حاوی عنصر مکمل زنانه و یک زن دارای عنصر مردانه است؛ یونگ این عناصر را آنیما۱ و آنیموس۲ می نامد. در نتیجه تصویر قومی زن، در ناخودآگاه مرد وجود دارد. او به یاری طبیعت آن زن را، درمی یابد.
۲ـ۳ـ۱ـ۳. آنیما و آنیموس

مسایل پیچیده اخلاقی تنها از طریق سایه پدید نمی آیند؛ بلکه یک شخصیت درونی دیگر هم اغلب خود را نمایان می سازد. اگر فرد مرد باشد، به شخصیتی زنانه در ناخودآگاه دست خواهد یافت و اگر زن باشد به شخصیتی مردانه می رسد. اغلب این شخصیت نمادین دوم، در پس سایه ظاهر می گردد و مشکلات تازه ای را بوجود می آورد؛ یونگ نمود این تصویر را در روان مردان و زنان، را ̎ آنیما و آنیموس ̎ نامید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.۱ Anima .۲ Animus
همزاد مونث و همزاد مذکر به ترتیب شامل، جنبه های زنانه و مردانه ای هستند که در ضمیرناخودآگاه زنان و مردان وجود دارند.
آنیما شاید یکی از پیچیده ترین صورت های مثالی باشد. به نظریونگ:« عنصرمادینه تجسم تمامی گرایش های روانی زنانه، در روح مرد همانند: احساسات، خلق و خوی های مبهم، مکاشفه های پیامبرگونه، حساسیت های غیر منطقی، قابلیت عشق شخصی، احساسات نسبت به طبیعت و سرانجام روابط با ناخودآگاه، که اهمیتش از موارد دیگر کمتر است؛ می باشد.»(یونگ،۲۷۰:۱۳۷۷) به همین دلیل است که هیچ مردی کاملاً مردانه نیست.
آنیما همیشه عبارت است از یکی که دو است. این دو در عین حال که یکسان و همانند هستند؛ ویژگی های متضاد نیز دارند. آنیمای شخصی معین و مشخص است، و هر انسانی می تواند با درون بینی به تصویر مشخص از آنیمای خود دست پیدا کند. گاهی اوقات ممکن است آنیما چهره های متعددی بگیرد که این چندگانگی در شرایطی ظاهر می شود که فرد از آنیمای خود ناآگاه است. ذات آنیما واحد است، برعکس آن، آنیموس متکثر است. در نتیجه آنیما یک فرد خاص است که وجوه متضاد فراوان دارد. هنگامی که مرد نسبت به آنیما آگاهی کسب کند، آنیما شخصیت پیدا کرده و از تکثر خارج می شود، و یک چهره می یابد. اما در زنان آنیموس، به محض آن که زن نسبت به آنیموس آگاه شود؛ تکثر می یابد.( یونگ، ۴۷۱:۱۳۹۰-۴۷۲)
جلوه های فردی عنصر مادینه( آنیما) معمولاً از طریق مادر صورت می گیرد. بدین ترتیب نخستین و مهم ترین تجربه از یک زن برای مرد، به واسطه مادر او حاصل می آید. اگر مرد حس کند مادرش تاثیری منفی روی او گذاشته است؛ عنصر مادینه وجودش به صورت خشم، ناتوانی و تردید بروز می کند. شخصیت منفی عنصر مادینه – مادر سبب ناهنجاری، ترس از بیماری، ناتوانی و تصادف می گردد؛ و در نهایت تبدیل به عفریت مرگ می شود.
عملکرد عنصر مادینه این است؛ هرگاه ذهن منطقی مرد از تشخیص کنش های پنهان ناخودآگاه عاجز شود، به یاری وی می شتابد؛ تا آنان را آشکار کند. همچنین به ذهن این امکان را می دهد، تا راه به ژرف ترین بخش های وجود پیداکند. آنیما نقش راهنما و میانجی بین ̎ من ̎ ( اراده خودآگاه یا خویشتن اندیشمند ) و دنیای درونی ( ناخودآگاه فرد) یعنی ̎ خود ̎ برعهده دارد.(یونگ،۲۷۴:۱۳۷۷-۲۷۸)
آنیما از آنجایی که یکی از کهن الگوها است؛ به همین دلیل به صورت منفی و مثبت، خوب و بد، زشت و زیبا جلوه گر می شود. به طور مثال می تواند: به صورت نماد فرشته نور متبلور شود، و ماده دیوی فریبکار که مردان جوان را فریفته خود می کند .در رمان های ̎ پارسیان و من̎، بهار و ماننا نمود چهره ی مثبت و معنوی آنیما هستند؛ ولی گلناز که جادوگری بیش نیست، نماینده چهرۀ دوم و پست آنیما است.
جلد اول ̎ پارسیان و من̎، آنیما دختری یازده ساله به نام ماننا است. او با راوی قصه اردشیر، در جنگل آشنا می شود. ماننا راه معبد پر از جواهر را به اردشیر نشان می دهد، همچنین خنجری با نگاره های نمادین را به او هدیه می دهد. او توسط سربازان ماردوش کشته می شود؛ بدین ترتیب نقش او پایان می پذیرد. در جلد دوم ̎ پارسیان و من̎، آنیما شخصیتی متفاوت دارد. جادوگری به نام گلناز است. نکته جالب توجه در این رمان، این است؛ که راوی قصه سیاوش، با گلناز در جنگل ملاقات می کند. جنگل یکی از نمادهای مهم تجلی ناخودآگاه است.(شوالیه، گربران،۱۳۸۴،ج۴۸۳:۲) در پایان نیز گلناز توسط رستم از بین می رود و اسب سیاهی که متعلق به این جادوگر است؛ به سیاوش می رسد.
در آخرین جلد از رمان های ̎ پارسیان و من̎، آنیما زنی بیوه است، به نام بهار که شانزده سال دارد. بردیا در حالی که پانزده سال دارد، عاشقش می شود. مکان در اینجا کوهستان است. آنها به خاطر شرایط قبیله بهار با همدیگر فرار می کنند؛ ولی سرانجام بهار نیز در راه توسط قبیله اش کشته می شود. بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت؛ جذب و ادغام آنیما، در تمام مجموعه ها با کشته شدن و از بین رفتن آنیما صورت می پذیرد. با توجه به شخصیت ها و مکان هایی که برای تجلی آنیما در مجموعه ̎ پارسیان و من̎، در نظر گرفته شده است؛ سیر و حرکتی را آنیما برای رسیدن به تکامل طی می کند. در ادامه پژوهش به طور مفصل به آن پرداخته خواهد شد. همچنین چهره های متفاوت خوب و بد، منفی و مثبت از آنیما نشان دهنده پیوند اضداد و رسیدن به کلیت می باشد.
۲ـ۳ـ۱ـ۴. پیر خردمند۱

همان گونه که آنیما مظهر شخصیت زنانه وجود مرد است، پیر دانا نماینده کهن الگو پدر یا روح می باشد. یعنی پیر دانا پدر روح یا جان آدمی، و آنیما دختر او به شمار می آید. در نتیجه پیردانا، نمادی از خصلت روحانی ناخودآگاه و تجسم معنویات را نشان می دهد. پیر دانا نماینده علم، اشراق و خصایص اخلاقی محسوب می شود.
همیشه پیر وقتی ظاهر می شود که قهرمان به وضعی سخت و چاره ناپذیر دچار است. آن چنان که تاملی از سربصیرت، فکری بکر، کنشی روحی و یا نوعی عمل خود به خود درون روانی، می تواند قهرمان را از مخمصه برهاند. اما چون به دلایل درونی و بیرونی، قهرمان خود توان انجام آن را ندارد؛ معرفت مورد نیاز برای جبران کمبود، به صورت فکری مجسم در قالب پیر دانا و یاری دهنده جلوه می کند.(یونگ،۱۱۴:۱۳۶۸) در بسیاری از اسطوره ها کمبود و ناتوانی قهرمان در رویارویی با موقعیت دشوار با یاری حامی جبران می شود و قهرمان بدون مساعدت حامی قادر نیست؛ کاری از پیش ببرد.
در جلد اول رمان ̎ پارسیان و من̎، به نظر می رسد؛ پیردانا پدر اردشیر، مهرداد است. در شرایطی که اردشیر یا همان راوی قصه، نیازمند کمک و یاری است، او به موقع می رسد؛ هم در زمان معاصر و هم در زمان اساطیری. در ابتدای رمان، اردشیر توسط گرگ زخمی می شود، و نیاز به درمان دارد؛ پدر می رسد.« درست به یاد ندارم که چه شد. فقط گاه به گاه در میان تب وحشتناک و سوزان چشم می گشودم و می دیدم که پدرم بازگشته است.»(آرین،۱۳۹۱،ج۱۹:۱) دومین مرحله کمک، زمانی است که سربازان ماردوش چهار قانون تازه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ناخودآگاه، کهن الگوها، روان درمانی، ناخودآگاه جمعی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی تجدید حیات، گیاهان دارویی، بین النهرین، درون مایه