پایان نامه با واژگان کلیدی ناخودآگاه، کهن الگوها، روان درمانی، ناخودآگاه جمعی

دانلود پایان نامه ارشد

دوباره، هبوط، معراج و دیدار با پیر.
نمادهای کهن الگویی: نمادهای اعداد، رنگ ها، عناصر طبیعت و اشیاء. در این پژوهش به بررسی برخی از این کهن الگوها از جمله قهرمان، پیر، تولددوباره، مادر مثالی، رسیدن به فرایند فردیت و نمادهای کهن الگویی پرداخته شده است.
۲ـ۳ـ ۱. فرایند فردیت۱
مطالعه گسترده خواب ها و رویاهای بیماران از یک سو و بررسی دقیق افسانه ها، اساطیر اقوام و ملل مختلف از سوی دیگر، سبب کشف یکی از برجسته ترین محتویات ناخودآگاه قومی، توسط یونگ شد؛ که وی آن را ̎ فرایند فردیت ̎ نامید. « فردیت، نوعی رشد روانی است. فرایند کشف جنبه هایی از وجود فرد است، که او را از دیگران متمایز می کند در نتیجه این فرایند فرد، همزمان با بلوغ و رشد به جنبه های
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.۱ The process of individuation

مختلف خوب و بد خود، آگاه می شود.»( ال گورین و دیگران،۱۹۵:۱۳۸۳) خودآگاه همواره با ناخودآگاه روبه رو است. به همین دلیل باید توازنی میان تضادهای آنها برقرار گردد، یعنی فرد به وحدتی یک پارچه، جداناپذیر و به یک کل تبدیل شود ؛که این همان رسیدن به فردیت است.
دکتر یونگ اصطلاح ̎ تفرد۱ ̎ را برای نشان دادن فرایندی به کار می برد، که شخص از طریق آن یک واحد روانی می شود. همان گونه که دانه نمو می کند، فرد نیز رشد می کند و به شخصیتی تشخیص دهنده، متوازن و اتحاد یافته تحول پیدا می کند. این جد و جهد برای شکوفایی و به کمال فردیت رسیدن، کهن الگویی است ؛ که برای هر فرد از قبل مقرر شده که ̎ تفرد ̎ بیابد.(فرانتس، ۱۸۷:۱۳۸۳-۱۸۸)
آغاز این فردیت ̎ خود۲ ̎ در روند انتقال نوزادی به کودکی شکل می گیرد؛ یعنی دوره ای که ̎ من ̎ ۳خود را از کهن الگوهای که پدر و مادر در دوران کودکی به او القا کرده اند، رها می سازد. اولین جرقه های این فرایند شکل می گیرد. در این مرحله، مرکز شخصیت از من به خود یا خویشتن منتقل می شود. در نتیجه شخصیت انسان دگرگون می شود، و به هدفی که برای آن تلاش می کند؛ دست می یابد. به طور معمول فرایند فردیت، به تدریج در نیمه دوم زندگی فرد اتفاق می افتد، که موجب توسعه و تحول او می گردد. شخص فردیت یافته به واسطه پذیرش ناخودآگاه خویش، با آنکه از شخصیت واحد خود، آگاهی دارد؛ به مقام وابستگی به همه موجودات زنده و هستی خود نایل می آید. فردیت، تنها هدف و آرمانی برای نوجوانان نیست؛ بلکه مقصد غائی اشخاص رسیده و پخته هست، که در پی یک روش زندگی جدید می باشند.
فرآیند فردیت، گاهی همچون سیر و سیاحت روان شناسی توصیف می شود. این راه می تواند؛ پرپیچ و خم و لغزان، یا به سادگی، گاهی به شکل دایره ای باشد که انسان دور آن بچرخد. تجربه نشان داده است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.۱ Individuation
.۲ self
.۳ ego
که حقیقی ترین توصیف ها، مارپیچی دانستن این سفراست. سیر و سیاحت راوی نوجوان درمجموعه رمان های ̎ پارسیان و من̎، به صورت مارپیچی و دایره وار است؛ ابتدا رمان ها از جهان معاصر شروع می شود و به فضای کهن و اساطیری می رسد و پس از آن نیز دوره بازگشت به زمان معاصر است که نوعی حرکت و سفر دایره ای محسوب می شود.
پذیرش مسئولیت جنبه های نامطلوب خود، اولین تکلیف شخص در جریان فردیت یابی است. در نتیجه برای رسیدن به فردیت در اولین گام باید با سایه رو به رو شد. یونگ درباره اهمیت سایه می گوید: « سایه، غول آسا و بزرگ تر از آن است، که عمر، کفاف مطالعه آن را بدهد.»( اسنودن،۱۰۷:۱۳۹۰) سایه مانند تمام عناصر روانی دارای جنبه های مثبت و منفی است. جنبه منفی نشان دهنده ی بخش های تیره تر شخصیت است؛ که باید فرد روی آن کار کند. هنگام تلفیق جنبه های مثبت و منفی روان، روان فرد را به هدف، یعنی هسته مرکزی وجود، رهنمون می شود؛ که یونگ آن را خود حقیقی می نامد. یونگ این حالت را فوق شخص و متعالی می داند و رسیدن به آن را نشانه پایان جریان فردیت یافتن می داند. در نتیجه آدمی باید تلاش کند، از پراکندگی و کثرت، به اعتدال و وحدت برسد.(همان،۱۰۹)
هیچ جامعیت و کلیتی بی شناسایی اضداد، میسر نیست. به همین دلیل است که در مجموعه ̎ پارسیان و من̎، بسیاری از تقابل ها دیده می شود: خیر و شر، نور و تاریکی، خوبی و بدی، سیاهی و سپیدی، و غیره. شخصی که به دنبال فردیت است، امکان دارد؛ سنخ های باستانی ناخودآگاه را ملاقات کند. این مسأله در رمان های ̎ پارسیان و من، ̎ اتفاق می افتد. در هریک از جلدها راوی، از مصاحبت شخصیت های اسطوره ای بهره مند می گردد. در پایان مراحل رسیدن به فردیت، فرد « سرانجام به گنج صعب الوصول که معمولاً الماس، گل زرین یا حجرالرحمن یا هر نام و عنوانی که برای تعریف سنخ های باستانی جامعیت و خود انتخاب شده، دست خواهد یافت.»(فوردهام،۱۴۳:۱۳۵۶) این مرحله، یعنی رسیدن به گنج درپایان جلد اول ̎ پارسیان و من̎، کاملاً مشهود است؛ اردشیر که راوی داستان است در آخر قصه دوباره به معبد پر از جواهر می رسد:«من به درون معبد خزیدم ،هیچ چیز آنجا تغییر نکرده بود . اتاق ها لبریز از طلا و جواهر بود، علاوه بر این ها یک گور سنگی بایک کتاب خطی باستانی و یک جواهر بزرگ روی آن در پس خنجر سنگی قرار داشت.» (آرین، ۱۳۹۱،ج۲۲۱:۱-۲۲۳)
در هر مرحله از فردیت، شخصیت آزاد می گردد، تغییر پیدا می کند، و شخص فردی به مفهوم تمام کلمه می گردد. همچنین هنگامی که فرایند فردیت به هدف نزدیک شود، مرکز شخصیت از ̎ من ̎ به ̎ خویشتن ̎ منتقل می شود. به همین دلیل است که شخصیتی را که در آغاز رمان های ̎ پارسیان و من ̎ دیده می شود؛ در پایان داستان، ویژگی های اخلاقیش کلاً تغییر می کند و نوجوان، به شخصیت دیگری که بسیار مقاوم و شجاع است؛ مبدل می گردد.
فرایند فردانیت همیشه با مقاومت روبرو است، مقاومتی که حاصل فراافکنی ها و شخصیت سازی هایی است؛ که هنوز آن طور که باید و شاید بازشناخته نشده اند. « فردانیت، فرایندی رنج آور است؛ یعنی فرانمود شوریدگی من است، در برابر قهری که خویشتن بر آن اعمال می کند. گاهی نیز این فرایند می تواند، خطرناک باشد؛ بدین علت اگر خودآگاه (من) ضعیف باشد، ناخوآگاه، من را می بلعد که نشانه یکی شدن خودآگاه با محتویات ناخودآگاه جمعی است.»( مورنو،۴۴:۱۳۷۶-۴۵) همچنین سرکوفتن سایه به نوعی رها کردن امور به حال خود است. سرکوفتن یکی از مکانیسم های اصلی ایجاد روان نژندی است.
چهار کهن الگوی اصلی جمعی که باید در سطح فردی، برای رسیدن به فردیت، تحقق یابند؛ سایه، آنیما، پیر دانا و خود است. اما برای رسیدن به فرایند فردیت، هریک از این کهن الگوها دارای اهمیت می باشد؛ تا فرد بتواند به تمامیت روانی دست پیداکند.
۲ـ۳ـ۱ـ۱. خود

وقتی به مفهوم خود پرداخته می شود، بدین معنا است؛ موجودیت روانشناختی انسان، علاوه بر خودآگاه شامل ناخودآگاه نیز هست. این دو یعنی خودآگاه و ناخودآگاه، در کنار هم موجب کامل شدن هستی روانی
می شوند. برای دست یابی به این کلیت و کامل شدن، فرد باید به وحدت میان اضداد و تقابل های چون؛ نور و ظلمت، خیر و شر، نیک و بد، و نرینه و مادینه برسد. خویشتن، از نظر یونگ ̎ من ̎ ۱تمامیت یافته و به کمال رسیده آدمی است؛ مظهر یکپارچگی و وحدت آسمانی او با باغ بهشت، بیضه جهانی اساطیر است.
کهن الگوی خود یا خویشتن، کهن الگوی تحقق استعدادهای نهفته و انسجام شخصیت است، و نمودار عمیق ترین لایه های ناآگاه می باشد. این سرنمون مهمترین عنصر سازنده ضمیر ناخودآگاه و غایت فرایند روان درمانی است. یونگ معتقد است:« نماد خویشتن همان تصویر خدا یا صورت الهی۲ است ».(مورنو،۷۷:۱۳۷۶) زیرا هر دوی این مفاهیم از یک ماهیت و یک گوهر هستند. خودیابی یا به خویشتن رسیدن ، یعنی رسیدن به چیزی که جاودانه و از بین نرفتنی است.
کهن الگوی خویشتن به صورت های مختلف ممکن است؛ نمودار شود. چهره های انسانی مانند: پدر، پسر، دختر، مادر و خدا. نمادهای حیوانی: اژدها، مار، فیل، شیر و کرم؛ گل های چون نیلوفرآبی و گل سرخ. اشکال هندسی همانند: دایره، گوی، چهارگوش، تربیع، ساعت، فلک و غیره. اما عمومی ترین شکل پدیدار شدن خویشتن، به صورت ماندالا۴ یا دایره جادویی است. مهم ترین اشکال ماندالاها: صور متحد المرکز، الگوهای مدور یا چهارگوش با یک مرکز و ترتیبات محوری و کروی است. به عبارتی، « ماندالا نشان دهنده ی وحدت عالم صغیر و عالم کبیر، یا یگانگی و هماهنگی ذهن (نفس ، دنیای درون ) و عین (دنیای برون ) است.»( پاینده،۱۹۵:۱۳۸۵)
ماندالا، معرف تصویر عالم و در عین حال معبد نمادین خدایان است. در نتیجه تشرف مبتدی، بر ورود او به نقاط مختلف دستیابی به سطوح مختلف ماندالا مشتمل می شود. بعضی از ماندالاها حالت مارپیچی دارند یعنی دهلیزی پیچ در پیچ هستند.« ماندالاها از مبتدی در برابر نیروی زیان بخش بیرونی، محافظت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.۱ self .۳ Image Dei
.۲ego .۴Mandala
می کنند و در عین حال به او کمک می کنند تا برای دستیابی مرکز خویشتن تمرکز کند.»( الیاده،۵۷:۱۳۹۳)
در رمان جلد اول ̎ پارسیان و من̎، مهم ترین نمودهای ماندالا، خانه ای که اردشیر در آن زندگی می کند، می باشد: « من ساکت و خسته گوشه ی صندلی ، کزمی کردم تا وقتی که به جنگل می رسیدیم. از تپه ی همیشگی بالا می رفتیم و جلوی کلبه مان می ایستادیم.»(آرین،ج اول،۶:۱۳۹۱ ) کلبه نمودار مربع است. این مربع در مرکز جنگل، روی تپه یا کوه واقع شده است؛ از این جهت می تواند نمادی از ماندالا باشد.همچنین نمود ماندالا در پایان رمان، که نوجوان به کلیت و خویشتن می رسد، نمایان می گردد. در پایان اردشیر وارد معبدجواهرات می شود که نمادی از خویشتن است: « راه معبد را مانند کف دستم می شناختم، به کندن ادامه دادم تا دهانه ورودی را بیابم و دقایقی بعد، من به درون معبد خزیدم»(آرین،۱۳۹۱،ج۲۲۱:۱)
برای رسیدن به خود و خویشتن، نوجوان امروزی ابتدای داستان از دالانی که مانند قیر سیاه و تاریک است:« چهار دست و پا در دالان به راه افتادم… دالان مانند قیر، سیاه و تاریک بود.»(همان:۱۴) در پایان داستان به معبدی از جواهرات می رسد؛ که سرشار از نور می باشد:« من همچنان از پله های مارپیچ و سرد- که از خود نور می داد- پایین رفتم. ناگاه جرقه ی سبز نوری از گوشه ی انتهایی پله ها، به چشمم خورد!.»(همان:۲۲۲) نکته جالب توجه این است، که پله ها حالت مارپیچ دارند. کوپ معتقد است:« رسیدن به تمامیت روانی، یعنی سفر از ̎ من ̎
به ̎ خود ̎ که همه به سوی آن حرکت می کنند؛ دایره وار است. در نتیجه این سفر، شامل هبوط به ظلمت سایه و صعود به سوی نور ̎ خود ̎ است.»(کوپ،۱۴۵:۱۳۸۳) اردشیر نیز از من که نمود ظلمت آن، در دالان به تصویر کشیده شده است؛ به خود دست می یابد و نماد آن دست یابی به معبد نورانی می باشد.
در جلد دوم ̎ پارسیان و من̎، نوجوان امروزی سیاوش، وارد دالانی در دل و مرکز کوه می گردد. این کوه، در مرکز یک بیابان قرار دارد. دالان نیز در ابتدای ورود سیاوش تاریک است؛ که پس از ورود او، روشن می گردد. این دالان و کوه نمادی از دست یافتن به ماندالا و خویشتن می باشد:« از صخره های نوک تیز دامنه کوه بالا رفتیم….به آن سوی کوهسار نگاه کردم؛ کویر بی پایان در آن سوی کوه، دوباره آغاز می شد و مثل سوی دیگر تا بی نهایت ادامه می یافت…دقیقه ای بعد سنگ نرم شد و شکاف بازتر شد. داخل غار شدم..نوری اندک در میان دالان سیاه وجود داشت…با هرگام من، بر نور دالان افزوده می شد.»( آرین،۱۳۹۱،ج۱۵:۲-۱۶)
نماد ماندالا توسط یونگ در مشرق زمین کشف شد، او معتقد است:« ماندالاها یکی از مظاهر خویشتن و فرایند فردیت به شمار می آید. همچنین ماندالاها معرف مرکز روانی شخصیت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ناخودآگاه، کهن الگوها، خودآگاهی، ناخودآگاه جمعی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ناخودآگاه، عنصر مادی، خودآگاهی، روانشناسی