پایان نامه با واژگان کلیدی ناحيه، “وَ، موسي(ع)، اينکه

دانلود پایان نامه ارشد

خود در گذشته و حال و آينده علم و احاطه كامل دارد لذا اختيار بايد مبتني بر علم و احاطه به همه اين ابعاد وجودي باشد كه اين به خداوند اختصاص دارد؛ لذا حق اختيار مختص به خداوند است. آيه دوم نيز حکايت از آن دارد که مؤمنان هنگامى كه خدا و پيامبرش امري را حكم كنند هرگز اختيارى در برابر فرمان خداوند ندارند و نبايد از فرمان الهي سرپيچي کنند.
آيه ديگري که در اين مجال مي‌توان به آن اشاره کرد آيه “وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعينَ رَجُلاً لِميقاتِنا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِيَّايَ أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا..”455 که ناظر به قصه انتخاب حضرت موسي(ع) در بني اسرائيل براي ميقات الهي است.
شيخ صدوق به اسناد خويش از سعد بن عبدالله قمي نقل کرده که از امام عصر(ع) سؤال کرد: “اى مولاى به چه علّتي مردم از برگزيدن امام براى خويشتن ممنوع شده‏اند؟ فرمود: امام مصلح برگزينند و يا امام مفسد؟ گفتم: امام مصلح، فرمود: آيا امكان ندارند كه برگزيده آنها مفسد باشد؟ چون كسى از درون ديگرى كه صلاح است و يا فساد مطّلع نيست. گفتم: آرى امكان دارد، فرمود: علّت همين است و براى تو دليل ديگرى بياورم كه عقلت آن را بپذيرد، فرمود: رسولان الهى كه خداوند متعال آنها را برگزيده و بر آنها كتاب فرو فرستاده و آنها را به وحى و عصمت مؤيّد ساخته تا پيشوايان امّتها باشند چگونه‏اند؟ آيا مثل موسى و عيسى(ع) كه پيشوايان امتند و بر برگزيدن شايسته‏ترند و عقلشان بيشتر و علمشان كامل‏تر آيا ممكن است منافق را به جاى مؤمن برگزينند؟ گفتم: خير، فرمود: اين موسى كليم اللَّه است كه با وفور عقل و كمال علم و نزول وحى بر او از اعيان قوم و بزرگان لشكر خود براى ميقات پروردگارش هفتاد تن را برگزيد و در ايمان و اخلاص آنها هيچ گونه شك و ترديدى نداشت، امّا منافقين را برگزيده بود، خداوند متعال مى‏فرمايد: “وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقاتِنا..” تا اين آيه: “..لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَة..”456 تا آنجا كه فرمود: فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ..” و چون مى‏بينيم كه برگزيده پيامبر افسد بوده و نه اصلح، در حالى كه مى‏پنداشته آنها اصلح هستند، مى‏فهميم برگزيدن مخصوص كسى است كه ما في الصّدور و ضمائر و سرائر مردم را بداند و برگزيدن مهاجرين و انصار ارزشى ندارد جايى كه برگزيده پيامبران به جاى افراد صالح افراد فاسد باشند”.457
خلاصه اينکه افرادي که از ناحيه حضرت موسي(ع) در ميان نيکان بني اسرائيل براي ميقات الهي انتخاب شدند، بنابر روايت مذکور به جاي اينکه اصلح باشند، افسد و منافق بودند، به تعبير قرآن کريم سفيه بودند، لذا حال که حضرت موسي(ع) با وفور عقل و کمال علمش افرادي که انتخاب مي‌کند چنين بوده‏اند، حال انتخاب مردم چگونه خواهد بود با اينکه به لحاظ عقل و علم ناقص هستند.458 بر اين اساس نحوه به خلافت رسيدن سه خليفه اول مسلمانان اعم از اجماع مسلمانان، استخلاف و شوراي شش نفره باطل خواهد بود.
3-1-1-5- آيات “اصطفاء” و “اجتباء”
“اصطفاء” از ريشه “صفو” است به معني صفاء است. و مراد “صفوة کل شي” خالص و برگزيده آن است.459 “اصطفاء” تناول خالص شى‏ء است چنانكه اختيار انتخاب خير و خوب آن است.460 اما اين اصطلاح در کاربردهاي قرآني در ارتباط با برگزيدن برخي از انبياء و افراد شايسته بکار رفته است مانند آيات زير:
“..وَ لَقَدِ اصْطَفَيْناهُ فِي الدُّنْيا وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحينَ”461
“..قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ..”462
“إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ”463
“قالَ يا مُوسى‏ إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتي‏ وَ بِكَلامي‏..”464
“وَ اذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ أُوْلىِ الْأَيْدِى وَ الْأَبْصَرِ إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بخَِالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ وَ إِنهَُّمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَينْ‏َ الْأَخْيَارِ”465
در اين آيات به وضوح نمايان است که در همه موارد خداوند فاعل برگزيدن ذکر شده است. ديگر اينکه لزوما اصطفاء مخصوص به پيامبران ذکر نشده زيرا در دو مورد درباره حضرت مريم و يک مورد درباره ملائکة و يک مورد درباره دين بکار رفته است. به عبارت ديگر لزوما از تعبير اصطفاء نمي‌توان قطعاً آن مورد را از انبياء دانست لذا چه بسا درباره طالوت نيز بتوان چنين سخني را ادعاء کرد که با معناشناسي قرآني اين واژه منافاتي ندارد. ديگر اينکه همه موارد اصطفاء که از اشخاص نام برده همگي معصوم هستند.466
اما “اجتباء” از ريشه “جبي” که معناي جمع کردن در اين ريشه وجود دارد. ليکن “اجتباء” به معني اصطفاء و اختيار است.467 در کاربردهاي قرآني آن نيز اين معنا ديده مي‌شود مانند آيه شريفه “ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي‏ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ..”468 که ظاهر اين آيه بيانگر اين است که خداوند از ميان رسل خويش، افرادي را اجتباء و انتخاب مي‌کند و آنها را به غيب آگاه مي‌کند و عموم مردم يعني غير مجتبي‌ها از طريق ايشان به غيب آگاهي مي‌يابند.
و نيز آيات “وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنَا وَ نُوحًا هَدَيْنَا مِن قَبْلُ وَ مِن ذُرِّيَّتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسىَ‏ وَ هَارُونَ وَ كَذَالِكَ نجَْزِى الْمُحْسِنِينَ وَ زَكَرِيَّا وَ يحَْيىَ‏ وَ عِيسىَ‏ وَ إِلْيَاسَ كُلٌّ‏ٌّ مِّنَ الصَّالِحِينَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ الْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَ لُوطًا وَ كُلاًّ فَضَّلْنَا عَلىَ الْعَالَمِينَ وَ مِنْ ءَابَائهِمْ وَ ذُرِّيَّاتهِِمْ وَ إِخْوَانهِِمْ وَ اجْتَبَيْنَاهُمْ وَ هَدَيْنَاهُمْ إِلىَ‏ صرَِاطٍ مُّسْتَقِيمٍ”469
و نيز آيات ديگر470 که فاعل “اجتباء” در همه اين موارد خداوند متعال ذکر شده است. از سوي ديگر در اين آيات نيز افراي که اجتباء شده‏اند همه در شمار معصومان هستند.
3-1-1-6- آيات اعطاء مقام “نبوت” و “رسالت”
آيات اعطاء مقام نبوت و رسالت مانند آيات “أُوْلَئكَ الَّذِينَ ءَاتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَ الحُْكمْ‏َ وَ النُّبُوَّةَ..”471 و “وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ رُسُلاً إِلى‏ قَوْمِهِمْ..”472 نيز دلالت بر مدعاي مزبور دارد. توضيح اينکه اين دسته از آيات به صراحت بيانگر اين است که حق تعيين “نبي” و “رسول” تنها به خداوند اختصاص دارد و در قرآن کريم هرگز مثال نقضي بر اين مطلب وجود ندارد. با اين توضيح روشن مى‏شود که در خصوص مقام امامت که از مناصب الهي است و مقام وصايت پيامبران و رسولان الهي است نيز حق تعيين امام مختص به خداوند متعال است.
3-1-1-7- آيات “مکنت دادن” و “اعطاء ملک”
برخي از اين آيات عبارتند از:
“وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ..”473
“إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَباً”474
“..وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ..”475
“أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً”476
يک نحوه از استدلال به اين دسته از آيات چنين است که ملک و پادشاهي امري است که اعطاء آن از ناحيه خداوند صورت مي‌گيرد و هر پادشاه و خليفه‏اي که از طريق خداوند به چنين مقامي نرسيده باشد، حاکميتش مشروعيت الهي نخواهد داشت از سوي ديگر يکي از شؤون امام مُلک و تدبير امور مملکت است و بى‏ترديد شأن و منزلت امام بالاتر از شأن و منزلت مَلِک است بنابرين حال که نصب و تعيين مَلِک و رسيدن به پادشاهي بايد از ناحيه خداوند باشد نه به قهر و غلبه و از اين قبيل، پس به طريق اولي نصب و تعيين امام نيز تنها مختص به خداوند است.
لذا از مجموع اين آيات بر مي‌آيد که حق تعيين افراد براي مناصبي چون امامت، خلافت، نبوت، رسالت، وزارت، ملک و موارد ديگر و نيز اموري چون اصطفاء، اجتباء و إخلاص، به خداوند اختصاص دارد حتي يک مورد مثال نقض هم در قرآن کريم ندارد لذا همه مناصب الهي از ناحيه خداوند به افراد عطا مي‌شود و عموم مردم در هيچ يک از موارد مذکور نه حق انتخاب دارند و نه صلاحيت انتخاب را دارند.
3-1-2- وجوب نص بر امام
يکي ديگر از اساسي ترين شرائط و ويژگي‏هاي امام، وجوب نص بر امام از ناحيه حجت الهي پيشين است حال آن حجت پيشين نبي باشد و يا اينکه امام باشد. در واقع پس از اينکه امام از ناحيه خداوند تعيين شد از آنجا که عموم مردم به اراده و انتخاب الهي آگاهي ندارند لازم است که شخص امام به صراحت از ناحيه پيامبر و يا امام معصوم به مردم معرفي شود. نمونه‏هاي زير از قصص قرآن گوياي اين مطلب است:
3-1-2-1- نص در مورد خلافت هارون
آيه “وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعينَ لَيْلَةً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخيهِ هارُونَ اخْلُفْني‏ في‏ قَوْمي‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ”477 که ناظر به ماجراي عبادت چهل روزه حضرت موسي(ع) مي‌باشد به خوبي بيانگر نص بر خلافت و جانشيني است زيرا حضرت موسي(ع) در اين آيه به صراحت هارون(ع) را به خلافت و جانشيني خويش منصوب کرده است. اين در حالي است که هارون(ع) پيش از اين از ناحيه خداوند در آيات “وَ اجْعَل لىّ‏ِ وَزِيرًا مِّنْ أَهْلىِ هَارُونَ أَخِى اشْدُدْ بِهِ أَزْرِى وَ أَشْرِكْهُ فىِ أَمْرِى كىَ‏ْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا وَ نَذْكُرَكَ كَثِيرًا إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيرًا قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَامُوسىَ”478‏ و نيز آيه “وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسىَ الْكِتَابَ وَ جَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا”479 به منصب خلافت، وزارت براي حضرت موسي(ع) از ناحيه خداوند منصوب شده بود.
گفتني است که با ضميمه نمودن حديث منزلت به اين آيات مي‌توان دريافت که حال که رسول خدا(ص) امام علي(ع) را نسبت به خويش به منزله هارون(ع) نسبت به موسي(ع) قرار داد، به جز اخوت و نبوت، امام علي(ع) نيز لزوماً عهده دار همان منزلت هارون(ع) نسبت موسي(ع) خواهد بود که در اين آيات به منصب وزارت و خلافت هارون(ع) تصريح شده است افزون بر اينکه اين آيات به صراحت گوياي نص حضرت موسي(ع) بر خلافت و وزارت حضرت هارون(ع) نيز مي‌باشد.480
البته آيات “وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِيًّا”481 و آيه “قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ..”482 نيز بيانگر انتخاب هارون(ع) از ناحيه خداوند متعال است. در واقع نص بر خلافت هارون(ع) در طول انتخاب وي از ناحيه خداوند است بنابراين اين دو دسته از آيات با يکديگر منافاتي ندارند.
3-1-2-2- نص بر فرمانروايي طالوت
قصه طالوت يکي ديگر از آيات قصص قرآن است که وجوب نص بر امام را مي‌توان از آن استنباط نمود.483 اين آيات حکايت از آن دارد که گروهي از بني اسرائيل پس از دوران موسي(ع) که از وطن و ديار خويش بيرون رانده شده بودند، به نزد پيامبرشان آمدند و از او درخواست نمودند که براي آنها “مَلِک” يعني پادشاهي برگزيند که به همراه وي در راه خدا جهاد کنند، پيامبر ايشان به صراحت فرمود: “وَ قَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكاً..” در واقع درخواست آنها اين بود که آن پيامبر، پادشاهي برگزيند که پاسخ آنها چنين بود که خداوند طالوت را به پادشاهي بر شما مبعوث گردانيده است که اين عبارت از يک سو همانگونه که اشاره شد گوياي نصب و تعيين امام به عهده خداوند است و از سوي ديگر اين انتخاب الهي توسط آن پيامبر به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی "وَ، کلامي، الْأَرْضِ، تعيين Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی غزوه تبوک