پایان نامه با واژگان کلیدی معناشناسی، قصه های عامیانه، ریخت شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

– 26 )
مطابق این تعریف ، روایت یا همان داستان تلفیقی است از دنیای روایت شده و دنیای نقل شده .
روایت : گفتمان راوی + گفتمان کنشگران
داستان یا دیه ژز : جهان روایت شده + جهان نقل شده
بر این اساس ، الگوی بالا را کامل تر می کنیم و وجوه متن روایتی ادبی را در الگوی زیر به شکل کامل ارائه می دهیم . ( عباسی ، 1393 ، 40 )
وجوه متن روایتی ادبی

الگوی 2 – 2

2-2-2 . ولادیمیر پروپ

اولین بار ارسطو به ارتباط کاراکتر و کنش اشاره کرد . از منظر ارسطویی نقش کاراکتر در کنش انکارناپذیر است . ولادیمیر پروپ در کتاب ریخت شناسی قصه های پریان قهرمانان قصه های عامیانه روسی را از منظر کنشی بررسی کرد . او به شکلی مستقل به نقش کاراکتر در کنش اثر توجه نمود . اما دیدگاه او همان دیدگاه ارسطویی یا کاراکتر نمایشی نیست . ( قادری ، 1388 ، 196 )
اساسا معتقدان به این نظریه بر این باورند : هر شخصیت در داستان نقشی به عهده دارد که باید آن را انجام دهد و در حقیقت شخصیت چیزی جز بازیگر نیست . از این رو معتقدان به این نظریه شخصیت را کنشگر ( actant ) می نامند . از دید نظریه کنشی ویژگی و مشخصه های معنایی شخصیت چندان مهم نیست ، حتی جنسیت او هم اهمیت ندارد ، بلکه همه هستی شخصیت در نقشی خلاصه می شود که در داستان به عهده دارد . امروز شکل گرایان ، ساختارگرایان و نشانه شناسان به این نظریه معتقدند . ( اخوت ، 1371 ، 145 )
پروپ یکی از منتقدین برجسته در حلقه فرمالیست های روس است . قطعا سایر فرمالیست ها و نیز بخش مهمی از ساختارگرایان فرانسوی از کار او تاثیر پذیرفته اند . پروپ مطالعاتش را بر اساس قواعد صوری انجام داد ؛ به همین خاطر اثرش را ریخت شناسی خواند . نزد او واژه ریخت شناسی به معنای توصیف حکایت ها « بر اساس واحدهای تشکیل دهنده آنها و مناسبات این واحدها با یکدیگر و کل حکایت است . » ( احمدی ، 1370 ، 144 – 145 )
این نظریه پرداز روسی ، عمده نظریات خود را درباره روایت ، در سال 1938 در کتاب « ریخت شناسی قصه های پریان » منتشر کرد . پروپ روایت را این گونه تعریف می کند : متنی که تغییر وضعیت را از حالت پایدار به حالت ناپایدار و دوباره بازگشت آن به حالت پایدار بیان می کند . پروپ این تغییر وضعیت را رخداد ( Event ) می نامد . به نظر پروپ رخداد یا تغییر وضعیت پایه و اساس روایت است .
پروپ نشان داد که ساختار نهایی روایت را می توان یافت . او سعی کرد از ساختارهای پیچیده یک متن به اجزاء ساده آن برسد ، یعنی همان روشی را که چامسکی سعی کرد نشان دهد که چگونه جمله های پیچیده از جمله های ساده نتیجه می شوند ؟
این سویه ترکیبی حکایت ها که پروپ ، نخستین بار کشف کرده بود ، راهگشای بسیاری از مباحث اصلی نظریه جدید ادبی شده است . تنها به عنوان مثال می توان از بحث یاکوبسن درباره استعاره / مجاز مرسل و لوی استروس درباره قطعه بندی یاد کرد . ( احمدی ، 1370 ، 148 )
با انجام مطالعه تطبیقی در مورد صدها قصه ، پروپ به این نتیجه رسید که تمام قصه های مورد مطالعه اش را می تواند به یک نظام مشترک تقلیل دهد . و این نظام مشترک از عناصری تشکیل شده که با یکدیگر در پیوند هستند . او این قصه ها را از جنبه ساختاری مورد بررسی قرار داد و هدف او این بود که کدام مجموعه قوانین ساختار یک قصه را می سازند ؟ او بعد از پژوهش هایش به این نتیجه رسید که چهار عامل ثابت در تشکیل یک قصه موثر هستند :
1 – شخصیت های داستانی تغییر می کنند ، اما نقش آنها ثابت باقی می ماند .
2 – تعداد کارکردها ( Function ) ثابت است .
3 – توالی و ترتیب کارکردها همیشه مشابه است .
4 – بر اساس ساختارشان ، تمام قصه های عامیانه به یک گونه برمی گردند .
( عباسی ، 1385 )
ولادیمیر پروپ بعد از اینکه برای حکایت فولکلوریک به عنوان نمایشی بر روی مسیری زمان مند ، سی و یک نقش ویژه را برشمرد ، این موضوع را درباره ی الگوهای کنش و یا به قول خودش شخصیت های نمایشنامه مطرح کرد . دریافت او از الگوهای کنش کارکردی است و به نظر او شخصیت ها با گستره های کنشی که در آن سهیم اند ، مشخص می شوند . این گستره ها به وسیله مجموعه نقش ویژه هایی که به آنها مربوط می شود تشکیل می گردد . در نتیجه اگر شخصیت ها بتوانند در یک قصه – حادثه ( tale – occurrence ) ساخته شوند ، الگوهای کنش که دسته بندی های شخصیت ها هستند می توانند فقط از مجموعه همه ی حکایات ایجاد شوند ؛ زنجیره ای از شخصیت ها یک حکایت ویژه را تشکیل می دهد و ساختاری از الگوهای کنش موجد یک ژانر می شوند . الگوهای کنش به این ترتیب یک وضعیت فرازبانشناسی نسبت به شخصیت ها دارند . در ضمن یک تحلیل کارکردی یعنی نظام حاصل از گستره های کنش را نیز در بردارند . این روند دوگانه ، یعنی ایجاد شخصیت ها با توصیف نقش ویژه ها و کاهش دسته بندی شخصیت ها به الگوهای کنشی ژانر برای پروپ مجوزی است تا یک فهرست معین از الگوهای کنش ایجاد کند .
پروپ از این منظر کاراکترها را به هفت دسته تقسیم می کند :
1 – قهرمان
2 – اعزام کننده
3 – آدم شریر
4 – یاری دهنده
5 – بخشنده
6 – شخص مورد جستجو
7 – قهرمان قلابی
اگرچه همه اینها در داستان یک نقش دارند – یعنی همه کنش گرند – ولی ماموریت هر یک متفاوت است . ( قادری ، 1388 ، 196 )
پروپ بعد از مطالعاتش بر روی قصه های اسرارآمیز پریان متوجه شد هر چند شخصیت های داستانی این روایت ها گوناگون هستند ولی نقش های آنها محدود است . او در این روایت های گوناگون حوادث مشابهی را دید که دائما از داستانی به داستان دیگر تکرار می شود . پروپ یادآوری می کند که مطالعاتش فقط روی کارکردها ( Functions ) استوار است و به شخصیت هایی که این کارکردها را انجام می دهند اهمیت نمی دهد . ( Adam , 1994 , 16 )
ما به بررسی اهمیت شخصیت در متون داستانی عادت داریم . مثلاً آموزش های ادبی ما عمدتاً معطوف به مطالعات شخصیت است و این که سعی کنیم بفهمیم چه چیز شخصیتی را « مشخص » می سازد . به هر حال پروپ به انگیزه های روان شناختی شخصیت های منفرد علاقه ندارد ، بلکه به کارکرد آن ها در روایت نظر دارد . پروپ این کارکردها را به دو صورت تعیین کرد : کنش های شخصیت ها در داستان و نتایج این کنش ها برای داستان .
باید اشاره کرد که هر کارکردی به نحو منطقی از کارکرد قبلی بسط می یابد . در اغلب روایات شخصیت ها هستند که کنش ها را آغاز می کنند و نسبت به آن ها واکنش نشان می دهند . بدین ترتیب کنش های مذکور باید در بین شخصیت های متن توزیع شود . پروپ این شخصیت ها را « عرصه های کنش » نامید که روشی مفید برای اشتباه نگرفتن « شخصیت ها به منزله کارکردهای روایی » با « شخصیت ها در حکم وجودهای روان شناختی » است . ( لیسی ، 1383 )

2-2-2-1 . نظریه و تعریف روایت از منظر ولادیمیر پروپ

پروپ در قصه های عامیانه هفت نقش و 31 کارکرد را تشخیص داد . و در واقع ، این کارکردها پاره‌های سازنده حکایت هایند . وانگهی این کارکردها از « دور شدن » آغاز و به « ازدواج » ختم می شود . بر اساس این دو کارکرد ( « دور شدن » و « ازدواج » ) ، او توانست تعریفی از روایت ارائه دهد : تغییر از یک پاره به پاره درست شده دیگر .
پروپ در قصه های عامیانه روسی سی و یک نقش یا واحد روایتی پیدا کرد . این 31 واحد روایتی به شرح زیرند :
– یکی از اعضای خانواده از خانه دور می شود .
– قهرمان قصه از کار نهی می شود .
– نهی نقض می شود .
– آدم خبیث به خبرگیری می پردازد .
– آدم خبیث اطلاعات لازم را درباره قربانی اش به دست می آورد .
– آدم خبیث می کوشد قربانی اش را بفریبد تا بتواند بر او یا چیزهایی که به او تعلق دارد دست یابد …
این 31 واحد روایتی در طول یک روایت در سه وضعیت یا سه پاره تقسیم می شوند : که عبارتند از : پاره ابتدایی ، میانی و انتهایی . علاوه بر این پاره ها ، پروپ هفت میدان عمل را در تمام روایت ها تشخیص داد . بعدها این هفت میدان عمل ابتدا به شش میدان و در انتها به چهار میدان تقلیل پیدا کرد . این هفت میدان عبارتند از :
– شریر یا بدکار
– دهنده
– یاور
– شاه دخت یا شخصیت داستانی مورد جست و جو
– فرستنده
– قهرمان
– قهرمان دروغین
نقش ها ، هفت میدان عمل و همچنین سه پاره ابتدایی ، میانی و انتهایی ، هر کدام برای خود یک نظام معنایی اند . این سه با یکدیگر در پیوندند و تشکیل نظام بزرگتری را می دهند که از دل آن ، تعریف روایت برجسته می شود . این نظام که از نقش ها ، هفت میدان عمل و سه پاره ابتدایی ، میانی و انتهایی تشکیل شده است در دل نظام دیگری قرار دارد که مجموع آن علم روایت شناسی را تشکیل می دهد . ( عباسی ، 1393 ، 56 – 57 )

2-2-3 . تودوروف

تزوتان تودوروف (Tzvetan Todorov) (زاده۱ مارس ۱۹۳۹) فیلسوف، مورخ و نشانه‌شناس بلغاری-فرانسوی است.
تودوروف نیز نظریه ای دارد . تودوروف از معتقدان به نظریه کنش است . او می گوید : نقش شخصیت را همانند نقش فاعل در یک گفته می داند ( گفته از نظر زبان شناسی رشته ای از کلمات است که در موقعیت خاصی تولید می شود و تقریبا همانند جمله است . ) از نظر تودوروف هر روایت از دو بخش تشکیل می شود . قسمتی که یک وضعیت را توصیف می کند ( متعادل و غیرمتعادل ) و بخشی که گذر از یک وضع به وضع دیگر را روایت می کند . تودوروف در تقسیم بندی اجزاء جمله روایتی ، عمدا سخنی از اسم به میان نیاورده ، زیرا معتقد است هر اسمی می تواند به یک یا چند صفت تبدیل شود . ( اخوت ، 1371 ، 146 )

2-2-4 . گریماس

آلژیرداس ژولین گریماس ، پس از انتشار «معناشناسی ساختاری» ، ۱۹۶۶ و «درباره معنا» ، 1970 ، به عنوان مهم‌ترین نظریه‌پرداز معناشناسی روایت شهرت یافت . او «سال‌های طولانی عمر خود را وقف ساختن نظامی منسجم ، استوار ، منطقی و با برنامه در راستای تحلیل متن نمود . دامنه تألیفات علمی گریماس بسیار گسترده است . او مقاله‌ها و کتاب‌هایی در زمینه نشانه‌شناسی و معناشناسی نوین به تحریر درآورده است. «در ۱۹۵۶، مقاله‌ای پرتأثیر و به موقع درباره آثار سوسور نوشت که در آن از آثار دو متفکر مهم دیگر یعنی موریس مرلوپونتی و استروس نیز استفاده کرد . در ۱۹۶۶، سال کامرانی ساختارگرایی ، همراه رولان بارت و دیگران نشریه «زبان‌ها» را بنیان گذاشت » . ۱۹۷۶، همزمان ، دو کتابش «موپاسان» و «نشانه‌شناسی متن و نشانه‌شناسی علوم انسانی» منتشر شدند . گسترش نظریه‌هایش را می‌توان در فرهنگ مستدل «نظریه زبان» یافت که به ۱۹۵۹ منتشر شد . «درباره معنا دو» در ۱۹۸۳ منتشر شد که واپسین کار اوست .
از ساختارگرایانی که پژوهش پروپ را در سطحی گسترده ، مبنا قرار داد ، آلژیر داس ژولین گریماس ( 1917 -1992 م ) بود که با مطالعه معناشناسی و ساختارهای معنا توانست فرضیه مدل کنشی را ارائه دهد . در حقیقت ، الگوی کنش ، با هدف نمایان ساختن نقش شخصیت ها در روایت مطرح شد و مفهوم حوزه های پیوند دهنده کنش و شخصیت ، به شناخت شخصیت کمک شایانی کرد . گریماس الگوی معناشناسی خود را بر کنش روایت استوار کرد و کوشید آن را در نظام نشانه شناسی بسنجد . او بر این باور بود که ساختارهای بنیادی زبان انسان ، به گونه ای گریز ناپذیر بر ساختارهای بنیادی داستان پرتو می افکند و به آن شکل می دهد . بنابراین ، ساختار داستان را در سطحی انتزاعی ، تصویری از ساختار بنیادی نحو ( فاعل ، مفعول و فعل ) در نظر گرفت . گریماس ، این ساختارهای بنیادی را در در چارچوب الگوی کنشی ( Actional Pattern ) جای داد و کوشید به یاری الگوی بنیادی فراگیر ، به تحلیل روایت بپردازد و آن را در نظام نشانه شناسی ادبیات محک بزند . ( علوی مقدم ، پورسهراب ، 1387 ، 107 – 130 )
مهم ترین نقش گریماس در گسترش نشانه شناسی ، ارایه مجموعه الگوی روایی در معنی شناسی ساختگرا است که در ارتباط با انواع مختلف گفتمان به کار گرفته می شوند . این نشانه شناس ساختگرا دستوری برای روایت ارایه کرد که می تواند تمام ساختارهای روایی شناخته شده را باز تولید کند . او در نتیجه ساده کردن هفت نقش پروپ (شخص خبیث ، بخشنده ، یاری رسان ،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی قصه یوسف، شخصیت پردازی، ژپ لینت ولت Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی معناشناسی، شخصیت پردازی، نمایشنامه