پایان نامه با واژگان کلیدی مطالعات زنان، فاعل شناسا

دانلود پایان نامه ارشد

خواهد كه نه تنها خود را از آنها متمايز كند بلكه علاوه بر اين، در صورت امكان به آنها بياموزد كه جلوي دهان خود را بگيرند! از اين رو، پيش از هر چيز، بايد اشاره کرد كه پديدارشناسي دين، چه نيست و چه چيزي در طبيعت يا كاربرد ساير رشته ها هست كه با طبيعت اساسي خاص پديدارشناسي تطابق ندارد.
بر اين اساس مي گوييم كه پديدارشناسي دين، شعر دين نيست. گفتة ارسطو مبني بر اينكه مورخ آن چه را كه اتفاق افتاده نقل مي كند اما شاعر آنچه را كه ممكن است در هر شرايط مفروض،‌ انفاق بيفتد نقل مي كند نيز در همين معنا فهميده ميشود. بنابراين،‌ شعر يك امر فلسفي است و در مقايسه با تاريخ، معني و مفهوم جدي تري دارد.213 اين مطلب در مورد هرگونه تاريخ باوري214 محض و هر گونه وقايع نگاري صرف صادق است. اين نكته را نيز نبايد فراموش كرد كه “هنر درست به اندازة علم،‌ مطالعه و تحقيق است و علم نيز درست به اندازة هنر، صورت آفرين است”.215 اما در هر حال تمايز روشني ميان شعر و علم وجود دارد؛تمايزي كه در فرايند هر دو از آغاز تا پايان خود را به رخ مي كشد. از اين رو،‌ پديدارشناس در كار خود، مقيد به موضوع است. او نمي تواند بدون مواجهة مكرر با آشفتگي امر مفروض و بدون بارها گردن نهادن به اصلاح بواسطة واقعيت ها جلو برود؛‌ گرچه هنرمند بي ترديد از موضوع شروع مي كند اما چنين نيست كه پديدارشناس، به نحو تفكيك ناپذيري به موضوع پيوند خورده باشد. به بيان ديگر،‌ شاعرنه لازم است كه زبان خاصي بداند و نه اينكه تاريخ اعصار را مطالعه كند. حتي شاعر به اصطلاح رمان تاريخي لازم نيست اين مطالب را بداند. او براي اينكه يك اسطوره را تفسير كند ممكن است به طور كامل شكل آن راعوض كند چنانكه براي مثال واگنر216 با حكماي قهرمان آلماني و سلتي اين گونه رفتار كرد. در اينجا، پديدارشناس محدوديت خاص خود را تجربه مي كند زيرا مسير او همواره بين آشفتگي شكل نايافتة دنياي تاريخي و برخورداري ساختاري آن از شكل قرار دارد. او در تمام عمرش، اين طرف و آن طرف رفت و آمد دارد.
ثانيا، پديدارشناسي دين،‌ تاريخ دين نيست. مسلما تاريخ نمي تواند بدون اتخاذ نوعي نقطه نظر پديدارشناختي، كلمه بر زبان بياورد. حتي يك ترجمه يا ويرايش يك متن، نمي تواند بدون هرمنوتيك كامل شود. از سوي ديگر، پديدارشناس صرفا با مطالب تاريخي مي تواند كار كند زيرا او بايد بداند چه اسناد و مداركي موجود است و ويژگي آنها چيست و سپس به تفسير اقدام كند. بر اين اساس، تاريخدان و پديدارشناس در نزديگترين رابطة ممكن كار مي كنند. در واقع در اكثر موارد آنها در وجود يك محقق واحد تركيب مي شوند. با اين حال،‌ اساسا وظيفة تاريخدان با وظيفة پديدارشناس متفاوت است و او اهداف متفاوتي را دنبال مي كند.217 از نگاه تاريخدان، همه چيز،پيش از هر چيز، به سمت تثبيت آنچه عملا اتفاق افتاده هدايت مي شود او در اين راه هرگز موفق نمي شود مگر اينكه بفهمد. اما وقتي كه نمي تواند بفهمد نيز بايد آنچه را كه يافته است توصيف كند حتي اگر او در مرحلة فهرست كردن صرف باقي بماند. اما وقتي پديدارشناس نمي فهمد ديگر حرفي براي گفتن نخواهد داشت. پديدارشناس اينجا و آنجا مطالعه مي كند؛ البته تاريخدان نيز همين كار را مي كند اما در اكثر موارد بي حركت مي ماند و اغلب اصلا حركتي نمي كند. اگر او تاريخدان ضعيفي باشد دليل اين امر، صرفا به دليل تنبلي يا ناتواني او خواهد بود. اما اگر تاريخدان توانايي باشد آن گاه درنگ هاي او مستلزم استعفا و تسليم بسيار ضروري و ستودني است.
ثالثا، پديدارشناسي دين، روان شناسي دين نيست. بي ترديد، روان شناسي مدرن، در اشكال بسياري ظاهر مي شود به گونه اي كه تعيين محدوده هاي آن با توجه به ساير موضوعات دشوار است.218 اما اينكه پديدارشناسي با روان شناسي تجربي يكي نيست بايد به اندازة كافي روشن باشد هر چند جدا كردن آن از روان شناسي شكل و ساختار دشوارتر است. با اين حال، شايد ويژگي مشترك همة روان شناسان اين باشد كه آنها صرفا به امور مادي و جسمي مي پردازند. به همين ترتيب، روان شناسي دين مي كوشد ابعاد مادي و طبيعي دين را بفهمد. بنا براين ، تا آنجا كه در تمام مطالب مربوط به دين، امر طبيعي بيان مي شود پديدارشناسي و روان شاسي وظيفة مشتركي دارند. اما آنچه در دين پديدار مي شود بسيار بيش از امور طبيعي است. انسان بتمامه در دين وارد مي شود، در چارچوب آن فعال است و تحت تاثير آن قرار مي گيرد. در اين حوزه، روان شناسي تنها در صورتي كه به سطح علم روان (البته درمعناي فلسفيش) به طور كلي برسد (كه بايد گفت كم اتفاق نمي افتد) مي تواند روح رقابت و صلاحيت داشته باشد. اما اگر قرار باشد روان شناسي را به موضوع خاص خودش محدود كنيم مي توان گفت كه پديدارشناس دين، از اين طرف به آن طرف دربارة كل حوزة حيات ديني مطالعه مي كند اما روان شناس دين، صرفا دربارة بخشي از آن مطالعه ميكند.219
رابعا، پديدارشناسي دين،‌ فلسفة دين نيست هر جند فلسفة دين مي تواند تمهيدي براي پديدارشناسي دين باشد زيرا نظام مند است و پل ميان علوم خاص مربوط به تاريخ دين و تامل فلسفي را ايجاد مي كند.220 البته پديدارشناسي به مسائلي با ماهيت فلسفي و متافيزيكي مي انجامد “كه خود قادر به تن در دادن به آنها نيست”؛221 و فلسفة دين هرگز نمي تواند پديدارشناسي دين را كنار بزند. در موارد بسياري فلسفة دين بسط يافته است كه ساده لوحانه از “مسيحيت” يعني از نقطه نظر اروپاي غرب در قرن نوزدهم يا حتي از دئيسم اومانيستي مربوط به پايان قرن هجدهم ميلادي آغاز مي شود. اما هر كس ميخواهد دربارة دين فلسفه ورزي كند بايد بداند كه دين به چه چيزي مي پردازد. او نبايد اين را به عنوان يك امر بديهي مسلم فرض كند. با اين حال، هدف فيلسوف دين كاملا متفاوت است. او بايد قطعا بداند كه موضوعات ديني چه هستند اما با اين حال،او چيز ديگري در نظر دارد. او مي خواد با استفاده از حركت ديالكتيكي روح، آنچه را كشف كرده است تغييردهد و به حركت در آورد. پيشروي او به اين سو و آن سو است: نه صرفا در معناي پديدارشناسي بلكه اين مطلب در روح، ساري است. در واقع، هر فيلسوفي در درونش چيزي از خدا دارد: اين مطلب كاملا مناسب است كه او بايد جهان را در حيات دروني خودش، برانگيزد. اما پديدارشناس نبايد بواسطة ايدة هرگونه شباهت با خدا صرفا بترسد بلكه او بايد از آن به مثابة گناهي در بابر اصل روح علمش اجتناب كند.
نهايتا، پديدارشناسي دين، الهيات نيست زيرا الهيات در ادعاي طلب حقيقت با فلسفه شريك است اما پديدارشناسي از اين لحاظ، حالت تعليق عقلي اپوخه را تمرين مي كند. اما اختلاف اين دو از اين نيز عميق تر است. الهيات صرفا يك خط افقي را كه احتمالا به خدا مي انجامد و صرفا يك خط عمودي را كه از خداوند به سمت او نزول مي كند مطالعه نمي كند. از نظر پديدارشناسي، خدا نه موضوع است و نه فاعل شناسايي. اگر خدا بخواهد يكي ازاين دو باشد بايد يك پديده باشد يعني نمودار شود. اما او نمودار نمي شود و حداقل به گونه نيست كه بتوانيم او را درك كنيم يا درباره اش سخن بگوييم. اگر خداوند پديدار شود به شيوه اي كاملا متفاوت خواهد بود كه به اعلان222 مي انجامد نه به بيان عقلاني و الهيات به همين اعلان است كه بايد بپردازد. الهيات نيز مسيري “اين سو و آن سو” دارد اما “اين سو” و “آن سو” عبارتند از اختفا و كشف، آسمان و زمين، شايد بهشت، زمين و جهنم نه امر مفروض و تفسير آن. البته پديدارشناسي از بهشت و جهنم هيچ چيز نمي داند؛‌ پديدارشناسي در خانة خود روي زمين است هر چند همزمان عشق فراسو،‌ آن را زنده نگه مي دارد.223
د. کتاب ذات و تجلي دين
1/د. جايگاه کتاب از نگاه دانشمندان و نويسندگان
با توجه به آن چه در بخش قبلي (پديدار شناسي فان در ليو) گفته شد جايگاه کتاب ذات و تجلي دين به عنوان يک اثر کلاسيک در حوز? پديدارشناسي دين به خوبي مشخص مي شود. مقدم? نينيان اسمارت بر اين کتاب که در ادامه مي آيد مهر تاييد ديگري است بر موقعيت ارزشمند اين اثر گرانبها. در اينجا صرفا به نقل عباراتي از دانشمندان و نويسندگان مختلف دربار? جايگاه کتاب ذات و تجلي دين بسنده مي شود:
– “کار فان در ليو به خصوص کتاب ذات و تجلي دين (1938م)، نقشي اساسي در تثبيت پديدارشناسي دين به عنوان يک رشت? رسمي پذيرفته شده ايفا کرد.”224
– “فان درليو (1950ـ1890م) شاگرد كريستنسن بود. او مفصل‌ترين، غني‌ترين و پيچيده‌ترين اثر پديدار‌شناسي دين را تحت عنوان ذات و تجلي دين تأليف كرد.”225
– پارتريج: ” نظام مندترين و کامل ترين پديدارشناسي کتاب ذات و تجلي دين فان در ليو است”.
– فان درليو را بايد مؤلف نخستين كتاب مهم در زمينه پديدار‌شناسي دين به شمار آورد.226
– “اثر اصلي او ذات دين و تجليات آن در بردارنده يك گونه‌شناختي عظيم و گسترده از پديدارهاي‌ديني است كه شامل انواع قرباني‌ها، ‌طبقات مختلف مردان مقدس، مقولات تجربي و ديگر پديدارهاي ديني مي‌باشد.”227
– “منتقدان اغلب در عين تحسين اثر معروف او به نام ذات و تجلي دين كه در بردارندة مجموعه‌اي عالي از پديدارهاي ديني است، به پديدار‌‌شناسي او ايرادات زيادي وارد كرده‌اند.”228
– “فان درليو در کتاب دوران ساز خود ذات دين و تجليات آن به ارائه ساختاري سه‌گانه مبادرت مي‌كند…”229
– “اثر پديدار‌شناختي فان درليو يعني ذات دين و تجليات آن را مي‌توان در سطوح مختلفي فهميد. مي‌توان آن را صرفاً به عنوان جنگي از مطالب در نظر گرفت و از آن استفاده كرد. مي‌توان آن را اثري متعلق به حوزه هرمنوتيك تلقي كرد كه بيشتر از اين كه مورد تقليد قرار گيرد مورد تحسين قرار گرفته است و اين تحسين هم به‌طور كلي به سبب اصول روش‌شناختي دقيقي است كه او اثر خود را بر روي آن بنا نموده است. ذات دين و تجليات آن،‌ اثري علمي كه مدتها براي دانشجويان يك كتاب راهنماي جالب درخصوص اديان جهان بوده است.”230
– ” مطالع? پديدارشناسان? دين، گرچه نقط? شروع آن غالبا نتايج مورخان است، متوجه کشف ماهيت دين و ويژگي هاي بنياديني است که وراي تجليات تاريخي آن قرار دارد. اثر کلاسيک در اين خصوص، هم چنان کتاب ذات و تجلي دين فان در ليوست.”231
– “امروزه کتاب ذات و تجلي دين فان در ليو را غالبا به عنوان نمونه اي از تلاش هاي اوليه براي تمييز مطالع? دين به عنوان کاري فرهنگي و تاريخي از مطالعات الهياتي ديرپا مي خوانند.”232
– “اين کتاب، مشهورترين اثر در ميان آثار مورخ دين و الهيدان مسيحي، گراردوس فان در ليو، اهل هلند است. اين کتاب، نمونه اي از يک نوع پديدارشناسي دين است و تجديد چاپ آن به زبان انگليسي، امکان ارزيابي دوبار? دستاوردهاي موجود در آن را فراهم مي آورد. شايد معدودي از دانشمندان معاصر در حوز? مطالعات دين، بر اين باور نباشند که نقدهايي متوجه “ذات و تجلي دين” هست اما همگان تاييد مي کنند که اين کتاب، اثري کلاسيک در اين حوزه است. اين کتاب، همچنان به عنوان انگيزه و نظام بخشي، حرف هاي زيادي براي گفتن دارد و لازم است نقط? آغاز عمده جهت تلاش هاي بيشتر در سنخ شناسي جامع اديان و عناصرشان باقي بماند. من اميدوارم که ويرايش جديد، به طور گسترده اي به بازافروختن علاقه و توجه به نوع خاصي از پديدارشناسي که فان در ليو متکفّل آن شده کمک کند و براي اساتيد و دانشجويان، سودمند بيافتد.”233
– “حتي اگر آثار جديدتر در باب تاريخ اديان، بر ابعاد مختلف داده هايي که کمتر مورد تاکيد فان در ليو قرار گرفته اند (مثلا مطالعات بودايي، دين باستاني آفريقا، مطالعات زنان، اديان جديد، عرفان) بيشتر تاکيد کنند، رويکرد کلي اين کتاب، پرثمر است و در جاهاي بسياري مي تواند به عنوان نقط? شروع تحقيقات بيشتر به کار آيد. بر اين اساس، بحث او دربار? کاربرد زبان در دين، مبيِّن است؛ طبقه بندي او از انواع مختلف دين، اهميت قابل توجه خود را حفظ مي کند؛ و برداشت هايي از بعضي پديده ها [در اين کتاب] وجود دارد که تاکنون چندان بحث نشده اند نظير مفهوم دشمني نسبت به خدا (فصل 78). در واقع، کل اين کتاب، معدني است از مشاهدات و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی پديدارشناسي، بلكه، چيزي Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی فاعل شناسا، قدرت مطلق خداوند