پایان نامه با واژگان کلیدی مشاهده پذیر، قرن نوزدهم، هویت قومی، نظریه انتخاب

دانلود پایان نامه ارشد

در واقع همان نیروی تبادل است که در هر منطقه وجود دارد.
وحدت نژاد به خودی خود تنها عامل ثانوی به حساب می آید که ابتدا برای اشتراک زبانی ضرورت ندارد؛اما نوع دیگری از وحدت نیرو وجود دارد که بی نهایت مهم بوده و تنها عامل اساسی و مرکب از پیوند اجتماعی است.وحدتی که ما آن را «شبه قوم» می نامیم_شبه قوم یا Ethnisme واژه ای است که فردیناند دو سوسور ابداع کرد و منظور از آن گروهی متشکل از مردمانی باریشه های متفاوت نژادی است که به دلیل اشترک در زبان ، دین، باورها یا الزامات دفاعی به یکدیگر پیوند خورده اند. در اینجا منظور ما وحدتی است که بر عوامل متعدد نظیر دین ؛ تمدن، دفاع مشترک، و غیره استوار است، وحدتی که می تواند حتی میان مردمانی از نژادهای گوناگون و خارج از هر گونه پیوند سیاسی به وجود بیاید.بین شبه قوم و زبان رابطه ای دو سویه به وجود می آید.این پیوند اجتماعی در پی آن است که اشتراک در زبان را به وجود بیاوردو درون یک اصطلاح مشترک گروهی از مشخصات را جای دهد. بر عکس اشتراک زبان نیز خود به نوعی سبب وحدت قومی خواهد شد. عموما چنین وحدتی همواره برای توضیح اشتراک زبان کافی است(برتون،1384،89،88)
2-4-فلسفه هویت نژادی و قومیت
آنچه مسلم است نژاد و قومیت و اختلاف نژادی امری مشاهده پذیر، قابل طبقه بندی و با اهمیت است. تفاوت مشاهده پذیر میان افراد برای طبقه بندی و آگاهی یابی است.اما هنوز اینگونه تفاوت های آشکار،امنیت ادعاهای علمی آن را تهدید می کنند زیرا کاربرد جهان شمول آن را به چالش کشیده، نسبیت گرایی را ترویج می کند.سیستم های طبقه بندی مس توانند این تهدید را مهار کنند و با محصور کردن کلیت تفاوت در چهارچوب نوعی رده بندی که بر اساس منطقی یکپارچه ساز ، سازمان داده شده باشد، سدی در برابر نسبیت باوری ایجاد نماید. به این ترتیب استمرار هژمونی گفتمان لیبرال تضمین می شود. اما پسامدرن گرایان ،نژاد را نوعی ساخت بندی افقی ،ناشی از پدیدار نمایی گفتمان های ذات گرا است و از این رو سر انجام هیچ گونه قدرت تبیین کنندگی معنای معرفت شناختی بیشتر از دیدگاه لیبرال ندارد(بالمر و سولوموز،1381،62_66)
بنابر این نژاد از دیدگاه فلسفی حائز اهمیت بوده و ادعای حقیقی است نه یک ادعای استراتژیک زیرا معیارهای تعیین کننده هویت نژادی،نیاکان، تجربه، ادراک خارجی، ادراک درونی ،مشاهده پذیری رمزبندی شده، عادتها، و رویه ها بوده اند، همه ی این ها و دیگر معیارها دلالت بر افراد و گروهها به طرق مختلف به کار می روند که عمدتا معیارهای عملی نخواهند بود و بر اساس فرهنگ، مقتضیات همسایگی و مقتضیات فرهنگی تغییر می کنند.زیرا برخی افراد نیاکان را تعیین کننده همه چیز می دانند ولی برخی دیگر شناسایی ذهنی را عنصری کلیدی به شمار می آورند(بالمر و سولوموز،1381،69)
2-5-نژاد و قوم با تاملی به گذشته و رهیافتهای آن
وجه خاص به انتساب؛ ویژگی های قومی و نژادی و آثار باستانی سبب بروز رهیافتی می شود که هدف آن طراحی نوزبع جغرافیایی و زمانی فرهنگ ها و گروه های قومی متناظر با آن ها می باشد.همچنین یک گمان ساده و ابتدایی این است که گروه های قومی هویت های محدود و هم گنی هستند که به طور عینی بر اساس ویژگی های فرهنگی، زبانی، و گاه زیست شناختی تعریف می شوند.تا اواسط قرن نوزدهم دو سنت اصلی برای شناخت مردمان گذشته مطرح بود این سنت هاد عبارتند از:
2-5-1-سنت قوم شناسی
این سنت با زبان شناختی تاریخی و تطبیقی ارتباط نزدیک داشت و بر تبارشناسی های ملل مدرن در گذشته متمرکز می شد. در این چهار چوب زبان شناسی تاریخی برای باز سازی شناسایی روابط تاریخی میان نژادها به تدریج اولویت می یافت، اما مدت ها قبل از آن نیز آثار باستانی برای شناسایی نژادها و ملل مشخص و روند تاریخی آن ها مورد استفاده قرار می گرفت.
2-5-2-سنت کالبد شکافی تطبیقی و انسان شناسی فیزیکی
بر اساس این رهیافت ویژگی های جسمانی در تعریف نژاد اولویت داشتند. در این سنت یک گرایش قومی وجود داشت که نژاد را شکل ثابت و دایمی تمایز گذاری ابناء بشر می انگاشت و اغلب برای پیوند مستقیم میان ویژگی های نژادی و توانایی هیی ذهنی تاکید می نهاد.کاربرد این رویکرد ها در مورد آفریقا و آمریکای لاتین دوران استعماری ، پایه ای برای یک گفتمان نژادگرا فراهم ساخت که تلاش می کرد فرهنگ های بومی را نردبان تکاملی در مرتبه ی پایین تر قرار دهد و تمدن اروپایی در بالای آن باشد.
نتیجه این که تقریبا همه ی آثار نگاشته شده در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در یک ویژگی مشترک بودند و آن گرایش به تلفیق نژاد، زبان و فرهنگ در تعریف گروه های انسانی بود. به علاوه در حالی که نژاد به ظن قوی ، سبک غالب فهم و درک تفاوت های بشر در این زمان بود، اما بسیاری از محققین اصطلاحاتی مانند قبیله، گروه قومی ، ملت و مردم را به گونه ای مترادف با واژه نژاد به کار می برند.(بالمرو سولوموز،1381 ، 291_293)
البته باید اشاره شود که رواج مفهوم فرهنگ در باستان شناسی قرن بیستم بازتاب یک جابه جایی مهم و دور شدن از رده بندی های نژادی برای تنوعات انسانی شد. بدین معنی که نظریات هنچاری فرهنگ بر این ایده مبتنی شدند که در درون یک گروه مفروض رویه ها و باورهای فرهنگی به تطبیق با هنچارهای آرمانی یا قواعد رفتاری تجویزی می انجامید.یک فرهنگ متشکل از مجموعه ای از هنچارهای متمایز همچون محصول یک جامعه خاص یا گروه قومی تلقی می شد که همزمان ویژگی های متمایز کنندهی آن گروه را نیز تشکیل می داد. در چنین نگرش هایی یک چهارچوب باستان شناختی به مفروض انگاشتن رابطه ای ثابت و یک به یک می سازد که مردمان گذشته یا گروه های قومی را از طریق شناسایی گونه های فرهنگی ظاهرا عینی و مادی بشناسند. دگرگونی تدریجی در این گونه ها به تحول درونی در هنجارهای فرهنگی تجویز شده ی یک گروه خاص منتسب می شود. در حالی که تغییرات ناگهانی و عظیم بر حسب تاثیرات خارجی از قبیل نفوذ ناشی از تماس فرهنگی یا جانشینی یک گروه فرهنگی یه وسیله ی یک گروه دیگر در نتیجه ی مهاجرت و تصرف سرزمینی، تبیین می گردید.(بالمر و سولمرز 1381،299) بنابر این ساخت بندی قومیت(به طور کلی هویت فرهنگی)یک فرایند پویا بوده وضعیتی است که می تواند در بسترهای متفاوت تعامل اجتماعی، اشکال گوناگون پیدا کند زیرا قومیت و نژاد از مقولاتی هستند که مردم اعتفاد دارند هر دوی آن ها از منابع مهم هویت هستند. چون بدون در نظر گرفتن مسائل زیست شناسی و طبیعی و حتی کنش های اجتماعی در شناخت قومیت و نژاد همبستگی هی قومی و نژادی از عوامل طبیعی ساخت سرمایه های اجتماعی به شمار می آیند.
2-6-بحث نظری مسئله قومیت و ناسیونالیزم قومی
به دلیل وجود مسائل هویتی و قومی در تالش شمالی در ورای مرزهای ایران در این بحث نیاز است که به دو قلمرو اساسی در مورد قومیت و ناسیونالیزم بپردازیم . سپس به تجزیه و تحلیل مطالب مربوط به آن بپردازیم یکی از این دو قلمرو به مکاتب فکری گوناگون درباره ی ماهیت قومیت و ناسیونالیزم قومی می پردازد و دیگری به بحث نظری در حصوص علل سیاسی شدن مسئله قومیت اختصاص دارد. ماهیت قومیت و ناسیونالیزم به دو مکتب «کهن گرایی» و «ابزار گرایی» اشاره دارد:
2-6-1-مکتب کهن گرایی
طرفداران این مکتب ،قومیت و ناسیونالیزم را یک پدیده ی کهن می دانند و بیشتر به توصیف ریشه ها و استحکام وابستگی قومی می پردازند. طرفداران مکتب کهن گرایی دو ادعای اساسی دارند:اول اینکه ملت ها و ناسیونالیزم پدیده هایی کهن هستند و دوم اینکه طبیعی بنابراین جهان شمول اند.اصطلاح کهن گرایی را نخستین بار ادوارد شیلز و کلیفورد گیرتز در دهه 1950 میلادی آن را رواج دادند. کسانی که بر جنبه های کهن قومیت تاکید می ورزند به وجود نوعی ارتباط میان قومیت خویشاوندی و نیز روابط قومی_ عاطفی میان مردمی که اجداد مشترک و گاه سرنوشن مشترک این جهانی برای خود تصور می کنند اعتقاد دارند.
واکر کونور از برجسته ترین طرفداران مکتب کهن گرایی بر جنبه های سیاسی قومیت به عنوان پدیده ی طبیعی حیات بشری تاکید می کند او ناسیونالیزم قومی را شکل خاصی از ناسیونالیزم می داند و ضمن حمله شدید به طرفداران نظریه های نو گرایی و ارتباطات الگوی غالب سیاست جهان معاصر را فرایند «ملت پاشی» تلقی می کند تا «ملت سازی» کونور با رد بقای «دولت_ملت» ناسیونالیزم واقعی را ناسیونالیزم قومی می داند(احمدی، 1384،145)
2-6-2-مکتب ابزار گرایی (موقعیت گرایان و نو گرایان)
طرفداران این مکتب معتقدند که قومیت و ناسیونالیزم محصول دوران مدرن به ویژه چند قرن اخیر است. نوگرایان می گویند» که کهن گرایان نمی توانند به این پرسش پاسخ دهند که چرا هویت قومی در لحظه ای خاص و در گروه واحد به طور متفاوت جلوه می کند. نو گرایان به ویژه موقعیت گرایان عقیده دارند که این نقیصه ا نمی توان از طریق توجه به موقعیت ها و شرایط هویت قومی یا به عبارت بهتر ،با توجه به شرایط و اوضاع و احوال تحول اجتماعی برطرف کرد. به گفته اولزاک بزرگترین ایراد ذاتی دیدگاه کهن گرایان در این است که غالب جنبش های قومی اساسا جدید و مدعی شکل افسانه ای سنن قومی اند. سننی مه وجود خارجی ندارند. در میان نظریه پردازان مارکسیست یا مارکسیست نو گرا، بندیکت،اندرسون،ارنست گلز و اریک هابسباوم اندیشه های جدیدی ارائه داده اند از نظر اندرسون قومیت و ناسیونالیزم به عنوان ایدئولوژی های عصر مدرن همراه با مرگ مذاهب جهانی و سنت پادشاهی ظهور کرد است(احمدی،1384،149،148،)جنجالی ترین رهیافت مکتب نوگرا در مورد سنت می گوید: سنت های ابداعی به ابداعات تاریخی اخیر مانند ملت و پدیده های وابسته محصول مهندسی اجتماعی بوده و غالبا به طور سنجیده طرح شده و همواره ابداعی اند. زیرا تازگی ابداع را می طلبد(هابسباوم 1983،13)

2-7-نظریه های سیاسی قومیت
به دلیل سیاسی شدن قومیت در تالش شمالی و ارائه فرضیه این پایان نامه مبنی بر دگردیسی هویتی در تالش شمالی در این بحث لازم است به طور بسیار مختصر به بیان و تشریح نظریه هایی که سیاسی شدن قومیت راتبیین می کنند اشاره کنیم:
2-7-1-نظریه بسیج قومی
در مورد نظریه بسیج قومی رهیافت های گوناگونی وجود دارد که عبارتند از تاکید بر ساختارهای اجتماعی و توسعه ی اقتصادی به عنوان متغیرهای تبیینی اصلی در آثار والرشتین و مایکل هشتر منعکس است. نکته مهم اینکه تفاوت های قومی پایگاه بالقوه بسیج قومی است اما نفس وجود تفاوت های قومی تضمین کننده بسیج فومی نیست(احمدی، 1384،153_154)
2-7-2-نظریه رقابت بر سر منابع
بر اساس نظریه رقابت بر سر منابع که در آثار ناتان گلیزر، فردریک بارت و غیره به آن اشاره شده است؛ ادغام سیاسی گروه های قومی در داخل یک دولت _ملت خاص چهارچوبی فراهم می سازد که در آن رقابت برسر منابع به ویژه مشاغل دولتی انگیزه عمده ی کشمکش میان قومی را به وجود می آورد. رقابت میان گروه های قومی عامل بسیج قومی است و منجر به تشکیل سازمان های قومی و افزایش هویت های قومی می شود(احمدی1384،156)
2-7-3-نظریه استعمار داخلی
بر اساس نظریه استعمار داخلی که ابتدا هشتر آن را تدوین کرد بر این نکته تاکید می کرد که همبستگی قومی ممکن است در داخل یک جامعه ملی در حال ظهور در نتیجه ی تشدید نابرابری های ناحیه ای میان یک مرکز فرهنگی متمایز و جمعیت پیرامون آن تقویت شود.در چنین وضعیتی عوامل فرهنگ ساز به صورت ویژگی های کهن باقی نماند بلکه تبدیل به عناصر تبعیض گر سیاسی می شود. اعضای گروه های پیرامونی در صدد بر می آیند از عوامل فرهنگ ساز به عنوان اهرم هایی برای پایان دادن به نظم غالب یا غیر مشروع ساختن آن استفاده کنند.
چالش هاي ساختاری گروه تابع پیرامونی به ویژه هنگامی که گروه از نظر جغرافیایی در ناحیه ی خاصی متمرکز باشد ممکن است شکل خواست های تجزیه طلبانه چه به عنوان یک هدف استراتژیک چه به عنوان یک موضوع مناسب برای چانه زنی به خود بگیرد.
2-7-4-نظریه انتخاب حسابگرانه(عقلایی)
نظریه انتخاب حسابگرانه رهیافتی است که بیشترین امید را برای رسیدن به درجه بالاتری از اجماع نظری در زمینه مسئله قومیت و روابط نژادی به وجود می

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی علوم اجتماعی، جغرافیای سیاسی، جامعه شناسی، زبان و فرهنگ Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی باستان شناسی، شمال ایران، مردم شناسی، هویت قومی