پایان نامه با واژگان کلیدی ليو، ديني، ليو،

دانلود پایان نامه ارشد

اعلام و خدمتش جاي خود را به خدمت در عبادتگاه مي دهد”. با اين حال، گرچه شايد از نگاه بعضي افراد، اين عبارات، پاياني بيش از حد پارسايانه براي کتابي عالمانه از اين دست باشد و شايد براي خوانندگان يهودي، بودايي يا به لحاظ ديني شکاک، ناراحت کننده باشد، اين امر نبايد ما را به اين فکر سوق دهد که نظري? کلّي فان در ليو، صرفا تابع ايمان شخصي اوست. نظري? او،به تاثيرات مختلفي از سنت بسته است و تا حدي از مطالعات او دربار? اديان مصر، يونان و ادياني در مقياس محدود نشات مي گيرد. گرچه اثر او در باب مردم شناسي شامل کار عملي و ميداني نبود و از اين رو، منابعش دست دوم بودند، با اين حال، او دانش وسيعي در خصوص نوشته هاي مردم شناختي داشت و اهميت مفهوم قدرت در طرح نظري خود را تا حدي از اين نوشته ها بيرون کشيد.
ما بعدا به ساختار کتاب مهم وي باز خواهيم گشت. در اين فاصله، به نقطه نظر روش شناختي که او اختيار کرد نگاهي مي اندازيم؛ نقطه نظري که تا حدي مرهون چهره هاي برجست? مختلفي در عصر اوست نظير برد کريستن سن (1867-1953م) که در ليدن هم درس بودند و ويلهلم ديلتاي252 (1833-1911). اين نقطه نظر در خاتم? کتاب ترسيم شد که در اصل، هدف از آن، مقدمه اي براي اين کتاب بود.
وي در آنجا، مراحلي را در رهيافتش به مطالب فهرست مي کند. مرحل? نخست، اختصاص دادن نام هايي براي انواع پديده هايي است که خود را آشکار مي سازند مانند “قرباني”، “کاهن”، و مانند آن. مرحل? دوم، درج و افزوده شدن پديده ها به حيات ماست. اين امر، براي اجتناب از خشکي و بي روحي اي است که در آن، نامگذاري صرفا به معناي تبديل مشاهدات به مفاهيم صرف است. او مطلب زير را از ياسپرس253 نقل و آن را تاييد مي کند: “وقتي بربرها به استاد مي گويند که زماني، هيچ چيز نبود جز يک افعي بزرگ پَردار، اين دانشمند هيچ قضاوتي دربار? اين مطالب ندارد جز اينکه حسّ هيجان و وسوسه او را برمي انگيزد که آرزو کند اين ها واقعيت داشته باشد”. مرحل? سوم اينکه پديدارشناسي، نه متافيزيک است نه دريافت واقعيت تجربي: پديدارشناسي، تعليق را ملاحظه مي کند يعني گوشه اي ايستادن و فهميدن آن چه پديدار مي شود. به گفت? فان در ليو، اين نقطه نظر نه به خدا داده شده و نه به حيوان. مرحل? چهارم عبارت است از توضيح آن چه پديدار مي شود بوسيل? ارائه کردن روابط ساختاري ميان گونه ها و ديدن آن ها در يک کلّ وسيع تر (در واقع، در چارچوب ساختار يک نظري? عام). تمام مراحل پيش گفته بر روي هم رفته فهم را شکل مي دهند: در نتيجه، دنياي واقعي آشفته، يک تجلي يا کشف مي شود (به رگه هاي مسيحي-کلامي فان در ليو در اينجا توجه کنيد).
روش پديدارشناختي که تاکنون توصيف شد، نيازمند تصحيح دايمي به کمک تحقيقات متني و باستان شناختي است. به محض اينکه اين گونه بازبيني نتايج، صورت نگيرد، پديدارشناسي در هنر محض يا تخيل پوچ فرو مي رود. هدف عبارت است از عينيت گرايي و گواهي دادن بر آنچه تجربه مي شود يعني بر ذات يا ذواتي که متجلّي مي شوند. بر اين اساس، فان در ليو، اين امر را براي الهيات مهم قلمداد مي کند زيرا گرچه الهيات مي تواند همانند متافيزيک بر آن چه وراي تجربه است گواهي دهد به گونه اي که “ديدن رو در رو از ما نفي مي شود”، چيزهاي بسياري را حتي در يک آينه مي توان مشاهده کرد و مي توان دربار? اشيايي که ديده مي شوند سخن گفت”. به طور خلاصه، طرح فان در ليو، شامل اين موارد است: نام گذاري، تجرب? نظام مند، تعليق، توضيح و گواهي.
در توصيف فان در ليو از پديدارشناسي، جاودانگي عجيبي وجود دارد. در اين ارتباط، او تا حدي مرهون هوسرل فيلسوف است گرچه تصور هوسرل از پديدارشناسي، اهداف کاملا متفاوتي را دنبال مي کند. در واقع، دليلي نداريم که چرا روش فان در ليو نبايد براي طبقه بندي و توضيح گونه هاي مختلف تغيير ديني به کار رود (چنان که خود او متوجه اين نکته بود) چرا که مقول? محوري او يعني قدرت، اهميتي ديناميک و نه صرفا ايستا دارد. اما به طور کلي، شيوه اي که او در اين کتاب پيش مي گيرد به سمت طبقه بندي گسترد? اشيا، مقوله ها، اشخاص و نظير آن که از قدرت برخوردارند در چشم اندازي ساکن است. شايد در گزارش وي از صورت هاي دين در بخش پنجم، ديناميسم بيشتري باشد. اما او اين الگو از گونه هاي پديده ها را دارد که به نحو مناسبي بسامان شده و به شيوه اي غير تاريخي براي ما آشکار مي شوند. بر اين اساس، براي او آسان بود که پديدارشناسي و تاريخ دين را با هم مقايسه کند.
از يک جهت، او شيو? تعليق يا “در پرانتز گذاشتن” (در پرانتز گذاشتن پيش فرض هاي الهياتي و فلسفي و ديگر پيش فرض هاي شخصي) و شيو? ايجاد نمونه هاي آرماني را در هم مي آميخت. اجازه بدهيد اين خط سيرها را جداگانه دنبال کنيم.
يکي از دلايل اين که چرا شنتپيه دولاسوسايه و جانشينانش مي خواستند ميان پديدارشناسي و الهيات مسيحي، خطي روش شناختي ترسيم کنند ناشي از نهادها بود. در به طور خاص بافت اروپا، مسال? نحو? ارتباط مطالع? اديان با الهيات وجود داشت و همچنان در بسياري از مناطق وجود دارد گرچه خود فان در ليو ميان اين دو نوع تحقيق، انسجام مي ديد. غالبا کرسي يا مرکز مطالع? اديان جهان، در بافت گسترده تر تربيت کشيشان يا کاهنان گذاشته مي شود. فرضيات جامع? گسترده تر، به مطالع? محدودتر (به لحاظ اندازه نه دامنه) مربوط نمي شود. بر اين اساس، مفهوم پديدارشناسي دين گاهي براي متمايز کردن رويکرد “خنثي و بي طرف” دانشجوي اديان در مقابل رويکرد “متعهد و پايبند” مدرس? الهيات يا مدرس? ديني کلامي به کار مي رود. در اين معنا، تمييز مطالع? صرف اديان از تفسير مسيحي (يا يهودي يا مانند آن) از ديگر اديان (که غالبا رقيبند) مهم است. اما مهم تر از اين دليل نهادي براي “تعليق”، آن است که اگر مي خواهيم حقيقتا باورهاي ديگر مردمان را بفهميم ضرورت دارد که رفتار آنها را گونه اي تفسير نکنيم که مستلزم جهان بيني اي همانند جهان بيني خودمان باشد. بررسي جهان بيني فرد ديگر، مستلزم همدلي و تخيل است: نيازمند همدلي است تا بتوانيم به عبارتي کورمال کورمال و با احتياط در عوالم ديگر مردمان پيش برويم (و در اينجا روش پديدارشناختي، بسيار مرهون انديش? ديلتاي و کولينگ وود254 است)؛ نيازمند تخيل است تا بتوانيم بر فراز و وراي الزامات و فرضيات خود پرواز کنيم و اين گونه آزادانه احساسات و الزامات ديگران را واکاويم. اينک اين انديشه در بسط مطالع? تاريخي و توصيفي دين اهميت اساسي داشته است چنان که از زمان فان در ليو به بعد اين انديشه دنبال شده است. اين ايده، يک معني از “روش پديدارشناختي” را ارائه مي کند اما چنان که در انديش? فان در ليو ملاحظه کرده ايم يگانه مسير نيست.
مسير ديگر، پرداختن به ذوات است. از نگاه فان در ليو، تعليق، در درج? اول، در بافت تعقيب سنخ شناسي و نظريه توسط وي وجود دارد. گزارش وي از فرايند ايجاد گونه ها، ظريف و پيچيده است. البته وي تا اندازه اي متاثر از ادموند هوسرل (1859-1938م) بود. علايق وي، فلسفي بود نه تاريخي اما دغدغه اش، توصيف آشکار و دقيق ساختار خود آگاهي انسان بود. بر اين اساس، ما به هنگام بررسي، مي بينيم که خودآگاهي ذاتا قصدي و آگاهانه است يعني موضوع يا موضوعاتي دارد مثلا يک فرد مي تواند نسبت به صفحه اي که روبرويش هست آگاه باشد. اين قصدمندي به هيچ موضوع خاصي وابسته نيست. يک شيء را رنگي ديدن عبارت است از ديدن آن چه امتداد يافته است. بنابراين در اينجا ويژگي ديگري داريم به نام بسط و امتداد. اين ويژگي هاي خودآگاهي به عبارتي ذوات محض هستند و هوسرل از راه قياس، مي کوشد ذوات محض حيات ديني را کشف کند. در سال 1917م زماني که رودولف اتو کتاب مشهور خود را به نام Das Heilige منتشر ساخت (که بعدها با عنوان مفهوم امر قدسي255 به انگليسي ترجمه شد) هوسرل آن را شرحي استادانه از خودآگاهي ديني خواند. بنابراين، فان در ليوي جوان ترغيب شد که طرح خود را با تعابير هوسرلي تعبير کند. ما ملاحظه مي کنيم که معناي نخست “پديدارشناسي” که در بالا بحث کرديم، رشت? بحث کريستنسن را شکل مي دهد و معناي دوم، رشت? مباحث هوسرل را.
با اين حال، در اين باره نوعي پارادوکس وجود دارد. بي ترديد، براي مثال، فرايند نام گذاري پديده ها و بررسي نتايج اولي? يک فرد، مستلزم چيزي بيش از تامل دربار? حالات خودآگاهي يک فرد است. در واقع، آيا اصلا اين فرايندها مستلزم اين مطلب هستند؟ به نظر مي رسد که فرد بايد در تاريخ بشريت پرسه بزند و نمونه هاي قرباني يا کشيشي يا نظير آن را دستچين کند. اين روش برون نگري، متفاوت از آن چه هوسرل توصيف مي کند به نظر مي رسد؛ سوال اين است که چرا فان در ليو در گزارش خود از مراحل پديدارشناسي، فرايند “افزودن و درج”256 اطلاعات در تجرب? شخصي فرد را قرار مي دهد؟
دليل اين کار تا حدي به دين او به لوسين لوي برول (1857-1938م) مربوط مي شود. در سال 1940م، فان در ليو دفاعي? محکمي در دفاع از وي دربرابر معرفي هاي غلط متنوعي که از او شده بود نگاشت. بي ترديد، ماي? تاسف بود که لوي برول براي توصيف صورت هاي انديشه اي متضادي که مي کوشيد آن ها را به تصوير بکشد از تعابير پر معني و دو پهلوي ذهنيت هاي “اوليه”257 و “مدرن”258 استفاده کرده بود. دربار? گون? انديش? مشارکتي که او برجسته کرد هيچ امر اولي? خاصي وجود ندارد و اين امر به همان اندازه در شرايط مدرن وجود دارد که در هر شرايط ديگر وجود دارد. نگرش تجربي بي طرفانه به حوادث انساني في نفسه غير طبيعي است و اگر اين، هماني است که رشت? اصلي مدرنيته را شکل مي دهد آن گاه شايد مدرنيته نوعي انحراف و نابهنجاري است (گرايش انديش? فان در ليو اين گونه بود). ماي? تاسف است که لوي برول از تعبير خنثي تري استفاده نکرد (جالب اين که الياده بعد ها براي اشاره به دسته اي از درون مايه ها در انديش? ديني و نمادين، تعبير “قديمي و کهنه”259 را امتحان کرد. اين تعبير نيز گمراه کننده است و به معناي واقعي کلمه نمي تواند آن چه را الياده حقيقتا در ذهن داشت منتقل کند). با وجود نگراني هايي که فان در ليو نسبت به ديدگاه بيش از حد پرخاشگران? تجربه گرايان داشت، او نسبت به عينيت گرايي دانش خود دل مشغولي داشت. او از روش تعليق به مثاب? نوعي پل استفاده کرد: چگونه مي توان همزمان تجربي و مشارکتي، ابژکتيو و سوبژکتيو بود. چرا که فرايند افزودن و درج پديده ها به هنگام آشکار شدن در زندگي فرد، وسيله اي بود براي زنده کردن آن ها به لحاظ وجودي. چنان که ملاحظه کرديم از نگاه فان در ليو، دانشجوي اديان بايد آمادگي داشته باشد که با احساسات کساني که با مقولات و صورت هايي غير از مقولات و صورت هاي خودمان عمل مي کنند احساس همدلي کند. مقوله هاي دين، به عبارتي، به ارزش ها آغشته اند و بدون داشتن درکي از ارزش ها (که نوعي مشارکت در آن هاست) نمي توان آن ها را فهميد. به گفت? فان در ليو، ممکن است کسي دانش بسياري از استاد فرابگيرد اما در مورد انسان خيلي کم بداند. بنابراين، با وجود شيو? تا حدي صوري نگر که وي در اين کتاب، بر اساس آن نتايجش را ارائه مي کند، اساسا اين امر در نگاه او، فراهم کردن طرح کلي گونه ها و شيوه هاي زندگي انسان هاست که ما بايد به صورت فرضي در آن مشارکت کنيم. ساختاري که او بسط مي دهد الگويي جاوداني از پاسخ بشري است.
در اين حرکت به سمت افزودن و درج پديده هاي ديني در زندگي شخصي فرد ، فان در ليو برداشت خود از شاخه هاي معرفت و دانش را منعکس مي کند. وي علوم طبيعي را از علوم فرهنگي يا بشري تمييز داد. علوم طبيعي، واقعيت هاي محقق کننده و تبيين کننده را شامل مي شود. علوم فرهنگي يا بشري، فهم اين واقعيت ها را دربرمي گيرد. فان در ليو در اين جا، مفهوم verstehen (فهم) را مورد تاکيد قرارداد. او در اين کار، از ديلتاي پيروي کرد. اما وراي تخيل همدلانه که اين کار لازم داشت، جستجوي معني قرار دارد: او اين نوع غايي جستجو و مشغوليت را متافيزيک و الهيات مي شمرد. رشته هاي مرزي نيز وجود دارند: روان شناسي در مرز ميان علوم طبيعي و علوم بشري قرار دارد و پديدارشناسي دين در مرز

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی فاعل شناسا، قدرت مطلق خداوند Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی فاعل شناسا، مطالعات زنان، کانون توجه