پایان نامه با واژگان کلیدی قرآن کریم، غیرمسلمانان، حکومت اسلامی، جامعه اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

حقوق ویژه اهل کتاب برخوردار نشده اند؟ به طور مثال:
-پیروان حضرت داوود(ع) که کتاب آنان « زبور» است؛
-پیروان حضرت ابراهیم (ع) که کتاب آنان« صحف» است؛
– پیروان حضرت نوح(ع) که کتاب آنان« الکتاب» است؛87
-پیروان حضرت یحیی بن زکریا(ع) که وی را احیا کننده دین حضرت آدم(ع) می دانند و کتابی به نام « کانزابرا»( صحف آدم) دارند و به آن ها صائبین یا صبیون می گویند و به سمت ستاره قطبی، نیایش مخصوصی
را انجام می دهند.88
برای پاسخ به این سوال ناچار باید ادله انحصار اهل کتاب در سه آیین پیش گفته را بررسی کرد.
2-1-ادله انحصار اهل کتاب
الف ) آیات
در 24 آیه از آیات قرآن کریم، اصطلاح «اهل کتاب» آمده است؛ اما این عنوان فقط بر زرتشتیان( مجوس) و یهود و نصاری اطلاق می گردد. دلیل این امر آن است که قرآن کریم در مقام معرفی موحدان در کنار مسلمین از پیروان این سه آیین نیز یاد می کند و سایر مردمان را جزئ مشرکین می شمرد.یکی از آن آیات، چنین است:
« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَة‌«89
در این ایه مسلمین و یهود و صائبین و نصاری و مجوس در یک طرف( موحدین) قرار گرفته اند و مشرکین در صف دیگر، در آیاتی نیز که اصطلاح« اهل کتاب» به کار رفته همین گروه موحدین مد نظر است.
ب ) روایات
شیخ حر عاملی باب 49 از ابواب جهاد العدو از کتاب الجهاد وسائل الشیعه را چنین نام نهاده: « باب این که جزیه اخذ نمی شود مگر از اهل کتاب و آنان ، فقط یهود و نصاری و مجوس هستند.»90 در این باب 9 حدیث گردآوری شده است، از جمله روایتی از حضرت علی (ع) که فرموده اند:
« مجوس در جزیه و ریات، فقط به یهود و نصاری ملحق می شوند، زیرا آنان در گذشته صاحب کتاب بوده‌اند.»91
در روایت دیگری حضرت امام باقر(ع) ضمن الحاق مجوس به اهل کتاب فرموده اند:
« آنها پیامبری به نام « داماست» داشته اند و او را به قتل رسانده اند و کتاب آسمانی او جاماست بوده است…»92
ج ) اقوال فقها
در ریاض المسائل چنین می خوانیم:
« اهل الکتاب بالکتاب و السنه و الاجماع هم الیهود و النصاری لهم التواره و الانجیل ….. و یلحق بهم المجوس الذین لهم شبهه الکتاب»93 اهل کتاب، به تصدیق قرآن کریم و روایات و اجماع فقها، یهود و نصاری می باشند که کتاب تورات و انجیل متعلق به آنان است… و مجوس هم به یهود و نصاری ملحق هستند، چون در آنان شبهه اهل کتاب بودن وجود دارد.
سپس چنین ادامه می دهد که در مورد اهل کتاب بودن مجوس، خلافی از کسی مشاهده نکردیم جز« النعمانی از فقهای شیعه در کتاب المنتهی»94 و بعد صاحب ریاض ادعای اجماع می نماید، بنا بر روایت نبوی معروف که می فرماید« با مجوس معامله اهل کتاب کنید»95 علمای شیعه، مجوس را اهل کتاب می دانند.
در تأیید اهل کتاب بودن مجوس نظر مرحوم شیخ طوسی را هم ذکر می کنیم که:
« المجوس کان لهم کتاب ثم رفع عنهم و هو اصح قولی الشافعی و دلیلنا اجماع الفرقه و اخبارهم»96
مجوس، کتاب آسمانی داشته اند و سپس از بین رفته است و در بین دو قول شافعی، از پیشوایان اهل سنت، قول اصح او همین نظر است؛ و دلیل ما بر اهل کتاب بودن مجوس نیز اجماع علمای شیعه و اخباری است که در این باره نقل شده است.97
گفتار دوم: اصول روابط با غیر مسلمانان
از آنجا که روابط حکومت اسلامی با غیر مسلمانان و همچنین رفتار با غیر مسلمانان ساکن در جامعه اسلامی تابع اصول و قواعدی است که زمامدار اسلامی موظف به رعایت آن‌هاست. در این گفتار این قواعد و اصول تبیین می‌شود تا مقدمه‌ای برای ورود به مباحث اصلی باشد. گفتنی است که این اصول بر تمامی روابط غیر مسلمانان- اعم از روابط حکومت با آنان و روابط افراد مسلمانان با آنان- حاکم است. این اصول و قواعد به شرح زیر می‌باشد:
بند اول : اصل نفی سلطه‌گری کفار (نفی سبیل)
یکی از اصول حاکم بر روابط و رفتار مسلمانان با کفار، نفی هر گونه سلطه کفار بر مسلمانان است. بر اساس این اصل، هر گونه رابطه سلطه‌آور نفی شده است. این اصل شامل اهل کتاب و غیر آنان می‌شود. از آن جا که برخی از کفار داخل کشور اسلامی زندگی می‌کنند و مردم مسلمان با آنان روابط و معاشرت‌هایی دارند و از طرفی کفار خارج از قلمرو حکومت اسلامی نیز ممکن است خود یا توسط دولتشان با دولت اسلامی یا مسلمانانی در ارتباط باشند، این اصل در روابط فی ما بین اهمیت به سزایی پیدا می‌کند. به اعتقاد فقها این اصل حتی بر روابط و معاشرت‌های جزیی مانند وکالت، شفعه و ازدواج نیز حاکم است و مسلمانان موظفند در معاشرت‌ها و قراردادهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، قضایی و نظامی خود با کفار اصل نفی سبیل را مدنظر قرار دهند. این اصل کلیه قراردادهای مخالف خود را باطل می‌کند. البته این به معنای نفی هر گونه رابطه و معاهده با کفار نیست، بلکه صرفاً روابط سلطه‌آور را نفی می‌کند.
اصل نفی سبیل از آیه شریفه «… ولن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً»98 اخذ شده است. مفسران درباره این آیه نکاتی را بیان کرده‌اند که ذکر آنها می‌تواند مفید باشد، از جمله:
اولاً، منفی سازی فعل و نفی با حرف «لن» مفید نفی ابدی و دایم است؛
ثانیا، «سبیل» که به «سلطه» تفسیر شده، نکره در سیاق نفی است که مفید عموم می‌باشد، یعنی خداوند هیچ سلطه‌ای را از کافران بر مؤنان قرار نداده است؛
ثالثاً، این عمومیت شامل دنیا و اخرت می‌شود و انواع سلطه‌های دنیایی: سیاسی، نظامی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی را در بر می‌گیرد، یعنی خداوند نمی‌خواهد کافران را بر مؤمنان که به لوازم ایمان خود پایبند هستند مسلط کند و اگر روزی کفار مسلط شدند، این سلطه موقت است، چرا که خداوند در همین ایه از پیروزی کفار با تعبیر «نصیب» یاد کرده، در حالی که پیروزی مسلمانان را «فتح» نامیده است و این دلالت بر موقتی بودن پیروزی کفار و دایمی بودن پیروزی مؤمنان می‌کند. البته آیات دیگری نیز چنین مفهومی را می‌رسانند که محل بحث ما نیستند.
به نظر می‌رسد آیاتی که از ولایت کفار نهی کرده و گفته است کفار را اولیای خود قرار ندهید نیز مفید معنایی نزدیک به نفی سبیل باشد، چون- همان گونه که در تفسیر برخی از این ایات می‌آید – ولایت به معنای دوستی در حد بالا و بسیار نزدیک و یا به معنای سرپرستی است و اگر به معنای اول هم باشد موجب در اختیار نهادن عنان اختیار خود به دوست غیر مسلمان است و این همان مفهومی است که با آیه نفی سبیل منع شده است.
فقها آیه نفی سبیل را در کلیه روابط مسلمانان و دولت اسلامی با کفار و دولت‌های کفر حاکم می‌دانند و جالب توجه این که در روابط خیلی جزئی مسلمانان با کفار نیز این اصل را جاری دانسته‌اند، مانند ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان99، ولایت کافر بر محجور و صغیر مسلمان100، وکالت کافر علیه مسلمان101، شفعه کافر بر مسلمان102، فسخ ازدواج زن تازه مسلمان با شوهر کافر خود103.
بند دوم : اصل دعوت به اسلام
بنا برا اصل دعوت، مسلمانان باید در معاشرت‌های خود با کفار، به گونه‌ای رفتار کنند که آنان به اسلام دعوت شوند و حقانیت اسلام و چهره حقیقی آن را با گفتار و کردار نیک برای آنان روشن سازند. پیامبران الهی با هدف یکتاپرستی بشر و ایجاد قسط و عدل در روی زمین برانگیخته شدند. این هدف مشروع و بزرگ آنان را از به کارگیری وسایل و راه‌های نامشروع و اجبار افراد در پیروی از خود و نیز اکراه در پذیرش دین حق باز می‌داشت. خداوند در قرآن می‌فرماید:
ولو شاء ربّک لأمن من فی‌الأرض کلّهم جمیعاً أفأنت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین104؛ اگر خدای تو بخواهد (اراده کند) همه مردم روی زمین ایمان می‌آورند، آیا تو (در صدد هستی) مردم را اجبار کنی تا ایمان بیاورند.
همان طور که ملاحظه می‌شود، خداوند به پیامبرش گوشزد می‌کند که اکراهی در دعوت مردم به ایمان آوردن وجود ندارد و تو نیز اصرار نکن. همچنین آیه شریفه «لا إکراه فی الدین قد تبیّن الرشد من الغیّ»105 نیز اکراه در پذیرش دین را نفی کرده و آزادی عقیده را به عنوان اصلی استوار برای بشر به ارمغان آورده است.
پس با این حال، وظیفه پیامبران چیست؟ می‌توان گفت پیامبران همچنان که از اصطلاح «رسول» یا «پیامبر» بر می‌آید. اولاً، وظیفه ابلاغ دستورهای الهی به مردم را داشتند، چرا که در آیه شریفه «فإن أعرضوا فما أرسلناک علیهم حفیظاً إن علیک إلّا البلاغ106؛ اگر از تو روگردان شدند (غمگین مباش)، ما تو را حافظ آنان (مأمور اجبار آنان) قرار نداده‌ایم. وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت است.» پیامبر تنها موظف به ابلاغ شده است؛ اما آیا این دعوت خداوند با ابلاغ پیامبر مورد پذیرش مردم قرار می‌گیرد یا خیر، امری است که به پیامبر مربوط نمی‌باشد؛ ثانیاً، پیامبر موظف به دعوت مردم به دین حق است و ابزار دعوت را خداوند در اختیار او گذاشته که عبارت است از منطق و استدلال قوی به همراه کردار و رفتار مناسب با آن گفتار و در صورت لزوم جدال نیکو. خداوند در قرآن می‌فرماید:
أدع إلی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالّتی هی أحسن107؛
مردم را با گفتار حکیمانه و مواعظ نیکو به راه پروردگارت دعوت کند و با آنها با جدال نیک جدال کن.
طبق این آیه ابتدا باید دعوت به وسیله گفتار حکیمانه یعنی با منطق و استدلال قوی و یا موعظ نیک صورت گیرد، چون برخی افراد با استدلال قوی قانع می‌شوند و برخی دیگر صرفاً با موعظه نیک اقناع می‌شوند و محتاج استدلال نیستند و این به تناسب افراد فرق دارد. این در وهله اول است. در مرحله دوم اگر آنان با پیامبر به جدال برخاستند پیامبر نیز اجازه مجادله با آنان را دارد، ولی باید به نیکی مجادله کند و از جدل به باطل و ناصواب پرهیز کند. خداوند این مطلب را در ایات زیادی به پیامبر و مؤمنان گوشزد می‌کند108، چرا که قدرت منطق اسلام به حدی بالاست که در صورت لزوم در همه مسائل می‌تواند از استدلال قوی بر حقانیت گفته خویش استفاده کند و لزومی به کاربرد زور و اجبار برای رسیدن به هدف خود نمی‌بیند که آن را توصیه کند.
پس روش پیامبر در دعوت و جذاب افراد، گفتار و کردار نیک است. بدیهی است که اگر مواعظ نیک با رفتار و کردار گوینده مطابقت داشته باشد، تأثیر مضاعفی دارد. پیامبر اسلام نیز همچنان که خداوند وی را ستوده «إنک لعلی خُلُق عظیم»109؛ اخلاق گفتاری و کرداری‌اش نیک بود. به علاوه در روایات زیادی مسلمانان را به داشتن اخلاق نیک و رفتاری خوش با مخالفان و هدایت و دعوت افراد غیر مسلمان با عمل و گفتار خویش به اسلام تشویق کرده است و همچنین برای هدایت افراد، ثواب زیادی قرار داده شده که مردم با گفتار و کردار خود موجب هدایت آنان گردند. بنابراین مردم سملمان می‌توانند با رفتار نیک خود در معاشرت با غیر مسلمانان به ویژه اهل ذمه- که سفارش بیشتری به خوش‌رفتاری با آنان شده است- آنان را به اسلام دعوت کنند، حتی خداوند علاوه بر منع پیامبر از جدال باطل با غیر مسلمانان، درباره اهل کتاب می‌فرماید: «ولا تجادلوا أهل الکتاب إلا بالّتی هی أحسن»110. این تأکید زیاد خداوند بر خوش‌رفتاری و جدال نیک با اهل کتاب به آن دلیل است که چون مشترکات مسلمانان با اهل کتاب بیشتر از دیگران است احتمال این که با این رفتار پی به حقانیت اسلام ببرند بیش از دیگران است.
علاوه بر همه این‌ها، سیره پیامبر و اهل بیت (ع) بهترین دلیل و الگو برای معاشرت با اهل کتاب و دیگر غیرمسلمانان است، چون آنان با رفتار خوب خود سعی در هدایت آنها داشتند و در رفتار خود دعوت به اسلام را اصل قرار می‌دادند. به علاوه این امری مسلم است که رفتار منافی با اصل دعوت در اسلام نکوهش شده است و چنانچه افراد رفتار خویش را مؤثر در پذیرش یا طرد فردی از اسلام بدانند، موظف به رعایت اصول معاشرتی اسلام از جمله اصل احسان و نیکی و خوش‌رفتاری با دیگران هستند.
بنابراین بدرفتاری با غیرمسلمانانی که در جامعه اسلامی زندگی می‌کنند، چنانچه موجب انزجار آنان از اسلام گردد، باعث مسئولیت فرد در پیشگاه خدا می‌شود.
نکته قابل توضیح این که در برخی از گفتار فقها یا روایات، بدرفتاری

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی حقوق بشر، جامعه اسلامی، حقوق اقلیت ها، جغرافیای سیاسی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی حکومت اسلامی، غیرمسلمانان، نهی از منکر، امر به معروف