پایان نامه با واژگان کلیدی قانون مجازات، حقوق جزا، هتک حرمت، هتک حرمت منازل

دانلود پایان نامه ارشد

نیست، مگر در حدّ محارب، زیرا حاكم مخیّر بین قتل، تبعید و بریدن دست و پاى محارب مى باشد.
هشتم: مقدار تعزیر از جهت انجام دهنده جرم (فاعل)، كسى كه جرم بر او واقع شده (مفعول)، و نوع جرم متفاوت مى شود، ولى این امور هیچ تأثیرى در حدود ندارد. احدي از فقها در ادامه‌ي اين بند مثالي آورده اند كه مثلاً اگر يك انسان شريفي اتفاقاً به كسي اهانت كند و مثل آن اهانت را يك انسان وضيعي به همان شخص انجام دهد؛ تعزيري كه متوجه شريف مي‌شود با تعزير شخص وضيع فرق مي‌كند. به عنوان مثال كفايت مي‌كند كه حاكم شرع به آن مرد شريف بگويد: آقا براي شما خيلي عيب است؟ ولي ممكن است آن شخص وضيع با كتك مناسب تعزير شود. با اين كه جرم مشابه است ولي تعزير و كيفر متفاوت است. زيرا بين دو فرد مجرم تشابه نيست. ( محمدي گيلاني، 1379،ص21).
نهم: اگر مصادیق اهانت ها در شهرها مختلف باشد، در هر شهر عرف همان جا معیار خواهد بود؛ ولى حدود در تمام مكان ها یكسان است و تابع عادات قوم و شهر و منطقه نيست.
دهم: تعزیر متنوّع و قابل تقسيم است.به: حق الله مانند دروغ، حق النّاس مانند فحش و ناسزا دادن و تعزير بر حقّ الله و حقّ النّاس مانند فحش دادن به اموات صالح و پرهيزگار. امّا تمام حدود حقوق الهي هستند مگر حدّ قذف كه در آن اختلاف است.
يكي از فقهاي عامّه سه تفاوت ميان حدّ و تعزير بر شمرده است.
الف) تعزير بر حسب شأن و شخصيت افراد متفاوت است. تعزير افراد صاحب شأن و جلال سبك تر از تعزير عموم مردم است با اين كه همه از نظر حدود مساوي هستند.
ب) وساطت، شفاعت و عفو در تعزير جايز است. اگر چه بعد از رجوع به حاكم باشد، بر خلاف حدود كه شفاعت و وساطت در آن‌ها جايز نيست.
ج) در اجراي حدود چنان چه تلفي پيش بيايد، ضماني وجود ندارد. ولي در ضمان تلف به واسطه‌ي تعزير محل اختلاف است ( جزيري، 1424، ج5، 379 و محمدي گيلاني، 1378، 22).
از نظر نگارنده هر چند شهید اوّل (ره ) تفاوت هاى حدّ و تعزیر را به صورت گسترده بیان كرده، و بسي كامل تر از تعريف جزيري است؛ امّا دو نكته در كلام ايشان قابل تأمّل است. .
الف) استثنائى كه در فرق هفتم مطرح كرده، و در حدّ محارب حاكم شرع را مخیّر دانسته اند؛ محل اشكال و ترديد است. زیرا مجازات مختلف در حدّ محارب به خاطر أشكال مختلف جرم است، وگرنه در شكل واحد آن تخییرى وجود ندارد. ( به فصل دوّم، حدّ محاربه و فساد في الأرض رجوع شود).
ب) در خصوص بند دهم مي‌توان گفت كه علاوه برحدّ قذف، حدّ سرقت نیز جنبه‌ي حقّ النّاس دارد. بدین جهت، اگر سارق قبل از مرافعه مال را به مالك بر گرداند و صاحب مال از شكایت گذشت كند، حدّ ساقط مى گردد.
در خصوص نظر نويسنده‌ي كتاب الفقه علي المذاهب اربعه، بايد گفت: ضمن ناقص بودن تفاوت هاي ذكر شده بين حد و تعزير، قول ايشان در رابطه به عدم جواز عفو و شفاعت در تمام حدود، محل اشكال است. زيرا قذف در رديف حدودي است كه فقط جنبه‌ي حقّ النّاسي دارد و با گذشت مقذوف، حدّ ساقط مي‌شود.

1 – 10-8- هتك.
نگارنده در جهت پيدا كردن معناي هتك، آن هم در كتب فقهي توفيقي حاصل نكرد. نه تنها لغت هتك بلكه هتكِ حرز كه از جمله‌ي شرايط مادي سرقت مستوجب حدّ مي‌باشد، نيز مورد توجه و تعريف فقهاي عظام واقع نگرديده است. آن چه قابل بيان است؛ ذكر تعاريفي يكسان از چند تن از اساتيد لغت مي‌باشد. احمد بن فارس ( 1404، ج6، 32) اصل هتك را چيزي مي‌داند كه دلالت بر انشقاق شيء و پاره كردن آن داشته باشد و هتك را پاره كردن پرده به منظور رؤيت پشت آن معني كرده است. « الهاء و التاء و الكاف: أصل يدلّ على شق فى شى‌ء. و الهتك: شقُّ السّتر عمّا وراءه». جوهري تعريفي مشابه ابن فارس دارد. او عبارت « خرق» به معناي شكافت، دريد و دراند را به عنوان مترادف هتك به كار برده است. الهتك: خرق الستر عما وراءه. و قد هتكه فانهتك (جوهري، 1410، ج‌4، 1616). يكي ديگر از اربابان لغت، ريختن و دريدن را براي هتك مناسب ديده اند. الهَتْك: أن تجذب سترا فتشق منه طائفة، أو تقطعه، فيبدو ما وراءه منه. يقال: هَتَكَ اللهُ سِتر الفاجرو رجل مُسْتَهْتِك، لا يبالي أن يهتك ستره عن ‌عورته. و كل شي‌ء انشق فقد تهتّك و انهتك (فراهيدي، 1410، ج‌3، 375 – 374). دهخدا، هتك را دريدن پرده و مانند آن معنا نموده و چند نوع هتك در زير اين لغت ذكر نموده است.

1 -10-8-1- هتك حرمت.
شکستن حرمت . دریدن حرمت . (زمخشری ). بی احترامی . رسوایی . بی آبرویی . بی عزّتی:
اگر تو پرده بر آن زلف و رخ نمی پوشی به هتک حرمت صاحبدلان همی کوشی . سعدی
هتك عرض، مترادف با هتك حرمت به معناي بر باد دادن آبرو و عرض كسي مي‌باشد (دهخدا، 1373، ج14، 20964).

1 -10-8-2- هتك ناموس.
هتک ناموس در فرهنگ فارسي به معناي تجاوز به زن مي‌باشد. لکه دار ساختن گوهر عفّت زن خواه به عنف و تهدید و یا غیر آن باشد (دهخدا، 1373، ج14، 20964).

1 – 10-8-3- هتك حرمت منزل.
هتک حرمت منازل در اصطلاح حقوق جزاء، دخول به قهر و غلبه در ملکی است که در تصرف دیگری (مالک یا مستأجر و غیره ) است . (فرهنگ حقوقی تألیف جعفری لنگرودی ). ماده ي265 قانون مجازات عمومی برای مرتکب این جرم از شش ماه تا دو سال حبس تأدیبی و تأدیه ي150 الی500 تومان غرامت مقرر کرده است (دهخدا، 1373، ج14، 20964).

1 – 10-8-4- هتك حرز.
در كتب لغت عربي و همين طور كتب فقهي تعريفي از هتك حرز مشاهده نگرديد. از آن جا كه هتك حرز از شرايط اجراي حدّ سرقت مي‌باشد؛ فقهاي عظام صرفاً به بيان مثال و نمونه هايي از هتك حرز مثل نقب زدن، شكستن قفل و… اشاره كرده اند. در فرهنگ لغت فارسي هتك حرز را چنين تعريف كرده اند: شکستن حصار و پناهگاه و از این قبیل. در اصطلاح حقوق جزاء، عبارت است از تخریب، سوراخ نمودن، شکافتن، کندن حرز و حصار، درب، قفسه و صندوق و هر حافظ دیگر از این قبیل . این تعریف شامل ورود به خانه و باغ و امثال آن ها، از غیر راه معمول نمیشود با اینکه این هم هتک حرز است (دهخدا، 1373، ج14، 20964).
با توجه به تعريف لغوي و اقوال فقها در كتاب سرقت مي‌توان گفت: هتك حرز به معنای شكستن، خراب کردن، سوراخ کردن، شکاف دادن، از جای کندن‏ وسایل محصور مانند ديوار، پرچين، سيم خاردار يا وسايل مقفل و بسته و حفاظت‏ شده مثل صندوق، قفسه،کمد،گاوصندوق، جیب و آستین باطن، دکّان‏بسته، باغ میوه و… است. به عبارت ديگر دست كاري محافظ مال براي زايل كردن مانع و دسترسي به مال به هر نحو ممكن را هتك حرز گويند. طبق قرائت مذكور، هتك حرز دو نوع است:
1 . مادّی:
عملیات توأم با قهر و زور است مانند تخریب، پاره کردن، شکستن.
2 . معنوی:
بدون توسل به قوّه‌ي قهریه و معمولا با روش فنّی صورت می‏گیرد مانند به دست‏ آوردن رمز گاوصندوق و گشودن درب آن‏ یا استفاده از کلید و وسایل مخصوص.
علاوه بر هتك حرز، اخراج مال از حرز نيز جزو شرايط سرقت حدّي است. اخراج مال، چه انفرادي و چه اشتراكي به دو صورت است.
1 . اخراج بالمباشره: سارق يا سارقين پس از هتك حرز، شخصاً وارد حرز شده و مال را از آن جا خارج مي‌كنند.
2 . اخراج بالتسبيب: سارق يا سارقين پس از هتك حرز با استفاده از ريسمان، قلاب، كودك غير مميز يا پرنده هاي آموزش ديده، مال را خارج مي‌كنند. همه‌ي موارد ذكر شده، آلت و ابزار محسوب شده و اخراج بالمباشره در هر دو صورت صدق مي‌كند. بر اساس بند 8 مادۀ 198 قانون مجازات اسلامي : هتک حرز از شرایط عمومی سرقت موجب حدّ است و تحقّق آن منوط به بیرون آوردن مال از حرز است، حتّی اگر حصار فیزیکی حرز لطمه‌ای نبیند. بنابراین منظور از هتک حرز، شکستن محدوده‌ي واقعی و خصوصی حریم نگهداری مال دیگران است با بیرون آوردن مال از آن جا به هر وسیلۀ ممکن، از این رو بیرون آوردن مال از حرز توسط دیوانه یا طفل غیر ممیز و حیوانات و امثال آن نیز در حکم مباشرت در هتک حرز است. تبصره 2 مادۀ 198 ق. م. (ايماني، 1382، 446-445). آية الله بهجت معتقد است كه لازمه‌ي اجراي حدّ، اخراج مال از حرز است. خواه به تنهايي يا با مشاركت ديگري. سپس مصاديق اخراج به تسبيب را از نظر عرف بر شمرده است. « و از آن جمله اين كه نصاب را «اخراج از حرز» نمايد به تنهايى يا با شريكى (به نحو متقدم)، چه آن كه اخراج او به مباشرت باشد، يا تسبيب به نحوى كه استناد به او داشته باشد در عرف، مثل جذب آن چه در حرز، مشدود نموده است به وسيلۀ ريسمانى، از خارج؛ يا آن كه روى دابّۀ در حرز بگذارد و دابّه اخراج نمايد به سَوق يا قَود؛ يا به بال طايرِ معتادِ رجوع ببندد و رجوع نمايد؛ و امثال مذكورات. اگر امر كرد صبىّ غير مميّز يا مجنونى را به اخراج از حرز، قطع بر آمر است؛ و اگر مميّز بودند، قطع بر هيچ كدام از آمر و مأمور نيست ( بهجت، 1426، ج5، 315)».
هتک حرز باید جهت ورود به حرز صورت گیرد و نه برای خروج از آن. مثلاً هرگاه میهمان پس از ورود مجاز به خانه در جايی پنهان شده و شب هنگام از اتاق پذیرائی مالی را برداشته و با شکستن در قفل شده‌ي اتاق خارج شود تحقق هتک حرز در این مورد بعید بنظر می‌رسد. مالک حقّ ورود به ملک غصبی خود را در هر زمانی که بخواهد دارد بنابراین وی را نمی‌توان هاتک حرز و به تبع آن سارق مستحق حدّ دانست. (مير محمد صادقي، 1383، 241 و 258).
خارج كننده‌ي مال از حرز بايست خود هاتك حرز باشد تا حدّ بر او جاري شود. بنابراين اگر يكي حرز را بشكند، چه قهري و مادّي، و چه معنوي مثل استفاده از كليد يا رمز، و پس از گشودن حرز ديگري اموال و اشياء را خارج نمايد بر هيچ كدام حدّ جاري نمي شود. زيرا اولي هاتك است و مخرج نيست و دومي مخرج است و هاتك نيست. اگر يك نفر هتك حرز كند و هر دو نفر پس از ورود، به ميزان نصاب يا بيش تر خارج نمايند؛ فقط كسي كه هاتك و مخرج (مشتركاً) بوده است حدّ دارد و ديگري فقط تعزير مي‌شود.
با عنايت به اين مهم كه فلسفه‌ي اجراي حدود، اصلاح جامعه و برقراري امنيت و آرامش روحي و رواني براي آحاد جامعه است؛ جاي اين سؤال باقي است كه: اگر چنين روشي براي سرقت كردن از منازل يا بيت المال مسلمين عادت شود و قاضي عالم باشد به اين كه، سارقين به دليل آگاهي از قوانين و فرار از اجراي حدّ، مدام دست به سرقت هاي مشابه حالت اوّل بزنند؛ يعني يك يا چند نفر هاتك حرز و يك يا چند نفر ديگر خارج كننده‌ي مال از حرز باشند؛ چگونه و با بهره گيري از كدام فاعده‌ي فقهي، بايست از تكرار اين گونه سرقت ها ممانعت نمود؟

فصل دوم: سرقت

2 – 1- حرمت سرقت در قرآن
سابقه‌ي سرقت به زمانی بر میگردد که انسان توانست بر اشیاء استیلاء یابد و به عنوان مالک اشیاء شناخته شود و حقّ هر گونه دخل و تصرّف در آن ها را داشته باشد.
مسلّم این است که میزان سرقت، نحوه‌ي سرقت و مصادیق سرقت از زمان پیدایش انسان های نخستین تا دوران معاصر که دوران پیشرفت و تکنولوژی نامگذاری شده است، تغییرات اساسی و چشمگیری داشته است. لکن در گذر زمان قبح عمل سرقت به عنوان یکی از بدیهیات فطری نوع بشر، در اذهان انسان ها ثابت و بدون تغییر مانده است.
برای این عمل قبیح در زمان های متعدد، مجازات های مختلفی در نظر گرفته شده است.شاهد این مدعا استناد به آیاتی از قران مجید است که به آن ها اشاره خواهد شد. به عنوان مثال در زمان بنی اسرائیل با توجه به آیاتی از سوره‌ي یوسف شخص سارق، خود کیفر سرقت معرفی گردیده و به عنوان برده در اختیار مالک مال مسروقه قرار می‌گرفته است.
« قَالُوا تَاللَّـهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْ‌ضِ وَمَا كُنَّا سَارِ‌قِينَ ». يوسف/73
[برادران یوسف] گفتند به خدا سوگند که شما به خوبی حال ما را دانسته و شناخته اید که برای فساد در این سرزمین نیامده و دزد نبوده ایم.
« قَالُوا فَمَا جَزَاؤُهُ إِن كُنتُمْ كَاذِبِينَ » يوسف/74
[غلامان] گفتند اگر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی نهج البلاغه، زنان مسلمان Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی قرآن کریم، فقهای امامیه، شورهای اسلامی، کشورهای اسلامی