پایان نامه با واژگان کلیدی قانون مجازات، تعدد زوجات، کاروانسرا

دانلود پایان نامه ارشد

می‏کنند.
گاهي اوقات اذكار و دعاهايي كه بر روي كاغذ نوشته مي‌شود، بر روي بازوي اشخاص بسته مي‌شود؛ يا به گردن آن‌ها آويخته مي‌شود. دهخدا (1373، ج6، 7766 – 7765 ) ضمن اشاره به اين موضوع معناي لغوي حرز را چنين بيان كرده است:
« حرز: موضعي را گويند كه محصور و محكم و استوار بنا شده است.
تعويذ، دعايي مأثور اعم از خواندني و آويختني.
حرز است مگر نامش، كز داشتن او آزاد شود بنده و به گردد بيمار ( فرخي )
ياسين كنند ورد و بطاها كشند تيغ قرآن كند حرز و امام مبين كشند1 ( سنايي )
حرز جواد: حرزي منسوب به حضرت امام محمد تقي (ع ) »
در فقه الرضا ( 1406، 400) كه منسوب به امام هشتم شيعيان مي‌باشد؛ حرز به عنوان نوشته اي كه براي حفاظت از اشياء و خود انسان مورد استفاده قرار مي‌گيرد معرفي شده است. « و إذا أردت أن تحرز متاعك فاقرأ آية الكرسي و اكتبها و ضعها في وسطه و اكتب أيضا وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ » اگر خواستي از مال خود محافظت كني آية الكرسي را قرائت كن و آن را بنويس و در وسط متاع خويش قرار بده و همچنين آيه‌ي نهم از سوره‌ي يونس را بنويس و در آن قرار بده.
ابن اثیر در النهایه و زبیدی در تاج العروس تعاریفی شبیه به تعریفهای ذکر شده ی فوق بیان داشته اند؛ که با توجه به اینکه مقصود اصلی نگارنده از کلمه‌ي حرز معنای اصطلاحی و فقهی آن می‌باشد؛ به همین مقدار از تعریف لغوی اکتفا می‌شود.

10- 2- معناي حقوقي حرز.
هر موضعي كه محدود بوده و غير مالك حق دخول در آن را بدون اذن ندارد به شرط اين كه موضع بسته و مقفّل باشد ( جعفري لنگرودي، 1346، 213)
در قانون مجازات اسلامي حرز چنين تعريف شده است: حرز عبارتست از: محل نگهداري مال به منظور حفظ از دستبرد ( منصور، 1385، 65). در خصوص تعريف حرز مندرج در قانون مجازات اسلامي دو نكته قابل تأمّل است. اولاً:: استفاده از واژه‌ي محل در تعريف حرز نشان مي‌دهد كه قانون تنها حرز مكاني را پذيرفته و نه حرز نگهباني را ( مير محمد صادقي، 1383، 270). در حالي كه از نظر فقها حرز نگهباني نيز مورد پذيرش واقع گرديده است. ثانياً: تعريف نشانگر آن است كه مال بايد در محلي نگهداري شود و نگهداري به معناي حفاظت از مال است. بنابراين اگر مالي در يك محل وجود داشته باشد اما تحت مراقبت و حفاظت نباشد مشمول اين تبصره نيست ( زراعت، 1380، ج2، 228) ثالثاً نگهداري از مال بايد به منظور حفظ از دستبرد باشد. بنابراين اگر مالي به منظوري غير از حفظ از دستبرد در محلي نگهداري شود، مشمول ظاهر اين عبارت نمي‌شود ( مير محمد صادقي، 1383، 270).

1-10-3- معناي فقهي حرز.
با عنايت به اين كه موضوع اصلي اين اثر بررسي مفهوم حرز از منظر فقها است؛ لذا به صورت مجمل به معناي فقهي حرز اشاره مي‌شود. مراد به حرز جايى است كه مال را به‌واسطه‌ي محافظت و نگاه داشتن در آن گذارند، و آن مختلف به‌اختلاف اموال است، پس صندوق مقفّل حرز زر و جواهر است، و دكّان دربسته حرز متاع و غير آن، و خانه وباغ حرز ميوه، و طويله حرز چارپا، و قبر حرز كفن. و اگر درِ دكّان گشاده باشد و صاحب دكّان نگاه مى‌كرده باشد آيا اگر چيزى بدزدد موجب قطع مى‌شود يا نه؟ ميانه‌ي مجتهدين در اين خلاف است ( عاملي و ساوجي، 1429، 913). حرز عبارت است از : هر موضع و مکانی که به غیر از آن کسی که در آن تصرف می‌کند؛ شخص دیگری حقّ دخول و ورود به آن مکان را نداشته باشد؛ مگر به اذن از متصرف. یا قفل بر آن زده باشد؛ یا در زیر خاک دفن کرده باشد. اما مکانهایی که در آن همه‌ي مردم رفت و آمد عمومی داشته باشند؛ و اختصاص به فرد خاصّی نداشته باشد؛ حرز محسوب نمی شود. مانند کاروانسراها و گرمابه‌ها و مساجد و آسیاب‌ها و هر چیزی که به این مکان‌ها شباهت داشته باشد ( طوسي، 1400، 714) حرز در نگاه زيديه موضعي است كه ديگران از ورود به آن و همچنين خروج از آن منع شده اند؛ مگر حرجي در كار باشد ( احمد المرتضي، بي تا، 370).

1 – 10 -4- حدّ.
براي تبيين معناي حدّ ابتدا به سراغ اساتيد و دانشمندان لغت شناس رفته و سپس همين لغت را از منظر فقها و متخصصين در امور شرعي و ديني بررسي مي‌كنيم.
به معناي فاصله‌ي بين دو چيز، منع (الصحاح – تاج اللغة و صحاح العربية؛ ج‌2، ص: 462)، حايل ميان دو شيئ، واسطه (فاصله ي)ميان دو چيز كه از اختلاط آن دو جلوگيرى ميكند«أَصل الحَدِّ المنع و الفصل بين الشيئين، فكأَنَّ حُدودَ الشرع فَصَلَت بين الحلال و الحرام» حدّ در اصل به معناي منع و مانع است و حايل بين دو چيز است، همانند حدود شرع كه جدا كننده‌ي بين حلال و حرام است (ابن منظور، 1414، ج‌3، 140). تأديب گناهكار مثل سارق و زناكار به منظور منع از ارتكاب مجدّد. زبيدي در ادامه به نقل از تهذيب، حدود الهي را به دو دسته تقسيم مي‌كند.« فحدود اللّه عزّ و جلّ ضربان: ضرب منها حدود حدّها للنّاس في مطاعمهم و مشاربهم و … » دسته اي از آن‌ها مربوط به حدود[ حد و مرز] خوردن و آشاميدن مردم از آن چه حلال و حرام است و دسته دوّم عقوباتي است كه قرار داده شده براي كساني كه آن چه را از آن نهي شده اند انجام مي‌دهند، مانند حدّ سارق كه قطع دست او در سرقت ربع دينار و بيش تر است و حدّ زاني غير محصَن كه صد ضربه تازيانه است (زبيدي، 1414، ج‌4، 410).
راغب اصفهاني از لغت شناسان معروف حدّ را چنين آورده است:
«الحدّ: الحاجز بين الشيئين الذي يمنع اختلاط أحدهما بالآخر، و… و حدُّ الزنا و الخمر سمّي به لكونه مانعا لمتعاطيه من معاودة مثله، و مانعا لغيره أن يسلك مسلكه، … و جميع حدود اللّه على أربعة أوجه:
– إمّا شي‌ء لا يجوز أن يتعدّى بالزيادة عليه و لا القصور عنه، كأعداد ركعات صلاة الفرض.
– و إمّا شي‌ء تجوز الزيادة عليه و لا تجوز النقصان عنه.
– و إمّا شي‌ء يجوز النقصان عنه و لا تجوز الزيادة عليه.
– و إمّا شي‌ء يجوز كلاهما (راغب اصفهاني، 1412، 222 – 221‌).
از نظر ايشان حدّ واسطه‌ي ميان دو چيز است كه از اختلاط آن‌ها جلو گيري مي‌كند. و علّت تسميه‌ي حدّ زنا و حدّ خمر آن است كه مرتكب را از ارتكاب جديد باز ميدارد و نيز ديگران را از ارتكاب آن منع ميكند. در ادامه مي‌گويند كه تمام حدود الهي بر چهار وجه است.
الف) حدودي كه تجاوز برآن ( افزودن) و نقصان از آن (كاستن) مجاز نيست. مثل تعداد ركعت هاي نماز واجب.
ب) حدودي كه افزودن به آن مجاز است ولي كاستن و نقصان آن جواز ندارد. مثل زكاة كه مي‌توان بيش از حد مقرر پرداخت ولي كم تر از آن جايز نيست.
ج) چيزهايي كه كاسته شدن از آن جايز است ولي افزون بر آن مجاز نيست. مثل تعدد زوجات كه افزون بر چهار جايز نيست ولي كم تر از آن خالي از اشكال است.
د) حدودي كه افزودن بر آن‌ها يا كاستن از آن‌ها جايز است. مثل نمازهاي مستحبي يا نافله ها.
در قاموس قرآن (قريشي، 1412،ج2، 112) از حدّ به عنوان مرز ياد شده و حدود الهي را مرزهاي خداوند دانسته است.« تِلْكَ حُدُودُ اللهِ فَلا تَقرَبوُها ( بقره: 187)» آن هاست مرزهاى خدا پس به آن ها نزديك نشويد. مراد از حدود اللّه احكام خداست اعمّ از محرّمات و واجبات كه بايد به محرّمات نزديك نشد و از واجبات تجاوز نكرد.« تِلْكَ حُدُودُ الله فَلا تَعتَدوُها (بقره: 29)». در جايي ديگر علاوه بر معني لغوي معناي شرعي آن نيز ذكر شده است. «الحدّ يقال لغة الحاجز بين الشيئين، و يقال أيضا للمنع …». حدّ به معناي حايل، منع و به معناى اندازه و منتهى و پايان هرچيز است، وقتى گفته مى‌شود «حددت الدّار أحدّها حدّا»؛ يعنى: اندازه و منتهى و پايان خانه را معلوم و روشن كردم و در شرع انور «حدّ» به معناى عقوبتى است كه شارع مقدّس مقدار آن را معيّن كرده است، و ممكن است در شرع نيز به معناى اوّل گرفته شده باشد چون حدّ بين اكثر عقلا و مكلّفين و بين ارتكاب معصيت و گناه حاجز و حايل مى‌شود و جدايى مى‌افكند و ممكن است به معناى دوّم نيز بوده باشد، زيرا در حدّ معناى «منع» نهفته است، چرا كه «الحدّة، المنع»؛ يعنى حدّ همان منع است و ممكن است كه به معناى سوّم نيز بوده باشد، براى اين كه «حدّ» عقوبتى است كه اندازه و منتهى و پايان آن واضح و روشن است و تخطّى و تجاوز از آن، جايز نيست (حلّي، 1425، ج‌2، 338). در دايرة المعارف قرآن گفته شده كه حدّ به معناي بازدارنده است و به اصطلاح فقها مجازات بعضي از گناهان است امّا به اين معني در قرآن نيامده است ( شعراني، ج 1، 1389، 136). كلمه‌ي حدّ در آيات متعدّدي از كلام روح بخش الهي به كار رفته است. در تمامي موارد به صورت جمع « حدود» آمده است. در كتاب هاي تفسير معناي لغوي حدّ بيش تر مدّ نظر بوده است و كم تر به مجازات شرعي به عنوان يك عقوبت مطرح شده است. به عنوان مثال در سوره‌ي نساء آيات 13 و 14 آمده است: « بتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيم. وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهينٌ »
در هر دو آيه‌ي فوق « حدّ » به معناي عقوبت و مجازات نيست؛ بلكه به عنوام احكام الهي و اوامر و نواهي خداوند متعال مي‌باشد. مرحوم علّامه طباطبایی نیز در اين زمينه مي‌فرمايند: كلمه‌ي حدّ به معناى ديوار و حايل بين دو چيز است، حايلى كه از اختلاط آن دو به يكديگر جلوگيرى كند و تمايز بين آن دو را حفظ كند، مانند حدّ خانه و بستان و منظور از حدود خدا در اين جا احكام ارث و فرائض و سهام معيّن شده است كه خداى تعالى در اين دو آيه با ذكر ثواب بر اطاعت خدا و رسول در رعايت آن حدود و تهديد به عذاب خالد و خوار كننده در برابر نافرمانى خدا و تجاوز از آن حدود امر آن را بزرگ داشته است ( طباطبايي،1382، ج4، 337).
پس از روشن شدن مفهوم حدّ نزد علماي لغت، اينك معناي فقهي آن را مرور مي‌كنيم.
فقیه نامدار و بزرگ، مرحوم محقّق حلّى در كتاب شرایع الاسلام مى فرماید:
« كل ما له عقوبة مقدرة يسمى حدّا و ما ليس كذلك يسمى تعزيرا». هر چیزى كه مجازات معیّن و مشخّصى داشته باشد حدّ، و غیر آن تعزیر شمرده مى شود (حلّى، محقق، ج‌4، 136 ).
صاحب جواهر در كتاب حدود ضمن اشاره به معناي لغوي حد معناي شرعي آن را نيز بيان كرده است.
حدود جمع حد است و به معناي منع مي‌باشد. حدّ شرعي گويند، زيرا به دليل ترس فرد عاصي و گناهكار از عقوبت، مانع انجام معصيت مي‌گردد. و از دیدگاه شرع، عقوبت و مجازات مخصوصى است كه باعث آزار بدن مى گردد به واسطه‌ي معصيت خاصي كه مكلّف انجام مي‌دهد و شارع مقدّس كميّت و ميزان آن را براي جميع افراد آن مشخّص كرده است (نجفي، ج‌41، 254).
نویسنده كتاب ریاض المسايل، كه شرح مختصر النافع است، مى فرماید:
« الحدود جمع حدّ، و هو لغة المنع و شرعاً عقوبة خاصّة تتعلّق بایلام البدن… و وجه مناسبة التسمیة ان العقوبة مانعة من المعاودة، و اذا لم تقدر العقوبة یسمى تعزیراً و هو لغة التأدیب.
حدود جمع حدّ است، و حدّ در لغت به معنى منع، و از دیدگاه شرع، عقوبت و مجازات مخصوصى است كه باعث آزار بدن مى گردد، و علّت این كه آن را حدّ نامیده اند این است كه مجازات مذكور مانع از تكرار آن گناه مى شود، و چنان چه مقدار مجازات مشخّص نباشد، تعزیر نامیده مى شود كه نام دیگر آن تأدیب است (حلي، ج‌15، 433).
فرغانی از فقهای اهل سنّت در هدایه می‏گوید:
حدّ در لغت به معنای منع است و در شریعت، مجازاتی با اندازه معیّن است و از حقوق خداوند به شمار می‏آید. بنابراین، قصاص، حدّ نیست؛ چون از حقوق مردم است و از حقوق خداوند نیست. همچنین بر تعزیر، حدّ اطلاق نمی‏شود چون مقدار آن معیّن نیست ( استادي،1383، شماره 37، ص77).
در قوانین اسلامى، تنها براى ده جرم مجازات خاصّى پیش بینى شده، كه از آن به حدود اسلامى تعبیر مى شود.
1ـ اعمال منافى عفّت (حدّ زنا).
2ـ همجنس

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی فقهای امامیه، قانون مجازات، مجازات اسلامی، قانون مجازات اسلامی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی نهج البلاغه، زنان مسلمان