پایان نامه با واژگان کلیدی فعل مضارع، جعل امامت

دانلود پایان نامه ارشد

نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ”771 نيز استناد کرد.
اين آيه در ظاهر درباره قوم بني اسرائيل و فرعون و هامان است و در روايات تأويل به حضرت مهدي(ع) شده است. افزون بر اينکه اين آيات در سياق داستان موسي(ع) آمده و فرعون از همان زمان رؤيا از نابودي قدرتش مي‌ترسيد لذا مراد همان موسي(ع) و هارون(ع) است. ليکن قرائني در سياق اين آيات وجود دارد که چنين دست مي‌دهد که اين آيات اختصاصي به ائمه بني اسرائيل ندارد بلکه شامل همه مستضعفان عالم(به معني اخص که شامل انبياء و اوصياء مي‌باشد) است که حکومت جهاني حضرت مهدي(ع) و رجعت نمونه‏هاي ديگر تحقق عيني اين آيات است.
توضيح اينکه استعمال چند فعل مضارع “نُريدُ”، “نَجْعَلَهُمْ”، “نَجْعَلَهُمُ”، “نُمَكِّنَ”، “نُرِىَ” در حالي که زمان نزول اين آيات پس از بعثت در مکه بوده لذا اگر مراد خداوند تنها ائمه و انبياء بني اسرائيل افرادي چون موسي، هارون و يوشع و …بود مناسب تر اين بود که از فعل ماضي استفاده مي‌کرد و مي‌فرمود: “أردنا”، “جعلناهم”، “مکنا لهم”، “أرينا”. زيرا فعل مضارع دلالت بر حال و آينده دارد.
از سوي ديگر از ظاهر بر مي‌آيد که مراد برخي از مستضعفان در زمين نيست بلکه مراد همه مستضعفان زمين است(البته در معناي اين استضعاف بايد گفت به قرينه جعل امامت و وارث شدن، آن استضعاف اعم از پيرزن، پيرمرد، زن و کودک نيست) زيرا آيه عام است و زمان تحقق عيني اين اراده بايد زماني باشد که همه آن افراد عمري را در زمين بوده‏اند و به استضعاف کشيده شده‏اند. لذا يک از زمانهاي تحقق عيني اين اراده مي‌تواند پس از به استضعاف کشيدن آخرين فرد از مستضعفان امامان وارثان مذکور باشد. يعني زماني که استضعاف همه اين افراد سپري شده باشد، و به نظر مي‌رسد اين مرحله در مرحله جديدي از حيات زميني و پس از دوره مرحله اول زمين باشد که اين امر گوياي رجعت است.
افزون بر اينکه مورد نمي‌تواند مخصص عموم آيه باشد، درباره سياق نيز بايد گفت که بايد نزول اين آيات بايد پيوسته باشد يعني پيوستگي نزول داشته باشد که اثبات اين ادعاء نياز به دليل دارد. حتي اگر پيوستگي نزول اين آيات اثبات شود، اين سياق نمي‌تواند مخصص عموم آيه باشد زيرا اصلا مورد، نمي‌تواند مخصص باشد، مانند “اني جاعل في الارض خليفه” که بلافاصله پس از آن داستان آدم آمده اين سياق نمي‌تواند عموم آيه را تخصيص بزند و خليفه الله بودن را مختص آدم کند بلکه آدم يکي از مصاديق خلفاء الهي است.
از سوي ديگر سياق آيات گوياي “به امامت رسيدن و وارث شدن مستضعفان و سپس به قدرت رسيدن ايشان توسط خداوند در زمين است و نشان دادن اموري از اين قبيل به فرعون و هامان که هميشه از آن برحذر بودند و مي‌ترسيدند، است” در حالي که ائمه بني اسرائيل که هيچ، حتي موسي(ع) زماني که به قدرت و تمکين در زمين رسيد فرعون قبل از آن هلاک شده بود، چه برسد به ائمه بعدي بني اسرائيل که بعدها به قدرت و تمکين رسيدند و چه بسا برخي از ايشان اصلا به قدرت و تمکين نرسيدند و توسط دشمنان کشته شدند که آيات قرآن در اين زمينه، متعدد است لذا فرعون و هامان گذشتن موسي و پيروان او را از رود نيل ديدند و سپس هلاک شدند و قدرت و تمکين موسي را نديدند چه برسد به قدرت رسيدن انبياء و ائمه بعدي بني اسرائيل که اصلا فرعون آن را نديد. در واقع تمکين موسي و هارون در زمان غرق نبوده بلکه موسي بعد از غرق شدن فرعون، به قدرت و تمکين الهي در زمين رسيد. ائمه بعدي بني اسرائيل هم که خيلي پس از موسي و ماجراي فرعون و هامان و پس از فوت هارون و موسي به امامت رسيدند که در آن زمان اثري از فرعون نبود که خداوند اين قدرت و تمکين ائمه بني اسرائيل را به فرعون و هامان و لشکريان اين دو نشان دهد.
ديگر اينکه الفاظ و ضمائر جمع ظهور در جمع دارد که اراده مثني دليل مي‌خواهد. به عبارت روشنتر در آن برهه از زمان تنها موسي و هارون ميان امت بودند و نبي و يا امام قومشان بودند و حال آنکه تعبير خداوند جمع است و رسيدن چند نفر به امامت در زمان غرق شدن صحيح نيست يعني در زمان غرق فرعون ما اين دو نفر را به عنوان نبي يا امام داشتيم نه افراد ديگر اما آيه سخن از جمع دارد، “ائمه” که صيغه جمع است. “و الذين استضعفوا”، “هُم” و “الوارثين” به خوبي دلالت بر جمع بيش از سه مي‌کند ظهور در بيش از سه دارد که دليل و مويدي در اينجا نداريم که مراد مثني باشد.
با اين توضيح به نظر مي‌رسد که بايد افراد مستضعف(به معني اخص) به امامت برسند و وارث زمين بشوند و سپس به قدرت و تمکين الهي در زمين دست يابند و فرعون و هامان هم در زمين وجود داشته باشند و نظاره گر اين قدرت و تمکين الهي باشند. از آنجا که چنين امامت و وراثت و تمکين اين افراد در زمان حيات فرعون و موسي نبود و از سوي ديگر اين ارائه به احتمال قوي، در زمين و در حضور فرعون و هامان و جنود اين دو باشد، لذا به نظر مي‌رسد که تحقق عيني اين اراده در همين زمين و پس از حيات دوباره فرعون و هامان و برخي از لشکريان اين دو باشد و اين امر يعني رجعت اين گروه که آنها نظاره گر ائمه مستضعف وارث در زمين باشند، که به قدرت و تمکين الهي رسيده‏اند.
بر اين اساس تحقق بخشي از اين اراده الهي به تعبير دقيقتر بخش ارائه به فرعون و هامان و لشکريان تاکنون صورت نگرفته و اين بخش، اختصاص به دوران رجعت دارد. لذا آيه مذکور به خوبي دلالت بر رجعت دارد. از سوي ديگر با توجه به عام بودن آيه به عموم مستضعفان به معني اخص، اين آيه هيچ اختصاصي به موسي و ديگر ائمه و انبياء بني اسرائيل ندارد زيرا آنان برخي از مستضعفان بودند نه همه مستضعفان زيرا پيش از ايشان مانند حضرت ابراهيم و اسماعيل و يعقوب به نص قرآن امام بودند و پس از بني اسرائيل هم امامان ديگري داريم همچون رسول خدا و ائمه اطهار(ع) لذا آيه مذکور هيچ اختصاصي به موسي و ديگر ائمه و انبياء بني اسرائيل ندارد.
به نظر مي‌رسد که اين آيه دو ظهور داشته باشد اول اينکه در هر زمان و مکاني اراده الهي بر آن است که مستضعفان را عليه متکبران به قدرت رساند و آنها را وارث قدرت نمايد و آنها را در زمين تمکين دهد در واقع ظرف تحقق اراده الهي در وجه اول در همه زمانها و مکانها تا روز قيامت است. دوم: وجهي که در بالا بدان اشاره شد که تحقق عيني اين اراده الهي پس از اتمام دوره استضعاف آخرين نفر از حلقه مستضعفان عالم(مستضعفان به معناي اخص که بر انبياء و اوصياء ايشان اطلاق مي‌شود) است که بي‏ترديد حضرت مهدي(ع) پس از دوران غيبت که به تمام معنا دوران استضعاف ايشان است، از بارزترين مصاديق اين آيه خواهند بود. افزون بر اينکه تحقق وجه دوم که همان تحقق عيني و يکباره به قدرت رسيدن مستضعفان ناظر به رجعت است که آيه “وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً..”772 با آن ارتباط معنايي دارد که در فراز پيشين در ديدگاه فضل بن حسن طبرسي به آن اشاره شد.773 آيه “وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ”774 نيز بشارت الهي به اين است که بندگان صالح خداوند که بارزترين آنها ائمه اطهار(ع) هستند، وارث زمين خواهند شد.
3-11- توسل و استغاثه
“توسّل” از ماده “وسل” که معاني درجه، اتصال و نزديکي در اين ريشه نمايان است. “تَوَسَّلَ إِليه بوَسِيلَةٍ” يعني هنگامي که با عملي به او تقرب يافت.775 اما در اصطلاح عبارت است از توسّل به اولياء الهي به منظور تقرب به نزد خداوند است. به تعبير ديگر اولياء الهي را وسيله تقرب به خداوند قرار دادن است. اين مطلب نيز در شمار بن مايه‏هاي کلامي امامت در قصص قرآن است که نمونه‏هاي زير به آن مى‏پردازيم:
3-11-1- توسل حضرت آدم(ع)
توسل حضرت آدم(ع) که در آيه “فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ”776 يکي از نمونه‏هاي قصص قرآن در باب توسل به معصومان(ع) است. توضيح اينکه در روايات متعددي از اماميه و اهل سنت مراد از “کلمات” در اين آيه که بر اساس آن خداوند توبه او را پذيرفت، خمسه طيبة(ع) بوده است.777
اما در ارتباط با اين مطلب که چگونه مراد از “کلمات” مي‌تواند افراد انسان باشد و حال آنکه ظهور در الفاظ و عباراتي دارد که آن را از خداوند دريافت نموده و بر اساس آن خداوند توبه وي را پذيرفت؟! در پاسخ به اين اشکال مي‌گوييم لزوما “کلمات” ظهور در الفاظ و عبارات ندارد بلکه به قرينه سياق گاه ظهور در افراد انسان دارد مانند آيه “إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ..”778 و آيه “..إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ..”779
3-11-2- حضرت يوسف(ع) و درخواست از ساقي پادشاه در زندان
آيه “وَ قالَ لِلَّذي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْني‏ عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنينَ”780 که ناظر به درخواست حضرت يوسف(ع) از آن زنداني که از زندان آزاد شد نيز به خوبي گوياي استفاده از نظام اسباب و مسببات است که حضرت يوسف(ع) به اين امر متوسل شد. به عبارت بهتر توسل به اسباب منافاتى با اخلاص ندارد، بلكه اعتماد بر اسباب با اخلاص منافات دارد. توضيح اينکه به گفته علامه طباطبايي ضميرهايى كه در جمله‏ “..فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ..” هست همه به كلمه “الذى” بر مى‏گردد، و معنايش اين است كه: شيطان از ياد رفيق زندانى يوسف محو كرد كه نزد ربش از يوسف سخن به ميان آورد، و همين فراموشى باعث شد كه يوسف چند سالى ديگر در زندان بماند. و بنا به گفته ما معناى “ذكر رب”، “ياد كردن نزد رب” است نه “ياد خدا”. كلمه “بضع” عدد كمتر از ده را گويند. و اما اينكه دو ضمير مذكور را به يوسف برگردانيم معنا چنين شود كه: شيطان ياد پروردگار يوسف را از دل او ببرد و لا جرم در نجات يافتن از زندان دست به دامن غير آورد و به همين جهت خدا عقابش كرد و چند سال ديگر در زندان بماند، چنانكه بعضى از مفسران‏ هم گفته‏اند: و چه بسا به روايت هم نسبت داده باشند که با نص كتاب مخالفت دارد. چون صرفنظر از ثنايى كه خداوند در اين سوره از آن جناب نموده تصريح كرده بر اينكه او از مخلصين بوده. و نيز تصريح كرده كه مخلصين كسانيند كه شيطان در ايشان راه ندارد. و اخلاص براى خدا باعث آن نمى‏شود كه انسان به غير از خدا متوسل به سبب‏هاى ديگر نشود، زيرا اين از نادانى است كه آدمى توقع كند كه به طور كلى اسباب را لغو بداند و مقاصد خود را بدون سبب انجام دهد. بلكه تنها و تنها اخلاص سبب مى‏شود كه انسان به سبب‏هاى ديگر دلبستگى و اعتماد نداشته باشد. و در جمله “اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ” قرينه‏اى كه دلالت كند بر دلبستگى يوسف(ع) به غير خدا وجود ندارد. افزون بر اينکه جمله‏ “وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ..”781 قرينه روشنى است بر اينكه فراموش كننده ساقى بوده نه يوسف.782
3-11-3- استغاثه فرزندان يعقوب(ع) به يوسف(ع)
نمونه ديگر در اين باب استغاثه فرزندان يعقوب(ع) به يوسف(ع) است که در آيه “فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقينَ”783 بيان شده است. که سياق آيات به خوبي گوياي اين است که حضرت يوسف(ع) نه تنها توسل و استغاثة آنها را شرک تلقي نکرد و آنها را از اين کار بازنداشت بلکه به نحو احسن با برادران خويش رفتار نمود.
اين سطور اين فراز به خوبي گوياي نحوه توسل

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی امام صادق، امام سجاد Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی حجج، موسي(ع)، اينکه، بني