پایان نامه با واژگان کلیدی فاعل شناسا

دانلود پایان نامه ارشد

به فهم ما از آگاهي مربوط مي شود، اهميتي ندارد که آيا “موضوع” انديش? ما حقيقي است يا نه و از اين روست که ما در مطالع? پديده ها، مسايل مربوط به حقيقت غايي را در پرانتز مي گذاريم يا به حال تعليق در مي آوريم. پديدارشناسان نيز با تعبير اپوخه41 (مشتق از فعل يوناني epecho به معناي “عقب ايستادن”) يا تحويل42، به اين تعليق داوري اشاره مي کنند اما نبايد اين را با تحويل گرايي خلط کرد.
آخرين ويژگي فلسف? پديدارشناختي عبارت است از اتکا بر احساس ذات کلي يا “چيستي” اشيا که شهود ذات43 يا تحويل ذات44 خوانده مي شود. پديدارشناسان دين، از تمام اين ويژگي هاي فلسفي استفاده نمي کنند اما تقريبا هم? آن ها
1. از رهيافت هاي توصيفي استفاده مي کنند
2. با تحويل گرايي و فروکاهش مخالفند
3. مسايل مربوط به صدق و حقيقت را در پرانتز مي گذارند و
4. در جستجوي بينش شهودي نسبت به ذات پديده ها هستند.45
با اين حال، به باور بعضي، ميان محققان بر سر اينکه دو اصطلاح پديدارشناسي فلسفي و پديدارشناسي دين که هر دو در اصطلاح پديدارشناسي با هم مشترکاند، اختلاف نظر وجود دارد که ايا اين اشتراک صرفاً يک پيشامد زباني است يا اشاره به چيزي بيش از آن دارد؟ اگر جواب مثبت است بايد حد و اندازه اين فزوني را مشخص کرد. اينکه ميان اين دو اصطلاح تفاوت وجود دارد نزد برخي محققان به اين معني نيست که آنها به کلي مستقل و بيارتباط با يکديگر هستند چرا که پديدارشناسي دين اساساً به پديدارشناسي فلسفي متکي و وابسته است؛ اما بديهي و آشکار است که اين وابستگي به رغم اينکه يک طرفه است مستلزم تبعيت و سرسپردگي محض نيست. علاوه بر اين، ميزان و ماهيت اين وابستگي به لحاظ زماني و منطقي محل بحث و گفتگوست؛ به عبارت ديگر ميزان و ماهيت اين وابستگي، تاريخي و فلسفي است. پديدارشناسي فلسفي و پديدارشناسي دين به زعم آرويند شارما46 دست در دست هم دارند.47
از طرف ديگر برخي محققان معتقدند که ميان پديدار‌‌شناسي فلسفي و پديدارشناسي دين هيچ ارتباطي جز در اسم و عنوان وجود ندارد. هانس پنر48 مطرح‌ترين طرفدار نظريه فوق است. او ضمن مقايسه هوسرل به عنوان نماينده پديدار‌‌شناسي فلسفي و فان درليو در حوزه پديدار‌‌شناسي دين، اين مسأله را به خوبي تبيين كرده است. او معتقد بود اصطلاح تعليق كه در آثار فان درليو يافت مي‌شود به همان معني اصيل آن در اصطلاح فلسفي آلماني نيست.49 پنر بر آن بود كه تاريخ و پديدار‌‌شناسي دين را تا حدودي مي‌توانيم به عنوان الهيات مسيحي كه با قصد و منظوري غير از آن انجام گرفته، توصيف كنيم. تفاوت ميان پديدار‌‌شناسي فلسفي و پديدار‌‌شناسي دين بسيار بنيادين و مهم است كه فقط در كلام و لفظ خلاصه نمي‌شود. پديدار‌‌شناسي فلسفي و پديدار‌‌شناسي دين را بايد به مثابه دو حوزه گفتماني جدا از هم مورد بررسي قرار داد.50بررسي آثار پديدارشناسانه دهه 30 و بعد از آن در حوزه علم دين، نشانههاي چنداني از تأثيرات پديدارشناسي فلسفي هوسرل را نشان نميدهد. البته تأثيرات فلسفه هوسرل در رويکردهاي عام و کلي ديده ميشود و محققان حوزه مطالعات اديان هم با خطوط کلي و مفاهيم اصلي تفکر هوسرل بيگانه نبودهاند. به عنوان مثال فان در ليو هر چند به صورت مستقيم از هوسرل مطلبي نقل نميکند اما کاملاً آشکار است که او انديشههاي اساسي اين فيلسوف برجسته حوزه پديدار شناسي فلسفي را ميشناخته است.51
ژوكوبليكر، بر خلاف هانس پنر، فان درليو را عميقاً متأثر از پديدار‌‌شناسي فلسفي مي‌داند. او به اين اتهام توجه دارد كه پديدار‌شناسان دين از اصول پديدار‌‌شناسي فلسفي مثل تعليق و شهود ذات به شيوه‌اي نادرست و غير موجه استفاده مي‌كنند. او بر اين نكته پافشاري مي‌كند كه پديدار‌‌شناسي دين، اصول پديدار‌‌شناسي فلسفي نظير تعليق و شهود ذات را در معنايي تمثيلي و نمادين مورد استفاده قرار مي‌دهد52.
به گفت? شارما، ميان پديدارشناسي فلسفي و پديدارشناسي دين پيوندهاي روش شناختي و تاريخي محکمي وجود دارد اما با وجود شباهتهاي ظاهري ميان آنها، به نظر نميرسد که از يک خانواده باشند. پديدارشناسي دين سرشتي مقايسهاي دارد و خاستگاه آن هم مطالعات تطبيقي اديان بوده است در حالي که اين مطلب در مورد پديدارشناسي فلسفي صادق نيست. پديدارشناسي فلسفي با جهان به مثابه “ديگري” روبرو ميشود اما پديدارشناسي دين با “ديگري” به مثابه جهان خودش مواجهه دارد. پديدارشناسي دين ميکوشد تا نه فقط جهان را آنگونه که براي ما آشکار شده بفهمد بلکه خواهان فهم زيست جهان مؤمنان ديگر سنتهاي ديني، درست آن گونه که بر خودشان آشکار شده ميباشد. پديدارشناسي فلسفي بر تنوعات و دگرگونيهاي ذهني اما پديدارشناسي دين بر دادههاي عيني مبتني است تا از رهگذر آن بتواند در هسته ثابت پديدارها راه يابد.53
ه. مؤلفه‌هاي مهم پديدار‌شناسي دين
پديدارشناسي دين، مشخصات متعددي دارد. اولا توصيفي محور است. پديدارشناسان به دنبال داوري هاي ارزش گذارانه نيستند؛ داوري هايي که قلمروي فلسف? دين قلمداد مي شوند بلکه آن ها به دنبال توصيفات و تفسيرهاي صحيح و مناسب از پديده هاي دينيند. اين پديده ها شامل شعاير، نمادها، دعاها و نمازها، مراسم ها، الهيات (مکتوب يا شفاهي)، اشخاص مقدس، هنر، اعتقادات، و ديگر اعمال ديني جه جمعي باشند يا فردي، عمومي باشند يا خصوصي مي شوند. در وضع ايده آل، رهيافت پديدارشناختي، رهيافتي ثمربخش تر است که در آن، هدف محقق، اين است که اجازه دهد پديده هاي مورد بررسي به تعبيري خودشان حرف خود را بزنند و موضوعات داراي اعتبار بروني، موقتا به حال تعليق در مي آيند. يکي از اهداف پديدارشناسان، حفظ نگرش توصيفي در جمع آوري، غربال گري، مقايسه و تجزيه و تحليل داده هاي مطالعاتشان است. مهم تر از همه اين است که در رهيافت پديدارشناسانه فرد تلاش مي کند که پديده هاي مورد ملاحظه را به دقيق ترين شيو? ممکن توصيف کند که البته اين پديده ها علاوه بر حوادثي که اتفاق مي افتند شامل انگيزه هايي که وراي اين حوادث وجود دارند نيز مي شود. مشکل تبيين (آن چنان که غالبا در علوم تجربي وجود دارد) اين است که در فرايند تبيين (و سپس پيش بيني) ممکن است خود حوادث حقيقي از بين بروند. رهيافت پديدارشناسي متوجه حل اين مشکل نيست بلکه متوجه توصيف همدلانه است. بنابراين، اين رهيافت خود حوادث را به عنوان محور حفظ مي کند. افزون بر اين، روش پديدارشناختي در جستجوي توصيف پديده ها از چشم اندازي خاص است که در حلقه هاي انسان شناسي به توصيف دروني (يا درون نگر) معروف است. چنانکه اسمارت خاطر نشان ساخته در گذشتن از مرزهاي ديني ما همزمان غالبا در حال عبور از مرزهاي فرهنگي نيز هستيم و بر اين اساس يک رهيافت ميان فرهنگي صحيح براي روش پديدارشناختي مناسب ذاتا ضروري است.54
مطالع? پديدارشناسان? دين، تطبيقي است اما نه صرفا در معنايي محدود. به دليل تاکيد پديدارشناسي بر داده ها، هر چه داده هاي بيشتري وارد شود مطالعه اهميت و ارزش بالقو? بيشتري خواهد داشت. شايد با استفاده از روش هاي تطبيقي بتوان به بهترين نحو معنا را در داده ها يافت اما پديدارشناس به دنبال فهرست يا توصيف کردن کارهاي مشابه در ميان سنت هاي ديني مختلف به منظور ارزيابي آن ها از بهترين تا بدترين نيست. پديدارشناسان پس از جدا کردن خود از رهيافت تکاملي به بسط ديني در اوايل قرن بيستم و پس از در پرانتز گذاشتن مسايل مربوط به حقيقت و صدق، دوست ندارند به شکلي از مقايسه بازگردند؛ مقايسه اي که ممکن است مستلزم برتري يا مادوني يک گونه از تجربه در درون يک سنت ديني در مقابل عملي مشابه در ديني ديگر باشد. از آن جا که بهترين حالت کارا بودن رويکرد تطبيقي زماني است که گونه ها و مقادير مهمي از داده ها را تحت کنترل در مي آورد، مطالع? پديدارشناسان? دين نيز در رهيافت خود نظام ند است. بهترين حالت فهميدن تک تک پديده ها، فهم آن ها به صورت امور وابسته به يک نظام پيچيده از تجربه ها (که همگي به هم وابسته اند) مي باشد نه به صورت تصاوير جدا از هم افتاده. بنابراين شاخص? روش شناسي پديدارشناسانه عبارت است از نوعي رهيافت به دين به عنوان يک نظام.55
پديدارشناسي دين به تبعيت از پديدارشناسي فلسفي، از تحويل گرايي اجتناب مي ورزد. اين نکته بسيار حائز اهميت است که نقد نگرش هاي تحويل گرا در مطالع? دين،حجم زيادي از آثار پديدارشناسانه را اشغال کرده است. از نگاه پديدارشناس، تلاش براي تحويل پديده هاي ديني به تعابير صرفا جامعه شناختي، روان شناختي، انسان شناختي، اقتصادي يا محيطي، اشتباهي بنيادين است. اين گونه تحويل ها، پيچيدگي تجرب? بشري را ناديده مي گيرد و ارزش هاي اجتماعي را بر موضوعات ما فوق تجربه تحميل مي کند و حيث التفاتي بي نظير شريک ديني را مورد غفلت قرار مي دهد.56
1/ه. پنج مشخصه پديدارشناسي دين از نگاه الن‌داگلاس
به‌زعم الن داگلاس، پنج مشخصه پديدارشناسي فلسفي كه با پديدارشناسي دين هم ارتباط خاص دارد عبارت‌اند از:
1ـ ماهيت توصيفي57؛ هدف پديدارشناسي اين است كه يك شاخه علمي با رويكردي دقيق و توصيفي باشد. شعار پديدارشناسي كه مي‌گويد: به سوي خود پديدار، بيانگر عزم اعراض از نظريه‌ها و مفاهيم فلسفي به سمت و سوي شهود و توصيف مستقيم پديدار آن‌گونه كه در تجربه بي واسطه پديدار مي‌شود، مي‌باشد. پديدارشناسي مي‌كوشد تا توصيفي از ماهيت پديدار ارائه كند. يعني شيوه‌اي كه نمودها و پديدارها خود را عيان و آشكار مي‌كنند. پديدار‌شناسي در صدد است تا ساختارهاي ماهوي موجود در بن تجربه‌هاي آدميان را توصيف كند.58 اين نکته را بايد مدنظر قرار داد و به درستي فهميد که توصيف در اينجا به همان معناي صرف توصيفي که در حوزه تاريخ و يا ريختشناسي بکار ميرود، نيست. پديدارشناسي فلسفي توصيف را به منزله پيشدرآمدي براي فهم آنچه توصيف شده تلقي ميکند. کلمه توصيف در درون خود واجد معناي ضمني توصيف بيطرفانه و بيغرضانه است، توصيفي که فراهم آورندة يک بستر مناسب براي هر گونه شناخت صحيح و معتبر است.59
2ـ مخالفت با فروكاهش: اين اصل هم در ارتباط با رهايي از قيد پيش‌فرض‌هاي نسنجيده و نقادي نشده است كه مانع آگاهي ما از محدوديت‌ها و تنوعات پديدارها مي شود. اين اصل به ما اين امكان را مي دهد تا تجربه بي‌واسطه را گسترده‌تر و عميق‌تر كنيم و زمينه توصيف‌هاي معتبرتري از اين تجربه را فراهم آوريم60.
‌پديدارشناسي فلسفي در تعريف خود به عنوان علمي اساساً توصيفي با انواع مختلف فروكاهش، سر ناسازگاري و مخالفت دارد. مخالفت با فروكاهش از آنجا كه پيش فرض‌ها و داوري‌هاي نسنجيده‌اي بر پديدارها تحميل مي‌كند، ضروري بوده تا پديدار‌شناسان بتوانند پديدارها را صرفاً به عنوان پديدار بررسي كنند و توصيفات معتبرتري از آنچه كه صرفاً پديدار آشكار مي‌كند، فراهم آورند. پديدار‌‌شناسي دين، در مطالعات جديد ناظر به دين بيش از هر رشته ديگري تأكيد دارد كه محققان بايد به داده‌هاي ديني به عنوان پديده‌اي كه اساساً و به نحو غير قابل تقليلي، ديني هستند،‌ نزديك شوند. اوتو، الياده و ديگر پديدار‌شناسان دين، اغلب ضمن انتقاد از رويكرد‌هاي مبتني بر فروكاهش در گذشته، از رويكرد شديد ضد‌تحويلي خود، دفاع كرده‌اند. به‌عنوان مثال بسياري از تفسير‌هاي گذشته مبتني بر هنجارهاي عقل‌گرايانه و پوزيتيويستي بود كه پديدار‌هاي ديني را درون چارچوب‌هاي تبييني تكاملي و از پيش انديشيده قرار مي‌داد. پديدار‌شناسان از تحويل و فروكاهش پديدار‌هاي ديني توسط محققان كه مي‌كوشيدند آن ها را با چارچوب‌هاي غير ديني از قبيل جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و اقتصاد تبيين كنند،‌ انتقاد كرده‌اند.61
3ـ حيث التفاتي62: فاعل شناسا همواره به موضوعي التفات و توجه دارد. حيث التفاتي به ويژگي همه آگاهي‌ها به‌عنوان آگاهي از چيزي اشاره دارد. همه فعاليت‌هاي آگاهي ناظر و معطوف به تجربه چيزي يعني موضوع التفات و توجه است. نزد هوسول كه اين اصطلاح را از استادش برنتانو63 (1838ـ1917م) گرفته بود، حيث التفاتي شيوه توصيف چگونگي ظهور پديدار در آگاهي است64.
به‌منظور درك پديدار ديني

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی پديدارشناسى، پديدارشناسي، ديني Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ناخودآگاه، صدق و کذب