پایان نامه با واژگان کلیدی فاعل شناسا، مطالعات زنان، کانون توجه

دانلود پایان نامه ارشد

ميان “فهم” يا علوم بشري و جستجوي معناي غايي. فرايند تعليق و در پرانتز گذاشتن بدان معناست که داوري هاي نهايي دربار? حقيقت و ارزش، قطع مي شوند: آنچه ما در جستجوي آنيم، توضيحي است از دينداري بشري آن گونه که در چارچوب تجرب? بشري (و نه در وراي آن) آشکار مي شود. اما با اين حال، پديدارشناسي، به عبارتي، موادي را که الهيات مسيحي بر روي آن کار مي کند فراهم مي آورد. الهيات پا را از تجرب? بشري فراتر مي نهد و به ساحل حقيقت قدم مي گذارد؛ اما پديدارشناسي محدود به آن سوي ساحل مي ماند.
از آن جا که از نگاه فان در ليو، پديدارشناسي در اين مرز ميان علوم بشري و الهيات مسيحي قرار دارد، او به اندازه اي که شايد ما انتظار داشته باشيم ميان تعليق و ايمان، احساس تنش نمي کند. گويي پديدارشناسي در ترسيم کردن مقوله هاي وجودي دينداري بشريت، سوالاتي را مطرح مي کند که در نهايت صرفا بعضي از صورت هاي الهيات غايي مي تواند پاسخگوي آن ها باشد که البته از نگاه وي، اين الهيات، الهيات مسيحي بود. بنابراين، گرچه او ميان پديدارشناسي و الهيات مسيحي مرزي کشيد، به اين امر قانع بود که علم دين، در چارچوب فضاي يک دانشکد? الهيات يا مدرس? الهياتي دنبال شود.
با ملاحظ? رابط? ميان کانون ايمان ديني و هستي الهي مي توان جايگاه فان در ليو را در تمام اين موارد به شيوه اي نسبتا متفاوت روشن کرد. بگذاريد اين فرض ساده شده را بکنيم که يک مومن، يک کانون اوليه نسبت به باور، تجربه و عملش دارد. در بسياري از اديان، اين کانون، خداست. اينک زماني که وظيف? پديدارشناختي توصيف ايمان اين مومن را تعقيب کرده باشيم، چه چيز ديگري باقي مي ماند؟ اين همان چيزي است که فان در ليو آن را نوعي اضافه و مازاد معني مي شمارد: مومن چنين تصور مي کند که تجرب? من از خدا، حقيقتا از جانب خدا مي آيد. پديدارشناس مي تواند اين را توصيف کند اما به معناي دقيق کلمه گام بيشتري برنمي دارد تا وجود و فعاليت خدا را اظهار کند. در اينجا نوعي پارادوکس به نظر مي رسد زيرا آن چه ما به عنوان دانشجويان اديان بدان مي پردازيم قدرتِ (نه حقيقت) تجرب? ديني و مانند آن است. بنابراين، تاييد وجود و فعاليت، به اين قدرت افزوده نمي شود: از نقطه نظر مشاهده کننده، قدرت دين دقيقا آن چه هست باقي مي ماند چه خدا وجود داشته باشد يا وجود نداشته باشد. پارسايي ويشنوپرستان، نيايش هاي متوديست ها، کارهاي اخلاقي کواکرها، شهادت قديسان، هم? اينها بر قدرت دين گواهي مي دهند چه افراد مذکور، دچار توهم باشند يا نباشند. البته ترديدي در اين نکته نيست که اگر کسي به دين باور نداشته باشد آن دين، قدرت نخواهد داشت يا حداقل قدرت کمتري خواهد داشت: بنابراين، مومن بايد وجود خدا يا ويشنو و مانند آن را تصديق کند. به صورت کلي تر، قدرت تمام آن مقوله هاي فعاليت و تجرب? ديني و مانند آن، که فان در ليو در اين کتاب توصيف مي کند ساختارهاي حياتي براي خودآگاهي بشر و مانند آن باقي مي مانند حال ما هر چقدر در قلمروي معناي مازادي که از اين عالم فراتر مي رود گام نهيم. شايد اين مطلب تبيين کند که چگونه است که پديدارشناسي در مرز علوم بشري و الهيات قرار دارد. همچنين اين مطلب، سولات فلسفي جالبي را نيز دربار? اثبات و ابطال ادعاهاي الهياتي پديد مي آورد.
اينک بيشتر به محتواي اين کتاب مي پردازيم تا ماهيت روش. ملاحظه کرديم که فان در ليو عميقا متاثر از لوي برول بود و در دفاع از او، دفاعي? پرشوري نگاشت. مطالعات وي عمدتا در باب دين يونان و مصر باستان بود و مطالعات گسترده اي در حوز? ادبيات مردم شناختي داشت. اما همان گونه که پيشگفتار فان در ليو نشان مي دهد وي کتابش را ارائه کنند? هر گونه نظري? حاکم نمي دانست (چنان که در آن زمان، چنين نظريه اي با معيار تکاملي تصور مي شد) و فان در ليو در واقع، هيچ نظريه اي از اين دست را ارائه نمي کند. اما سنخ شناسي او، بعضي ويژگي هاي محوري دارد که در يک معني، يک نظري? دين را شکل مي دهد و دغدغه هاي تخصصي وي که در بالا فهرست شد تا حدي اين ويژگي ها را ديکته کردند. براي مثال، او از چشم انداز اصلي بوديسم به دين نمي نگرد: چشم اندازي که گرايش متفاوتي به مقوله هاي ابتدايي هستي بشري خواهد داد.
از نگاه وي، پديد? محوري دين، قدرت است. اين قدرت، نيروي کمتر محدود شده اي است که در صورت ايجاد کننده و شخص وارترش، خداست. بر اين اساس، فان در ليو کتاب خود را با اين ادعا شروع مي کند که موضوع اصلي دين، در واقع، يک فاعل شناسايي به نام خداست. اين ادعا نيز از نگاه يک بوديست يا جين، عجيب و غريب به نظر مي رسد. به نظر من، در اين خصوص، کار بيشتري نسبت به آن چه تاکنون انجام شده (چه توسط اوتو، فان در ليو يا الياده که شايد بانفوذترين چهره هاي اين سده اند) بايد صورت گيرد تا با وقع گذاشتن جدي تر به بوديسم، اين رشته را دوباره طرح ريزي کند. اما نسبت به بقي? اديان، شرح پوياي وي از دين، جواب مي دهد. شرح وي مي تواند هم آشناها و هم ناآشنايان را روشن تر کند. بر اين اساس، در فصل 48 شمار? 2 (ص 341) چنين مي نگارد:
بنابراين، نحو? سلوک انسان با خود در هيچ موضوع بي اهميتي نيست. رفتار او در تمام ابعاد بايد چنان که بايد و شايد پاسخگوي هدفي باشد که عبارت است از قدرت؛ و او نيروي خود را به آن ميزان که در کانون توجه مشهود باشد در راستاي هدفش تنظيم مي کند. براي مثال، برهنگي آييني260 دقيقا چنين رفتاري است: نيروي جسم يک فرد، دفع کردن نيروهاي شر و برانگيختن نيروهاي سودمند است. يا اينکه انسان، به بدن خود حالت و ژست مناسبي مي دهد: آن را در حالت ايستاده، سفت، محکم، گوش به زنگ، متوجه و آماده نگاه مي دارد، در خواري سجود و به خاک افتادن، به همه چيز اجاز? رفتن مي دهد و خود را تسليم مي کند، با زانو زدن، سر هرچه را که در درونش هست فرود مي آورد و ناتواني خود را اظهار مي کند، دستانش را بالا مي آورد به گونه اي که “جوي روحش، آزادانه جاري شود”، دست هاي خود را جمع مي کند و آن ها را که گويي مقيد شده اند در دستان خدا مي گذارد. او نگاهش را پايين مي اندازد يا به سوي آسمان بلند مي کند، روي خود را برمي گرداند يا حتي سرش را مخفي مي کند، گويي نيرويش از خود خجالت زده است: درست بر عکس برهنگي آييني. اين بيان تا حدي نيروي طرح کلي وي را خاطر نشان مي سازد.
اما افزون بر اين، وي نيروي الوهي را چيزي مي داند که در دنياي ديگر محبوس شده (دنيايي که ما نه در زندگي و نه در پديدارشناسي نمي توانيم بدان نفوذ کنيم) نه چيزي که غالبا صورت شخص وار به خود مي گيرد. لذا امر الوهي بايد ميان انسان ها واقع شود. بخش نخست اين کتاب، به موضوع دين يعني قدرت و خدايان و بخش دوم به فاعل شناسايي دين يعني پرستش کننده، روح، امت، و مانند آن مي پردازد. بخش سوم، به نحو تعيين کننده اي به رابط? ميان فاعل شناسايي و موضوع يا به گفت? وي، به تعبير بهتر به رابط? ميان موضوع و فاعل شناسايي (جهت اطمينان از رعايت کردن اولويت ها) مي پردازد. وي به ويژه در طرح خاص خود از فعل بيروني، ديدگاهي شعايري از دين مطرح مي کند که با تاکيد او بر قدرت، سازگاري دارد چراکه فعاليت هاي ديني را به مثاب? اموري که قدرت را انتقال مي دهند مي توان به نحو شايسته اي شعاير مقدس قلمداد کرد. اساسا مفهوم صورت در دين نيز مفهومي حياتي و تعيين کننده مي شود زيرا يک امر ديگر بدون صورت مشخص محض، نمي تواند انسان را به فعاليت وادارد. بر اين اساس، در ابتداي فصل 73 (ص483) مي نويسد: “اگر قدرت، داراي يک صورت باشد و در مسيري حرکت کند که انسان بتواند آن را درک کند آن گاه انسان مي تواند آن را دنبال کند. اما اين دنبال کردن، نگرش غير الزامي و دلخواهانه نيست (نظير آن چه غالبا، براي مثال، در حلقه هاي پروتستان بدان اشاره مي شود زماني که “تبعيت محض از عيسي” نکوهش مي شود آن گونه که گروه نوگرا از آن طرفداري مي کنند….” بنابراين، قدرت، صورت به خود مي گيرد و بواسط? اين صورت است که انسان به لحاظ شعايري، در يک معناي عام، با کانون ايمانش متحد مي شود. در پرتوي باور مسيحي شخص فان در ليو، اين توجه سه جزيي به موضوع، فاعل شناسايي و رابطه براي وي طبيعي است. از اين رو، بارديگر، او ميان رويکرد پديدارشناختي و الهيات مسيحي هيچ گونه تنش ماهوي مشاهده نمي کند.
حتي اگر آثار جديدتر در باب تاريخ اديان، بر ابعاد مختلف داده هايي که کمتر مورد تاکيد فان در ليو قرار گرفته اند (مثلا مطالعات بودايي، دين باستاني آفريقا، مطالعات زنان، اديان جديد، عرفان) بيشتر تاکيد کنند، رويکرد کلي اين کتاب، پرثمر است و در جاهاي بسياري مي تواند به عنوان نقط? شروع تحقيقات بيشتر به کار آيد. بر اين اساس، بحث او دربار? کاربرد زبان در دين، مبيِّن است؛ طبقه بندي او از انواع مختلف دين، اهميت قابل توجه خود را حفظ مي کند؛ و برداشت هايي از بعضي پديده ها [در اين کتاب] وجود دارد که تاکنون چندان بحث نشده اند نظير مفهوم دشمني نسبت به خدا (فصل 78). در واقع، کل اين کتاب، معدني است از مشاهدات و يافته ها که هر يک از آن ها مي تواند نقط? آغاز يک طرح تحقيقاتي را شکل دهد.
بي ترديد، پارسايي خود فان در ليو، مشاهد? پيوند هاي نزديک ميان پديدارشناسي و الهيات را براي وي آسان تر نمود. اين امر، موجب شد که او، در خود پديدارشناسي، اهميت ديني ببيند که ارزش بحث بيشتر دارد و من به زودي به اين مطلب باز مي گردم. اما حال و هواي مسيحي او چه اهميتي دارد و چه تفاوتي ايجاد مي کند؟ شايد جالب باشد که بدانيم اگر يک پديدارشناسي از زاوي? ديد يک يهودي، بودايي، يا يک هندو نوشته شود در بسط بيشتر رشت? مطالعات ديني چه اتفاقي خواهد افتاد. بي ترديد، هم پوشاني ها و اشتراکات زيادي وجود خواهد داشت اما با اين حال، موضوعات مورد تاکيد، آن چنان در اين رشته اهميت دارند و سنت خاص يک فرد، آن چنان مي تواند در کار نظام دهي گسترده تر، القا کننده باشد که مي توان چنين انگاشت که نتايج کمابيش متفاوت خواهد بود. از اين چشم انداز شايد جالب باشد که از دانشجويان و خوانندگان دعوت کنم که اثر فان در ليو را “بازنگري” کنند اما به منظور ترسيم اين که چه بخش هايي از سنت خاص خودشان يا سنت مردمي که حسب اتفاق، با آن ها همدل و آشنايند، در همان مقوله ها و دسته هايي که روي آن ها تمرکز شده کم اهميت جلوه داده شده اند. ما نمي توانيم به صورت ارزش اسمي با انديش? فان در ليو برخورد کنيم که نتيج? روش وي، صرفا عيني است. وظيف? ما در مطالع? جمعي دين عبارت است از بسط يافتن به سمت يک کار حقيقتا ميان فرهنگي و جهاني و همه جانبه که فراتر از ويژگي هاي خاص فرهنگ غرب باشد. اما هر چند اين مطلب، حاکي از نوعي محدوديت و نقطه ضعف در فان در ليو است، به هيچ وجه بدان معنا نيست که مي توان از اين کتاب غفلت کرد. اين کتاب، پديدارشناسي نظام مند اساسي است و در مطالعات جاري دين، جايگاه تعيين کننده اي دارد.
اينک به سوال قبلي برمي گرديم: آيا پديدارشناسي دين في نفسه اهميت و ارزش ديني دارد؟ در رشت? ما همواره نوعي خطر از ناحي? کساني که مي خواهند مطالع? دين را به نوعي دين تبديل کنند وجود دارد. گورو به سادگي مي تواند جانشين استاد شود (و اين امر، در رشته هاي ديگري که در آن ها ارزش ها اهميت دارند اتفاق مي افتد). لازم است ما عقب بايستيم و بي طرفي و بي تفاوتي پرشور خود را حفظ کنيم. شايد بر ما باشد که براي تاکيد بر تفاوت ميان فهم و تعهد، کار بيشتري انجام دهيم. اما شيوه هايي وجود دارد که بر اساس آن ها، پديدارشناسي دين موظف است ارزش و اهميت ديني داشته باشد. اولا، اگر شما دربار? شکل خاصي از دين مثلا بوديسم تراواده فيلم خوبي بسازيد يا کتاب خوبي بنويسيد در واقع، شما داريد آينه اي به سمت آن نگه مي داريد. اگر اين دين، قدرت و جاذب? خاص خود، ژرفا و نيروي معنوي خاص خود را داشته باشد آن گاه اين ها را مي توان در آينه مشاهده کرد. و جاذب? يک ايمان، مي تواند از يک آينه اثر بپذيرد شايد درست به همان ميزان که مي تواند متاثر از يک مبلغ باشد. به همين دليل است که بعضي از اديان، علاقه اي به مطالع? اديان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ليو، ديني، ليو، Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی فاعل شناسا