پایان نامه با واژگان کلیدی عقد نکاح، عقد ازدواج، فسخ نکاح

دانلود پایان نامه ارشد

جایی یا در مکانی بدون داشتن قید و بند مانند ( ناقَة طالَق بِلا خطام ) یعنی شتری که بدون هیچ افساری در چراگاه رها میشود تا هر جا که بخواهد بچرد اما دور نشود.
5. کسی که قید و بندی نداشته باشد مانند ( حبسوهُ في السِجنِ طَلَقاً ) یعنی بدون دست بند یا زنجیر او را زندانی نمودند و مانند ( طالِق مِن الإبلِ ) یعنی شتر آزاد و بدون افسار و لگام.52
طلاق زنان نیز دارای دو معنی است :
1. به هم زدن عقد نکاح
2. آزاد کردن و فرستادن به خانهی پدرش.53
1-6-2- طلاق در اصطلاح :
لفظ طلاق در إصطلاح فقهاء، معانی زیر را دارا می باشد :
دیدگاه حنفیه :
« هو لفظ دال على رفع قيد النكاح54 » یعنی : « لفظی که بر، برداشتن عقد نکاح دلالت میکند »
دیدگاه مالکیه :
« الطَّلَاقُ صِفَةٌ حُكْمِيَّةٌ تَرْفَعُ حِلِّيَّةٌ مُتْعَةِ الزَّوْجِ بِزَوْجَتِهِ مُوجِبًا تَكَرُّرَهَا مَرَّتَيْنِ لِلْحُرِّ وَمَرَّةً لِذِي رِقٍّ حُرْمَتُهَا عَلَيْهِ قَبْلَ زَوْجٍ 55» یعنی: « طلاق صفتی حکمی یا قضایی است که حلال بودن هم خوابگی مرد با زنش را در بردارد، طوری که برای زن آزاد دوبار و برای یک کنیز، یک بار میتواند تکرار شود و قبل از ازدواج هرگونه رابطهای با زن برای مرد حرام است ».
دیدگاه شافعیه :
« تَصَرُّفٌ مَمْلُوكٌ لِلزَّوْجِ يُحْدِثُهُ بِلَا سَبَبٍ فَيَقْطَعُ النِّكَاحَ 56» یعنی: « تصرفی است که در اختیار مرد است، یعنی هم خوابگی و هم بستری با زن که بدون سبب یا دلیل آن را إجراء کرده و نکاح را قطع می نماید ».
دیدگاه حنابله :
« حَلُّ قَيْدِ النِّكَاحِ أَوْ بَعْضِهِ57» یعنی: « به هم زدن عقد نکاح یا قسمتی از آن »
دیدگاه إمامیه :
« ازالة قید النکاح بصیغة طالق58» یعنی: « برطرف کردن قید نکاح به لفظ طالق و امثال آن »
1-7- مشروعیت و دلیل و حکمت تشریع طلاق و حکم طلاق
1-7-1- مشروعیت طلاق :
با وجود اینکه اسلام به ایجاد و استحکام بنیان خانواده نظر داشته است و دارد و در آیات و روایات متعددی بر ازدواج و تشکیل خانواده تأکید شده تا ضمن بقای نسل انسان؛ باب بسیاری از مفاسد اخلاقی، جنسی و اختلاط نسل مسدود گردد از کنار واقعیات زندگی بشری و این که ممکن است خانواده که مظهر عشق و صفا و کانون محبت و دوستی است تبدیل به کانون قهر و اختلاف شود، به راحتی نگذاشته است لذا با تدابیری حکیمانه طلاق را پذیرفته است، و این در واقع جهت تأمین مصلحت زوجین می باشد. با وجود این اسلام، طلاق را به شدت مورد نکوهش قرار داده و آن را مبغوض خداوند معرفی نموده است، یعنی هرچند طلاق در أصل جایز است ولی اگر نیاز شدید به آن نباشد ناپسند و مکروه است. این روایت نبوی از جوامع روایی أهل سنت و شیعه نقل شده است که « أبغَضَ الحَلال إلی اللَهِ الطَلاقُ 59».
جلال الدین محمد مولوی با الهام از حدیث فوق بیت زیر را سروده است:
تا توانی پا منه اندر فراق أبغض الأشیاء عندی الطلاق
یکی از معضلات بزرگ در جامعه کنونی مسلمانان این است که با بروز اندک اختلاف و تنشی میان زوجین، شوهر بدون توجه به رهنمودهای اسلام در خصوص رفع اختلاف و غافل از پیامدهای جبران ناپذیر طلاق، اقدام به طلاق میکند، که اغلب با ندامت و حسرت ابدی همراه خواهد بود. در حالی که پیش از طلاق راهکارهای متعددی جهت رفع اختلاف وجود دارد که اکنون به ذکر برخی از آنها به طور اجمال خواهیم پرداخت.
اگر عامل اصلی تنش و اختلاف شوهر باشد، خداوند او را به خداترسی و مراعات حقوق همسر دعوت میکند و از ظلم و بیانصافی در حق همسر باز داشته و او را از پیامدهای ناگوار دنیوی و اخروی آگاه میسازد؛ زیرا برای یک فرد مسلمان بزرگترین عامل بازدارنده ظلم و گناه، خداترسی است. خداوند خطاب به مردان در آیه 6 سوره طلاق میفرماید: « لاتضاروهن لتضیقوا علیهنّ » یعنی: « به آنان (زنان) آزار و اذیت نرسانید تا آنها را در رنج و مضیقه قرار دهید» و در آیه 231 سوره بقره میفرماید: «وَلاَ تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًا لَّتَعْتَدُواْ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ » یعنی: «آنها را با آزار و اذیت نگه ندارید تا بر آنها ستم و تعدی کنید و هر کس چنین کند بر خویشتن ظلم کرده است» اگر شوهر توان نگهداری همسر را با کمال احترام و رعایت حقوق زناشویی ندارد، خداوند به او دستور داده است که از دو راه یکی را انتخاب کند؛ یا با کمال احترام و با رعایت حقوق زناشوئی همسر خود را نگه دارد، یا با نیکویی و شیوه درست او را رها کند. اگر همسر احساس کرد شوهر به هر دلیلی تمایلی به ادامه زندگی ندارد و از طرفی خود همسر خواهان جدایی از شوهر نیست، همسر می تواند با بخشیدن بخشی از حقوق واجبه خود به شوهر، رضایت او را برای ادامه زندگی جلب کند. همچنین در آیه 128 سوره نساء خداوند میفرماید: «وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا » هر گاه همسری دید که شوهرش (خویشتن را بالاتر از او می گیرد و از انجام امور خانوادگی) سر باز میزند و (یا با او نمی سازد و از او) رویگردان است، بر هیچ یک از آن دو گناهی نیست که ( بکوشند با صرف نظر کردن زن از برخی از مخارج) میان خویشتن صلح و صفا راه بیندازند.

صلح همیشه از جنگ و جدایی بهتر است، اگر شوهر چنان سرکش و بی انصاف است که نه حاضر به نگهداری زن به شیوه نیکو است و نه با نیکویی زن را رها میکند، همسر میتواند در چنین شرایطی به دادگاه یا قاضی شرعی مراجعه نموده و خواهان فسخ نکاح شود. زیرا قاضی شرعی در شرایط استثنایی، بعد از تحقیق و بررسی لازم، قادر به فسخ نکاح میباشد.60
اگر سرکشی و نافرمانی از ناحیه زن باشد، برای اصلاح زن و رفع اختلاف، خداوند متعال راه‏کارهای متعددی را پیش روی شوهر قرار داده است، تا با بهکارگیری هر یک از آنها کار به جدایی و طلاق نینجامد. نخست بایستی شوهر برای اصلاح همسر، او را با متانت و نرمی نصیحت کند و با گفتمان و تفهیم ریشههای اختلاف را بخشکاند. اگر همسر با نصیحت و تفهیم از نافرمانی اش باز نیامد، در مرحله دوم شوهر رختخوابش را جدا کند تا همسر با مشاهده جدایی و ناراحتی شوهر و اندیشیدن در عواقب طلاق نادم شده و از سرکشی و نافرمانی بازآید. اگر همسر با این دو تنبیه شریفانه اصلاح نشد در مرحله سوم به شوهر اجازه تنبیه جسمانی در حد معمول داده شده است؛ البته چنان تنبیهی که بر جسم اثر باقی بگذارد یا منجر به شکستن اعضا شود یا اینکه بر صورت باشد، قطعا حرام و جایز نیست. گرچه راهکار سوم هنگام ضرورت و به قدر ضرورت مشروع است؛ اما پیامبر اکرم (ص) فرمودند: « مردان خوب هرگز همسرانشان را نمیزنند؛ یعنی مردان شریف از تأدیب و سزای جسمانی استفاده نمیکنند ». در پایان آیه خداوند میفرماید: در نتیجه استفاده از سه راهکار اگر همسران از شما پیروی کردند و مطیع شما شدند، برای اعمال ظلم بر آنها در پی بهانه و فرصت طلبی نباشید که بی جهت دنبال تهمت زدن و آزار رساندن زن باشید. تا کنون دستورات و رهنمودهایی ذکر گردید که به وسیلۀ آنها اختلافات میان زوجین به طور پنهانی در خانه خاتمه یابد، اما گاهی اوقات دامنه تنش‏ها گستردهتر شده و فضای بیرون از خانه را تحت الشعاع قرار میدهد و چه بسا منجر به ایجاد اختلاف در میان دو خاندان میشود. در این صورت دستور قرآن این است که حکمرانان یا اولیای زوجین (زن و مرد) برای برقراری و ایجاد مصالحت میان زوجین، از هر جانب یک حَکَم و داور که از صفت دیانت، علم و توانایی مصالحه برخوردار باشند، مقرر کنند تا با میانجی‏گری و خیرخواهی سازش و تفاهم را میان زوجین برقرار کنند. از بیان قرآن چنین بر میآید که اگر داورها با انگیزه خیرخواهی و ایجاد مصالحت وارد عمل شوند، یاری خداوند متعال شامل حال آنها شده و
سازش و موافقت میان زوجین برقرار میگردد. وظیفه داورها این است که ریشههای اختلاف میان زوجین را مورد بررسی قرار داده و با شیوه های مختلف از قبیل وعظ، نصحیت، راهنمایی و تذکرات لازم به زوجین برای ایجاد مصالحت و سازش تلاش نمایند.61
اگر با وجود به کارگیری راهکارهای ذکر شده هیچ امیدی برای ادامه زندگی وجود نداشت و شرایط زوجین برای تداوم زندگی زناشویی مساعد نبود، آخرین راهکار طلاق و جدایی است؛ زیرا علاوه بر طلاق دو راه حل دیگر متصور است که هیچ کدام از آنها سودمند نخواهد بود؛ نخست اینکه زوجین در دایره عقد ازدواج در جوّی آکنده از اختلاف و کشمکش و عاری از هر گونه عشق و محبت، به زندگی خود ادامه دهند. پر واضح است زندگی کردن در چنین شرایطی سخت و دشوار و چه بسا غیرممکن نیز میباشد. راهکار دوم این است که زوجین بدون گسستن عقد ازدواج جدا از هم زندگی کنند، چنانکه در برخی از کشورهای اروپایی و غربی مرسوم است. مسلّم است چنین زندگیای به هیچ وجه زندگی زناشویی محسوب نمیشود و زوجین به هیچ هدفی از اهداف ازدواج نایل نخواهند آمد. بنابراین شایسته ترین و سازگارترین راه حل با فطرت انسانی در چنین وضعیتی “طلاق” است که زوجین بیآنکه به یکدیگر اهانت کنند و یا تهمتی به همدیگر روا دارند، در کمال دیانت، امانت و پرداخت حقوق از یکدیگر جدا شوند و هر کدام در پی زندگی نوین و انتخاب همسر جدید باشد. خداوند به هر کدام از زوجین که با رعایت احترام و مراعات حقوق دیگری از هم جدا شوند، وعدۀ توانگری و خوشبختی داده است، آنجا که در سوره النساء آیه 130 میفرماید: « وَإِن يَتَفَرَّقَا يُغْنِ اللّهُ كُلاًّ مِّن سَعَتِهِ وَكَانَ اللّهُ وَاسِعًا حَكِيمَا » یعنی: « اگر زن و شوهر از هم جدا شوند، خداوند از رحمت بیپایان خویش هر کدام را از دیگری بینیاز خواهد کرد و خداوند همواره گشایشگر و حکیم است».
نتیجهای که بدست میآید این است که، طلاق از دیدگاه اسلام یک ضرورت است نه هدف و غایت، برای گریز از ظلم و بی عدالتی است نه برای فرونشاندن عطش فزون طلبی، به منظور ساختن آینده بهتر نه برای تخریب، برای اجرای عدالت و اجتناب از ارتکاب گناه است نه برای ظلم و غوطه ورشدن در باتلاق گناه.62
بنابراین، در اسلام طلاق به عنوان آخرین راه حل در زمانی که دیگر امیدی به تداوم زندگی زناشویی وجود ندارد به کار میرود تا باب مفاسد دیگر بسته بماند. زیرا بر اساس تجربه به وضوح میتوان عواقب و مصیبتهای فقدان طلاق در جوامع اروپایی را ملاحظه نمود، زمانی که زن و شوهر در زندگی مشترک خود بنابر هر دلیلی به بن بست میرسند و قانون آنها را ملزم به ادامهی زندگی مشترک میکند باب بسیاری از جرائم از قبیل؛ زنا، خیانت، قتل و اعتیاد، مفتوح میگردد. بدیهی است طلاق و پیامدهای آن نیز برای جوامع آثار مخربی در پی دارد اما با توجه با رویکرد اسلام در مبغوض شمردن طلاق، باید گفت در صورت عدم تفاهم بین زن و شوهر و لزوم تداوم زندگی، چه بسا آثار مخرب چنین زندگیای به مراتب بیشتر از طلاق خواهد بود.
1-7-2- دلیل مشروعیت طلاق:
الف) قرآن: خداوند متعال میفرماید:
1. سوره الطلاق، آیه1 « یَا أیُّها النَّبِیُّ إذَا طَلَّقتُمُ النَّساءَ فَطَلَّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنّ » یعنی: « ای پیامبر به مردان امت خود بگو هرگاه ارادهی طلاق دادن زنان را کردند آنها را در عده یعنی در طهر غیر مواقعه طلاق دهند ».
پیامبر(ص) در تفسیر این آیه زمانی که ابن عمر همسرش را در حال حیض طلاق داد و عمر بن خطاب(رض) در این باره از او سوال کرد، فرمود: « به ابن عمر دستور بده تا او را بازگرداند و نزد خویش نگه دارد تا اینکه از حیض پاک شود سپس دوباره به حیض افتد و دوباره پاک شود، سپس اگر خواست بعد از آن او را نگه دارد و اگر خواست طلاق دهد باید قبل از آنکه با او همبستر شود او را طلاق دهد. این است عدهای که خداوند دستور داده که زنان در آن طلاق داده شوند ».
2. سوره البقره، آیه229 « الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَأمساکُ بِمعرُوفٍ أَو تَسرِیحُ باِحسانِ » یعنی: « طلاقی که شوهر در آن میتواند رجوع کند دو مرتبه است. پس آنگاه طلاق دادن یا رجوع و نگهداری زن به خوشی و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ادای شهادت، گناهان کبیره، سوره بقره Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درباره بیماران همودیالیزی، عوامل فردی، رژیم غذایی