پایان نامه با واژگان کلیدی ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرِينَ” اين گواهى و يارى اعضا و جوارح و ضماير بر ضدّ انسان به زبان حال آنهاست، و ما پيش از اين در باره اين كه چگونه خداوند اعضا و جوارح را به سخن در مى‏آورد، و نفوس بر ضدّ خود گواهى مى‏دهند توضيح داده‏ايم، ذكر واژه خلوات(جاهاى خلوت) كنايه(ايماء) از جاهايى است كه گناه در آن جاها صورت مى‏گيرد، و بر سبيل مجاز به كار رفته و اين كه مكانهاى خلوت اختصاص به ذكر يافته براى اين است كه در خلوت بيشتر احتمال ارتكاب گناه مى‏رود، و شايد مراد از خلوت، مصدر مطلق آن يعنى خلوت خلوا باشد، كه در اين صورت منظور مكان خلوت نيست و بطور حقيقت به كار رفته نه مجاز، مقصود از اين كه خلوات مذكور عيان خداوند است اين است كه اين مكانها در معاينه و ديد پروردگار است. بارى همه اين سخنان براى بر حذر داشتن و دور ساختن انسان است از اين كه اعضا و جوارح خود را در خلوت به كار اندازد، و به كار ناشايست و گناه پردازد. در عبارات اعضاء شما گواهان او جوارحتان سپاهان او وجدانتان جاسوسان او و… کلا تشبيه به کار رفته است که بعضي محسوس به محسوس بعضي معقول به محسوس مي باشند. (مجلسي؛ 1403: 2/388-381)

5-04 خطبه 200
5-4-1 موضوع : و من كلام له (عليه‏السلام) في معاوية
وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِيَةُ بِأَدْهَى مِنِّي وَ لَكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ- وَ لَوْ لَا كَرَاهِيَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ- وَ لَكِنْ كُلُّ غُدَرَةٍ فُجَرَةٌ وَ كُلُّ فُجَرَةٍ كُفَرَةٌ- وَ لِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ يُعْرَفُ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ- وَ اللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بِالْمَكِيدَةِ وَ لَا أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِيدَةِ((سوگند به خدا معاويه از من زيركتر نيست، امّا او غدر و خيانت مى‏كند، و خود را به گناه مى‏آلايد، و اگر نيرنگ و خيانت زشت نبود من از زيركترين مردم بودم، ليكن هر غدرى گناهى است، و هر گناهى نافرمانى خداوند است، در روز رستاخيز براى هر غدر كننده و پيمان شكنى پرچمى است كه بدان شناخته مى‏شود، به خدا سوگند من با مكر و نيرنگ غافلگير نمى‏شوم، و در برابر سختى ناتوان نمى‏گردم.))(دشتي؛ 1387 : 318)

لغات:

* دهاء: به كار بردن رأى و انديشه در كارى كه انجام دادن آن شايسته نيست با اظهار اين كه قصد كار ديگرى دارد، و چنين كسى داهى (زيرك) گفته مى‏شود و داهيه براى مبالغه است، و نيز به معناى پليد و نيرنگ باز و حيله‏گر است. و اين از شاخه‏هاى صفت زشت جربزه(مكر و خدعه) مى‏باشد.
* غَدَر: صفت زشتى است كه در مقابل ملكه پسنديده وفاى به عهد كه از شاخه‏هاى عفّت است قرار دارد.
* فُجور: مقابل صفت فاضله عفّت است

سيماي ادبي:
1- فرموده است: معاويه از من زيركتر نيست. يعنى: او در زيركى از من تواناتر نيست، و اين سخن را با سوگند به خداوند تأكيد كرده است.فرموده است: و ليكن او غدر مى‏كند، و گناه و فجور مرتكب مى‏شود. اين سخن به آنچه لازمه دهاء و زيركى كه غدر و نيرنگ است اشاره دارد، همان چيزى كه امام(ع) به سبب آن از به كار گرفتن زيركى دورى جسته‏اند، فجور(گناه و بد كردارى) نيز به سبب غدر واقع مى‏شود، زيرا چنان كه گفته شد وفا يكى از شاخه‏هاى ملكه عفّت است، و غدر (خيانت و پيمان شكنى) كه صفت زشت ضدّ آن است از فروع فجور است كه در مقابل عفّت قرار دارد، از اين رو آن بزرگوار دها و زيركى را از خود نفى مى‏كند، زيرا غدر و پيمان شكنى را زشت و ناپسند مى‏شمارد، و نفى دها به دليل نفى لازم آن كه غدر است مى‏باشد براى اين كه انتفاى لازم مستلزم انتفاى ملزوم است. پس از اين امير مؤمنان(ع) به گونه قياس ضمير از شكل اوّل صفت غدر را حدّ وسط اين قياس قرار مى‏دهد و فجور و انحراف معاويه را از حقّ اثبات مى‏كند، اين كه فرموده است: ليكن او غدر مى‏كند به منزله صغرا و جمله يفجر در حكم نتيجه است و گويى چنين فرموده است:… و ليكن او غدر مى‏كند پس مرتكب گناه مى‏شود، كبراى اين قياس جمله: و هر غدرى فجور است، مى‏باشد، بنا بر اين قياس مذكور بدين صورت است:… و ليكن او غدر مى‏كند و هر كس غدر كند مرتكب فجور مى‏شود، و نتيجه اين است كه معاويه فاجر و گنهكار است.( مجلسي؛ 1403: 2/395-389)
2- سپس آن بزرگوار به گونه قياس ديگرى از شكل اوّل كفر معاويه را اعلام مى‏كند، صغراى اين قياس جمله: و هر غدرى گناه است، و كبراى آن هر گناهى كفر است مى‏باشد، و چون در قياس اوّل ثابت شد كه معاويه فاجر و گنهكار است، و از آنچه فرموده است كه هر گناهى كفر است لازم مى‏آيد كه هر فاجرى كافر باشد، لذا با اين دو مقدّمه كفر معاويه ثابت مى‏گردد، و سه واژه: غدرة، و فجرة، و كفرة كه به معناى بسيار حيله‏گر و بسيار فاجر و كافر مى‏باشد. برخى از شارحان گفته‏اند: سبب اثبات كفر براى معاويه اين است كه در اين جا مراد غدر كننده‏اى است كه به كار بردن غدر را جايز و حلال بشمارد، چنان كه مشهور است كه عمرو بن عاص و معاويه آنچه را كه حرمت آن از ضروريّات دين محمّد(ص) بود مباح شمرده حرمت آن را انكار كردند، و معناى كفر همين است، شايد هم مراد از كفر، ناسپاسى و كفران نعمتهاى پروردگار و ناديده گرفتن آنها از طريق ارتكاب گناه باشد، چنان كه مفهوم لغوى كفر است. اين كه در خطبه، واژه كفر مفرد آمده براى اين است كه با تعدّد غدر كفر نيز متعدّد و تكرار مى‏شود، و توجّه به اين نكته بيشتر باعث بيزارى و دورى جستن از غدر است، زيرا منظور امام(ع) از اين سخنان بر حذر داشتن شنوندگان از اين عمل زشت و كفر آميز مى‏باشد. فرموده است: براى هر غدر كننده‏اى در روز رستاخيز پرچمى است كه بدان شناخته مى‏شود، كلمات آن حضرت در اين باره عين الفاظ حديث نبوى است، و در آن هشدارى است بر لزوم دورى جستن از اين صفت زشت و ناپسند. فرموده است: به خدا سوگند من با مكر و نيرنگ غافلگير نمى‏شوم، اين سخن تأكيدى است بر آنچه پيش از اين فرموده كه آراء و تدابير مختلف را مى‏داند، و چگونگى زيركى زيركان را مى‏شناسد، بديهى است كسى كه به اينها آگاهى دارد با حيله و نيرنگ غافلگير نمى‏شودپس در عبارت براي هر غدر کننده وپيمان شکني پرچمي است استعاره مصرحه به معناي علامت ونشانه مي باشد.
3- وَ لَا أُسْتَغْمَزُ. اين واژه با زاى نقطه‏دار و به اين معناست كه نمى‏توان مرا ضعيف و زبون ساخت، و من در برابر سختيهايى كه وارد مى‏شود ناتوان نمى‏شوم، واژه مذكور با راء نيز روايت شده و در اين صورت معنا اين است كه من به گرفتاريهاى ناشى ازحيله و نيرنگهاى دشمنان ناآگاه نيستم، اين سخنان در حقيقت پاسخى است به گفته‏هاى كسانى كه به احوال آن حضرت آگاهى نداشته و آن بزرگوار را به ضعف رأى و سوء تدبير نسبت مى‏دادند، و معاويه را در جنگ و جز آن مصلحت انديش مى‏شمردند، و اين گفتار را آن حضرت مى‏شنيد. در اين جا بايد دانست كه براى پاسخ دادن به آنهايى كه اين تصوّر باطل را داشته‏اند لازم است چگونگى حال و روش على(ع) و معاويه و كسانى را كه به حسن تدبير منسوب داشته‏اند بدانيم، و تفاوت ميان آنها را بشناسيم، بى‏شكّ پاسخ آنها جز يك چيز نيست، و آن اين كه امير مؤمنان(ع) شخصيّتى بود كه در جميع اعمال خود از احكام دين و قوانين شريعت پيروى مى‏كرد، و عادتها و روشهايى را كه در جنگها معمول بود به كار نمى‏بست، و از تدابيرى مانند نيرنگ و پليدى و مكر و حيله و يا اجتهاد در برابر نصّ، و تخصيص دادن عمومات احكام به وسيله آراء و نظريّات خود، و جز اينها كه در شرع مجوّزى ندارد دورى مى‏جست، امّا ديگران از همه اين وسايل استفاده مى‏كردند و به آنها تكيه داشتند و به هر كارى دست مى‏زدند خواه موافق شرع باشد يا نباشد، دامنه بهره‏گيرى از هر نوع وسيله، و استفاده از هر مكر و حيله براى آنها گسترده و آسان، و براى علىّ(ع) سخت و مشكل بود.(بحراني؛ 1374: 3/855-850)
4- من كسى را مى‏بينم كه گمان مى‏كند داراى عقل و دانش است، و خود را از خواصّ مى‏شمارد در حالى كه از عوام است و مى‏پندارد كه معاويه نسبت به على(ع) از بينشى ژرفتر، و انديشه‏اى درست‏تر و طريقه‏اى بهتر برخوردار بوده است، در حالى كه چنين نيست و من به موارد اشتباه او اشاره خواهم كرد، از جمله اين كه على(ع) در جنگهاى خود جز آنچه را كه موافق كتاب و سنّت بود به كار نمى‏بست، در حالى كه معاويه هر چه را لازم مى‏ديد انجام مى‏داد، خواه موافق كتاب و سنّت باشد يا مخالف، مثلا معاويه در جنگ، همان‏روشى را به كار مى‏برد كه پادشاه هند هنگام برخورد با پادشاه ايران داشت، در صورتى كه على(ع) به ياران خود دستور مى‏داد پيش از آن كه دشمن جنگ را آغاز كند نبرد را شروع نكنند و به دنبال فراريان نروند، و مجروحان را نكشند، و در بسته را باز نكنند، اين رفتار على(ع) نسبت به ذى الكلاع و ابى اعور سلمى و عمرو بن عاص و حبيب بن مسلمه و همه سران و فرماندهان با روش او در مورد كسانى كه جزء حاشيه و اتباع شمرده مى‏شدند تفاوتى نداشت، و فرقى ميان آنها نمى‏گذاشت، و ما مى‏دانيم آنهايى كه دست اندركار جنگند تنها در جهت نابودى دشمن مى‏انديشند، و براى به دست آوردن اين فرصت كمين مى‏كنند، بى آن كه در باره چگونگى وسائلى كه در راه وصول به اين هدف به كار مى‏برند فكر كنند، كه آيا اين وسايل مخالف شرع است، مانند: سوزانيدن، غرق كردن، پخش سموم، سخن چينى و اشاعه دروغ و توزيع نشريّه‏هاى بهتان آميز ميان سپاهيان، يا اين كه موافق شرع است، و بى‏شك كسى كه انديشه خود را پاى‏بند كتاب خدا و سنّت پيامبر(ص) كند، و نخواهد از اين حدّ پا فراتر گذارد، خويشتن را از چنگ زدن به تدابير گوناگون بسيار، و استفاده از حيله‏ها و نيرنگهاى بى‏شمار باز داشته است، و روشن است كه راست و دروغ از راست به تنهايى بيشتر، و حلال و حرام، از حلال تنها زيادتر است، امّا علىّ(ع) بر خلاف حيله‏گران و نيرنگبازان، لجام ورع بر زبان داشت، و از هر گفتارى جز آنچه رضا و خشنودى خداوند در آن بود لب فرو مى‏بست، و به هيچ كارى دست نمى‏زد مگر به آنچه كتاب خدا و سنّت پيامبر(ص) بر آن صحّه گذاشته بود، مردم نادان هنگامى كه نيرنگهاى شگفت انگيز و روشهاى خدعه آميز معاويه را ديدند و نتايجى را كه از اين راه عايد او شده نگريستند، و اين گونه اعمال را در علىّ(ع) مشاهده نكردند حمل بر قصور و ناتوانى كردند، و پنداشتند كه علىّ دچار ضعف و نقصان بوده و معاويه بر او برترى دارد.(همان: 3/855-850)
5- اين خلاصه گفتار جاحظ بود و هر كس با ديده انصاف به اين سخنان بنگرد، درستى و راستى گفتار او را در مى‏يابد و در همين جا پاسخ همه نسبتهاى ناروايى كه به على(ع) داده شده و آن بزرگوار را در روزگار خلافتش متّهم به كوتاهى و تقصير كرده‏اند بر او روشن مى‏گردد، از جمله نسبتهاى مذكور اين كه چرا على(ع) در آغاز خلافت خود، حكومت معاويه را بر شام اجازه نداد و تأييد حكومت او را به منزله تأييد ظلم و ستم دانست و وى را از آن سمت بركنار كرد، ديگر شبهه تحكيم و سخنان نادرستى است كه در اين باره گفته‏اند، ديگر سختگيرى آن حضرت در امور بيت المال و عدم رعايت جانب برخى از اصحاب خود از اين جهت بود كه باعث شد از آن بزرگوار جدا شوند و حتّى برادرش عقيل و نجاشى شاعر او و مصقلة بن هبيرة آن حضرت را ترك گويند و به سوى معاويه رو آورند، نسبت ديگر اين كه چرا طلحه و زبير را رها كرد تا اين كه از او جدا شدند، و به سوى مكّه شتافتند، و به آنها اجازه داد كه اعمال عمره را به جا آورند، در صورتى كه مقتضاى رأى و تدبير اين بود كه آنان را نزد خود پايبند مى‏ساخت، و از اين كه از او دور شوند باز مى‏داشت، و نسبتهاى ديگرى از اين گونه كه داده‏اند، امّا هنگامى كه انسان احوال و ويژگيهاى آن حضرت را در نظر گيرد انصاف مى‏دهد كه در تمام اين موارد آنچه آن بزرگوار انجام داده به مقتضاى شرع بوده و بيرون از احكام الهى نبوده است، و ما اگر بخواهيم به تفصيل، اين گفته‏ها و نسبتها را پاسخ دهيم از غرض اصلى خود دور مى‏شويم. (ابن ابي حديد؛1426: 10/34-26)
6- مَا أُسْتَغْفَلُ بِالْمَكِيدَةِ وَ لَا أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِيدَةِ جناس لاحق و سجع متوازي وجود دارد. بين كُلُّ غُدَرَةٍ فُجَرَةٌ وَ كُلُّ فُجَرَةٍ كُفَرَةٌ جناس مضارع و سجع

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی زكات، اداى، خوددارى، آسمانها Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی مذكور، ليكن، كردند،، كرد