پایان نامه با واژگان کلیدی ظاهر و باطن، مصلحت و مفسده، حکمت خداوند، نفس اماره

دانلود پایان نامه ارشد

اثنا عشر” دانستن، تعارض و تناقض دارد.
پنجم: ثمره اين ادعا اين است كه با توجه به ذيل آيه حال كه پذيرفتيد امامتي هست، شرط رسيدن به امامت عصمت است و حال آنكه خلفاء سه گانه معصوم نبوده‏اند لذا ثمره اين شبهه ابطال امامت خلفاء ثلاثه نيز مي‌باشد. از سوي ديگر اگر شرط رسيدن به امامت، نبوت باشد، حال كه پيامبر(ص) خاتم النبيين است و خلفاء سه گانه نبي نبوده‏اند امامت در كار نيست لذا آنها نيز امام نيستند و اين هم از بعد ديگري امامت آن سه را ابطال مي‌كند.
3-1-4-1-4- آيه “إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً..”
آيه “إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ”538 بر اين دلالت مي‌کند که افرادي که اصطفاء شده‏اند، معصوم هستند زيرا خداوند به جز معصوم کسي را انتخاب و اختيار نمى‏کند کسي که ظاهر و باطنش يکسان باشد، حال که لازم است اصطفاء در آل ابراهيم(ع) مخصوص افرادي باشد که مرضي و معصوم باشند اعم از نبي و امام، امامت ائمه ما ثابت مي‌شود زيرا در امت پيامبر اکرم(ص) در مورد هيچ کسي به جز ائمه اطهار(ع) ادعاء عصمت نشده است.539
به گفته علامه طباطبايي مراد از آل ابراهيم و آل عمران، نزديكان خاص از خاندان آن دو جناب است، و نيز از كسانى كه به آن خانواده ملحق مى‏شوند. پس آل ابراهيم به طورى كه از ظاهر كلمه بر مى‏آيد، عبارتند از پاكان از ذريه آن حضرت، از جمله: اسحاق و اسرائيل و پيامبراني كه از ذريه آن حضرت در بنى اسرائيل مبعوث شدند، و نيز اسماعيل و پاکان از ذريه وي كه سرور همه آنان حضرت محمد(ص)، و اولياى از ذريه ايشان است.
البته در آيه شريفه تنها نام آل عمران و آل ابراهيم ذكر شده، معلوم مى‏شود به آن وسعت استعمال نشده، چون عمران كه در اين آيه نامش برده شده يا پدر مريم است و يا پدر موسى(ع) و به هر تقدير يكى از ذريه ابراهيم است، و آل ابراهيم هم ذريه او است، پس با آوردن آل عمران دوباره آل ابراهيم را ذكر كردند دليل بر اين است كه منظور از آل ابراهيم، بعضى از ايشان است نه همه آنان. خداوند متعال هم در ضمن آياتى كه در اين باره دارد فرموده: “أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ، فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً”540 که از سياق اين آيه در سوره نساء، روشن مى‏شود كه آيه مزبور در مقام انكار و اعتراض بر بنى اسرائيل است و به همين جهت روشن مى‏شود كه مراد از آل ابراهيم، بنى اسرائيل يعنى دودمان اسحاق و يعقوب نيست، چون بنى اسرائيل هم ذريه يعقوب هستند، در نتيجه از آل ابراهيم تنها معصومان از ذريه اسماعيل باقى مى‏ماند كه منظور از كلمه “آل ابراهيم” اند، كه پيامبر اسلام و اهل بيت(ع) از ايشانند.541 حاکم حسکاني نيز بر اين باور است که ترديدي در قرار گرفتن اهل بيت(ع) در شمار آل ابراهيم(ع) نيست زيرا ايشان آل ابراهيم(ع) هستند.542 علامه حلي نيز در “الفين” نحوه دلالت اين آيه بر عصمت امام را تبيين نموده است.543
3-1-4-1-5- آيه اقتداء به هدايت انبياء
آيه اقتداء به هدايت انبياء الهي “..أُولئِكَ الَّذينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ..”544 که در سياق يادکرد برخي از انبياء الهي قرار دارد، بيانگر عصمت امام است.
توضيح اينکه هدايت خدا به آنها رسيده آن نوع هدايتي که خداوند بندگان خاص خود را که بخواهد، به آن هدايت مي‏فرمايد، و پس از يک آيه مي‏فرمايد: “..أُولئِكَ الَّذينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ..” اين دو آيه چنين دست مى‏دهد که به پيامبران هدايت خدا رسيده است، و از طرفي مي‏‌‏فرمايد: “وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ..”545 و مي‏فرمايد: “..مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ..”546 از اين دو آيه استفاده‏ مي‏شود که افرادي را که خداوند هدايت کند آنان راه يافته بوده و هيچ القاء شيطاني از تسويلات جن و انس در آنها اثري نمي‏گذارد و اگر تمام عالم جمع شوند نمي‏توانند آنان را گمراه کنند، و در اراده و علوم و اختيار آنان تصرفي کنند. از ديگر سو، در آيات “أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ وَ أَنِ اعْبُدُوني‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلاًّ كَثيراً..”547 پيروي از شيطان گمراهي و اضلال تعبير شده است.
بنابراين به مقتضاي آيات پيشين، پيامبران را خدا هدايت نموده و کسي را که خدا هدايت کند براي او گمراه کننده‏اي نخواهد بود. و گمراهي به مفاد اين آيه عبارت است از پيروي شيطان، معصيت و گناه و توجه به غير حق، و متاثر شدن از القاآت نفس اماره، و چون پيامبران را گمراه کننده‏اي نيست بنابراين براي آنان القاآت شيطاني و تسويلات نفساني و معصيت و گناه نخواهد بود، و اين معني عصمت است. بنابراين از اجتماع اين سه دسته از آيات قرآن به وضوح عصمت راه يافتگان به هدايت خدا روشن مى‏شود.548
3-1-4-2- خاستگاه و سرچشمه عصمت
در مباحث کلامي عصمت، منشأ و سرچشمه عصمت از مهمترين مسائلي است که اذهان متکلمان را به خود جلب نموده است که به نظر نگارنده اين سطور در ميان آيات قصص قرآن آياتي وجود دارد که به وضوح گوياي اين است که عصمت از مقوله علم و معرفت يقيني است نه از روي جبر و قهر و يا از روي عدم توانايي بر عصيان که ذيلاً به اين مطلب مي‌پردازيم:
3-1-4-2-1- آيه سبب موهبت امامت
آيه “وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ”549 به صراحت سبب موهبت امامت به برخي از افراد را “صبر” و “يقين به آيات الهي” دانسته است.
گفتني است علامه طباطبايي پس از بيان اين مطلب در تبيين اهميت يقين و چگونگي آن براي امام، به آيه “وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ”550 استناد کرده که گوياي اين است که نشان دادن ملکوت به ابراهيم(ع) مقدمه افاضه يقين به وي بوده است. لذا روشن مي‌شود که اين يقين چيزي جداي از مشاهده ملکوت نيست همانگونه که از ظاهر آيات “كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ”551 و “كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ، كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ.. كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ، وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ كِتابٌ مَرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ”552 بر مي‌آيد. اين آيات دلالت دارد بر اينكه مقربان كسانى هستند كه از پروردگار خود در حجاب نيستند، يعنى در دل، پرده‏اى مانع از ديدن پروردگارشان ندارند، و اين پرده عبارتست از معصيت و جهل، و شك، و دلواپسى، بلكه آنان اهل‏ يقين به خدا هستند، و كسانى هستند كه عليين را مى‏بينند. هم چنانكه دوزخ را مى‏بينند. خلاصه اينكه امام بايد انسانى داراى يقين باشد، انسانى كه عالم ملكوت برايش مكشوف باشد، و با كلماتى از خداى سبحان برايش محقق گشته باشد، و ملكوت عبارتست از همان امر، و امر عبارت است از ناحيه باطن اين عالم.553
3-1-4-2-2- آيه برهان رب
آيه “وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ”554 در قصه حضرت يوسف(ع) نيز به خوبي حکايت از اين دارد که عصمت امري برخاسته از معرفت و يقين است.
علامه طباطبايي در ذيل اين آيه برهان را به معني سلطان دانسته که مراد از آن سببى است كه يقين‏آور باشد، چون در اين صورت برهان بر قلب آدمى سلطنت دارد، مانند معجزه در آيات “..فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ..”555 و آيه “يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ..”556 و آيه “أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ”557 که همان حجت يقينى است، كه حق را روشن ساخته و بر دلها حاكم مى‏شود، و جاى ترديدى باقى نمى‏گذارد. وي در ادامه مي‌نويسد: اما آن برهانى كه يوسف از پروردگار خود ديد هر چند كلام مجيد خداوند متعال كاملا روشنش نكرده كه چه بوده، ليكن به هر حال يكى از وسائل يقين بوده كه با آن، ديگر جهل و ضلالتى باقى نمانده، كلام يوسف آنجا كه با خداى خود مناجات مى‏كند، دلالت بر اين معنا دارد، چون در آنجا مى‏گويد: “..وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ..”558 و همين خود دليل بر اين نيز هست كه سبب مذكور از قبيل علمهاى متعارف يعنى علم به حسن و قبح و مصلحت و مفسده افعال نبوده، زيرا اينگونه علمها گاهى با ضلالت و معصيت جمع مى‏شود، چنانكه از آيه‏ “أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ..”559 و آيه ‏”وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا..”560 نيز به خوبى استفاده مى‏شود. پس بى‏گمان آن برهانى كه حضرت يوسف(ع) از پروردگار خود ديد، همان برهانى است كه خدا به بندگان مخلص خود نشان مى‏دهد و آن نوعى از علم مكشوف و يقين مشهود و ديدنى است، كه نفس آدمى با ديدن آن چنان مطيع و تسليم مى‏شود كه ديگر به هيچ وجه ميل به معصيت نمى‏كند.561
3-1-4-2-3- آيات استخلاف آدم(ع) و تعليم أسماء
ماجراي استخلاف حضرت آدم(ع) و تعليم أسماء که در سوره بقره بيان شده562 به خوبي گوياي اين است که خاستگاه عصمت از مقوله علم و معرفت يقيني است.
توضيح آنکه با توجه به آنچه در دلالت بر عصمت گفتيم که خداوند که اراده نمود در زمين خليفه قرار دهد فرشتگان اعتراض کردند که کسي را در زمين قرار مي‌دهي که در زمين فساد و خونريزي مي‌کند به تعبير بهتر کسي که معصوم نيست در زمين قرار مي‌دهي در واقع فرشتگان تنها خليفه‌هاي غير معصوم را در ذهن خويش تصور مي‌کردند و لذا چنين اعتراضي به خداوند وارد نمودند اما خداوند فرمود من چيزي مي‌دانم که شما نمي‌دانيد يعني اينکه شما فقط غير معصومين را ديديد اما معصومان را نديديد لذا اگر خداوند در زمين تنها افراد غير معصوم قرار مي‌داد خلقت شرارت محض مي‌شد و اشکال فرشتگان به خداوند وارد مي‌آمد لذا لازمه وارد نيامدن اين اشکال به خداوند اين است که زمين خالي از معصوم نباشد که خلقت شرارت محض نشود و حکمت خداوند زير سؤال نرود تا اينجا دلالت بر اينکه بايد در ميان اين افراد غير معصوم، معصومي باشد. اما خداوند فرمود: من چيزي مي‌دانم که شما نمي‌دانيد که در ادامه اين ماجراي تعليم اسماء به آدم بيان مي‌شود و فرشتگان اظهار بي‏علمي به اين اسماء مي‌کنند و خداوند آدم(ع) را امر مى‏کند که اسماء را به فرشتگان تعليم دهد. سپس خداوند مي‌فرمايد: مگر نگفتم که من چيزي مي‌دانم که شما نمي‌دانيد که اين تفسير همان عبارت قبلي است که من چيزي را مي‌دانم که شما نمي‌دانيد لذا اينجا مشخص مي‌شود که در وجود آدم(ع) علم به اسماء وجود دارد و اينجا مشخص مي‌شود آن چيزي که خلقت را از شرارت محض خارج مي‌کند وجود خليفه معصومي است که علم به اسماء دارد لذا از اين فراز نيز مي‌توان دريافت که آن گوهري که متمايز مي‌کرد غير معصوم از معصوم را همان گوهر علم به اسماء بود. لذا عصمت از مقوله علم و معرفت يقيني و الهي لدني است.
3-1-5- صدور معجزه از امام
يکي از مهمترين مباحث کلامي موضوع “معجزه” و جايگاه و کارکرد آن در کلام اماميه است که در مباحث نبوت و امامت مورد بررسي قرار مى‏گيرد لذا در ابتدا به معني اصطلاحي آن و تفاوت آن با اصطلاح “کرامت” مى‏پردازيم:
3-1-5-1- اصطلاح معجزه و تفاوت آن با کرامت
‏‏‏‏قرآن‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏کريم از معجزه با تعابيري چون “آيه”، “برهان” و “سلطان” تعبير کرده که در آياتي چون “..وَ مَا كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ..”563 “..فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّك َإِلى ‏فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ..”564 و “..قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُريدُونَ أَنْ تَصُدُّونا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی مقام استدلال Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی انسان کامل، وجوب وجود، علوم قرآن، امام صادق